اعتماد به نفس

اعتماد به نفس چیست و چطور آن را تقویت کنیم؟

اعتماد به نفس چیست؟

فکر کنم با من هم عقیده باشید که اعتماد به نفس نقش کلیدی در موفقیت ما دارد. اما واقعاً اعتماد بنفس چیست و چرا انقدر مهم است؟

 

 

تعریف اعتماد به نفس

اگر بخواهم یک تعریف ساده از اعتماد بنفس بیان کنم اینطور می گویم که: 

اعتماد بنفس یعنی ما یک سری مهارت ها و توانایی ها داشته باشیم و به این مهارت ها و توانایی های خود باور داشته باشیم. بعبارت دیگر اعتماد به نفس همچون یک پرنده است که دو بال دارد: یکی مهارت های ما و دیگری باور به آن مهارت ها.

در فرهنگ ما اینگونه جا افتاده است که وقتی حرف اعتماد بنفس به میان می آید، بیشتر اعتماد بنفس در مهارت های ارتباطی و صحبت کردن را در نظر می گیرند اما با توجه به این تعریف، به محض این که کلمه اعتمادبه نفس را بکار می بریم، حتماً باید قید کنیم که در چه حوزه ای یا در چه مهارتی. برای مثال ممکن است فردی در آشپزی اعتماد به نفس نداشته باشد اما در سخنرانی اعتماد بنفس بالایی داشته باشد.

 

 

قطعاً همه ما یکسری مهارت و توانمندی داریم اما به همه آنها باور نداریم. با توجه به تعریفی که قبل تر ارائه دادیم می توان گفت ما در این مهارت اعتماد به نفس نداریم. برای مثال افراد زیادی در کلاس های آموزش رانندگی شرکت کرده اند، آزمون داده اند و قبول شده اند و در حال حاضر گواهینامه هم دارند اما باور ندارند که می توانند به خوبی رانندگی کنند. پس می توان گفت که این افراد اعتماد به نفس در رانندگی  ندارند.

از طرفی افرادی هم هستند که در یک زمینه خاص مثل «مدیریت کردن» مهارت کافی ندارند اما اینگونه باور کرده اند که می توانند از پس آن بربیایند. وقتی پای عمل کردن می رسد می بینیم که نمی توانند از پس کار بربیایند و در حقیقت اعتماد به نفس کاذب دارند.

پس همانطور که گفتیم اعتماد بنفس دو بال دارد: هم داشتن یک مهارت و هم باور به آن مهارت.

 

 

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؟

با توجه به تعریفی که در بالا آوردیم، اگر قصد داریم از شر کمبود اعتماد به نفس رها بشویم و آن را در خود تقویت کنیم باید بر روی دو حوزه کار کنیم: 

۱- بدست آوردن آوردن یا تقویت یک مهارت

۲- باور به آن مهارت(خودباوری)

 

حوزه ای که قصد دارید در آن اعتماد به نفس خود را افزایش بدهید انتخاب کنید. بررسی کنید چه مهارت هایی برای رسیدن به آن نیاز دارید. بروید و آن مهارت ها را در خود تقویت کنید.

راه های مختلفی هم برای این کار وجود دارد که بسته به شرایط ، روحیات و امکانات خود می توانید به سراغ آن ها بروید. از جمله:

– مطالعه کتاب های مرتبط

– کارآموزی کردن در کنار یک فرد خِبره

– دوره های آموزشی (حضوری و غیرحضوری)

– تحقیق میدانی از افرادی که آن مهارت را دارند

– و… .

 

مرحله دوم برای تقویت اعتماد به نفس باور به آن مهارتی است که بدست آورده اید. اما سوال اینجاست که ما چه زمانی می توانیم به خودباوری در یک مهارت برسیم؟

زمانی در ما خودباوری شکل می گیرد که آن مهارت را بدون هیچ ترس و به راحتی انجامش دهیم. برای رسیدن به این مرحله فقط کافیه بارها و بارها آن کار را از شیوه صحیح و اصولی آن انجامش دهیم. باور کنید راه دیگری وجود ندارد. یک ضرب المثل وجود دارد که می گوید: 

 

 

معنای آن هم این است که اگر می خواهید یک کاری را به خوبی انجام دهید، باید آن را زیاد انجام دهید تا مسیر عصبی آن در شما شکل بگیرد.

البته شاید در دفعات اولیه انجام هرکاری، اوضاع طوری پیش نرود که شما دوست دارید اما بدانید که رمز موفقیت در ادامه دادن و ثابت قدم بودن است.

 

یک مثال

برای مثال فرض کنید قصد دارید اعتماد به نفس خود را در زمینه  هوش کلامی تقویت کنید. در گام اول بایستی با مهارت های آن آشنا شوید. این آشنایی می تواند به کمک کتابی در زمینه هوش کلامی باشد، می تواند بواسطه شرکت در دوره هوش کلامی باشد و یا هر طریق دیگر. در مرحله بعد باید تمرینات و نکاتی که یاد گرفته ایم را به کار ببندیم  تا جایی که به این خودباوری برسیم که ما می توانیم از پس موقعیت های مختلف بربیاییم. اینجاست که ما در زمینه هوش کلامی به اعتماد به نفس رسیده ایم.

 

 

چرخه کمبود اعتماد به نفس

وقتی یک پرنده پرواز نمی کند، بال های او ضعیف می شود. وقتی هم که بال هایش ضعیف شود، کمتر تمایلی به پرواز نشان می دهد. با دوری از پرواز مجدد بال هایش ضعیف و ضعیف تر می شود. این اتفاق دقیقاً برای اعتماد به نفس ما هم صادق است. وقتی دچار کمبود اعتماد به نفس باشیم، معمولاً اقدامی در راستای آن مهارتی که در آن ضعیف هستیم انجام نمی دهیم. اقدام نکردن باعث ضعف بیشتر در این مهارت می شود. با ضعف بال مهارتی، پرنده اعتماد به نفس ما به جای اوج گرفتن زمین گیر می شود و پرواز نمی کند. این چرخه معیوب مدام تکرار می شود و ما هرروز بی اعتماد به نفس تر.

با توجه به این چرخه بایستی در راستای مهارتی که می خواهیم در آن اعتماد به نفس پیداکنیم، از دایره امن خود خارج شویم و اقداماتی انجام دهیم. در مشاوره هایی که با افراد دارم همیشه آنها را مجبور می کنم تا اقدامی هرچند کوچک در این راستا بردارند. برای مثال افرادی که می خواهند اعتماد به نفس خود را در مهارت هایی مثل صحبت کردن در جمع، کنفرانس دادن، داستان گویی جذاب، ابراز وجود در جمع دوستان یا محل کار، درخواست کردن از دیگران، دفاع از حق و حقوق خود و … تقویت کنند، با قدم های کوچک کوچک شروع می کنیم و به مرحله ای می رسیم که که بتوانند روی پای خود بایستند و مقتدرانه رفتار کنند.

 

 

چطور وارد این چرخه نشویم؟

به غیر اقدام کردن و خارج شدن از منطقه امن خود که در بالا توضیح دادم، داشتن هدف در زندگی می تواند بسیار موثر باشد. افرادی که در زندگی خود هدفی را دنبال می کنند، انگیزه کافی برای اقدام کردن را پیدا می کنند در نتیجه وارد چرخه معیوب کمبود اعتماد به نفس نمی شوند.

 

تمرین:

همین الان یک کاغذ و خودکار بردارید و ۳ تا از اهدافی که قرار است تا ۶ ماه آینده به آن برسید را لیست کنید.سپس مشخص کنید برای رسیدن به هر کدام نیاز است چه اقداماتی انجام دهید. در نهایت همین امروز یک قدم هرچند کوچک هم که شده برای آن بردارید.

 

 

بزرگترین دشمن افزایش اعتماد به نفس

بزرگترین دشمن اعتماد به نفس ترس است. وقتی ما از انجام دادن یک کار می ترسیم و مدام نگران قضاوت شدن توسط دیگران هستیم و یا به عواقب ناخوشایند ناشی ازانجام یک کار فکر می کنیم و انجامش نمی دهیم، در حقیقت وارد چرخه معیوب اعتماد به نفس می شویم. 

چه ترس هایی ممکن از سراغ ما بیایند: 

ترس از تنهایی

ترس از قضات شدن

ترس از شکست خوردن

ترس از عدم تایید جمع

ترس از ورشکستگی

ترس از کمبود اعتماد به نفس

ترس از تاریکی

ترس از مجرد ماندن

ترس از مسخره شدن

ترس از نه گفتن

ترس از سخنرانی کردن 

ترس از اظهار نظر کردن

و … .

 

 

امام علی(ع) می‌فرمایند: بزرگ ترین گناه ترس است.

هرگاه از هر موضوعی بترسیم یک پله از نردبانِ اعتماد به‌ نفس خود پایین آمده ایم.

امام علی (ع) همچنین می فرمایند: هرگاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز؛ زیرا ترس شدید از آن کار دشوارتر و زیان بارتر از اقدام به آن کار است.

اگر ترس هایتان واهی هستند به دل آن بزنید مانند ترس از تاریکی، ترس از شروع انجام یک کار، ترس از صحبت در جمع و… . اگر ترس هایتان کمی جدی‌تر هستند حتماً به یک مشاور مراجعه کنید تا در برطرف کردن آن به شما کمک کند.

 

 

اعتماد به نفس در کودکان

حال که ما می دانیم اعتماد به نفس چگونه در ما شکل می گیرد و با عواملی که دشمن آن هستند هم آشنا شدیم، به راحتی می توانیم آن را در خودمان یا فرزندانمان تقویت کنیم.

برای تقویت اعتماد به نفس در فرزندانمان کافیست مهارت های آنها را بالا ببریم (با آموش دادن توسط خودمان یا کلاسهای آموزشی و یا کتابها) و در گام بعدی با تأیید آنها باورهای درستی را در وجودشان بارور کنیم.

در پروسه ساختن باورها:

کودکان را نباید از چیزی بترسانیم؛

اجازه ندهیم به چیزی یا فردی وابسته شوند؛

آن ها را تحقیر نکنیم؛

به آنها احساس گناه ندهیم؛

آنها را سرزنش نکنیم؛

آنهارا مقایسه نکنیم؛

 

 

نمونه ای از باورهایی که نشانه اعتماد به نفس بالا هستند

من انسان ارزشمندی هستم و نیازی به تایید دیگران ندارم.

من قادر به انجام هر کاری هستم و کسی نمی توانند سد راه من شود.

برای من دیوار معنا ندارد. یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت.

الزاماً همه قرار نیست با من موافق باشند.

شکست خوردن به معنای کسب تجربه جدید است.

من قدرتمند و پر انرژی سراغ هر کاری می روم و از آن نتیجه می گیرم.

به حمایت دیگران نیازی ندارم.

به دنبال تایید دیگران نیستم.

اجازه نمی دهم کسی حقم را پایمال کند.

و … .

 

در انتها پیشنهاد میکنم اگر تمایل دارید در زمینه ساختن باورهای قدرتمند اطلاعات بیشتری بدست آورید، حتماً مقاله باورسازی را مطالعه کنید. چرا که به شدت به مبحث افزایش اعتماد به نفس کمک می کند.

همچنین مقاله مقابله با کمال گرایی هم می توانند دیدگاه شما را نسبت به اقدام کردن و خروج از منطقه امن کمک کند.

 

عوامل کاهش عزت نفس

عوامل کاهش عزت نفس

 

چه مواردی هستند که موجب کاهش عزت نفس ما می‌شوند؟

 

در مقاله «عزت نفس چیست؟» به تعریف عزت نفس پرداختیم و ۶ راه را معرفی کردیم تا بتوانیم یک فرد با عزت نفس بالا را شناسایی کنیم.

همچنین در مقاله «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین» به ارائه ۱۰ موقعیت مختلف پرداختیم که به ما نشان می‌داد یک فرد عزت نفس پایینی دارد.

 

در این مقاله قصد داریم به این موضوع بپردازیم که چه مواردی هستند که موجب کاهش عزت نفس ما می‌شوند.

 

 

نقشه ذهنی عوامل کاهش عزت نفس

 

 

۱- هدف‌گذاری‌های نامناسب

هر بار که هدفی می‌گذاریم و به آن نمی‌رسیم در حقیقت از کیسه عزت نفس خود خرج کرده‌ایم.

برای مثال تصمیم می‌گیریم بعد از سال‌ها دوری از کتاب بالاخره کتاب‌خوان شویم. با خود عهد می‌بندیم که روزانه حداقل ۳۰ صفحه کتاب بخوانیم. چند روز اول هرروز ۳۰ صفحه را می‌خوانیم؛ اما کمی بعد این مقدار به ۲۰ صفحه، چند روز بعد ۱۵ صفحه و شاید هم به ۱۰ صفحه کاهش می‌یابد.

در نگاه اول همین‌که ما کتاب‌خوان شده‌ایم و حداقل روزی چند صفحه کتاب می‌خوانیم باعث خوشحالی خودمان و اطرافیانمان می‌شود اما در این خلال با کاهش عزت نفس مواجه شده‌ایم. چراکه به عهد و پیمان خود که روزانه ۳۰ صفحه بود وفادار نبوده‌ایم.

این اتفاق یک پیامد منفی به دنبال دارد و آن‌هم این است که ما در درون خود به این باور می‌رسیم که «حرف من حرف نیست» و هرچه می‌گویم به آن عمل نمی‌کنم. این باور به جنبه‌های دیگر زندگی ما هم کشیده می‌شود. برای مثال ممکن است وقتی هدف‌گذاری مالی هم که انجام می‌دهیم این باور که «من به آن متعهد نخواهم بود و مثل هدف‌های قبلی به آن‌ها نخواهم رسید» سد راه ما شود برای دستیابی به آن.

هدف‌گذاری باید چالش‌برانگیز باشد اما قابل‌دسترسی هم باشد چراکه در غیر این صورت با کاهش عزت نفس روبرو خواهیم شد.

 

 

سنگین‌ترین هزینه‌ای که می‌توانیم برای رشد و پیشرفت خود خرج کنیم، عزت نفس ماست.

 

 

 

۲- شخصی‌سازی‌های مخرب

اگر هر انتقاد، هر تیکه و کنایه و هر اعتراضی را به خودمان نسبت دهیم باعث کاهش عزت نفس خود شده‌ایم.

مدیری را در نظر بگیرید که اعتراضات کارمندان را به شخصیت خود نسبت می‌دهد و این‌گونه فکر می‌کند که کارمندان او را دوست ندارند. درحالی‌که کارمندان به نحوه مدیریت شرکت و اتفاقاتی که در آن می‌افتد اعتراض دارند و شخص آقای رئیس را بسیار هم دوست دارند و برای او احترام زیادی هم قائل هستند.

یا استاد دانشگاهی را در نظر بگیرید که عدم حضور دانشجویانش در سر کلاس را به خود می‌گیرد و این‌گونه می‌پندارد که دانشجویان با این کار به او بی‌احترامی می‌کنند. درحالی‌که دانشجویان او را دوست دارند و تنها دلیلی که باعث می‌شود سر کلاس این استاد حاضر نشوند این است که از آن واحد درسی که این استاد ارائه می‌دهد، بیزارند.

شخصی‌سازی رفتارهای دیگران نه‌تنها باعث کاهش عزت نفس ما می‌شود، آرامش فکری ما را هم برهم می‌زند به‌طوری‌که مدام در ذهن خود درگیر خودخوری و یا جنگ با دیگران هستیم.

 

 

۳- کمال‌گرایی

«کمال‌گرایی» یا به‌عبارت‌دیگر «کامل گرایی» یعنی ما برای انجام یک کار، استانداردهایی را برای خودمان، تیم مان، خانواده‌مان، شرکتمان و… تعیین کنیم که دستیابی به آن استاندارها و یا رعایت آن‌ها بسیار هزینه‌بردار، زمان‌بر و یا آزاردهنده است.

این استانداردهای غیرمعقول دست و پای ما را می‌بندد و اجازه نمی‌دهد جلو برویم لذا به‌مرورزمان درگیر کاهش عزت نفس خواهیم شد.

 

 

بزرگ‌ترین شکست‌های زندگی را از همکاران، رقبا، مدیر، پدر و مادر و … نمی‌خوریم.

ما بزرگ‌ترین شکست‌ها و عمیق‌ترین زخم‌هایی که با خود جابجا می‌کنیم را از خودمان می‌خوریم.

 

 

مطالعه مقاله «کمال‌گرایی چیست؟»

مطالعه مقاله «مقابله (درمان) کمال‌گرایی»

 

کمال‌گرایی می‌تواند در هر جنبه از زندگی خودش را نشان دهد. در ادامه چند موقعیت شایع که در زندگی روزمره بیشتر اسیر آن‌ها می‌شویم را باهم مرور می‌کنیم:

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های جسمانی و ظاهری:

«من حتماً باید به این مقدار وزن و قد برسم؛ باید بینی‌ام این‌طور باشد؛ حتماً باید لباسم آن‌طور باشد و … .»

کسی که این پیش‌فرض‌ها را برای خود قرار می‌دهد و به آن‌ها هم نمی‌رسد یا افرادی را می‌بیند که ظاهری بهتر از او دارد، دچار سرخوردگی می‌شود و خود را شکست‌خورده می‌بیند درنتیجه دچار کاهش عزت نفس می‌گردد.

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های موفقیت فردی و کاری:

«در کنکور باید رتبه بهتری از فلانی بیاورم؛ اگر در محل کار قرار باشد ۳ کارمند برتر را انتخاب کنند من باید اولین نفر باشم؛ لایک پست‌هایی که در اینستاگرام می‌گذارم حتماً باید بیشتر از لایک پست‌های فلانی باشه و …»

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های شخصی:

«ماشین من باید گران‌ترین ماشین بین دوستانم باشه. خانه‌ای باید بخرم که هیچ‌کس تو فامیل حتی خوابش رو هم ندیده باشه، لباس‌هایم همگی باید مارک باشند. اون هم مارک‌هایی که تو ایران به‌زور پیدا میشه و …»

وقتی فردی این‌گونه می‌اندیشد، هیچ لذتی از دارایی‌هایی که دارد نمی‌برد؛ چون اگر بهترین‌ها را نداشته باشد مدام در فکر به دست آوردن آن‌هاست، اگر بهترین‌ها را داشته باشد مدام استرس دارد که نکند کسی خانه و ماشین بهتری نسبت به خانه و ماشین من بخرد.

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های هیجانی:

«نباید وقتی ناراحت هستم گریه کنم، نباید وقتی خیلی خوشحال می‌شوم در چهره‌ام نمایان شود، نباید احساساتم را بروز بدهم، همه‌چیز باید آن‌طوری پیش برود که من دوست دارم و …»

کنترل احساسات کار بدی نیست، اما اگر قرار باشد تبدیل به یک کمال‌گرایی شود و ما را محدود کند امری نکوهیده است چراکه باعث کاهش عزت نفس ما می‌شود.

خانمی را در نظر بگیرید که در محل کار با یکی از همکارانش بحث می‌کند و نمی‌تواند خودش را کنترل کند و می‌زند زیر گریه. این موضوع برایش خیلی سنگین است و نمی‌تواند با آن کنار بیاید چراکه برای خودش استاندارهایی قرار داده و الآن برخلاف آن‌ها عمل کرده. لذا تصمیم می‌گیرد از فردا دنبال شرکت دیگری برای کار باشد.

یا جوانی را در نظر بگیرید که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده است و خود را آماده کرده تا با علم و تلاش خود دنیا را تکان دهد. یک شرکت او را استخدام می‌کند و شروع به کار می‌کند. مدیر و همکاران در اولین روزها او را تحویل می‌گیرند و به او میدان می‌دهند. بعد از مدتی به خاطر یک اشتباه با او برخورد تندی می‌شود و جوان که برای خود استاندارهایی بالا قرار داده است این رفتارها را نمی‌تواند تحمل کند و مدام خودخوری می‌کند که چرا من مهاجرت نکردم.

 

 

یادمان باشد:

اگر یک تکه سنگ با تمام سرعت به سمت نور در حرکت باشد، بازهم نیمه پشتی او تاریک است.

 

 

کتاب «نیمه‌تاریک وجود» اثر دِبی فورد به نکته بسیار ظریفی اشاره می‌کند و آن این است که:

همه ما به‌عنوان یک انسان ممکن است نواقصی داشته باشیم. پذیرش این نواقص به ما کمک می‌کند تا رفتار سنجیده‌تری داشته باشیم، آرامش درونی بیشتری را تجربه کنیم و از کاهش عزت نفس خود جلوگیری نماییم.

 

کاهش عزت نفس موشکی

 

 

۴- ترس

ترس یکی از بزرگ‌ترین عوامل مخرب اعتماد به نفس و عزت نفس است. وقتی اسیر ترس‌ها می‌شویم، بدون آن‌که متوجه بشویم ناآگاهانه در حال خرج کردن از کیسه عزت نفس مان هستیم.

ترس‌ها دسته‌های مختلفی دارند: ترس از شکست خوردن، ترس از دعوا و درگیری، ترس از طَرد شدن، ترس از دست دادن کسی، ترس از رد شدن در یک آزمون و… .

دختر جوانی را در نظر بگیرید که برای فرار از ترس تنها ماندن حاضر است با افرادی همکاری کند و در محیط‌هایی قرار گیرد که اصلاً آن‌ها را قبول ندارد و می‌داند که این افراد هیچ کمکی به رشد و پیشرفت او نمی‌کنند.

پسر جوانی را در نظر بگیرید که هر بار با دوستانش بیرون می‌رود به او سیگار تعارف می‌کنند. پسر هم از ترس اینکه به او اَنگ «بچه سوسول» نزنند و او را ترک نکنند، خود را توجیه می‌کند که: «ضرر دود یک نخ سیگار که بیشتر از این‌همه هوای آلوده نیست» و سیگار را قبول می‌کند.

این افراد نه‌تنها درگیر «عواقب ناشی از اقدامات اشتباه در مقابله با ترس» می‌شوند بلکه در این خلال با کاهش عزت نفس نیز مواجه می‌شوند.

 

تمرین: بزرگ‌ترین ترسی که در زندگی با آن مواجه هستید را روی کاغذ بنویسید. سپس از خود بپرسید دلیل آن چیست و چرا درگیر این ترس هستید؟ سپس مجدداً در رابطه با جوابی که به این پرسش داده‌اید همین سؤال را مطرح کنید (بپرسید چرا …). این کار را برای ۵ مرحله ادامه دهید تا برایتان شفاف شود که این ترس ریشه در چه خاکی دارد.

با پیدا کردن ریشه‌ها راحت‌تر می‌توان این ترس را مدیریت کرد تا به عزت نفس ما آسیب کمتری برساند.

 

 

۵- اهمال‌کاری

اهمال‌کاری یعنی کار امروز رو به فردا موکول کنیم.

من یک خاطره تلخ از اهمال‌کاری خودم در گوشه ذهنم وجود داره که هر بار به یاد آن میفتم احساس بدی وجودم رو فرامی‌گیرد.

چند سال پیش یکی از دندان‌های من گهگاه درد می‌گرفت. بعد از مدتی به دندان‌پزشک مراجعه کردم (اهمال‌کاری اول این بود که دیر مراجعه کردم). دکتر گفت این دندان خراب شده است و باید روکش شود. برای گذاشتن روکش مجبور شدم به جراحی لثه تن دهم و برای چند روز درد بسیار شدیدی را تحمل کنم. قرار بود دو هفته بعد از جراحی لثه برای گذاشتن روکش مراجعه کنم اما به خاطر اهمال‌کاری نرفتم (اهمال‌کاری دوم). حدود ۳ ماه بعد قسمت کوچکی از دندانم شکست اما باز هم با این شرایط دست‌دست کردم و مراجعه نکردم (اهمال‌کاری سوم). ۲ ماه بعد کل دندانم شکست و چیزی از آن باقی نماند.

این تجربه برای من بسیار سنگین و دردآور بود زیرا دندان‌ها برای یک سخنران نقش خیلی مهمی را در زیبایی و نحوه بیان کلمات ایفا می‌کنند.

ازآن‌پس با خود عهد بستم اسیر هیولای اهمال‌کاری نشوم چراکه گاهی می‌تواند علاوه بر کاهش عزت نفس، کل زندگی ما را تحت‌الشعاع خود قرار دهد.

 

 

چه کنیم تا اهمال‌کار نباشیم؟

الف) دلیل خیلی از افراد برای اهمال‌کاری‌شان این است که: «الآن اصلاً حس و حالش نیست» یا «بگذار یه کم انگیزه پیدا کنم بعدش میرم و فلان کار رو انجام میدم»

این افراد دچار یک خطای شناختی شده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند اول باید انگیزه داشته باشند و بعد شروع کنند؛ اما غافل از این هستند که انگیزه به دنبال اقدام و عمل می‌آید.

یعنی شما نباید صبر کنید تا انگیزه کتاب خواندن داشته باشید و بعد به سراغ مطالعه بروید. باید شروع کنید به کتاب خواندن (حتی خیلی اندک) و آن‌وقت می‌بینید که انگیزه در پی آن سراغتان خواهد آمد.

 

قدم اول در جلوگیری از کاهش عزت نفس

 

ب) کارها را آسان کنیم تا سختمان نباشد. فقط کافیه به اولین قدم فکر کنید و برای انجام آن یک‌قدم اقدام کنید. به کل مسیر و اتفاقات پیرامون آن فکر نکنید زیرا همان‌طور که در مورد قبلی گفتیم با انجام همان یک‌قدم انگیزه بیشتری برای ادامه پیدا خواهید کرد.

همچنین درگیر کامل گرایی نشویم؛ یعنی استاندارهای بالا نگذاریم که اقدام را برایمان سخت کند.

یادمان باشد که بسیاری از پروژه‌های بزرگ دنیا و بسیاری از افراد موفق دنیا ابتدا با یکسری حداقل‌ها کاری را شروع می‌کنند و بعد به‌مرورزمان آن را تکمیل می‌نمایند.

 

ج) راه دیگری که برای مقابله با اهمال‌کاری پیشنهاد می‌کنم این است که یک لیست از تمامی کارهای عقب‌افتاده و یا کارهایی که باید انجام شود را تهیه کنیم. سپس از آن لیست یک کار که از بقیه سبک‌تر است یا اینرسی کمتری نسبت به انجام آن داریم را انتخاب می‌کنیم و آن را به سرانجام می‌رسانیم. بعد از اتمام مجدد سراغ لیست می‌رویم و یک کار دیگر را انتخاب می‌کنیم و به همین منوال ادامه می‌دهیم.

خوبی این روش این است که بجای فرار رو به عقب، حمله روبه‌جلو کرده‌ایم و مانع کاهش عزت نفس خودمان شده‌ایم.

 

اگر نمی‌توانی قورباغه‌ات را قورت دهی، حداقل یک پشه که می‌توانی شکار کنی.

پس دست روی دست نگذار

 

 

۶- خود قضاوت گری

اینکه ما چه دیدگاهی نسبت به خود داریم بسیار تعیین‌کننده است که چه نوع رفتارهایی از خود بروز می‌دهیم. مطمئناً رفتارهای یک فرد که باور دارد: «هرچه در این زندگی درد می‌کشم حقم است» با رفتارهای فرد دیگری که باور دارد: «من لایق بهترین زندگی هستم» بشدت باهم متفاوت هستند.

پس قضاوت‌های ما، برچسب‌هایی که به خودمان می‌زنیم، کلمات و عباراتی که درباره خودمان بیان می‌کنیم همه و همه می‌توانند باعث کاهش عزت نفس ما و یا افزایش آن شوند.

 داستان «زندان بی حصار» که در مقاله «عزت نفس چیست؟» برایتان نقل کردم را خاطرتان هست. (اگر آن مقاله را نخوانده‌اید و یا داستان را فراموش کرده‌اید، پیشنهاد می‌کنم یک‌بار دیگر به آن مقاله نگاهی بیندازید).

یکی از عوامل مهم که باعث مرگ خاموش زندانیان می‌شد این بود که در خلال جلسات روانکاوی جلوی جمع از اشتباهات خود می‌گفتند. در حقیقت آن‌ها با قضاوت‌هایی که درباره خودشان می‌کردند، کیسه عزت نفس خود را خالی و خالی‌تر می‌نمودند.

 

 

۷- عبور از مرزهای اخلاق

رفتارهایی که خارج از چارچوب‌های اخلاقی هستند، به‌شدت روی کاهش عزت نفس ما اثرگذارند.

گاهی در ادارات شما با مدیری مواجه می‌شوید که با خود می‌پندارید: «آیا واقعاً فرد شایسته‌تری نسبت به او برای این پست وجود نداشت؟ آبدارچی این شرکت رفتار پخته‌تری نسبت به این مدیر دارد!»

اینجاست که شک می‌کنید نکند این مدیر از مرزهای اخلاق عبور کرده است و با زیر پا گذاشتن قوانین یا پله کردن دیگر همکاران و یا زیرآب زنی و … به این پست رسیده است!

بد نیست قبل از انجام هر کاری با خود بیندیشیم که آیا این رفتار من اخلاقی است یا خیر؟ آیا اگر تمامی انسان‌ها این کار را انجام دهند، دنیا جای بهتری برای زندگی می‌شود یا خیر؟ آیا این رفتار من باعث زحمت دیگران می‌شود یا خیر؟ آیا این رفتار باعث کاهش عزت نفس من می‌شود یا افزایش آن؟

 

 

جمع‌بندی

در این مقاله سعی کردیم به مواردی بپردازیم که می‌توانند باعث کاهش عزت نفس ما شوند. امیدوارم مراقب این موارد باشیم و از سرمایه وجودی خودمان یعنی عزت نفس مان مراقبت کنیم. در انتها مجدداً نقشه ذهنی متعلق به محتوای این مقاله را برایتان آورده‌ام تا در جمع‌بندی این مقاله به ما کمک کند:

 

نقشه ذهنی عوامل کاهش عزت نفس

 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:  «عزت نفس چیست؟»

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس:   «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:  «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

عزت نفس پایین همچون باتری

نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین

در مقاله قبلی به تعریف عزت نفس و تفاوت‌های آن با اعتمادبه‌نفس پرداختیم و ۶ راه برای اینکه بفهمیم یک فرد عزت نفس بالایی دارد یا نه معرفی کردیم. در این مقاله که در ادامه مطالب مقاله قبلی است قصد دارم تا ۱۰ موقعیت مختلف که نشان‌دهنده عزت نفس پایین یک فرد است را با شما به اشتراک بگذارم.

 

پس بدون هیچ‌گونه اتلاف وقت، مستقیم و سریع برویم سراغ معرفی این ۱۰ موقعیت.

 

 

عزت نفس پایین

 

 

عزت نفس پایین چه نشانه هایی دارد؟

 

 

۱- انتقاد زیاد

انتقاد یعنی اینکه یک چاقو به دست بگیریم و از هرکسی که خوشمان نیامد یک ضربه به او بزنیم. در کارگاه‌های ارتباط مؤثر زمانی که می‌خواهم مبحث انتقاد کردن اصولی را به افراد آموزش بدهم، در ابتدا آن‌ها را به‌شدت از انتقاد کردن نهی می‌کنم؛ چرا انتقاد خواسته یا ناخواسته باعث رنجش فرد مقابل می‌شود و روابط ما را خراب می‌کند.

انتقاد به‌غیراز خراب کردن روابط، بشدت بر روی عزت نفس ما هم اثرگذار است و آن را پایین می‌آورد.

خانمی را فرض کنید که عزت نفس پایینی دارد. وقتی این فرد وارد یک مهمانی می‌شود مدام نگران این است که ظاهر مناسبی نداشته باشد. لذا برای سرپوش گذاشتن بر روی این احساس خود شروع می‌کند به انتقاد کردن از بقیه افراد:

 «لباس فلانی رو ببین. یعنی واقعاً لباس بهتر از این نداشت که توی مهمونی بپوشه؟!» ؛ «فلانی چرا این‌جوری آرایش کرده. شبیه پیرزن‌ها شده» ؛ «حالا تو با اون یه ذره قد و بالا اگر کفش پاشنه‌دار نمی‌پوشیدی می‌مردی!؟» و … .

مدیر با عزت نفس پایین هم همین‌طور است. قبل از شروع جلسه به همه کارمندان یک‌بار گیر می‌دهد و انتقاد می‌کند که اگر در خلال جلسه کسی قصد انتقاد داشت، خلع سلاح شده باشد.

 

 

۲- برداشت منفی از رفتار دیگران

افراد با عزت نفس پایین از تمام حرف‌ها و رفتارهای دیگران برداشتی منفی دارند.

فردی را در نظر بگیرید که با دوست یا همکار خود تماس می‌گیرد اما فرد مقابل پاسخگو نیست. به دلیل عزت نفس پایین با خود می‌اندیشد که : «مرتیکه عوضی رو نگاه کن! چون من هستم برنمی‌دارد. اگر الآن فلانی بِهِش زنگ زده بود با اولین بوق برداشته بود.»

این در حالی است که اگر فردی با عزت نفس بالا در شرایطی مشابه قرار گیرد با خود می‌اندیشد که: «ببین بنده خدا چقدر سرش شلوغه که جواب من رو هم نمیده. حتماً خیلی گیره وگرنه جواب من رو که همیشه میده»

مدیر با عزت نفس پایین هم وقتی یکی از کارمندانش از کنار او رد می‌شود و سلام نمی‌کند با خود می‌اندیشد که: «یعنی مثلاً من رو ندید! با این کارهاش چی رو می‌خواد ثابت کنه؟! بذار سر ماه بهش می‌فهمونم که یه مَن ماست چقدر کره میده.»

درحالی‌که مدیر با عزت نفس بالا با خودم اندیشد: «ببین بنده خدا چقدر گرفتاره و ذهنش مشغوله که من رو اصلاً ندید. برم باهاش صحبت کنم ببینم اگر کمکی از دستم برمیاد براش انجام بدم.»

 

 

۳- نیاز به تأیید دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند نظر دیگران را بر نظر خودشان مقدم می‌دانند. زمانی که حرفی می‌زنند، کاری انجام می‌دهند و یا قصد خرید دارند، مدام به این فکر می‌کنند که نظر دیگران در رابطه با این حرف، در رابطه با این کار و یا در رابطه با این کالایی که می‌خواهم بخرم چیست.

در اقوام خود فردی را سراغ دارم که وقتی از خرید برمی‌گردد فقط کافیست یک نفر ایرادی از کالایی که خریده است بگیرد؛ آن کالا در نظرش به‌شدت منفور شده و گاهاً دیگر از آن استفاده نخواهد کرد. خاطرم هست این فرد دو سال قبل رفته بود و به سلیقه خودش یک گوشی موبایل مشکی‌رنگ خریده بود. وقتی‌که به خانه آمد و مادرش به او گفت ای‌کاش رنگ سفید آن را می‌خریدی، گوشی از نظرش افتاد و آن‌همه ذوق و شوق فروکش کرد و تا دو روز بعد حتی گوشی را روشن هم نکرد!

مدیر با عزت نفس پایین هم مدام به دنبال تأیید حرف‌ها و نحوه عملکرد خود است. در هر جلسه مدام توجه اش به این موضوع است که دیگران چقدر با حرف‌های او موافق‌اند و خدا نکند کسی با صحبت‌های او مخالفت کند.

 

تاثیر نیاز به تأیید دیگران ب عزت نفس

 

 

۴- مقایسه با دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند، مدام نگاهشان به دیگران است. آن‌ها چون خودشان را لایق و ارزشمند نمی‌دانند، مدام چک می‌کنند که آیا دیگران در فلان زمینه از من بالاتر هستند یا پایین‌تر. مقایسه آرامش فکری را از آن‌ها می‌گیرد و حتی گاهی منجر به بروز بیماری‌های روحی همچون اضطراب و افسردگی می‌شود.

فرد با عزت نفس پایین در همه زمینه‌ای خود را به دیگران مقایسه می‌کند:

اتومبیلش، خانه‌اش، حقوق و درآمدش، زیبایی‌اش، قد و تناسب‌اندامش، شهر و کشورش، و حتی مادر، پدر، همسر و فرزندانش را.

ذهن ما گاهی به‌صورت خودکار وارد روند مقایسه کردن می‌شود. اگر ما بدانیم که هر بار مقایسه یک درجه عزت نفس ما را پایین‌تر می‌آورد و یک‌قدم ما را از شاد زیستن و آرامش داشتن دورتر می‌کند، این اجازه را به او نمی‌دهیم تا ما را به قهقرا ببرد. پس مراقب مقایسه کردن‌های خودکار مغز باشیم و سریعاً جلو آن را بگیریم.

 

 

۵- طلبکار بودن از دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند، غالباً دیگران را همچون برده خود می‌دانند. آن‌ها از همه‌کس و همه‌چیز طلبکارند. این نوع طرز تفکر گاهی آن‌ها را به سمت پرخاشگری سوق می‌دهد.

برای مثال فردی که عزت نفس پایین دارد:

– به آبدارچی شرکت گیر می‌دهد که چرا در این لیوان برای من چای می‌آوری؟!

– طلبکارانه به گارسون رستوران دستور می‌دهد دلستری که برایش آورده است را عوض کند.

– به مادرش اعتراض می‌کند که چرا کمد لباس‌هایم را مرتب نکرده‌ای.

– و … .

 

 

۶- کاهش اعتمادبه‌نفس

فردی که عزت نفس پایین دارد، وقتی کاری را خراب می‌کند، شروع می‌کند به سرزنش خود و در اثر همین سرزنش‌ها اعتمادبه‌نفس خود را کاهش می‌دهد. درحالی‌که افراد با عزت نفس بالا سعی می‌کنند با توجه به نکات مثبت خود علاوه بر اینکه سطح انگیزه خود را بالا نگه دارند، اعتمادبه‌نفسشان را هم رشد دهند.

برای مثال فردی را در نظر بگیرید که در آزمون رانندگی مردود شده است. اگر این فرد عزت نفس پایین داشته باشد، شروع می‌کند به سرزنش خود که چرا نتوانسته در این آزمون قبول شود. با این کار علاوه بر ضعف در عزت نفس، اعتمادبه‌نفس خود را هم کاهش داده است.

اما اگر این فرد عزت نفس بالایی داشت، با خود این‌گونه می‌اندیشید که: «بااینکه مردود شدم اما در عوض ایراد کارم را پیدا کردم و فهمیدم که باید روی این نقطه کار کنم. خدا رو شکر بقیه موارد را خوب یاد گرفته‌ام و تنها کافی است همین یک مورد را اصلاح کنم.» با این نوع نگرش اعتمادبه‌نفس او بالاتر رفته و در شانس قبولی او در آزمون بعدی افزایش می‌یابد.

 

 

« اعتمادبه‌نفس میوه درخت عزت نفس است. »

 

 

 

۷- قضاوت‌های افراطی (نگاه صفر و صدی)

افراد با عزت نفس پایین به همه‌کس و به همه‌چیز نگاه صفر و صدی دارند؛ یعنی نمی‌توانند تصور کنند که همه‌چیز در این دنیا خوبِ خوب یا بدِ بد نیست. آن‌ها نمی‌توانند حد وسطی برای موضوعات در نظر بگیرند و مدام درگیر قضاوت‌های افراطی هستند.

اگر نوع نگاهمان را به مسائل «بازه محور» کنیم هم آرامش بیشتری را تجربه خواهیم کرد و هم به رشد عزت نفس خود بیشتر کمک کرده‌ایم.

نگاه «بازه محور» یعنی ما بدانیم که هر فردی یا هر موضوعی در یک طیف بین صفر تا صد جای می‌گیرد. برای مثال میزان صداقت افراد یک بازه است بین صفر تا صد. هر فردی می‌تواند عددی در این طیف داشته باشد؛ برخی عددشان ۲۰ است، برخی ۵۰ و برخی ۸۰ الزاماً همه خائن و عوضی و یا صدّیق و قدّیس نیستند.

با توجه به این توضیحات فردی که عزت نفس بالایی دارد، با مواجه‌شدن با یکی دو اشتباه از سوی کارمند خود، همسر خود و یا فرزند خود، به آن‌ها برچسب خطاکار نمی‌زند بلکه تنها کاری که می‌کند این است که در ذهن خود یکی دو نمره از اعتبار آن‌ها می‌کاهد.

 

 

۸- افراط‌ و تفریط در استفاده از قدرت

قدرت در دست فردی که عزت نفس پایین دارد، همچون تیغی است در دست دیوانه.

فردی که عزت نفس پایینی دارد از انجام کارهای خارج از چارچوب‌ها و ارزش‌های انسانی اِبایی ندارد؛ لذا اگر این فرد به قدرت یا مسئولیتی برسد، احتمال استفاده نادرست از آن جایگاه بسیار زیاد است.

مدیری را در نظر بگیرید که عزت نفس پایینی دارد؛ گاهی آن‌قدر محبت می‌کند که غیرعادی به نظر می‌رسد و گاهی آن‌قدر تند و بی‌ادب می‌شود که نمی‌توان او را تحمل کرد.

یا شوهری که گاهی بشدت مهربان و خوش‌اخلاق است و گاهی حتی دست بزن دارد.

این دوگانگی تا حدی پیش می‌رود که گاهی حتی نمی‌دانیم در این لحظه رفتار درست با این فرد باید چگونه باشد.

 

قدرت در دست فردی با عزت نفس پایین

 

 

۹- افراط‌ و تفریط در مقصریابی

افرادی که عزت نفس پایین دارند در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها دو نوع رویکرد خاص دارند: یا در همه موضوعات خود را مقصر می‌دانند و یا تقصیر را کاملاً به گردن فرد دیگری می‌اندازند.

یک‌بار به پیشنهاد یکی از دوستان برای تفریح به کوه رفتیم. در حین بالا رفتن از کوه (که البته خیلی هم کوه نبود و میشه گفت تپه‌ای بلند بود) پای یکی از دوستان پیچ خورد و بعد از چند تا غلط کمی زخمی شد. دوستی که پیشنهاد داده بود به کوه بیاییم مدام خودش را سرزنش می‌کرد و می‌گفت: «مقصر من بودم. اگر من پیشنهاد نداده بودم بیاییم کوه این‌طور نمی‌شد». او نمی‌دانست که به خاطر عزت نفس پایینش است که این‌طور خود را مقصر می‌داند. چرا این موضوع به‌هیچ‌عنوان تقصیر او نبود و آن دوستی که زخمی شده بود باید حواسش را بیشتر جمع می‌کرد.

در مقابل این افراد کسانی هم هستند که نمی‌خواهند هیچ تقصری را گردن بگیرند. در مشاوره‌هایم زیاد دیده‌ام افرادی را که به خاطر فرار از تصمیم‌گیری، بر اساس پیشنهاد دیگران اقدام به کاری کرده‌اند و وقتی به بن‌بست رسیده‌اند و یا شکست خورده‌اند، مدام آن فرد را مقصر می‌دانند. درحالی‌که تقصیر کاملاً متوجه خودشان است که سنجیده نشده عمل کرده‌اند.

 

 

« مقصریابی برای افرادی که عزت نفس پایین دارند، یک لذت است. »

 

 

 

۱۰-  دست‌وپنجه نرم کردن با اضطراب

 

افرادی که عزت نفس پایین دارند، دچار دو نوع اضطراب می‌شوند:

اضطراب اجتماعی ، اضطراب ناشی از شادی

 

 

الف) اضطراب اجتماعی

وقتی‌که یک فرد با عزت نفس پایین در یک جمع قرار می‌گیرد، احساس می‌کند هیچ آورده‌ای، هیچ دستاوردی، هیچ ارزشمندی‌ای در وجود خود برای ارائه ندارد لذا دچار اضطراب می‌شود. به این نوع اضطراب، اضطراب اجتماعی می‌گویند.

برای مثال وقتی چنین فردی به یک مهمانی دعوت می‌شود، با خود می‌اندیشد که: «من اینجا خیلی تنها هستم؛ حرفی هم که برای زدن ندارم؛ اصلاً اگر کسی از من سؤالی پرسید چه جوابی بدهم؛ سطح من که از این‌ها خیلی پایین‌تر است؛ اگر بدانند شغل من چیه یا مدرکم چیه یا خونم کجاست که اصلاً آدم حسابم نمی‌کنند و … » و این‌گونه است که درگیر اضطراب اجتماعی می‌شود. از این لحظه به بعد بر اساس این اضطراب، رفتارهایی از خود بروز می‌دهد که مابقی مهمان‌ها هم کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که بله این فرد اصلاً اشتباهی دعوت شده است.

نکته قابل‌توجه اینجاست که این فرد به این دلیل به این مهمانی دعوت شده است که فرد ارزشمندی است اما خودش آن را قبول ندارد.

 

 

ب) اضطراب ناشی از شادی

فردی که عزت نفس پایین دارد خودش را لایق اتفاقات خوب نمی‌بیند و اگر همه شرایط همان‌طور که دوست دارد اتفاق بیفتد، دچار اضطراب می‌شود.

پسری را در نظر بگیرید که عاشق همکلاسی خود می‌شود. هر وقت که می‌خواهد جلو برود، ندایی از درون به او می‌گوید: «عُمراً قبول نمی‌کنه». به‌اجبار دوستان و تحریک اطرافیان بالاخره دل را به دریا می‌زند و جلو می‌رود و از قضا دختر قصه ما به او جواب مثبت می‌دهد. پسر که با عزت نفس پایین دست‌وپنجه نرم می‌کند، دچار اضطراب و تشویش می‌شود که چرا جواب او مثبت بود؟! نکند خانواده درستی ندارد و می‌خواهد زودتر از دست آن‌ها فرار کند؟ نکند پدر او معتاد است؟ نکند فرزند طلاق باشد؟ اصلاً شاید مریضی خاصی دارد که سریع جواب مثبت داد!!!

همچنین است مثال فردی که برای استخدام به شرکتی مراجعه می‌کند و با یک مصاحبه ساده چنددقیقه‌ای پذیرفته می‌شود. او نیز اگر عزت نفس پایینی داشته باشد، با خود می‌گوید: «ببین این دیگه چه شرکت داغونیه که من رو در عرض چند دقیقه قبول کرد. ولش کن اصلاً نمیام اینجا»

 

 

آدم‌هایی که روی خودشان برچسب ارزان‌قیمت می‌زنند،

خیلی وقت‌ها باید برایش هزینه‌های سنگینی پرداخت کنند.

 

بعضی‌ها وقتی شرایط ایده آل است می‌ترسند و نگرانند. آن‌ها این‌گونه تصور می‌کنند الآن که همه‌چیز خوب است پس هر آنچه اتفاق بیفتد فقط شرایط را بدتر می‌کند. متأسفانه این باور اشتباه لذت بردن از شرایط موجود را برایشان سخت می‌کند و در تمام عمر هیچ لذتی نمی‌برند.

یادمان نرود که مهم‌تر از شاد بودن و خوشبخت شدن این است که ما «خود را لایق این شادی و خوشبختی بدانیم.»

 

 

جمع بندی

اگر بخواهیم بصورت خلاصه مروری برمطالبی که در این مقاله بیان شد داشته باشیم، کافی است به نقشه ذهنی این مقاله نگاه مجددی بیندازیم:

عزت نفس پایین

 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:     «عزت نفس چیست؟»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:     «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:   «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

لیوان عزت نفس

عزت نفس چیست؟ | آیا عزت نفس با اعتماد به نفس فرق دارد؟

 

عزت نفس یا دل دریایی داشتن

وقتی در یک لیوان آب یک قطره جوهر سیاه می اندازید، جوهر به آرامی پخش شده و رنگ کل لیوان تغییر پیدا می کند. این اما در قبال دریا جور دیگریست. دریا را حتی با یک تانکر جوهر هم نمی توان تغییر رنگ داد. بعضی از انسان ها همچون لیوان آب و برخی دیگر همانند دریا هستند؛ برخی با عزت نفس بالا و برخی درگیر عزت نفس پایین.

عزت نفس بالا یعنی دریا شدنِ وجود، بزرگ شدنِ روح، عمیق شدنِ نگاه ما به زندگی.

 

 

در این مقاله قرار است به چه چیزهایی بپردازیم؟

 

۱- عزت نفس چیست؟

۲- مرغ یا تخم مرغ؟ عزت نفس یا رفتار؟

۳- آیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟

۴- چطور بفهمیم عزت نفس خودمان یا دیگران پایین است؟

 

 

عزت نفس چیست؟

شاید بهترین تعریف برای عزت نفس این باشد که:

من خودم را دوست دارم، توانمندی ها و خواسته هایم را ارزشمند می دانم. به خودم و دیگران احترام می گذارم و باور دارم همه ما حق داریم شاد زندگی  کنیم و به دنبال رشد و ترقی باشیم.

 شاید شما هم با خواندن این تعریف کمی دچار تردید شده باشید که آیا با این رفتارها و نحوه تفکری که دارید، عزت نفستان پایین است یا در وضعیت مناسبی قرار دارید؟

لطفاً کمی صبوری کنید چرا که در اواسط این مقاله برایتان مثال هایی خواهم آورد تا به این موضوع عمیق تر بپردازیم.

لازم است یادآور شوم که عزت نفس اصل و اساس و تمام سرمایه وجودی ماست که اگر تمام آن را از دست بدهیم به پوچی می رسید و خواهیم مُرد. برای درک بهتر این مفهوم شما را به خواندن داستان واقعی زیر دعوت می کنم:

 

بعد از جنگ آمریکا با کره، حدود هزار نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند. نکته ای که تعجب مقامات امریکایی را برانگیخته بود، درصد بالای مرگ و میر زندانیان در این اردوگاه بود یعنی ۳۸ درصد؛ بالاترین میزان مرگ زندانیان جنگ در تاریخ ارتش ایالات متحده.

 

 تعجب امریکایی ها به این دلیل بود که:

– زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند؛

– این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود؛ یعنی خبری از سیم خاردار یا نگهبان مسلح نبود؛

– آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد؛

– زندانیان با هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه نمی شدند؛

– در غذای زندانیان سم یا مواد عجیب و غریب ریخته نمی شد؛

– زندانیان را مجبور به انجام کارهای نامتعارف و سنگین مثل خُرد کردن سنگ ها نمی کردند؛

– رفتارهای زندان‌بانان خیلی متعارف و معمولی بود؛

– با تمام این موضوعات هیچ سربازی برای فرار تلاش نمی‌کرد و حتی گاهی اوقات از هم خدمتی‌ها و فرماندهان خود فاصله می‌گرفتند و با زندان‌بانان کره‌ای روابط دوستانه برقرار می‌کردند.

– زمانی که گروهی از این سربازان به صلیب سرخ تحویل داده می شدند و اجازه داشتند به کسانی که دوست‌شان دارند تلفن بزنند، تعداد بسیار کمی از آنها تمایل داشتند چنین کاری کنند.

– وقتی هم که زندانیان باقی مانده آزاد شدند برخی از آنها هرگز به خانه برنگشتند و برخی هم که برگشتند، ترجیح دادند که دوستی یا رابطه‌ای با دیگران برقرار نکنند و بعد از مدتی انزوا در اوج تنهایی مُردند!

 

میراسموس و عزت نفس

 

 

رمزگشایی  از این فاجعه 

ژنرال ویلیام مایر (که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد) ، علت این نوع مرگ و میر را سال ها مورد مطالعه قرار داد و به این نتیجه رسید که کره ای ها برای رسیدن به این مقصود از ۴ ترفند روانی بسیار هوشمندانه(که عزت نفس زندانیان را کاهش می داد) کمک می گرفته اند. او نتیجه تحقیقات خود را اینگونه شرح داد:

 ۱) در این اردوگاه هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.

۲) کره ای ها هر روز جلساتی را تحت عنوان جلسات روانکاوی برگزار می کردند و  از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.

۳) با اعترافات زندانیان از خیانت های خود یا امتناع از خدمت رسانی هایشان، به تدریج اعتماد و اعتبارشان نزد یکدیگر فرو می ریخت و وفاداری به فرماندهان و حتی وفاداری به کشور را از دست می دادند.

۴) فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد و ناامیدکننده بودند به دست زندانیان می رسید و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل داده نمی شدند.

 

علت مرگ زندانیان 

تحقیقات نشان داد که این اقدامات کره ای ها در کنار هم، زندانیان را به کام مرگ خاموش کشانده است:- با جاسوسی، تصویر ذهنی شان نسبت به خودمنفی می شد و خود را انسانی پست می دیدند.

– با تعریف خیانت ها، اعتبارشان نزد دیگران از بین می رفت.

– همرزمان و دوستانشان را انسان هایی بی ارزش می یافتند و آنها را نادیده می گرفتند.

– با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید خود را از دست می دادند.

این موارد در کنار هم سبب می شد تا زندانیان تمام سرمایه وجودی خود یعنی « عزت نفس شان » را از دست بدهند و کم کم به پوچی برسند و انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشته باشند.

 

 

 

داستان همیشگی مرغ و تخم مرغ

رابطه عزت نفس با رفتارهای ما همچون رابطه مرغ است با تخم مرغ که هر دو وابسته به دیگری و ناشی از آن هستند.

یعنی ما بر اساس عزت نفسی که داریم (خواه بالا باشد و خواه پایین) رفتارهایی از خود بروز می دهیم (خواه رفتار هایی سالم و اخلاقی خواه ناسالم و غیر اخلاقی).

از طرفی هر رفتاری که از ما سر می زند (مستقیم یا غیر مستقیم) عزت نفس ما را یا بالا می برد و یا پایین می آورد.

چرخه عزت نفس

 

شاید گیج شوید که در نهایت تکلیف ما چیست و از کجا باید شروع کنیم؟

از آنجایی که تغییر یک رفتار برای ما ساده تر و عملی تر است، پیشنهاد من اینست که با تغییر رفتارهایمان شروع کنیم. رفتارهایی که در لابلای این مقاله به آنها خواهیم پرداخت.

 

 

 

آیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟

خیلی از افراد این دو مفهوم را اشتباهاً با هم یکی می دانند درحالی که تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد. در حقیقت اعتماد به نفس میوه درخت عزت نفس است؛ عزت نفس ریشه و بنیان وجودی ماست و یکی از ثمرات آن اعتماد به نفس می باشد.

هر زمانی که بحث اعتماد به نفس مطرح می شود، سریعاً این سوال در ذهن تداعی می شود که «در چه زمینه ای؟». اعتماد به نفس ترکیب مهارتهای ما بعلاوه باوریست که در ذهن خود به آن مهارتها داریم؛  در حالیکه عزت نفس یعنی من خودم را چگونه ارزیابی می کنم؟ آیا خودم را یک فرد مؤثر و مفید در جامعه می بینم؟ آیا حالم نسبت به خودم خوب است؟

اعتماد به نفس بالا گاهی تبدیل به غرور و خودپسندی می شود. فرد مغرور دیگران را نمی بیند و اعتقاد دارد «من» مهم هستم، «من» بالاتر از شما هستم، اگر قرار است منافع یکی از ما تأمین شود، آن یکی «من» هستم.

اما عزت نفس همچون سلامتی جسمانی است و بیش از حد بالا بودن آن هیچ مشکل یا تبعاتی ندارد چراکه عزت نفس در تعریف خود جایی برای دیگران دارد و می گوید من انسان هستم و حقوقی دارم، دیگران هم انسان هستند و حقوقی دارند.

 

پیشنهاد می کنم برای درک بهتر تفاوت این دو موضوع، علاوه بر این مقاله، مقاله «اعتماد به نفس چیست؟» را هم مطالعه کنید.

 

 

چطور بفهمیم عزت نفس خودمان یا دیگران پایین است؟

چهره، رفتار و گفتار یک فرد نشان دهنده میزان عزت نفس اوست؛ لذا در این قسمت می خواهیم به مواردی بپردازیم که می توان آنها را در رفتارها و گفتارهای یک فرد مورد بررسی قرار داد و بالا بودن یا پایین بودن عزت نفس را تشخیص دهیم:

 

 

۱- حُسن جویی از دیگران

فردی که عزت نفس بالایی دارد، بجای اینکه به دنبال نواقص دیگران باشد و درصدد عیب جویی از آنها برآید، به دنبال نکات مثبت در افراد می گردد و زمانی که تشخیص داد فردی عملکرد خوبی داشته است، از فرد مقابل حُسن جویی می کند.

برای مثال زمانی که دوستمان همیشه خوش قول بوده و به تعهداتش پایبند است می توانیم از این کار او حسن جویی کنیم و به او بگوییم: «خوشحالم که دوست متعهدی مثل تو دارم. این ویژگی تو خیلی خیلی ارزشمند است.»

گاهی حتی شاید نتوان این حسن جویی ها را به طرف مقابل ابراز کرد که هیچ ایرادی ندارد. همینکه ما در ذهن خود از آن فرد حسن جویی کنیم بازهم عزت نفس خود را رشد داده ایم.

برای مثال وقتی می بینیم یک راننده در کمال گذشت صبر می کند تا عابران پیاده رد شوند و بعد حرکت می کند، حتماً حتماً این کار او را در ذهن خود تحسین می کنیم.

یک نکته بسیار ظریف در این قسمت وجود دارد که اگر رعایت نکنیم ممکن است عواقب بدی داشته باشد. آن هم این که گاهی ممکن است حُسن جویی های ما رنگ تَمَلُّق(چابلوسی) بگیرند. برای اجتناب از این موضوع باید حواسمان باشد که چیزی نگوییم که فرد مقابل آن را قبول ندارد و می داند تعریفی که از او می شود واقعی نیست.

 

حسن جویی و عزت نفس

 

 

۲- قدرشناس بودن

افرادی که عزت نفس پایینی  دارند از بالا به پایین نگاه می کنند و همیشه از دیگران طلبکار هستند؛ در حالی که عزت نفس بالا ما را به این سمت سوق می دهد که از کوچکترین خدمت دیگران قدردانی و تشکر کنیم.

برای مثال مدیری که عزت نفس پایینی دارد، بعد از آنکه کارمندش وظیفه خود را به نحو احسن و حتی کمی بالاتر از حد انتظار او انجام داده است، بجای آنکه تقدیر و تشکر کند، یا ایراد روی کار او می گذارد و یا در خوشبینانه ترین حالت می گوید: «خوبه. از تو جز این هم انتظار نمی رفت.»

 

 

۳- گشاده رو بودن

فردی که عزت نفس بالایی دارد، همیشه با دیگران با روی گشاده و لبخند برخورد می کند. او می داند دیگران هم همانند او انسان هستند و نیاز به دیده شدن و مورد احترام واقع شدن دارند.

فروشنده ای که با همه مشتریان با احترام رفتار می کند، پدری که با لبخند وارد خانه می شود، همسایه ای که همیشه با بقیه خوش رفتار و مردم دار است، مدیری که در یک سازمان بزرگ وقتی می بیند چهره کارمندش گرفته است از او دلیلش را می پرسد و … همگی و همگی دارای عزت نفس بالایی هستند.

 

 

۴- استقلال در بیان نظر یا بروز خواسته ها

فردی که عزت نفس بالایی دارد، هنگامی که می خواهد نظر خود یا خواسته خود را بیان کند، به نظر یا خواسته دیگران وابسته نیست و شجاعت این را دارد که حتی اگر نظر یا خواسته اش با نظر یا خواسته کل جمع متفاوت بود آن را ابراز کند.

برای مثال فرض کنید با چهار نفر از دوستان خود در یک اتومبیل هستید و برای تفریح رهسپار خارج از شهر هستید. دوستان شما همگی در حال گوش دادن به گزارش فوتبال از طریق رادیو هستند و شما هیچ علاقه ای به فوتبال ندارید. در این موقعیت با توجه با بالا یا پایین بودن عزت نفستان ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود بروز دهید.

اگر عزت نفس پایینی داشته باشید، هیچ حرفی نمی زنید و نظر خود را بروز نمی دهید و تا پایان گزارش فوتبال فقط خودخوری می کنید. علاوه بر این حال بد، عزت نفستان هم کاهش یافته است.

اگر عزت نفس بالایی داشته باشید، نظرتان را بیان می کنید و درخواست می کنید که موج رادیو را تغییر دهند. در این موقعیت حتی اگر نظر شما پذیرفته نشود و همچنان به گوش دادن گزارش فوتبالی ادامه دهند، عزت نفس شما صدمه ای نخورده است چرا که حداقل برای نظر خود ارزش قائل بوده اید و آن را ابراز کرده اید.

 

تاثیر استقلال بر عزت نفس

 

 

۵- احساس امنیت

فردی که عزت نفس بالایی دارد به خودش و توانایی هایش ایمان دارد و به خاطر همین ایمان داشتن، نگران از دست دادن موقعیت و یا جایگاه خود نیست؛ به همین دلیل آنها هیچ کس را رقیب خود نمی دانند.

برای مثال کسی که عزت نفس پایینی دارد، با ورود یک کارمند جدید به شرکت، احساس ناامنی می کند و نگران است که نکند او جای من را بگیرد و یا پیشرفت را برای من سخت تر کند. به همین دلیل جنگ قدرت راه می اندازد و سعی می کند در اولین فرصت به هر نحوی که شده است، کارمند جدید را از صحنه خارج کند.

در مثال دیگر می توان به ورود یک فرد جدید به اعضای خانواده اشاره کرد. برای مثال آقا یا خانمی که عزت نفس پایینی دارند با ورود یک باجناق یا یک عروس دیگر به جمع خانواده، موقعیت خود را در خطر می بینند و دست به کارهایی می زنند که موقعیت و جایگاه خود را حفظ کنند و همچنان مورد توجه قرار بگیرند.

 

 

۶- پذیرش اشتباهات

ابوعلی سینا جمله زیبایی دارد که می  گوید: «اگر برای توجیه یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در نهایت هزار و یک اشتباه انجام داده اید.»

فردی که عزت نفس بالایی دارد به راحتی اشتباه خود را می پذیرد چرا که می داند و پذیرفته است که هیچ انسانی کامل نیست. او نه تنها از کامل نبودن خود خجالت نمی کشد بلکه در تلاش است تا هر روز و هر روز در این مسیر بیشتر رشد کند.

شاید در نگاه اول نگران این موضوع باشیم که اگر اشتباهاتمان را بپذیریم، در نظر دیگران فردی هستیم که مدام اشتباه می کند و دیگر اعتباری نداشته باشیم.

اما به این موضوع باید از این منظر بنگریم که پذیرش اشتباهات از ما فردی منطقی و منصف می سازد. و اگر در موقعیت دیگری ما خیلی محکم سر حرف خود ایستادیم و بر آن اصرار داشتیم، پذیرش حرف ما بیشتر است چرا که ما به عنوان فردی منطقی و منصف شناخته شده ایم.

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید: 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس: «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:  «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:  «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

 

چگونه لباس مناسب بپوشیم؟

آراستگی و نوع پوشش

 

لباس ما، زبان گویای شخصیت ماست

پوشش روزمره بسیار مهم است. برخی افراد فکر می‌کنند چون نام روزمره بر روی این لباس ها گذاشته شده است نباید توجه زیادی به آن ها کرد. ولی دقیقاً برعکس، روزمره یعنی بخش خیلی مهم از زندگی. پس برای انتخاب لباس‌هایتان وقت بگذارید. این دقیقاً‌ همان چیزی است که دیگران به سادگی آن را فراموش می‌کنند. نکته ای که دقیقاً می‌تواند نقطه قوت شما باشد.

لباس‌ هایتان نشانه‌ی شخصیت و طرز فکرتان هستند، پس هیچ ایرادی  ندارد اگر در انتخاب آن ها کمی سخت گیر تر عمل کنید و یا زمان کوتاهی را صرف انتخاب لباس مناسب نمایید.

پوشش بد می‌تواند موقعیت‌های زیادی را از شما بگیرد. برعکس یک ظاهر آراسته و زیبا می تواند موقعیت‌های زیادی را در اختیارتان بگذارد. پس هیچ‌وقت قدرت پوشش را دست کم نگیرید.

هرگاه می خواهید لباس بپوشید کمی تأمل کنید و ببینید کدام لباس را بپوشید بهتر است و یا  کدام لباستان درخور محلی است که می خواهید به آنجا بروید.

همان اندازه که به نوع رفتارهای خود، نوع کلام و جملات خود، معرفی تحصیلات و شغل خود اهمیت می‌دهید، به پوششتان نیز اهمیت بدهید.

 

 

 

انتخاب پوشش مناسب

در ادامه به چند نکته بسیار مهم برای انتخاب پوشش مناسب اشاره می کنم:

– لباس‌هایی را انتخاب کنید که نه تنگ و نه گشاد باشند. انتخاب لباس‌هایی که کاملا‌ً اندازه‌تان هستند شاید مهمترین و ابتدایی ترین کاری است که بایستی انجام دهید.

– حواستان باشد رنگین کمان درست نکنید. نهایتاً از سه رنگ متفاوت در پوشش‌تان استفاده کنید.

 

 

کفش‌ها بخش ناطق تیپ شما هستند

بله آنها به راحتی با ببیننده حرف می‌زنند اما اغلب افراد چون تصور می کنند که کفش ها در دید مخاطب قرار نمی گیرند، به تمیزی یا مناسب بودن آن توجه زیادی نمی کنند.

حتی اگر بهترین لباس‌ها را پوشیده باشید، یک کفش نامناسب یا حتی کثیف می‌تواند به راحتی کل ظاهرتان را زیر سوال ببرد. اما شما که می خواهید از دیگران متمایز باشید بهتر است هر روز ۳ دقیقه برای واکس زدن یا تمیز کردن آنها وقت بگذارید.

 

تمیز بودن کفش و لباس

 

دقت کنید اگر صندل به پا داریم به هیچ عنوان نباید از جوراب استفاده کنیم. پوشیدن جوراب تنها مخصوص کفش جلو بسته است آن هم همرنگ شلوار(بهتر است از جوراب همرنگ شلوار استفاده کنید)

 

 

هیچ وقت قدرت جزئیات را دست کم نگیرید

ممکن است بهترین لباس هایتان را با دقت سِت کرده باشید، کفش هایتان واکس خورده باشد اما یک موضوع بسیار ساده (والبته مسخره) مانند بیرون زدن مارک یکی از لباسها (مثلاً شلوار یا کت تان) تمام زحمات شما را هدر دهد.

 

 

موها بیشترین تاثیر را روی چهره افراد می گذارند

بسته به سرعت رشد موهایتان قبل از آنکه نامرتب شوند به آرایشگاه مراجعه نمایید. مدل خاصی که به چهره تان می آید را شناسایی کرده و از مدل های نامتعارف که انگشت نمایتان می کند به شدت اجتناب ورزید.

این موارد برای موهای صورت نیز صادق اند. هر فردی بسته به اینکه چه صورتی از نظر کشیدگی یا گرد بودن و همچنین لاغر یا تپل بودن دارد، بایستی مدل خاصی برای اصلاح صورت خود برگزیند.

هم خوانی آرایش و لباس

 

 

قد شلوارتان را فراموش نکنید

قد شلوار نباید خیلی بلند باشد که چین بخورد و صاف نایستد. همچنین نباید آن قدر کوتاه باشد که موقع راه رفتن، مچ پا نمایان شود. قد شلوار از پشت باید مماس با لبه بالایی پاشنه کفش باشد.

 

 

بوی خوش عطر و ادکلن می تواند بر کاریزمای شما بیفزاید

هر رایحه ای تداعی کننده یک حس می باشد. برخی از رایحه ها تداعی اقتدار و قدرت می کند و برخی اجتماعی بود شما را نمایان می سازند. برخی رایحه ای خنک برای فصل تابستان و برخی رایحه ای گرم برای زمستان دارند. برخی شیرین و برخی تلخ هستند.

برای خرید عطر و ادکلن به فروشگاه های معتبر و با تجربه بروید و از فروشنده مشورت بگیرید.

موضوع خوش بو بودن آن قدر از اهمیت بالایی برخوردار است که بزرگان دین ما همچون پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی(ع) قسمتی از درآمد خود را صرف خرید عطر می کردند.

 

 

به طرح لباستان هم توجه کنید

معمولاً لباسهایی که خطوط عمودی دارند(راه راه عمودی هستند) شما را لاغرتر و لباس هایی که خطوط افقی دارند(راه راه افقی هستند) شما را چاق تر نشان می دهند. پس افراد لاغر سعی کنند لباسهایی با خطوط افقی و افراد چاق لباس هایی با خطوط عمودی بپوشند.

 

 

لوازم جانبی

فریم عینک، ساعت مچی، انگشتر و … نیز قسمتی از پوشش شما به حساب می آیند. پس به آنها نیز باید توجه ویژه ای بکنید.

به طور کلی ۴نوع صورت داریم: مربعی شکل، قلبی شکل، دایره ای شکل، بیضی شکل. هر کدام از این صورت ها بایستی فریم مناسب خود را برای عینکشان انتخاب کنند.

بطور مثال برای صورت های دایره ای شکل، فریم های باریکِ گوشه دار مناسب تر است. البته این فریم ها برای صورت های مربعی شکل هم مناسب می باشد.

برای صورت های گرد، فریم هایی مناسب هستند که بیشتر عریض باشند تا بلند و طویل.

افرادی که چهره مربعی شکل دارند می توانند با عینک های گرد، چهره خود را زیباتر کنند.

بهترین گزینه برای چهره های بیضی شکل نیز فریم های زاویه دار و بدون انحنا هستند.

صورت های قلبی شکل نیز بهتر است از فریم هایی با زوایای برابر – بگونه ای که فریم در نواحی انتهایی ضخیم تر است- استفاده نمایند.

 

 

در لوازم جانبی دیگه چی مهمه؟

 – معمولاً بایستی رنگ کمربند با رنگ کفش شما سِت شود. این رنگ نیز بایستی در هماهنگی با سایر لباسهای شما باشد و هارمونی رنگ آن را حفظ نماید.

 

ست کردن لباس ها

 

– استفاده از دستمال گردن برای افرادی که گردن کوتاهی دارند به شدت نهی می شود؛ چرا که یکی از وظایف دستمال گردن کوتاه تر نشان دادن گردن است. پس اگر افرادی که گردن کوتاهی دارند از آن استفاده کنند، گردنشان بیش از اندازه کوتاه به نظر می رسد.

 – افرادی که گردن بلندی دارند حتما باید از لباس های یقه دار استفاده کنند. (به غیر از پیراهن که همیشه یقه دارد، در صورت استفاده از تی شرت یا بلوز، باید توجه کنند که تی شرت یا بلوز آن ها یقه دار باشد.)

در مقابل، افرادی که گردن کوتاهی دارند بهتر است از بلوزهای یقه هفت که یقه ندارد، استفاده نمایند.

افرادی که قد کوتاه و هیکلی چاق دارند می توانند با گذاشتن یک کلاه زیبا بر سر، جذابیت خود را افزایش داده و نظر مخاطبان را از قد کوتاه و هیکل چاق خود منحرف سازند.

 

در انتها می خواهم یادآور شوم که هرچقدر ظاهر و تیپ شما اهمیت دارد، زمان شما نیز مهم است و نباید زمان نامتعارفی بابت آن صرف شود.

 

خوش تیپ باشید… .

نه گفتن

مهارت نه گفتن !

هنر نه گفتن

مهارت نه گفتن یکی از مهم‌ترین مباحث در آداب معاشرت است. شاید با خود بگویید: «نه گفتن که یادگیری نمی‌خواهد، خوب به‌سادگی بگو نمی‌خواهم یا نمی‌توانم. چرا می‌گویید هنر نه گفتن؟!؟ خوب به‌راحتی بگو نه. این‌که دیگر هنر نمی‌خواهد.»

در جواب به شما باید عرض کنم درست است که ما به افراد بسیار نزدیک خود و یا در شرایط عادی می‌توانیم به‌راحتی «نه» بگوییم اما در مواجهه با افراد غریبه و یا در شرایط ناراحتی و عصبانیت و یا مواقعی که عجله داریم، این کار برایمان بسیار سخت خواهد بود.

در «نه» گفتن باید دو نکته را رعایت کنیم: اول این که باید به‌گونه‌ای رفتار کنیم که نه گفتن ما باعث ناراحت شدن کسی نشود و دوم این که به دلیل خجولی و یا کمبود اعتمادبه‌نفس مجبور شویم هر پیشنهادی را بپذیریم.

افراد بسیاری دچار اضطراب و تنش می‌شوند، با اکراه به انجام کاری که از آن متنفر هستند می‌پردازند، حتی گاهی جان و آبروی خود را به خطر می‌اندازند تنها به این دلیل که نتوانسته‌اند به یک درخواست یا یک پیشنهاد بگویند “نه“.

 

 

چرا نمی‌توانیم نه بگوییم؟

شاید برایتان جالب باشد که بدانید چرا «نه گفتن» برای بسیاری از افراد مشکل است. مهم‌ترین دلیل آن این است که در دوران کودکی یاد گرفته‌ایم که اگر می‌خواهیم نظر دیگران را جلب کنیم باید به همه بله بگوییم و نه گفتن یعنی توهین به آن‌ها! به ما این‌گونه گفته‌اند که پاسخ مثبت به درخواست دیگران نشان مؤدب بودن و مردم‌داری است. به ما گفته‌اند اگر می‌خواهید مورد شماتت یا بی‌مهری دیگران قرار نگیرید باید درخواست آن‌ها را اجابت کنید.

 

به یاد داشته باشید که دنیا با «نه» گفتن ما به پایان نخواهد رسید؛

 بلکه این کلمه مانند همه کلمات دیگر نوعی مبادله اطلاعات است.

 

نه گفتن موضوع بسیار مهمی است که اگر نتوانیم به‌موقع و بجا از آن استفاده کنیم، اعتمادبه‌نفس ما را دچار آسیب‌های جدی می‌کند. برای آنکه بدانیم در چه مواقعی نه بگوییم ابتدا لازم است تا خط قرمزها و چارچوب‌های خود را مشخص کنیم تا در زمانی که فردی پیشنهادی داد که پا را فراتر از این خطوط قرمز می‌گذارد، آن‌ها را شناسایی کرده و به آن پیشنهاد یا درخواست نه بگوییم.

برای مثال اگر دوستی از شما درخواست کند درباره موضوعی شهادت دروغین بدهید، درحالی‌که صداقت و درستی یکی از خطوط قرمز شما باشد، به‌راحتی می‌توانید درخواست او را رد کنید.

البته نباید یادمان برود که مخالفت‌های زیادی با جمع و نه گفتن‌های مکرر به نظرات یک گروه، فقط وجهه منطقی ما را از بین می‌برد و باعث می‌شود ما به‌عنوان فردی که در همه حال و با همه‌کس در حال مخالفت است، شناخته شویم. نه گفتن‌های ما باید بر اساس چارچوب‌هایمان باشد نه به صرف مخالفت با نظرات یک جمع.

به‌عبارت‌دیگر ما در قبال نظرات و پیشنهادهای دیگران گاهی باید انعطاف‌پذیر باشیم و اگر برایمان مقدور است آن را بپذیریم. برای مثال اگر قرار است با جمع دوستان به تفریح بروید و آن‌ها درخواست می‌کنند که برای ساعت ۶ صبح همگی در محلی حاضر شوید، صرفاً برای اینکه یک ساعت بیشتر بخوابید با آن‌ها مخالفت نکنید و پیشنهاد این ساعت را قبول کنید.

 

 

شما از چه روشی استفاده می‌کنید؟

تابه‌حال به کسی نه گفته‌اید؟ می‌توانید به خاطر بیاورید چگونه این کار را انجام داده‌اید؟

روش معمول و اشتباهی که معمولاً بسیاری از افراد جامعه از آن برای نه گفتن استفاده می‌کنند این است که واضح جواب نمی‌دهند و به‌اصطلاح سر می‌دوانند.

آن‌ها فکر می‌کنند اگر وقت‌کشی بکنند و واضح جواب ندهند، خود فرد از درخواست یا پیشنهادش منصرف می‌شود درحالی‌که در بسیاری از موارد این‌گونه نیست و فرد درخواست‌کننده با خود فکر می‌کند طرف مقابلش با پیشنهاد یا درخواست او موافق است چراکه جواب واضحی مبنی بر مخالفت با درخواستش دریافت نکرده است.

افرادی که به‌درستی و واضح «نه» نمی‌گویند به خیال خود از نه گفتن فاصله گرفته‌اند اما در حقیقت با این کار، از طرفی فرد درخواست‌کننده را به‌اشتباه امیدوار می‌کند و از طرف دیگر اعتبار خود را از دست می‌دهد و دیگران روی حرف‌های او حساب نمی‌کنند.

 

مهارت نه گفتن

 

روش دیگری که بعضی از افراد به آن عمل می‌کنند این است که «نه» خود را به سمت دیگران پرت می‌کنند؛ به‌عبارت‌دیگر خیلی قاطع و محکم از همان اول می‌گویند نه، نمی‌توانم، نمی‌خواهم و … . واضح است که این‌گونه نه گفتن فرد مقابل را ناراحت می‌کند و باعث کدورت و یا حتی از بین رفتن رابطه می‌شود.

برخی از افراد بااینکه یک یا چند بار از ما «نه» شنیده‌اند، اما بر درخواست خود پافشاری می‌کنند. در برخورد با این افراد می‌توانید از نه قاطع و محکم استفاده کنید؛ یعنی بسیار محکم بایستید و اجازه ندهید که آن فرد دیگر حدومرز خودش را رد کند. به او بگویید اگر یک‌بار دیگر این درخواست را از من داشته باشید، رابطه‌ام را با شما قطع می‌کنم؛ حتی گاهی نیاز است این کار را بکنید.

 

راضی نگه‌داشتن تمام آدم‌هایی که در اطراف ما هستند تقریباً غیرممکن است؛

ضمن اینکه وظیفه نداریم برای رضایت دیگران بیش از توان خود مسئولیت بپذیریم.

 

 

چطور نه بگوییم؟

برای این که یک چارچوب کلی در ذهن داشته باشیم و هنگامی که در موقعیتی قرار گرفتیم که نیاز است نه بگوییم، خوب است موارد زیر را به خاطر بسپاریم:

 

 

۱- خوب گوش دهید

اولین کاری که باید در «نه» گفتن انجام دهید این است که میان حرف‌های فرد مقابل نپریم و حتی اگر کاملاً می‌دانیم چه می‌خواهد بگوید، صحبت‌هایش را قطع نکنیم.

 

 

۲- اظهارنظر مثبت و همراهی کردن

«نه» خود را با یک اظهارنظر مثبت همراه کنید.

برای مثال می‌توانید از او به خاطر پیشنهادش تشکر کنید و بعد نظر منفی خود را خیلی محترمانه بیان کنید. برای مثال وقتی یکی از دوستانتان پیشنهاد یک سفر خانوادگی می‌دهد و شما هم اصلاً دوست ندارید با آن‌ها به سفر بروید می‌توانید بگویید: “ممنون که به یاد ما هستید؛ پیشنهاد خیلی خوبیه اما الآن شرایط هم‌سفر شدن با شما رو نداریم.”

نوع دیگری از اظهارنظر مثبت یا همراهی کردن، تأیید موضوع درخواست شده است. برای مثال اگر دوستانتان در تابستان به استخر می‌روند و به شما هم پیشنهاد می‌دهند با آن‌ها همراه شوید، می‌توانید بگویید: “چه خوب! زمان خوبیه برای استخر و قطعاً توی این گرما لذت بخشه؛ اما متأسفانه کاری دارم که نمی‌توانم همراهی تون کنم.”

 

 

۳- دلیل آوردن

گاهی نیاز است برای نه گفتن دلیل محکمی برای فرد مقابل بیاورید. برای مثال زمانی که همسرتان پیشنهاد می‌دهد به مسافرت برویم نیاز است «نه» خود را با دلیل برای او بیان کنید.

 

 

۴- پیشنهاد جایگزین

در برخی از موارد می‌توانید «نه» خود را با یک پیشنهاد دیگر جایگزین کنید. برای مثال وقتی فرزندتان درخواست می‌کند که امشب او را به شهربازی ببرید و شما می‌دانید که امشب تا دیروقت مشغول کار هستید بجای اینکه به او بگویید: «نه نمی‌توانم» بگویید: «امشب دیر به خانه می‌آیم. اگر دوست داشته باشی، می‌توانیم فردا به شهربازی برویم.»

 

 

۵ همراه با تمسخر یا تحقیر نباشد

اگر می‌خواهید به دیگران «نه» بگویید نیازی نیست آن‌ها را با جملاتی مثل «تو اصلاً نمی‌فهمی چه می‌گویی!»، «با خود چه فکری کرده‌ای که این پیشنهاد را می‌دهی» و … .

شما باید جوری رفتار کنید که فرد احساس نکند پیشنهاد یا درخواستش کاری اشتباه بوده است. طوری با او صحبت کنید که این حس به او القا شود که پیشنهاد یا درخواستش کاری درست بوده است و این ما هستیم که شرایط اجابت پیشنهاد یا درخواست او را نداریم. همراهی کردن با او می‌تواند از بروز این احساس جلوگیری کند.

 

 

۶- به شوخی بگیرید

گاهی نیاز است به‌عمد موضوع را تبدیل به شوخی و خنده کنید و سپس «نه» بگویید. برای مثال با خنده بگویید: “خیلی پیشنهاد بامزه‌ای بود اما بیشتر که فکر می‌کنم می‌بینم موافق نیستم.”

 

 

 ۷- پیشنهاد را به زمان بعد موکول کنید

گاهی بجای «نه» گفتن، زمان آن را به تعویق بیندازید.

برای مثال به‌جای اینکه به خاطر خوردن غذایی که آن را مدام تعارفتان می‌کنند اما شما تمایلی به آن ندارید، می‌توانید بگویید: الآن سیرشده‌ام ولی بدم نمی‌آید کمی با خودم به خانه ببرم که بعداً بخورم.

 

 

 

قسمتی از کارگاه مهارت های ارتباطی

در ادامه قسمتی از فیلم کارگاه «اثرگذار باشیم» با موضوعیت مهارت های برقراری ارتباط موثر را برایتان قرار داده ام. یکی از مهارت هایی که در برقراری ارتباط بهتر با دیگران باید به آن مجهز باشیم، مهارت نه گفتن است. با هم قسمتی از این کارگاه را می بینیم: 

 

اگر تمایل دارید در مهارت های ارتباطی و مخصوصاً مهارت «نه گفتن» حرفه ای تر شوید؛

پیشنهاد می کنم محصول ویدئویی «اثرگذار باشیم» را تهیه نمایید.

 

 

 

سخن پایانی

برخی از افراد فکر می‌کنند با «نه گفتن» گستاخ به نظر می‌رسند یا ارتباط خود با دیگران را از بین می‌برند. برخی آن را بی‌احترامی می‌دانند و برخی دیگر از ترس درگیری و نزاع نمی‌توانند «نه» بگویند. افرادی هم فکر می‌کنند با «نه» گفتن موقعیت خود را به خطر می‌اندازند.

اما بدانید اگر این مهارت را در خود تقویت نکنید، علاوه بر از بین بردن عزت‌نفس خود، دچار استرس و اضطراب خواهید شد.

یادتان باشد شما باید برای نظرات، عقاید و خواسته‌های خود احترام قائل شوید. نباید همیشه خواسته‌های دیگران را بر خواسته‌های خود ترجیح دهید.

برای شروع از «نه» گفتن‌های کوچک شروع کنید. مطمئن باشید پشیمان نخواهید شد.