هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی چیست؟ چطور آن را تقویت کنیم؟

هوش کلامی

مطمئناً همه ما در طول زندگی خود افرادی را دیده ایم که وقتی لب به سخن باز می کنند گویا عصای جادویی به دست گرفته اند؛ با هر کسی به راحتی ارتباط می گیرند، همه را می خندانند، جمع را دست می گیرند، به راحتی دیگران را متقاعد می کنند، در مذاکرات همیشه پیروز میدان هستند، خود را به راحتی در دل همه جا می کنند، حرفشان خریدار دارد، معتبر هستند و دیگران روی آنها حساب ویژه ای باز می کنند، همیشه جواب قاطعانه ای در آستین خود دارند، هنگامی که صحبت می کنند همه میخکوبشان هستند، هیچگاه حرف کم نمی آورند و در یک جمله کلام آنها عصای معجزه گر آنهاست.

این افراد از یک سیاره دیگر نیامده اند، بلکه انسانی هستند همانند ما با این تفاوت که هوش کلامی تقویت شده ای دارند. 

 

 

هوش کلامی چیست؟

اگر بخواهیم از تعریف های آکادمیک و خشک کمی فاصله بگیریم و هوش کلامی(Verbal/Linguistic Intelligence) را با زبان ساده تعریف کنیم، می توانیم بگوییم:

 

هوش کلامی یعنی:

چطور از کلام خود استفاده کنیم تا در هر شرایطی مفاهیم مختلف را

بهتر منتقل کنیم و اثرگذارتر باشیم؛ خواه در صحبت کردن با دیگران باشیم، خواه در نوشتن

 

کلمات، واژه ها و عبارت ها آجرهایی هستند که عمارت هوش کلامی را می سازند. ما برای اینکه هوش کلامی خوبی داشته باشیم، ناگزیر هستیم تا از واژه ها و عبارات استفاده کنیم.

اما یک سوال: گفتیم که اصل و اساس هوش کلامی را کلمات و عبارات تشکیل می دهند و این کلمات و عبارات هم در دسترس همگان قرار دارند؛ اما چرا همه افراد از هوش کلامی خوبی برخوردار نیستند؟

برای جواب به این سوال اجازه بدهید برگردیم به همان مثال آجر و عمارت. مصالح در خدمت همه معماران قرار دارند اما همه ساختمان هایی که ساخته می شوند از یک کیفیت و زیبایی برخوردار نیستند. این هنر معمار و طراح است که زیبایی یک خانه را رقم می زند.

در هوش کلامی نیز این چنین است. همه افراد به یک میزان هنر بکارگیری از کلمات را ندارند. کلمات در اختیار همگان است اما این هنر ماست که آنها را چطور بکار ببندیم تا اثرگذارتر باشند.

 

من در کارگاه ها و دوره هایم، هوش کلامی را اینطور که در ویدئوی زیر آمده است تعریف میکنم:

 

 

هوش کلامی شامل چه موضوعاتی می شود؟

برخی از منابع آکادمیک مانند آقای هوارد گاردنر (اولین فردی که هوش کلامی زبانی را معرفی می کند) مولفه های هوش کلامی را منحصر به چهار مؤلفه زیر می دانند:

۱- معنا شناسی واژگان: اینکه هر کلمه در موقعیت های مختلف چه معنایی می دهد.

۲- آوا شناسی: اینکه در هنگام صحبت کردن یا نوشتن، به موزون بودن کلمات، آهنگی که کنار هم می سازند و… توجه شود.

۳- قواعد و دستور زبان: اینکه کلمات چگونه در کنار هم قرار بگیرند و یا به عبارت ساده تر مهارت جمله سازی 

۴- کاربرد واژه ها: توجه به اینکه هر کلمه در حوزه های مختلف می تواند معانی متفاوتی از خود نشان دهد.

 

اما هدف ما از هوش کلامی به هیچ عنوان پرداختن به موضوعات خشک و غیر کاربردی بالا نیست و آنها را صرفاً به این دلیل آورده ام که بدانید هوش کلامی دنیای بزرگ و گسترده ای دارد و ما تنها قرار است به مواردی اشاره کنیم که بوسیله آن می توانیم زندگی خود را رشد دهیم. مواردی همچون سرفصل های آورده شده در تصویر زیر: 

هوش کلامی

 

 

چرا باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

نمی دانم شغلتان چیست و به چه کاری مشغول هستید؛ نمی دانم که چه دوره ای از زندگی را سپری می کنید: نوجوانی، جوانی، میانسالی و… ؛ نمی دانم چه هدفی را در زندگی دنبال می کنید؛ اما مطمئن هستم که در هر سن، در هر شغل و در هر شرایطی از زندگی که قرار دارید، برای رسیدن به موفقیت، آرامش، تکامل و حتی ثروت نیاز دارید تا با دیگران ارتباط مؤثری برقرار کنید و مهارت ها، خدمات و محصولات خود را به بهترین شکل ارائه دهید. 

قسمت عمده ای از هر ارتباطی را کلام ما تشکیل می دهد. اینکه چه می گوییم، چطور می گوییم و چرا می گوییم بسیار مهم هستند.

 

 

آیا من هم نیاز دارم که هوش کلامی ام را تقویت کنم؟

افرادی که هوش کلامی خود را تقویت کرده اند، توانایی خاصی در بیان و ارائه آنچه در ذهنشان می گذرد دارند؛ حرف کم نمی آورند، کلمات را به درستی انتخاب می کنند، کلامشان روان است و قدرت درک بالایی دارند.

برخی از مشاغل هستند که به صورت مستقیم با کلام سروکار دارند و یا بعبارت دیگر صحبت کردن اصل و اساس کار آنهاست. در زیر چند مورد از آنها را برایتان لیست کرده ام:

 

وکلا ، مدرسان ، مجریان ، نویسندگان ، شعرا ، روزنامه نگاران ، مترجمان ، مذاکره کنندگان ، فروشندگان، بیمه گران، بازاریابان

به غیر از مشاغلی که در بالا به آنها اشاره شد، نقش های دیگری در جامعه هستند که آنها هم برای افزایش سرعت رشد و پیشرفت بایستی هوش کلامی خود را تقویت کنند:

  • اگر دانش آموز هستید برای برقراری ارتباط بهتر با دوستان خود، پدر و مادر و حتی معلمان نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر دانشجو هستید برای ارائه کنفرانس ها، ارتباط گیری با اساتید، ورود به بازار کار و … نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر معلم، استاد دانشگاه و یا بطور کلی مدرس هستید برای بروز توانایی ها و مهارت های خود، برقراری ارتباط با مخاطبان و انتقال بهتر مطالب، همچنین کسب پست های بالاتر در حرفه خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر حتی خانم خانه دار هستید برای ارتباط بهتر با فرزندان، همسر و اقوام، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارمند هستید برای برقراری ارتباط بهتر با ارباب رجوع، افزایش فروش، افزایش اعتبار و همچنین نشان دادن مهارت ها و قابلیت هایتان به مدیر خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر مدیر هستید برای اثرگذاری بیشتر بر کارمندان خود و قدرتمندتر ظاهر شدن در جلسات نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارآفرین هستید برای ارائه مهارت ها، محصولات و خدمات خود و همچنین متقاعدسازی سرمایه گذاران یا مشتریان، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر فروشنده هستید برای جذب مشتری بیشتر و افزایش فروش، همچنین تأمین راحت تر و ارزان تر محصولات، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • در هر شغل و پیشه ای، در هر کسوتی، در هر لباسی، در هر سنی، در هر مکانی و با هر جنسیتی برای رشد و پیشرفت خود نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.

نیاز به هوش کلامی

 

 

اصلاً تقویت هوش کلامی امکان دارد؟

برخی ها سوال می پرسند که: «آخه مگه میشه این مهارت ها رو یاد گرفت؟ مگه میشه هوش کلامی رو تقویت کرد؟  این مهارت ها ذاتیه!»

در جواب این دوستان به جمله ای از دکتر مایکل مرزنیچ که یکی از پیشگامان انعطاف پذیری عصبی هستند ارجاع می دهم که گفته اند: 

 

” مغز شما همواره در حال رشد هست و انعطاف پذیر، از روزی که به دنیا می‌آیید تا روزی

که می‌میرید. مغز به طور پیوسته تغییر شکل می‌دهد، یا رشد می‌کند یا ضعیف می‌شود،

 بسته به این که چطور از آن استفاده می‌کنید…”

 

با توجه به این جمله از دکتر مایکل مرزنیچ دیگر هیچ بهانه ای برای دوستانی که می گویند: «دیگر از ما گذشته است» یا «این مهارت ها ذاتیه» باقی نمی ماند. چرا یاد گرفتیم مغز ما همیشه در حال تغییر است و تنها کافیست  آموزش ببینیم و این آموزش ها را در زندگی خود عملی کنیم.

در رابطه با انعطاف پذیری عصبی و یا مسیرهای عصبی خواندن مقاله زیر خالی از لطف نیست و به ما دید خوبی می دهد: 

مسیر عصبی چیست و چطور در یادگیری به ما کمک می کند؟

 

 

 

تقویت هوش کلامی چه مزایایی برایمان دارد؟

اگر هوش کلامی مان را تقویت کنیم:

  • در ارتباط برقرار کردن خیلی حرفه ای تر می شویم و ارتباطات خوبی با دیگران می سازیم.
  • در هنگام صحبت کردن، حرف کم نمی آوریم.
  • روان تر صحبت می کنیم.
  • دایره واژگان مان وسیع تر می شود، مهارتمان در ترکیب لغات بالاتر می رود و به جای کلمات  تکراری از کلمات متنوع استفاده می کنیم.
  • نوشتن برایمان راحت تر می شود.
  • داستان های جذاب تری تعریف می کنیم.
  • راحت تر دیگران را متقاعد می کینم.
  • حاضرجواب می شویم.
  • می توانیم به صورت بداهه درباره یک موضوع صحبت کنیم.
  • از طنز استفاده می کنیم و کلاممان را جذاب تر می کنیم.
  • توانایی ها و مهارت هایمان را بهتر ارائه می کنیم.
  • بر جذابیت مان افزوده می شود و دیگران از هم صحبتی با ما لذت می برند.
  • در زمینه هایی مثل فروش، مذاکره و … از بقیه افراد یک سر و گردن بالاتر می رویم.

 

 

آیا هوش کلامی همان فن بیان است؟

خیلی از افراد حتی مدرسانی که در این حوزه فعالیت می کنند، به اشتباه هوش کلامی را همان فن بیان قلمداد می کنند درحالیکه اینطور نیست. هرچند این دو مبحث به شدت بهم نزدیک هستند اما ذاتاً باهم متفاوتند. در ویدئوی زیر به صورت کامل تفاوت این دو مبحث را با هم توضیح داده ام: 

 

 

 

چطور هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

برای تقویت هوش کلامی خود نیاز داریم تا دو دسته تمرین انجام دهید:

الف) تمرینات عمومی  ب) تمرینات اختصاصی هر برای مهارت

ابتدا به معرفی برخی از تمرینات عمومی برای تقویت هوش کلامی می پردازیم: 

 

 

الف) تمرینات عمومی

 

 

۱- تندگویی: قوی ترین تمرین برای تقویت هوش کلامی

تحقیقات نشان می‌دهد هر انسان بالغ که در اجتماع زندگی می‌کند، بین ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار لغت در ذهن خود دارد اما در ایده‌آل‌ترین حالت تنها ۴۵۰ تا از آن‌ها را استفاده می‌کند.

«تمرین تندگویی» اطلاعات مغز ما را منظم و مرتب می‌کند. به‌عبارت‌دیگر به کمک این تمرین لغات، عبارات، اصطلاحات و اطلاعات موجود در مغز ما را دسته‌بندی کرده و آماده قرار می‌دهد تا هر زمانی که به آن‌ها نیاز داریم، دسترسی آسان‌تر و سریع‌تری داشته باشم.

برای آنکه با نحوه انجام این تمرین به صورت کامل تر و حرفه ای تر آشنا شوید پیشنهاد می کنم به لینک زیر مراجعه کنید تا هم با نحوه انجام این تمرین آشنا شوید و هم در غالب یک فایل صوتی نمونه ای از نحوه صحیح انجام آن را بشنوید:

مطالعه مقاله تندگویی و گوش دادن به  فایل صوتی آن

 

 

۲- جمع آوری بهترین ها

یکی از راه های بسیار مؤثر در تقویت هوش کلامی، جمع آوری بهترین هاست که نیاز دارد کمی تیز حس باشیم. اما قرار است چه چیزهایی را جمع آوری کنیم؟ 

 اصطلاحات جدید، طنزها، حاضرجوابی ها، داستان ها، شعر ها و ضرب المثل هایی که در کلام دیگران می شنویم یا می خوانیم را یادداشت می کنیم.

این موارد را می توانیم با کمی تیزحسی در کلام دیگران، فیلم ها، کتاب ها و به طور کلی هرجایی که کلمات و عبارات وجود دارند، بیابیم.

واندرلیست ( Wunderlist )

برای آنکه راحت تر و سریعتر به این لیست خود دسترسی داشته باشیم و بتوانیم به راحتی مواردی را به آن اضافه کنیم یا از موارد یادداشت شده استفاده نماییم، توصیه می کنم از اپلیکشین های مخصوصی که برای این کار وجود دارند استفاده نمایید. یکی از بهترین اپلیکیشن های موجود در این حوزه، اپلیکیشن Wunderlist است که می توانید برای آشنایی بیشتر با نحوه کار کردن آن از لینک زیر استفاده نمایید:

 

معرفی و دانلود اپلیکیشن Wunderlist

 

 

۳- تکنیک «اگر جاش بودم»

این تمرین در شرایط و موقعیت های مختلف بسیار کارآمد است؛ برای نمونه می توان از آن برای درک موقعیت فرد مقابل، کنترل خشم، هضم تجربه، تقویت قدرت تصمیم گیری، حل مسئله و موارد بسیار دیگری استفاده نمود.

یکی دیگر از بهترین موقعیت هایی که می توان از این تکنیک کمک گرفت، در راستای تقویت هوش کلامی است.

در این تکنیک بایستی خودمان را جای دیگران قرار دهیم و از خود بپرسیم: «اگر جای او بودم، در این موقعیت چه می گفتم؟(یا چه می کردم؟)» و بلافاصله بعد از فکر کردن آنچه به ذهنمان می رسد را در Wunderlist خود یادداشت می کنیم. با این کار مغز خود را فعال تر می کنیم و مسیرهای عصبی بیشتری برای تقویت هوش کلامی می سازیم. همچنین خود را برای شرایط مشابه آماده کرده ایم تا اگر ما هم در موقعیت مشابهی قرار گرفتیم، از قبل آماده باشیم. 

 

 

۴- ناشتا بنویس

چهارمین تمرین برای تقویت هوش کلامی «نوشتن صبحگاهی» است (البته برای برخی ها که ظهر از خواب برمی خیزند، «نوشتن ظهرگاهی» درست تر است!) 

این تمرین به اینگونه است که بایستی بلافاصله بعد از بیدار شدن (قبل از اینکه ذهن کاملاً هشیار شود)، یک موضوع ساده انتخاب کنید و در حد یک برگه A4 کامل درباره آن بنویسید. این تمرین همانند تمرین تندگویی به کمک می کند تا مغزمان اطلاعات را بهتر و بیشتر دسته بندی کنند و در زمانی که به آنها نیاز داریم سریعتر بر سر زبانمان جاری شوند.

رابطه نوشتن و هوش کلامی

 

 

۵- افزایش دایره واژگان

یکی از اثرگذارترین تمرینات برای تقویت هوش کلامی، افزایش دایره واژگان ماست؛ بعبارت دیگر اگر ما کلمات بیشتری در ذهن داشته باشیم همانند اسلحه ای عمل خواهیم کرد که فشنگ بیشتری در اختیار دارد. پس تا می توانیم باید تعداد کلماتی که در صحبت هایمان بکار می بریم را افزایش دهیم.

واژگانی که ما با آنها سروکار داریم به سه دسته تقسیم می شوند:

۱- واژگانی که معنای آنها را نمی دانیم

۲- واژگانی که معنای آنها را می دانیم اما در صحبت هایمان از آنها استفاده نمی کنیم. (کلمات منفعل من)

۳- واژگانی که معنای آنها را می دانیم و از آنها در صحبت هایمان استفاده می کنیم. (کلمات فعال من)

دسته سوم از تقسیم بندی بالا ایده آل ترین حالت برای تقویت هوش کلامی ماست. پس بایستی تمام تلاش خود را بکارگیریم تا دایره واژگان خود را از دسته اول به دسته دوم و واژگان دسته دوم را به دسته سوم ارتقا دهیم.

خوب پیشنهاد من برای انجام این کار کمک گرفتن از سایت واژه یاب است. اما این سایت چه کمکی به ما می کند؟

در این وبسایت هر لغتی را که جستجو کنیم، اطلاعات بسیار مفیدی درباره آن لغت در اختیار ما قرار خواهد داد. یکی از بهترین این اطلاعات «هم معنی»هایی برای آن لغت است. کافیست برای هر لغتی که در صحبت هایمان از آن زیاد استفاده می کنیم، دو یا سه هم معنی را به خاطر بسپاریم و از آنها در صحبت هایمان استفاده کنیم. این کار به راحتی دایره واژگان ما و هوش کلامی ما را تقویت خواهد کرد.

برای مثال وقتی در این سایت کلمه خوشحال را وارد می کنیم، واژگانی که به عنوان هم معنی برای ما نشان می دهد عبارتند از: خرسند، شادمان، شادکام، دلشاد و… .

 

 

ب) تمرینات اختصاصی: 

در بخش قبل به تمرین های عمومی برای تقویت هوش کلامی پرداختیم. اما اگر بخواهیم در مهارت های هفت گانه ای که در اواسط این مقاله به آنها اشاره کردیم (یعنی مهارت های هیپنوتیزم کلامی ، حاضر جوابی ، بداهه گویی ، متقاعدسازی کلامی ، داستان گویی جذاب ، طنزپردازی ، ارائه مهارتها و توانایی هایمان) را تقویت کنیم، نیاز است تا با هرکدام از آنها خیلی مفصل تر آشنا شویم؛ چرا که هر کدام از آنها ما را با گوشه ای از دنیای هوش کلامی آشنا می کنند و بسیار مفصل تر از آن هستند که در این مقاله بگنجند.

اگر تمایل دارید این مهارت ها را به صورت حرفه ای آموزش ببینید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست ویدئو زیر هم نگاهی بندازید:

 

نیمکره های مغزی

نیمکره راست یا نیمکره چپ؟

 

نیمکره های مغزی

مغز ما انسان ها از دو نیمکره چپ و راست تشکیل شده است که هر کدام از آن ها وظایف مخصوص خودشان را دارند. نیمکره سمت چپ مختص فعالیت های منطقی و تحلیلی می باشد و نیمکره سمت راست مربوط به احساسات و عواطف است. در هر فرد یکی از این دو نیمکره فعال تر است. به عبارت دیگر فرد غالباً ویژگی ها و رفتار هایی را در زندگی روزمره از خود بروز می دهد که مختص به نیمکره فعال تر می باشد.

 

 

اصلاً مهمه یا نه؟

 راست مغز بودن یا چپ مغز بودن مسئله مهمی نیست تا زمانی که به مدرسه می رویم و احساس می کنیم با بعضی درس ها ارتباط خوب و با بعضی دیگر اصلاً نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم.

به طرز عجیبی در درس ادبیات استعداد داریم، خیلی خوب می توانیم انشا بنویسیم و آهنگ ها و ریتم های خوب و بد را می توانیم از هم تشخیص دهیم؛ اصلاً برای عکسانی خلق شدیم، خیلی خوب دیدِ هنری داریم و نقاشی یکی از علاقه مندی های ماست.

تمام این اتفاقات خوب هستند اما وقتی قرار است ریاضی حل کنیم، انگار مغز ما کند می شود، نمی توانیم دقیقاً منظور مسئله را بفهمیم، نوبت به فیزیک می رسد، اصلاً مسئله را نمی توانیم تحلیل کنیم. آیا مشکل از فهم ماست؟ نه!

اغلب افراد راست مغز، گرایشاتی به ادبیات، زبان، هنر، موسیقی و … دارند؛ این افراد رویاپردازهای درجه یک هستند، آن ها دوست دارند احساسات را لمس کنند و در هرکاری احساسات را دخیل می کنند.

اما بعضی دیگر تفکر انتزاعی دارند؛

این افراد چپ مغز هستند و خیلی با احساسات میانه خوبی ندارند. اگر به تماشای مسابقه فوتبال به استادیوم بروند، بعد از گل زدن به تیم حریف از سکوی بالا و پایین نمی پرند! آنها با دیدن فیلم های احساسی خیلی روحیاتشان تحریک نمی شود… این افراد منطقی فکر می کنند.

 

اگر نمی دانید دقیقاً راست مغز هستید یا چپ مغز، تصاویر زیر به شما کمک می کند این موضوع را بهتر درک کنید:

 

 وقتی یک فیلم زیبا می بینند:

نیمکره های چپ و راست 1

 

 

واکنش آنی آن ها در هنگام مواجه با یک مشکل:

نیمکره های چپ و راست 2

 

 

در مدرسه معمولاً به این دروس علاقه مند هستند:

نیمکره های چپ و راست 3

 

 

جزوات و کتاب های آن ها معمولا به این شکل است:

نیمکره های چپ و راست 4

 

 

اگر از آن ها خواسته شود کار خطرناکی انجام دهند:

نیمکره های چپ و راست 5

 

 

در توصیف هر موضوعی اینگونه عمل می کنند(مثلاً توصیف خانه شان):

نیمکره های چپ و راست 6

 

 

نوع تفکر آن ها برای حل مسائل:

نیمکره های چپ و راست 7

 

 

در یادآوری خاطرات یا رخدادی که در گذشته اتفاق افتاده است:

نیمکره های چپ و راست 8

 

 

احتمال دارد پس از خواندن این موارد متوجه شوید که شما مطلقاً راست مغز یا مطلقاً چپ مغز نیستید، این عادی است… . انسان های مطلقاً یک قطبی نیستند. به احتمال قوی اگر ۸۰% ویژگی های چپ مغزها را داشته باشید باید ۲۰% ویژگی راست مغزها را داشته باشید.

برگرفته از سایت کارآفرینان جوان

 

 


اگر تمایل دارید کلام خود را به یک عصای جادویی تبدیل کنید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید:

از بین بردن افکار منفی

از بین بردن افکار منفی

رهایی از افکار منفی

آیا شما هم جزء آن دسته از افرادی هستید که همیشه نگران یک چیزی هستند و مدام با افکار منفی دست و پنجه نرم می کنند؟ 

همیشه نگران و مضطرب هستید که نکند فلان اتفاق بیفتد؟ نکند ماشینم را بدزدند؟ نکند در امتحان رد بشوم؟ نکند خواستگاری که برایم می آید از من خوشش نیاید؟ نکند در حین برگشت فرزندم از مدرسه او را بدزدند یا موقع رد شدن از خیابان با یک ماشین تصادف کند؟ نکند شریکم به من خیانت کند؟ نکند رئیسم بگوید از این ماه به بعد سرکار نیا و از کار بی کار بشوم؟ نکند چک ماه آینده ام برگشت بخورد؟ نکنه مشتری هایم را از دست بدهم؟

نکند …؟ نکند …؟ نکند …؟ و هزار نکند دیگر که صبح تا شب مثل خوره به جانمان می افتند و جالب است که در اکثر مواقع هیچ کدامشان اتفاق نمی افتند و فقط می خواهند شیرینی لحظه ها را از ما بگیرند.

این افکار مثل موشی هستند که وارد انبار گندم ما شده و تمام محصول و دست رنج سالانه ما را بر باد می دهد. پس باید بر موش درون غلبه کنیم.

اگر شما هم در طول شبانه روز درگیر این دسته از افکار هستید باید یه خبر خوش به شما بدهم و آن اینکه بعد از گوش دادن به این فایل صوتی و اجرای تکنیک فوق العاده قدرتمند آن می توانید برای همیشه از شر این افکار راحت بشوید.

 

مراقب افکار منفی باشید، حتی کوچک ترین شان ؛

 کوچک ترین سوراخها هم می توانند بزرگترین کشتی ها را غرق کنند.

 

اول هَرَس کن خانه را…

افکار ما قطعاً در زندگی مان تأثیر دارند و ما باید تمام تلاشمان را به کار بگیریم تا افکارمان مثبت باشند. اما همیشه رسم بر این بوده است که وقتی می خواستند در یک زمین حاصلخیز چیزی بکارند، ابتدا باید علف های هرز آن زمین را هرس می کردند.

ما هم برای اینکه در یک زمین حاصلخیز به نام “ذهن” افکار مثبت بکاریم ابتدا باید علف های هرز که همان افکار منفی هستند را از ذهنمان بیرون بکشیم.

به عبارت دیگر اگر می خواهیم افکار مثبتی داشته باشیم ابتدا باید افکار منفی نداشته باشیم.

 

چطور افکار منفی را از بین ببریم؟

 

چگونه افکار منفی نداشته باشیم ؟

شاید کارهای مختلفی برای از بین بردن افکار منفی امتحان کرده باشید اما جوابی دریافت نکرده باشید.

روشی که در این فایل صوتی برای شما آماده شده یکی از قدرتمندترین و البته ساده ترین روش های علم NLP است که بارها و بارها مورد استفاده قرار گرفته و کارآیی خودش را به همه ثابت کرده است. روشی علمی و برگرفته از خصوصیات ذهن و ضمیرناخودآگاه ماست که با برنامه ریزی مجدد ذهن و ضمیرناخودآگاه می تواند انقلابی در درون شما رقم بزند.

 

اگر شما هم دوست دارید با از بین بردن افکار منفی تان انرژی ذهنی و فکری خود را ذخیره کنید  و از این انرژی در راستای رسیدن به آرامش و اهدافتان استفاده کنید، می توانید همین الان میتواند این فایل ارزشمند را دانلود نمایید … .

 

 

باورسازی ذهنی

باورسازی

 

در مقاله “باور چیست و چرا اهمیت بالایی دارد به تعریف باور پرداختیم و گفتیم که چرا باورها مهم هستند و چه نقشی در زندگی ما دارند. (توصیه می کنم قبل از مطالعه این مقاله به سراغ مقاله باور چیست بروید تا هنگام مطالعه این مقاله درک بهتری نسبت به مبحث باورسازی داشته باشید). اما در این مقاله قصد داریم راه هایی را معرفی کنیم که می توانند در باورسازی به ما کمک کنند.

 

 

باورها

قبل از اینکه به سراغ معرفی راه های باورسازی برویم لازم می بینم بصورت خلاصه به مفهوم باور ها اشاره کنم (هرچند که در مقاله باور چیست به صورت کامل به آن پرداختیم):

مغز ما همانند یک کامپیوتر است که تمام اتفاقات زندگی مان را رقم می زند؛ رفتارها، تصمیم گیری ها، واکنش ها، اقدامات و … همگی حاصل پردازش این کامپیوتر هستند.

این کامپیوتر برای پردازش نیاز به یک سیستم عامل مثل ویندوز دارد. (سیستم عامل اصلی ترین نرم افزار در کامپیوتر است که بقیه نرم افزار ها را کنترل و هدایت می کند). سیستم عامل مغز ما «ضمیرناخودآگاه» است.

در حقیقت این ضمیرناخودآگاه است که بایدها و نباید ها را مشخص می کند، رفتارهای ما و تصمیماتمان را کنترل می نماید، واکنش های ما را فیلتر می کند و هدایت اقدامات ما را برعهده می گیرد.

اما شاید بپرسید که ضمیرناخودآگاه از کجا می داند که باید و نبایدها چیست؟ از کجا می داند چه فیلترهایی بر رفتارها و عملکرد ما انجام دهد؟ و اصلاً بر چه اساسی اقدامات ما را کنترل می کند و جهت دهی می نماید؟

جواب این سوال ها در یک کلمه خلاصه می شود: «باورها»

این باورها هستند که به ضمیرناخودآگاه برای رهبری مغز ما خط می دهند؛ لذا باورسازی اهمیت ویژه ای دارد چرا که این باورها هستند که زندگی ما را جهت دهی می کنند.

 

 

باورسازی

در این مقاله به ۴ موردی که در فرایند باورسازی اهمیت دارند اشاره می کنیم و به توضیح هر یک از آنها می پردازیم:

راه های باورسازی

 

 

۱) ورودی‌هایت را کنترل کن

همان‌طور که گفته شد باورها از جنس افکار هستند. افکار ما هم از ورودی‌هایی که به مغزمان وارد می کنیم، ساخته‌وپرداخته می‌شوند.

اما ورودی های مغز ما چه چیزهایی هستند؟

خاطراتی که از گذشته به یاد می‌آوریم، تجسم‌هایی که درباره آینده می‌کنیم، حرف‌هایی که می‌زنیم، مطالبی که می‌نویسیم، چیزهایی که می‌شنویم، نوشته‌هایی که می‌خوانیم، مواردی که می بینیم، تجربیاتی که احساسشان می کنیم و… همه و همه ازجمله عوامل ورودی هستند که در ساختن و شکل‌گیری باورها مؤثر می‌باشند.

اگر جنس ورودی های ما نامناسب باشد، باورهای بازدارنده در ما شکل خواهد گرفت و اگر مناسب باشند، شاهد باورهایی سازنده خواهیم بود.

 

 

۲)  الگوها

راه دیگری که در باورسازی وجود دارد «الگوها» هستند. ما با الگو قرار دادن هر چیز یا هر فردی تحت تأثیر مستقیم و شدید آن هستیم. این مورد نیز می‌تواند باورهای سازنده یا مخربی را در ذهن ما ایجاد کند.

برای مثال فرض کنید شما طرفدار یک بازیگر سینمایی هستید و آن بازیگر رمز موفقیت خود را این می داند که از دوران کودکی شروع به بازیگری کرده است و پدرش دوستان زیادی در تئاتر و سینما داشته است که به او کمک کرده اند. حال اگر شما بخواهید وارد عرصه بازیگری بشوید اما شرایط او را نداشته باشید (به سن جوانی رسیده اید و از کودکی شروع نکرده اید و همچنین هیچ دوست و آشنایی در این عرصه ندارید که پارتی شما بشود) دچار یأس و ناامیدی می شوید و این باور برایتان شکل می گیرد که برای تبدیل شدن به یک بازیگر خوب حتماً نیاز است تا پارتی داشته باشم و البته از سنین کودکی شروع می کردم. چون این شرایط را ندارید، و باورتان هم اینست که بدون پارتی به جایی نمی رسید، پس هرگز هیچ تلاشی هم نخواهید کرد و به جایی نخواهید رسید.

 

از طرف دیگر…

حال فرض کنید دوست شما بازیگر دیگری را الگوی خود قرار می دهد که او رمز موفقیت خود را تلاش بی وقفه و پشتکار داشتن در این مسیر اعلام می کند. برای دوست شما این باور شکل می گیرد که اگر من هم تلاش کنم و در این مسیر پشتکار داشته باشم، می توانم موفق بشوم حتی بدون داشتن پارتی، حتی در سنین بالا. پس دست بکار می شود و پس از چند سال به عنوان یک سوپر استار در تلویزیون و سینما می درخشد.

پس برای باورسازی یکی از ساده‌ترین راه‌ها این است که افرادی را پیدا کنیم که به خواسته مدنظر ما رسیده‌اند و آن‌ها را در این زمینه به‌عنوان الگو قرار دهیم. با خود بگوییم همان‌طور که فلانی در شرایطی مشابه شرایط من توانست به این خواسته برسد، من هم حتماً می‌توانم برسم. با این کار این باور در ما شکل می‌گیرد که این خواسته امری طبیعی است و قبل از من هم افرادی با این شرایط بوده‌اند که به آن رسیده‌اند پس من هم می‌توانم.

باورسازی

 

 

۳) همنشینی، هم کلامی، هم فضایی

راه کار سومی که برای باورسازی می تواند به ما کمک کند، کمی شبیه راه کار دوم یعنی الگوها می باشد.

جیم ران یکی از بزرگترین مربیان حوزه بهبود فردی جمله زیبایی دارد که می گوید: «شما در هیچ زمینه ای نمی توانید بالاتر از میانگین ۵ نفر از نزدیکترین افراد اطراف خود بروید.»

این بدان معناست که وقتی ما با هر فردی زیاد همنشین بشویم، زیاد هم کلام بشویم و زیاد با هم در یک محیط قرار بگیریم، به صورت ناخواسته نوع رفتار آنها، نحوه صحبت کردن آنها، طرز فکر کردن آنها و البته باورهای آنها به ما نیز سرایت می کنند و شبیه به آنها می شویم.

پس برای آن که باورهای مناسبی برای خود بسازیم، نیاز است تا خود را در مکان های مرتبط با اهدافمان قرار دهیم و همچنین در جمع افرادی قرار بگیریم که هم نشینی و هم کلامی با آنها باعث رشد و پیشرفت ما و البته ساختن باورهای سازنده می شود. با این کار ضمیر ناخودآگاه ما کم کم باور می کند که ما هم جزئی از آن جمع و یا متعلق به آن مکان هستیم. این امر باعث حرکت کردن و اقدام در مسیر رسیدن به خواسته هایمان می شود.

 

اما من …

شاید بگویید محیط کار من، خانواده من، دوستان من همگی باورهای مخربی دارند و من هم در طول روز با این افراد احاطه شده ام و مجبورم با آنها ارتباط داشته باشم. و یا ممکن است بگویید واقعاً هیچ راهی برای قرار گرفتن در محیط های سازنده یا ارتباط با افراد موفق ندارم.

در این صورت من به شما خواهم گفت برای ساختن باورهای قدرتمندتر در مرحله اول تا آنجا که می توانید ارتباط تان با این افراد و حضورتان را در این مکان ها بشدت کاهش دهید و در مرحله دوم کتاب هایی بخوانید، دوره های صوتی و تصویری را بگذرانید، شبکه های اجتماعی را دنبال کنید که برای شما باورهای مثبتی می سازند.

زمانی که شما خودتان را غرق در این کتاب ها، دوره ها و شبکه های اجتماعی سازنده می کنید، همانند این است که ۵نفر اصلی اطرافتان را نویسندگان آن کتابها و یا مدرسان آن دوره های آموزشی پر کرده اند و شما در حال وقت گذرانی با آنها هستید. در این صورت است که باورهای پولادین برای خود می سازید.

 

 

۴) تکرار ؛ شاه کلید باورسازی

در طول شبانه روز به هر موضوعی که بیشتر و بیشتر توجه نشان دهیم، آن موضوع توسط مغز ما بیشتر پذیرفته می شود و کم کم به یک باور تبدیل می شود. برای مثال اگر در طول شبانه روز بر روی این موضوع تمرکز کنید که شما انسان ارزشمندی هستید و به طریق مختلف به این موضوع توجه نشان دهید، باورتان خواهد شد که شما فرد ارزشمندی هستید. این توجه می تواند به صورت این باشد که این جمله را مدام برای خود تکرار کنید و یا بارها و بارها در عمل ثابت کنید.

البته موضوعی که روی آن تمرکز می کنیم و به آن بیشتر توجه نشان می دهیم، بایستی برای ما همراه با معنا باشد. بعبارت دیگر اگر مدام یک عبارتی که برایمان معنا و مفهوم خاصی را تداعی نمی کند تکرار کنیم، اثری ندارد و باوری شکل نخواهد گرفت.

برای مثال فرض کنید شما مدام با خود این جمله را که فرد ارزشمندی هستید را تکرار کنید اما مصداقی برای ارزشمند بودن در ذهن نداشته باشید؛ یعنی منظور خود را از اینکه فرد ارزشمندی هستید ندانید. در این صورت این جمله بعد از چندبار تکرار برایتان بی معنی می شود و باوری هم شکل نخواهد گرفت.

پس زمانی تکرار می تواند برایمان باورسازی کند که با هر بار تکرار آن جمله و یا انجام آن عمل شور و هیجانی در ما زنده شود و یا تصویری در ذهنمان به نمایش درآید.

 

 

تکرار کلامی، تکرار فکری، تکرار اقدامی

تکرار می تواند به سه صورت انجام شود:

تکرار کلامی: به این معنا که ما یک سری جملات انگیزشی و یا عبارات تأکیدی را با خود تکرار می کنیم. برای مثال هر روز با خود می گوییم: «من چهره زیبایی دارم»

تکرار فکری: به این معنا که یک فکر را مدام در سر خود می چرخانیم، مدام به یک موضوع می اندیشیم و ذهنمان درگیر آن موضوع است. برای مثال وقتی مدام به این موضوع می اندیشیم که شرایط اقتصادی سخت شده است، همه در سختی زندگی می کنند و پول در دست مردم کم شده است، درحال ساختن باور «فقر و کمبود» در مغز خود هستیم.

تکرار اقدامی: به این معنا که ما انجام یکسری اقدامات باعث می شویم که یک نوع نگاه و یا یک نگرش نسبت به یک موضوع پیدا کنیم. برای مثال اگر هربار در یک جمع (هرچند کوچک) صحبت کرده و نظر خود را بیان کنیم، از حق خودمان دفاع کنیم و اجازه ندهیم کسی به ما زور بگوید، از انجام دادن کاری نترسیم و دست به اقدام بزنیم، این باور در ما شکل می گیرد که ما «اعتماد به نفس» بالایی داریم.

 

 

تکرار درونی، تکرار بیرونی

از  یک بعد دیگر می توان تکرار را به دو دسته تقسیم بندی کرد: تکرار درونی، تکرار بیرونی

 

تکرار درونی:

گاهی از یک منبع بیرونی مثل تلویزیون، معلم، پدر و مادر و یا هر کسی به غیر از خودمان یک پیامی دریافت می کنیم و آن را بارها و بارها در ذهن خود تکرار می کنیم. این تکرار که بارها و بارها توسط خودمان و در ذهنمان انجام می شود، تکرار درونی نام دارد.

برای مثال فرض کنید در کودکی یکبار توسط معلمتان در کلاس تحقیر شده اید و او به شما گفته است که «تو آدم خنگی هستی و هیچ چیزی نمی فهمی». شما هم بارها و بارها این جمله را برای خودتان تکرار کرده اید تا تبدیل به یک باور شده است.

حال هرکار جدیدی که می خواهید انجام دهید، با هر مسئله ای که مواجه می شوید و هر کجا که به خلاقیت و نوآوری نیاز دارید، این باور (خنگ بودن) اجازه نمی دهد که شما اقدام خاصی انجام دهید؛ چرا که ضمیر ناخودآگاهتان باور کرده است که من خنگ هستم و هیچ خلاقیت و نوآوری نمی توانم داشته باشم و یا هیچ گاه نمی توانم از پس یک مسئله بربیایم و اینگونه است که باورها سرنوشت ما را رقم می زنند.

 

تکرار بیرونی:

وقتی یک موضوع بارها و بارها توسط یک منبع بیرونی مثل تلویزیون، سایت ها، شبکه های اجتماعی، دوستان، اقوام، خانواده و … تکرار می شوند و ما هربار آنها را می بینیم، می شنویم و یا می خوانیم به عنوان خوراک مغزی وارد مغز ما شده و پس از چند بار تکرار برای مغز ما پذیرفته می شوند و به عنوان یک باور شکل می گیرند.

برای مثال فرض کنید این جمله را که «سال خیلی سختی را در پیش خواهیم داشت و وضعیت اقتصادی سختی در انتظار ماست» بارها و بارها از طریق دوستان و همکاران، شبکه های اجتماعی، سایت های خبری، روزنامه ها و مجلات می بینیم، می شنویم و یا می خوانیم. قطعاً بعد از اینکه این خبر را چندبار به عنوان ورودی مغزمان وارد آن می کنیم، پذیرفته شده و به صورت یک باور پدیدار می شود.

وقتی این باور شکل گرفت از این پس مدام نگران این وضعیتی که هنوز پیش نیامده است خواهیم بود و شاید تا مرحله ای پیش برویم که بجای تدبیر برای پیشگیری و آمادگی برای این شرایط، دست روی دست بگذاریم و به اصطلاح «فکرمان فلج بشود.»

 

 

تکرار مثبت، تکرار منفی

تکرار همان طور که می تواند باورهای مثبت در ما بوجود آورد، در مورد باورهای منفی نیز همین قدرت را دارد. لذا باید مراقب باشیم تا مواردی که احساس ناخوشایندی به ما می دهند و یا محدودیت ها را برای ما تداعی می کنند، وارد مغز ما نشوند. به عبارت دیگر باید برای ورودی های مغز خود (دیدن، شنیدن، گفتن، خواندن، فکر کردن، یادآوری خاطرات گذشته و تصویرسازی موقعیت های آینده) فیلتر قرار دهیم تا هر چیزی نتواند به راحتی وارد مغز ما شود و منجر به باورسازی شود.

پس متوجه شدیم که در روند باورسازی اگر می خواهیم یک باور مثبت و سازنده در خود بوجود آوریم، همزمان باید علاوه بر توجه بر روی نکات مثبت، ورودی های مغز خود را کنترل کنیم تا ورودی های منفی وارد مغزمان نشوند.

 

۱- لیستی از خاطرات خوب، توانایی ها، دارایی ها و هر آنچه می توانید برای آن شکر گذار باشید تهیه کنید و هر روز این لیست را بخوانید (بطوری که هرکدام از آنها برای شما معنا و مفهوم خاصی را تداعی کنند)

 

۲- روی ورودی های مغز خود بیشتر توجه کنید و مواردی را که می توانند باورهای مخرب بسازند را شناسایی کنید و توجه تان را از روی آنها بردارید و اجازه ندهید وارد مغزتان بشوند.

 

 

 

۵) تصویرسازی ذهنی

ذهن ما فرق میان واقعیت و مجاز را تشخیص نمی دهد؛ بنابراین وقتی ما چیزی را به صورت ذهنی تصویرسازی می کنیم، برای خود باورسازی می کنیم؛ باوری از جنس تصویری که تجسم کرده ایم.

این به این معناست که وقتی ما این تصویرسازی را چندین بار در ذهن خود انجام داده ایم و این تصویر بارها و بارها تکرار شده است و به عنوان یک ورودی به مغز ما ارسال شده، و مغز تفاوت میان واقعی بودن و غیرواقعی بودن آن را تشخیص نمی دهد، تبدیل به یک باور می شود.

برای مثال در دوره های هوش کلامی و اعتماد به نفس به افراد آموزش می دهیم که خودشان را در حال انجام یک کار تصویرسازی کنند. هر فردی با توجه به نیازی که دارد خودش را در حال سخنرانی کردن، درخواست کردن، متقاعدسازی، دفاع از حق خود و … تصور می کند. وقتی این تصویر بارها و بارها بعنوان یک ورودی برای مغز تکرار می شود، این باور شکل میگیرد که می توانند آن کار را به خوبی انجام دهند؛ چون به صورت مجازی بارها و بارها آن کار را انجام داده اند.

 

 

۶) مراجعه به تجربیات گذشته

یک راه دیگر برای باورسازی مراجعه به تجربیات خودمان است. این‌که قبلاً چطور به موفقیت‌هایی دست پیداکرده‌ایم؛ اینکه همه می‌گفتند نمی‌توانید فلان کار را انجام بدهید امّا بااقتدار توانستیم انجامش دهیم؛ اینکه در فلان جلسه چقدر خوب ظاهر شدیم؛ اینکه در فلان موقعیت چقدر خوب از پس آن کار برآمدیم؛ اینکه در آن شرایط سخت چطور دوام آوردیم و قد خم نکردیم و … .

 یادآوری از تجربیات گذشته این نیرو را در ما به وجود می‌آورد و این باور را می‌سازد که همان‌طور که قبلاً توانسته‌ام حالا هم خواهم توانست.

 

 

۷) تأیید کن

وقتی تصمیم می‌گیریم باوری را در خود ایجاد کنیم ممکن است در اوایلِ راه نشانه‌های موفقیت کمتر یا کمرنگ‌تر نمایان شوند. کاری که ما باید انجام دهیم این است که کوچک‌ترین نشانه‌ها را تأیید کنیم و به خاطر آن‌ها شکرگزار باشیم؛ یعنی با کوچک‌ترین اتفاق مثبتی که در راستای باوری که می‌خواهیم بسازیم رخ می دهد، سریعاً به آن توجه کرده و با خود تکرار می کنیم که این نشانه ایست از باور بزرگی که در حال رشد در وجود من است. این موضوع (تأیید نشانه‌های کوچک) باعث ساخته‌شدن و یا تقویت باورهای ما می‌شود.

 

 

۸) راه شخصی خودم

راه دیگر باور سازی که من خودم شخصاً از آن بسیار استفاده می‌کنم، تهیه یک فایل صوتی است. یک فایل صوتی با صدای خودم تهیه می‌کنم و درباره باورهایی که قصد دارم در خودم به وجود آورم صحبت می‌کنم و توضیح می‌دهم. قدم بعدی این است که این فایل را حداقل روزی یک‌بار گوش دهم.

مزیت این کار این است که چندین روش باورسازی را در کنار هم جمع کرده است:

– اول این که با گوش دادن به این فایل، ورودی‌های ذهنی خودم را کنترل کرده‌ام و از ورود موارد ناخواسته جلوگیری می‌کنم (زیرا هرروز با گوش دادن به این فایل در حال به‌روز کردن ضمیر ناخودآگاه خود هستم و این باورها جایگزین ورودی‌های منفی می‌شود).

– دوم اینکه وقتی هر روز آن را گوش می دهم، برایم تکرار می شود و همین تکرار روند باورسازی را آسان تر می کند.

– سوم اینکه تحقیقات ثابت کرده اند که حرفی که خودمان به خودمان می زنیم بارها و بارها اثر بیشتری نسبت به حرفی دارد که دیگران به ما می زنند؛ لذا صدای خودمان اثرگذاری بیشتری بر ضمیرناخودآگاه ما دارد.

– چهارم اینکه برای ضبط فایل صوتی نیاز است از قبل فکر کنیم و درون خودمان را واکاوی کنیم تا ببینیم چه باورهای مخربی داریم و به چه باورهای سازنده ای نیاز داریم.

– پنجم اینکه چون این فایل مخصوص ماست و برای خودمان شخصی سازی شده است، دقیقاً به موارد مورد نیاز ما اشاره می کند.

ششم اینکه هم برای ضبط آن و هم با هربار گوش دادن به آن احساساتمان درگیر می شوند و راه برای پذیرش ضمیرناخودآگاه هموارتر می شود.

–  هفتم اینکه هربار که این فایل را می شنویم، در هنگام گوش دادن به آن یکبار آنها را برای خودمان تصویرسازی می کنیم.

 

 

اگر علاقه‌ای به ضبط فایل صوتی ندارید…

اگر علاقه‌ای به ضبط فایل صوتی ندارید پیشنهاد می‌کنم لااقل درباره موارد دلخواهتان با خود حرف بزنید. این کار نیز قدرت بالایی در باورسازی دارد؛ زیرا هرچه شما با خودتان درباره مواردی که دوست دارید محقق شود صحبت کنید، برای ذهنتان قابل‌قبول‌تر می‌شود و همچنین ورودی‌های ذهنتان نیز کنترل می‌شوند.

 

در ادامه لینک دانلود نمونه ای از این فایل های باورسازی را برایتان به اشتراک گذاشته ام تا علاوه بر الگو گرفتن از آن، باورهای بسیار ارزشمندی که در آن بیان کرده ام را برای خود بسازید.

 

 


اگر تمایل دارید کلام خود را به یک عصای جادویی تبدیل کنید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید:

امواج مغزی

امواج مغزی و بهره‌گیری از آن‌ها

 

امواج مغزی و بهره‌گیری از آن‌ها

ما انسان‌ها در طول شبانه‌روز با ۴ فرکانس مغزی (امواج مغزی) مهم سروکار داریم:

۱- امواج آلفا

۲- امواج بتا

۳- امواج تتا             

۴- امواج دلتا

 

ذهن ما به‌صورت خودکار این امواج را وابسته به شرایط و حالات مختلف، تغییر می‌دهد.

هرکدام از این امواج ویژگی‌های مختص به خودشان را دارند که در ادامه توضیح می‌دهیم.

اما دلیل اینکه به این مبحث می‌پردازیم این است که با دانستن ویژگی آن‌ها می‌توانیم در مسیر رسیدن به موفقیت، از این ویژگی‌ها استفاده کنیم و سرعت پیشرفت خود را افزایش دهیم. شاید بپرسید چطوری؟

با ما همراه باشید تا از راز آن‌ها باخبر شوید.

 

 

موج بتا (β)

در طول شبانه‌روز بیشترین موج از امواج مغزی که با آن سروکار داریم «موج بتا» می‌باشد. در حالت بیداری کامل فرکانس امواج مغزی بین ۱۲ تا ۲۷ سیکل در ثانیه متغیر است که به آن «موج بتا» می‌گویند. در این حالت ضمیر خودآگاه کنترل مغز را بر عهده گرفته و ضمیر ناخودآگاه در دسترس نمی‌باشد و به کار خود مشغول است؛ اکنون‌که شما در حال مطالعه این مطلب هستید امواج مغزی شما روی این فرکانس قرار دارند. وقتی مغز روی این فرکانس قرار بگیرد معمولاً بر روی فعالیت‌های منطقی نیم‌کره سمت چپ مغز متمرکز می‌شویم.

اگر در حالت بیداری توجه و تمرکز شما بر روی موضوعی قرار بگیرد و غرق در آن بشوید، مغز به‌صورت خودکار امواج مغزی را تغییر می‌دهد و روی موج دیگری تنظیم می‌شود. وقتی توجه خود را از آن موضوع برمی‌دارید و به حالت عادی برمی‌گردید، مغز شما مجدداً امواج خود را تغییر داده و به فرکانس بتا بازمی‌گردد.

ترس، امید، خشم، شادی، خستگی، نگرانی، شادابی، استرس و … همگی در این فرکانس مغزی ملموس هستند. تمام داده‌هایی که وارد مغز می‌شود در حالت فرکانس بتا پردازش شده و در مغز جای می‌گیرند.

 

ویژگی های امواج مغزی

 

 

موج آلفا (α)

زمانی که چشمان خود را می‌بندید و در وضعیت آرامش کامل ذهنی، جسمی و روحی قرار می‌گیرید، امواج مغزی وارد فرکانس موج آلفا می‌شوند. فرکانس این موج نصف فرکانس امواج بیداری کامل یعنی حدوداً بین ۸ تا ۱۲ سیکل در ثانیه است.

بهترین زمان برای درک بهتر این امواج مغزی زمانی است که در حالت خواب‌وبیداری هستید. در هر بار خوابیدن این امواج را دو بار تجربه خواهید کرد؛ یک‌بار لحظاتی قبل از خواب و یک‌بار لحظاتی بعد از بیدار شدن. طول زمانی که مغز بر روی این فرکانس تنظیم می‌شود بسیار کوتاه و زودگذر است.

 

 

اهمیت موج آلفا

در میان تمامی امواج مغزی، موج آلفا از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا علی‌رغم زمان کوتاه آن، در این فرکانس، ضمیر خودآگاه ما خاموش شده و ضمیر ناخودآگاه ما در دسترس قرار می‌گیرد و ما می‌توانیم آن را برنامه‌ریزی کنیم. همچنین در این فرکانس هردو نیمکره مغز فعالیت دارند و دارای بهره هوشی بالاتری هستیم لذا یادگیری و القا پذیری در ما بیشتر می‌شود.

چون در این فرکانس ضمیر خودآگاه خاموش شده است، اطلاعاتی که وارد مغز می‌شوند بدون پردازش و به‌دوراز هرگونه فیلتر شدن در آن جای می‌گیرند.

در هیپنوتیزم و مراقبه‌ها با انجام تکنیک‌های مختلف امواج مغزی را به این فرکانس هدایت می‌کنند تا بتوانند با تلقینات آرامش‌بخش یا جملات تأکیدی بر روی ضمیر ناخودآگاه تأثیرگذاری کنند.

اگر در حالت بیداری کامل (زمانی که بر روی موج بتا هستید) تمام توجه و تمرکز خود را بر روی موضوعی بگذارید درحالی‌که متوجه آنچه در پیرامون خود می‌گذرد نشوید (برای مثال غرق در خواندن یک کتاب بشوید) امواج مغزی شما بر روی فرکانس آلفا می‌رود و ضمیر ناخودآگاه شما در دسترس قرار می‌گیرد و از آن موضوعی که توجهتان بر روی آن است (مثلاً مطالب آن کتاب) تأثیر می‌گیرد.

امواج آلفا از حدود یک و نیم سالگی در بچه‌ها تولید می‌شوند و با تکامل این امواج، قدرت فراگیری مغز نیز بیشتر می‌شود. در ۶ و ۷ سالگی بیشترین امواج مغز، امواج آلفا هستند. به همین خاطر است که کودکان در این سن قدرت یادگیری بیشتری دارند.

 

 

موج تتا (θ)

 در موج تتا فرکانس امواج مغزی به ۳ تا ۸ سیکل در ثانیه کاهش می‌یابد. اگر مدت‌زمانی که مغز بر روی وضعیت آلفا قرار دارد طولانی شود، برای رفتن به یک خواب آماده می‌شویم. در دقایق اولیه خواب، امواج مغز بر روی موج تتا قرار می‌گیرند.

موج تتا در خلاقیت و درک شهودی و حسی، تمرکز درونی و حافظه نقش مهمی دارد. در افراد مبتلا به اختلال بیش فعالی، افزایش غیرطبیعی دامنه موج تتا منجر به زمان واکنش کند و ناتوانی در یادگیری می‌شود. این امواج در کودکان تا سن ۱۳ سالگی در حالت بیداری هم دیده می‌شوند. ولی در بزرگسالان پس از وارد شدن به خواب ظاهر می‌گردد.

 

انواع امواج مغزی

 

 

موج دلتا (Δ)

این امواج که کندترین امواج مغزی انسان هستند، فرکانسشان زیر ۳ سیکل در ثانیه است. با تغییر فرکانس مغز از موج تتا به موج دلتا ما وارد یک خواب عمیق می‌شویم؛ به‌عبارت‌دیگر می‌توان گفت خواب عمیق ما زمانی اتفاق می‌افتد که امواج مغزی بر روی موج دلتا قرار گیرند. در این حالت فعالیت ضمیر خودآگاه ما به صفر می‌رسد و ضمیر ناخودآگاه ما کنترل کامل بدن را به دست می‌گیرد.

در برخی از مراتب هیپنوتیزم (هیپنوتیزم بسیار عمیق) نیز می‌توان فرکانس مغزی را تا این حد پایین آورد و به ضمیر ناخودآگاه دسترسی پیدا کرد.

قرار گرفتن مغز بر روی این موج باعث رسیدن به آرامش و تجدیدقوای بدنی فرد می‌شود.

افرادی که خستگی بیش‌ازحد و یا مشغولیت فکری زیاد دارند نمی‌توانند وارد این موج شوند و درنتیجه بعد از خواب احساس شادابی و نشاط ندارند.

موج غالب در نوزادان زیر ۶ ماه موج دلتا است که در شرایط طبیعی با افزایش سن از دامنه این موج کاسته می‌شود.

(توجه: از دیدگاه علوم نورولوژی مغز دارای امواج دیگری مانند گاما، SMR و … می‌باشد که برای ما اهمیت زیادی ندارند و لذا به آن‌ها نپرداختیم. امواجی که برای ما در حوزه موفقیت مهم هستند شامل همین ۴ موج می‌باشد)

 

 

سخن آخر:

شما برای رسیدن به موفقیت می‌توانید از ویژگی‌های مغز و امواج آن کمک بگیرید. برای این کار از با استفاده از ویژگی‌های ضمیر ناخودآگاه و امواج آلفا، ضمیر ناخودآگاه خود را مطابق با خواسته‌ها و نیازهای خود برنامه‌ریزی کنید تا سرعت رسیدن به موفقیتتان بالا رود.

 

 


اگر تمایل دارید کلام خود را به یک عصای جادویی تبدیل کنید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید: