چگونه در مصاحبه کاری خود موفق باشیم؟

خودتان جای کارفرما بودید کدام یک از افراد زیر انتخاب می‌کردید؟

مریم با آرایش غلیظ و لباس‌های گران قیمیت و زیورآلاتی که پوشیده وارد می‌شود. ذوق زده سلام می‌کند. کیف بزرگش را روی میز می‌گذارد و می‌نشیند.

زهرا با ظاهری آراسته و ساده وارد اتاق مصاحبه کاری می‌شود. مودبانه سلام می‌کند و برای نشستن اجازه می‌گیرد.

  • خودتون رو معرفی می‌کنین؟

مریم: بله مریم بابایی هستم و متولد ۱۳۷۰ و اِاِاِ…. دیگه چی بگم… همین دیگه تدریس می‌کنم درس میدم…

زهرا: من زهرا صفایی هستم متولد سال ۱۳۷۰ و در زمینه آموزش مهارت‌های فردی فعالیت می‌کنم.

 

  • هدف شما از این شغل چیه؟

مریم (آدامسش را محکم می‌جَوَد): من هدفام خیلی زیادن… مثلا دوست دارم پولدار بشم… معروف بشم… هدفام زیادن حالا میتونیم حرف بزنیم….

زهرا: آموزش دیدن و دادن یکی از ارزشهای زندگی من هست و از این کار حس خوب می‌گیریم و این کار دقیقا هم جهت با رسالتم هست.

 

  • چرا شرکت ما رو انتخاب کردین؟

مریم: دوستام میگفتن شما به کارمنداتون میرسین حقوق خوب میدین… من واقعا دوست دارم اینجا کار کنم…

زهرا: من شرکت‌های مختلفی رو بررسی کردم و متوجه شدم که شرکت شما با اهداف من سازگارتر هست و اینجا میتونم بهترین بازدهی رو داشته باشم.

 

  • چه حقوقی مد نظرتونه؟

مریم: مثلا ۲ونیم اینا مد نظرمه یا ۳ ونیم اینا…. خودتون چقدر مد نظرتونه؟

زهرا: درآمد خب برام مهمه اما الویت اولم نیست و میتونیم دربارش مذاکره کنیم… با توجه به شرح وظایف من، ساعت کاری و مهارت‌های که ازم میخواین بهبودشون بدم…

 

  • (جواب کارفرما به مریم): من رزومتونو بررسی میکنم و بهتون اطلاع میدم..

مریم: کی اطلاع میدین؟

  • تماس میگیریم.
  • (جواب کارفرما به زهرا): بسیار عالی اگر موافق باشید ما صحبت‌های نهایی رو انجام بدیم و قراردادی رو تنظیم کنیم!

 

به نظرتان مهم‌ترین دلیل استخدام نشدن مریم چه بود؟

 

مصاحبه کاری

 

فن بیان در مصاحبه استخدامی

متاسفانه افراد زیادی هستند که تخصص و توانمندی‌های فوق‌ العاده‌ای دارند اما نمی‌توانند خودشان را به خوبی معرفی کنند و به خوبی ارتباط بگیرند به همین دلیل در مصاحبه پذیرفته نمی‌شوند. مهارت‌های کلامی و ارتباطی به اندازه تخصص مهم هستند و بدون آن‌ها نمی‌توانیم نان شب خود را جور کنیم! آن هم در این دور و زمانه که دیگر مدرک تحصیلی برای آب خوردن لب کوزه به درد می‌خورد!

تصور کنید رقبای استخدامی شما، مهارت و تخصص‌های یکسان با شما دارند حال اگر شما هوش کلامی و فن بیان قوی‌تر و مهارت‌ برقراری ارتباط موثر داشته باشید، بدون شک بیشتر به چشم کارفرما می‌آیید و احتمال استخدامی شما بالا می‌رود.

داستان مریم و زهرا را که ابتدای مقاله آوردم، یادتان هست؟ به نظرتان مریم حرفه‌ای رفتار و صحبت کرد یا زهرا؟ معلوم است که زهرا و صد البته معلوم‌تر که زهرا استخدام می‌شود. حال شاید مریم بنده خدا خیلی هم متخصص باشد اما هر چه باشد ما همگی آدم هستیم نه ربات! طبیعی است که به افراد خوش صحبت و حرفه‌ای راحت‌تر اعتماد می‌کنیم.

در ادامه نکاتی را برای مصاحبه کاری موفق مطرح می‌کنیم که کمک می‌کند از همان ابتدا اعتماد و اطمینان کارفرما را جلب کرده و به زودی قرارداد استخدامی را امضا کنید!

 

فن بیان در مصاحبه استخدامی

 

برای مصاحبه کاری چه بپوشیم؟

یه نکته طلایی می‌گویم در مصاحبه کاری استفاده کنید تا حرفه‌ای دیده شوید:

لباس‌هایی بپوشید و وسایلی به همراه ببرید که بیشتر جنبه کاربردی داشته باشند تا جنبه تزئینی!

به عنوان مثال پوشیدن ساعت ساده که فقط برای فهمیدن زمان به کار می‌رود یا انگشتر حلقه نشان دهنده متاهل و متعهد بودن می‌باشند.

مریم داستان ما (ابتدای مقاله) از دستبند و انگشتر و ساعت و گردنبندِ رومانتویی و خلاصه هر چه که فکر کنید دریغ نکرد! شخصاً برای رفتن به مراسم و جشن‌ها هم اینطور لباس نمی‌پوشم! جلسه مصاحبه کاری با تفریح و مجلسِ مهمانی تفاوت دارد! می‌رویم که کار کنیم! در محیط کار هم پوشش رسمی یا ساده است.

اگر محیط شرکتی که برای مصاحبه می‌روید، رسمی است پیشنهاد می‌کنیم که لباس رسمی بپوشید. مثلاً خانم‌ها مانتو ساده و مقنعه، آقایان هم پیراهن و شلوار پارچه‌ای اتو کشیده که البته با کت بسیار شیک‌ می‌شود.

اگر هم محیط شرکت دوستانه و استارتاپی است، استایل اسپرت و معمولی هم می‌تواند گزینه مناسبی باشد.

در کل اینکه به ظاهرتان اهمیت دهید اما زیاده روی نکنید! ظاهرتان طوری باشد که وقار و متنانت خود را نشان دهید اما قصد جلب توجه نداشته باشید! هر چه ساده‌تر، جذاب‌تر!

 

برای جلسه کاری چه بپوشیم

 

در مصاحبه کاری چه بگوییم؟

مصاحبه کاری یک صحبت معمولی نیست بلکه کاملاً هدفمندانه است. کارفرمای رو به روی ما نه وقتش را از سر راه آورده و نه پولی که به عنوان حقوق باید پرداخت کند بنابراین نهایت تلاش و دقت خود را به کار می‌گیرد تا بداند مصاحبه شونده چند مرده حلاج است و آیا قابل اعتماد هست یا نه؟ بنابراین خیلی به صحبت‌های خود توجه کنید که:

 

منطقی باشید

به عنوان مثال نگویید که «از کار قبلیم بیرون اومدم چون از محیطش خوشم نمیومد»! این طور خیلی آماتور به نظر می‌رسید اما اگر حساب شده بگویید «محیط قبلی فضای دوستانه‌ای داشت و خیلی راحت ایده‌هامونو تبادل می‌کردیم اما من ترجیح میدم محیط کارم ساکت‌تر باشه تا بهتر تمرکز کنم»! در این صورت به شما به چشم فرد حرفه‌ای نگاه می‌کنند.

 

خود را کوچک نکنید

یک راز را به شما می‌گویم، پدر بنده فردی باسیاست است و در هر جمعی همیشه پذیرفته می‌شود و به او احترام می‌گذارند. علت اصلی جذابیت پدرم در جمع این است که هیچگاه خود را پایین نمی‌آورد! یعنی خودش را کوچک نمی‌کند!

درس مهمی برای من بود و بارها در مصاحبه‌ها اعمال کردم. به عنوان مثال اگر در جلسه مصاحبه کارفرما از من می‌پرسید: «اگر فلان مشکل پیش بیاید می‌توانی آن را حل کنی؟»، با خونسردی می‌گفتم: «هر مشکلی راه حلی دارد و مطمئن باشید تمام سعیم را می‌کنم تا حل شود». اما نمی‌گفتم «خیلی سخته… نمیدونم… باهاش مواجه نشدم». کارفرماها همیشه برای افرادی که برای خود ارزش قائل هستند و خود را باور دارند، سر و دست می‌شکنند.

 

خود را نبازید

خود را جای کارفرما قرار دهید و قبول کنید که برای استخدام به افراد کاربلد و متعهد نیاز دارد. طبیعی است که بخواهد از همان مدت زمان کوتاه در مصاحبه کاری، نهایت استفاده را ببرد تا او را بشناسد و سوالاتی بپرسد یا حرفی بزند که شما را زیر سوال ببرد. در این شرایط به جای عصبانیت یا بغض کردن، خیلی مؤدبانه نظر شخصی خود را بیان کنید. حتی می‌توانید یک نکته اخلاقی هم بین صحبت‌های خود بیاورید و تأثیر مثبتی از خود به جای بگذارید. به این طریق اعتماد به نفس خود را حفظ کنید.

 

در مصاحبه کاری دروغ نگویید

گاهی اوقات مصاحبه شونده از کارفرما سوالی می‌شنود که تا کنون با آن مواجه نشده و تجربه‌ای در آن زمینه ندارد. اشتباهی که اکثراً انجام می‌دهند این است که دروغ می‌گویند و ادعا می‌کنند اتفاقاً بلد هستند! اما کارفرما معمولاً متوجه این دروغ می‌شود و همانجاست که اعتبار مصاحبه شونده نابود می‌شود. صادقانه و با اعتماد به نفس هرآنچه می‌دانید یا نمی‌دانید را ابراز کنید. یادمان باشد که صداقت بهترین سیاست است.

 

پاسخگویی به سوالات کارفرما

 

درباره شرکت تحقیق کنید

واقعاً هیچ چیزی بدتر از این نیست که در جلسه مصاحبه کاری، کارجو از اشتیاق خود برای کار کردن در یک شرکت یا سازمان صحبت کند اما چیزی درباره آن شرکت نداند! خودتان جای کارفرما بودید، به چنین فردی اعتماد می‌کردید؟ بعید می‌دانم!

صمیمی‌ترین دوستم به من نکته‌ای گفت که همیشه آویزه گوشم هست: «قبل از مصاحبه حتما سایت شرکت رو زیرو رو کن… یکی دو تا ایراد کاری و یکی دو تا جنبه مثبت پنهانی رو از شرکت پیدا کن… حتما تو جلسه مصاحبه بهشون اشاره کن که به به فلان جا عالی هستید… ایراد رو هم مطرح کن و بهشون یه راهکار اساسی بده. خودت می‌بینی که دیگه نمی‌دونه دوباره ازت سوال بپرسه یا همونجا قرار داد رو ببنده».

 

خود را آویزان نشان ندهید

شخصاً از اصطلاح «آویزان بودن» گریزان هستم و به نظرم اصلاً شیک نیست که آدم آویزان جایی یا فردی به نظر آید. افراد آویزان باعث زحمت دیگران می‌شوند و به عنوان یک موجود اضافی روی کرده خاکی به حساب می‌آیند. مریم در ابتدای داستان را یادتان هست؟ که می‌گفت «شرکت شما رو انتخاب کردم چون به کارمنداتون میرسین حقوق خوب میدین».

اما زهرا در مصاحبه کاری گفت «من شرکت‌های زیادی رو بررسی کردم و متوجه شدم شرکت شما هم جهت با مهارت‌ها و علایقم هست». جواب زهرا نشان می‌دهد که یک فرد انتخاب‌گر است نه آویزان! همیشه سعی کنید در هر شغلی که هستید برنامه و اهداف خاصی داشته باشید. طوری ارزش خلق کنید که بودن شما یک امتیاز برای سازمان محسوب شود و به شما افتخار کنند.

 

کمک را جایگزین غرور کنید

گذشت آن زمان که کارها روتین و ثابت بودند و روابط شرکت‌ها و سازمان‌ها رئیس-کارمندی بود. در شرایط فعلی کارها بسیار پیچیده شده‌اند و سازمان‌ها به افراد خلاق نیاز دارند، افرادی که چالش پذیر باشند! روابط به شکل تیمی و همکاری می‌باشند نه مدیر-کارمندی.

در مصاحبه کاری سعی نکنید که فقط خود را رخ بکشید بلکه نیازهای مرتبط با شرکت را مطرح کنید و راهکار دهید. همان موقع اگر به ذهن کارفرما بلندگو وصل کنیم، خواهید شنید: «به به… چه خوب… احسنت… تو همونی هستی که ما میخوایم… حسابی با هم میترکانیم و شرکت رشد می‌کند!».

زهرای داستان ما بارها در صحبت‌های خود به سود رسانی شرکت اشاره کرد! تعریف غیر مستقیم اثرگذارتر از حالت مستقیم است!

 

در مصاحبه کاری چگونه خود را معرفی کنیم؟

برای معرفی خود طبق فرمول زیر عمل کنید:

  • نام و نام خانوادگی
  • مدرک تحصیلی
  • شغل
  • مدت زمان سابقه کاری
  • دلیل انتخاب شغل
  • کمکی که در شغل خود به دیگران می‌دهید

زهرا هم دقیقاً طبق این فرمول خود را معرفی کرد، البته با توجه به شرایط می‌توانید بعضی قسمت‌ها را حذف کنید. در مقاله معرفی کردن خود، این موضوع را مفصل توضیح داده‌ایم.

 

در مصاحبه شغلی چه سوالاتی از کارفرما بپرسیم؟

معمولاً در جلسه مصاحبه کاری، کارفرما دوست دارد (واقعاً دوست دارد و اتفاقاً هم منتظر است) که ببیند آیا کارجو سوالی می‌پرسد یا نه؟ فکر می‌کنید چرا؟ چون سوال پرسیدن نشان از کنجکاوی، اشتیاق و تفکر دارد! کارجویی که سعی می‌کند از نحوه مدیریت و کار در شرکت سر در بیاورد، نشان می‌دهد که بی تجربه نیست و صد البته که حرفه‌ای است.

یک جلمه معروف در مذاکره وجود دارد «قدرت دست فردی است که سوال می‌پرسد»! حین مصاحبه کاری فقط به پاسخ دادن فکر نکنید، بلکه در ذهن در جستجوی سوالات مناسب باشید که کارفرما بداند شما هم حق انتخاب کردن دارید.

البته سوال داریم تا سوال! بهترین سوالات آن‌هایی هستند که توصیفی باشند. در ادامه چند سوال مفید و تاثیر گذار آورده‌ایم که کمک می‌کند بهتر روند گفتگو را پیش ببرید:

  • این موقعیت شامل چه وظایفی می‌شود؟
  • آیا این موقعیت شغلی در مجموعه جدید است؟ اگر اینطور نیست، نفر قبل در مجموعه چه وظایفی به عهده داشتند؟
  • سبک مدیریتی سازمان شما به چه صورت است؟
  • چند نفر در این مجموعه مشغول به کار هستند؟
  • آیا ممکن است محل کار تغییر کند؟
  • در این سازمان جای پیشرفت وجود دارد؟ به چه صورت؟
  • بزرگترین چالش‌های این شغل در شرکت شما چیست؟
  • بزرگ‌ترین امتیازی که این شرکت نبسبت به سایر شرکت‌ها دارد چیست؟
  • چه پیشینه کاری‌ای برای پیشرفت در این موقعیت شغلی مناسب خواهد بود؟
  • این شرکت در چند سال اخیر، چه تغییرات بزرگی را پشت سر گذاشته است؟
  • بهترین بخش کار کردن در این سازمان چیست؟
  • بدترین بخش کار کردن در این سازمان چیست؟

 

سوال پرسیدن در مصاحبه استخدامی

 

اشتباهات مرگبار هنگام پرسیدن سوال از کارفرما

  • پرسیدن سوالات شخصی
  • سوال پرسیدن فقط در یک حوزه
  • پرسیدن سوالات بسته
  • پرسیدن سوالات چند بخشی یا پرسیدن چند سوال با هم
  • مطرح کردن سوالاتی که شما را برتر از کارفرما نشان دهد

 

جملات تاثیر گذار در مصاحبه استخدامی

در هر عرصه‌ای اگر واقعاً می‌خواهیم تاثیرگذار باشیم باید هوش خود را در آن زمینه تقویت کنیم. به عنوان مثال یک گرافیست باید هوش خوبی در زمینه ترکیب رنگ‌ها و کشیدن شکل‌ها داشته باشد. صد در صد که در زمینه کلامی هم باید هوش کلامی بالایی داشته باشیم تا بتوانیم کلام قدرتمند به زبان بیاوریم.

قبول دارید که در جلسه مصاحبه کاری، کلام ما بیشتر تاثیرگذارتر است تا رزومه ما؟

یک پیشنهاد دارم، هر زمان که از شما پرسیدند بزرگ‌ترین نقطه ضعف شما چیست؟ در جواب به نقطه ضعفی اشاره کنید که خیلی مرتبط با کار مورد نظر نیست و بلافاصله به یک ویژگی‌ مثبت خود اشاره کنید در پیشرفت کاری شما تاثیر زیادی داشته است. به این تکنیک مثبت/منفی گفته می‌شود که در مبحث هیپنوتیزم کلامی در دوره هوش کلامی به شرکت‌ کننده‌ها آموزش می‌دهیم.

شما با تقویت هوش کلامی خود می‌توانید به هر سوال غیر منتظره‌ای که از شما می‌پرسند، پاسخ مناسب دهید. راستش سوال‌ها و جواب‌های مصاحبه کاری در اینترنت زیاد هستند و دست کارجویان برای کارفرماها رو شده است. بنابراین در مصاحبات سعی می‌کنند سوالات مخصوص خودشان را بپرسند و شما باید خلاقیت به خرج دهید و با کلام خود کارفرما را متأثر کنید (مانند یوزارسیف کوچک). اگر شما حاضرجواب و شوخ طبع باشید، تکنیک‌های متقاعد سازی را آشنا باشید و هیپنوتیزم کلامی را چاشنی کلام خود کنید، دیگر نگرانی بابت این مصاحبه‌ها نخواهید داشت.

 

جملات تاثیر گذار در مصاحبه کاری

 

زبان بدن در محیط کار هنکام مصاحبه کاری

مصاحبه کاری لزوماً به آن میزی که یک طرف کارفرما و طرف دیگر کارجو نشسته است، محدود نمی‌‌شود. شما از زمانی که وارد محیط شرکت می‌شوید، مصاحبه غیر کلامیتان آغاز می‌شود. حتی گاهی اوقات کارفرما با کمی تأخیر به جلسه می‌آید تا رفتارهای شما را در محیط بررسی کند.

با رعایت نکات زیر می‌توانید حتی قبل از مصاحبه ذهنیت مثبتی در ذهن کارفرما بسازید که اتفاقاً باعث می‌شود مصاحبه کاری با روند بهتری پیش ببرید:

  • قبل از وارد شدن و نشستن حتماً اجازه بگیرید (کاری که مریم نکرد اما زهرا کرد)!
  • زیاد به کارکنان نزدیک نشوید و تا حدی فاصله خود را با آن‌ها حفظ کنید که احساس معذب بودن به آن‌ها دست ندهد. به عنوان مثال نزدیک‌ترین صندلی به مصاحبه کننده را انتخاب نکنید.
  • اگر به سمت شما دست دادند، دست بدهید و خودتان پیش قدم نشوید.
  • هنگام دست دادن، دست خود را مستقیم نگه دارید نه به سمت بالا و نه پایین.
  • هنگام سلام و احوالپرسی حتماً ارتباط چشمی برقرار کنید.
  • دستتان خیس و عرق کرده نباشد.
  • دست طرف مقابل را فشار ندهید.
  • هنگام نگاه کردن نه زل بزنید نه دائم چشم بپرانید! گاهی چشم خود را اطراف چشم مخاطب و گاهی به محیط قرض دهید.
  • به دهان مخاطب نگاه نکنید (این مورد به شدت آزار دهنده است).
  • به جلو متمایل نشوید و قوز نکنید.
  • روی مبل لم ندهید و پهن نشوید یا خودتان را مچاله نکنید.
  • چهره حالت گشوده و همراه با تبسم داشته باشد.
  • تبسم لبخندی است که دندان‌ها در آن پیدا نیست و حاکی از احترام و دوستی است.

 

 

با این جمله تمام کن!

امیدوارم با رعایت این نکات، مصاحبه کاری موفقی داشته باشید و سال‌ها در زندگی خیرش را ببینید. فقط یادتان باشد که بعد از پایان مصاحبه و هنگام خروج حتماً از مصاحبه کننده بابت زمانی که گذاشته، تشکر کنید. بدون آنکه پشت کنید، همچنان رو به مخاطب، در را باز کنید و خارج شوید (این نکته را آخر گفتم که همیشه یادتان بماند و با بقیه تمایز داشته باشید)!

در انتها از نظرات، انتقادات و پیشنهادات شما در قسمت نظرات استقبال می‌کنیم.

پرورش خلاقیت

پرورش خلاقیت با ۱۰ راهکار طلایی

خواننده گرامی یک سوال دارم، این مقاله را از گوشی می‌خوانید یا از لپ تاپ؟ به گوشی یا لپ تاپ خود، خوب نگاه کنید، این همه امکانات از قبیل دوربین، نصب برنامه‌های مختلف، پخش فیلم و موسیقی و… حاصل تفکر خلاقانه سازندگان این تکونولوژی‌ها می‌باشد. اگر خلاقیت نباشد، دنیا پیشرفت نمی‌کرد و باید در همان غار اجدادی زندگی می‌کردیم!

شاید روزی هزاران نفر بگویند «ادیسون روحت شاد!» چرا که روشنایی روز را در شب تاریک ممکن کرد و کار همه ما راحت‌تر شد. خوب است بدانید که ادیسون دانش آموز باهوشی نبود و از مدرسه اخراج شده بود، افراد بسیاری مانند او هستند که بدون تحصیلات چندانی، دست به کارهای خلاقانه و بزرگی زدند. خلاقیت لزوماً به باهوش بودن، مدرک تحصیلی، پولدار بودن و… نیست. خلاقیت در وجود همه ما نهفته است مخصوصاً کودکان، اما به مرور با بزرگ شدن و زندگی در چارچوب‌های دیگران خلاقیت ما را کور می‌کند. با این حال راه‌هایی برای بهبود خلاقیت وجود دارد که در ادامه ذکر می‌کنیم.

 

خودتان باشید

این جمله را زیاد شنیده‌ایم که «هر کسی را بهره کاری ساخته‌اند»، خواهشاً این بار کمی بیشتر و جدی‌تر به آن فکر کنید. واقعاً فکر می‌کنید خودتان برای چه کاری خلق شده‌اید و هدف از به وجود آمدن شما چه بوده است؟ جواب این سوال از خود زندگی کردن مهم‌تر است چون ما تا زمانی که ندانیم برای چه زندگی می‌کنیم، تمام کارهایمان بی‌هدف خواهد شد و نتیجه آرامش بخش و ماندگار نمی‌گیریم.

اولین قدم برای پیدا کردن هدف زندگی این است که خودمان باشیم، دائم خود را با دیگران مقایسه نکنیم، خود را دست کم نگیریم و بدانیم که ما با همین ویژگی‌هایی که هستیم می‌توانیم کارهایی انجام دهیم که دیگران از پس آن برنمی‌آیند. این پذیرش به شما آرامش می‌دهد و قدرت خلاقیت شما را به طرز شگرف بالا می‌برد.

 

دیدگاه‌های مختلف رو بررسی کنید

خلاقیت یعنی کاری انجام دهیم که تازه، نو و متفاوت باشد. برای خلق ایده‌های جدید باید از دیدگاه فعلی خود خارج شوید و از جنبه دیگری به موضوع نگاه کنید. یکی از بهترین روش‌ها این است که نظر دیگران را بپرسید و بخواهید که نقاط قوت و ضعف شما را مطرح کنند. انتقاد پذیری و شهامت نه شنیدن یکی از راه‌های تقویت خلاقیت است. متاسفانه خیلی از افراد می‌ترسند از اینکه خود را در معرض انتقاد و نظر دیگران قرار دهند ولی این را بدانید که افراد ترسو هیچگاه پیشرفت نمی‌کنند!

کارهای ابتدایی سلبریتی‌ها، نقاشان، بازیگران، سخنرانان و فروشندگان را بررسی کنید، همه در مراحل ابتدایی کارهای ضعیفی داشتند و چندان چنگی به دل نمی‌زدند اما به مرور در اثر بازخوردهای مختلف گرفتن از داوران، مردم، مدیران و… خود را قوی‌تر و بهتر کردند. خلاقیت داشتن کاری ساده است اما شهامت می‌خواهد.

 

تفکر انتقادی داشته باشید

آیا به این جمله اعتقاد دارید که «همه نقص داریم»؟ در این دنیا هیچ موجودی بی عیب و نقص نیست و همه نقاط ضعف خود را داریم. این قاعده حتی شامل بزرگان علم، هنر و… می‌شود بنابراین از دیگران بُت نسازید و تقدیس نکنید. یک موضوع جالب اینکه در دانشگاه‌های آمریکا برای دانشجویان یک پروژه تعریف می‌کنند و دانشجویان عزیز باید یک مقاله معتبر و سطح بالا را انتخاب کرده و آن را نقد کنند. مثل این است که به شرکت کنندگان دوره فن بیان و سخنرانی بگوییم که سخنرانی آنتونی رابینز را نقد کنند.

این کار کمی عجیب به نظر می‌رسد که «آخر چطور یک آدم قوی‌تر از خود را نقد کنیم… قطعا کار او از ما بهتر است و ما باید از او یاد بگیریم». بله درست است باید یاد بگیریم اما این امر محدود به الگو برداری نیست بلکه از نقاط ضعف دیگران هم می‌توانیم نکات بیشتری یاد بگیریم به قول لقمان «ادب را از که آموختی… از بی ادبان»! ضمن اینکه هر فردی هر چقدر هم حرفه‌ای باشد باز هم نقاط ضعفی دارد که اگر بتوانید این موارد را پیدا کنید جای تحسین دارد. آن وقت می‌توانید با خلاقیت خود، نقطه ضعف او را به نقطه قوت خود تبدیل کنید و شاهد درخشیدن خود باشید.

 

خودتان را بنده بی حد و حصر یک الگوی ثابت نکنید

تعصب دشمن خلاقیت است و جلوی پیشرفت را می‌گیرد. شاید تاکنون افرادی را دیده باشید که یک نفر را الگوی خود در نظر می‌گیرند و تمام امور زندگی خود مانند خوابیدن، ورزش، خوردن، پوشیدن و… را شبیه او می‌کنند. اما این کار معنایش کپی برداری است که خب خریداری هم ندارد چون قبلاً الگوی اصلی پسندیده شده است! بنابراین اگر می‌خواهید واقعاً فرد موفقی باشید بهتر است الگوهای مختلفی داشته باشید که هر کدام در یک زمینه قوی هستند و آنقدر روی خود کار کنید که روزی شما الگوی آن‌ها شوید.

 

بروید به دل کارهای جدید و چالش‌های جدید

به جرات می‌توانم بگویم که هیچ روشی به قدرتمندی این روش نیست. ما زمانی می‌توانیم خلاقیت خود را بروز دهیم که در یک چالش جدید قرار بگیریم و ناچار به پیدا کردن راهکار جدید باشیم. در این شرایط مغز شروع به ساختن مسیر عصبی جدید می‌کند و ایده‌های جدید در ذهن جاری می‌شوند.

یکنواختی و اسیر روزمرگی شدن خیلی بد است و احساس افسردگی و عقب افتادگی به آدم می‌دهد. به آب نگاه کنید، اگر یک جا بماند راکت می‌شود اما با جاری شدن زلال، درخشان، شفاف و خنک باقی می‌ماند. مغز هم دقیقاَ همینطور است اگر به حال خودش رهایش کنیم، با خیال راحت همان پردازش‌های قبلی را انجام می‌دهد و تلاشی برای یادگیری نمی‌کند. اما به محض مواجه شدن با مسأله جدید برای ساختن مسیر عصبی جدید به هیاهو می‌افتد و این امر باعث تقویت خلاقیت ذهن می‌شود.

 

تجزیه تحلیل نکنید و فقط اقدام کنید

یکی از دردناک‌ترین قسمت‌های زندگیم زمانی بود که برای انجام کارها خیلی تجزیه و تحلیل می‌کردم و اقدام‌ها را به تاخیر می‌انداختم. می‌خواستم همه جوانب را بسنجم، نتیجه را کامل پیش بینی کنم و با خیال راحت وارد عمل شوم. اما این عادت مخرب، چیزی جز عقب انداختن اهدافم نداشت و دائم از اشتباه کردن می‌ترسیدم. از این حالت خودم خسته شده بودم و دیگر کارد به استخوانم رسیده بود، دیگر جلوی این عادت اشتباه را گرفتم و  برای انجام کارها سریع اقدام می‌کنم و به مغز خود اجازه تحلیل بیش از حد نمی‌دهم.

تا زمانی که وارد عمل نشویم نمی‌توانیم بفهمیم که الان دقیقاً چه کاری مناسب است، شرایط همیشه ثابت باقی نمی‌مانند و ما به یک سری اقدامات از پیش تعیین شده نمی‌توانیم اکتفا کنیم. خلاقیت در عمل کردن اتفاق می‌افتد نه در یک جا نشستن و فکر کردن. فعال‌تر عمل کنید و سعی کنید زرنگ و چابک باشید. ورزش کردن در فعال سازی و پویا کردن مغز تاثیر دارد.

 

معاشرت با افراد خلاق و خوش فکر

این جمله درست‌ترین جمله‌ای است که در تمام عمر شنیده‌ام «کمال همنشین در من اثر کرد….». همنشینی با افراد ما را به آن‌ها شبیه می‌کند، طرز فکر، رفتار، پوشش، خوراک و… . چه خوب که روابط خود را هدفمندتر کنیم و افرادی به دایره ارتباطی خود راه دهیم که به رشد ما کمک کنند. معاشرت با افراد خلاق، خلاقیت شما را بیشتر می‌کند و دائم ایده‌های جدید از آن‌ها یاد می‌گیرید.

 

مطالعه و خلاقیت

شاید ما همیشه فرصت سفر کردن و معاشرت با افراد جدید نداشته باشیم اما با مطالعه کردن می‌توانیم هزاران بار، هزارن جا سفر کنیم و با شخصیت‌های مختلف آشنا شویم و دائماً ایده‌های جدید به ذهنمان خطور کند. البته مسأله اصلی فقط خواندن کتاب نیست، بلکه عمل کردن به دانش است! ما حتی اگر هزاران کتاب بخوانیم و حفظ شویم اما به آن عمل نکنیم، هیچ فایده‌ای برای ما نخواهد داشت.

خلاقیت با عمل کردن فعال می‌شود، شما یک نکته را یاد بگیرید و همان را ۱۰ بار تکرار کنید تا مهارتش در جان شما بنشینند. آن وقت می‌توانید خلاقیت خود را شروع کنید و از دستاوردهای متفاوتی که به دست می‌آورید هیجان زده و خوشحال شوید.

 

پرورش خلاقیت با یاد دادن به دیگران

شاید تاکنون روش‌های زیادی در رابطه با یادگیری شنیده باشید، اعم از مطالعه، پیش‌خوانی، تمرین کردن و… . طبق هرم یادگیری که عکس آن را در ادامه مشاهده می‌کنید، هیچ روشی بهتر از یاد دادن به دیگران در یادگیری تاثیر ندارد. میزان یادگیری در این حالت ۹۰ درصد است یعنی ما اگر یک مطلب را به یک نفر دیگر آموزش دهیم، خودمان هم همزمان یاد می‌گیریم و قوی‌تر می‌شویم. در این حالت بیشترین میزان یادگیری را داریم.

چون با یاد دادن به یک نفر دیگر، مغز فعال‌تر می‌شود و مثال‌های بیشتر به خاطر می‌آورد که باعث می‌شود یادگیری بهتر اتفاق بیفتد. طبیعت زمانی به ما چیزی می‌دهد که ما هم چیزی داده باشیم. اگر در این راستا عمل کنیم بیشترین بازدهی را خواهیم داشت. بنابراین سعی کنید ایده‌های خود را برای دیگران توضیح دهید و خودتان از استدلال‌های فی البداهه خود متعجب خواهید شد.

 

کمک کردن به دیگران برای حل مسائل

کمک به دیگران برای حل مسائل آن‌ها، ما را جنبه‌های بیشتری از زندگی آشنا می‌کند و فقط به زندگی خودمان محدود نمی‌شویم. همدل و همراه باشید و اگر واقعاً جایی کمکی از دستتان برمی‌آید دریغ نکنید چرا که چند برابر آن به خودتان باز می‌گردد و مهم‌ترین نتیجه آن پرورش خلاقیت شماست.

 

جمع بندی

خلاقیت یک استعداد نهفته در وجود همه ما آدم‌هاست که از کودکی در ما وجود داشته است. به مرور زمان با زندگی در چارچوب‌های دیگران، دانشگاه، محل کار، خانواده و… ذهنیت ما شکل می‌گیرد و خلاقیت ما کمرنگ‌تر می‌شود. با این حال برای تقویت خلاقیت راهکارهای متنوعی وجود دارد که در این مقاله با ۱۰ مورد از کاربردی‌ترین آن‌ها آشنا شدید. امیدواریم که برایتان مفید واقع شود و در ادامه از نظرات شما عزیز خوشحال می‌شویم.

 

زبان بدن افراد دروغگو

زبان بدن افراد دروغگو

لازم است همین ابتدا یک نکته را بگوییم که زبان بدن هیچگاه به صورت ۱۰۰ درصد دروغگو را لو نمی‌دهد. زبان بدن تنها به ما کمک می‌کند که متوجه ضد و نقیض بودن کلام و رفتار مخاطب شویم و در اینجا فقط حق داریم شک کنیم نه اینکه سریع نتیجه گیری کنیم! بنابراین گول این تیترهای جنجالی را نخورید «شناخت افراد دروغگو از روی زبان بدن»، «تشخیص دروغ با این زبان بدن‌ها» و… . body language شامل بخش‌های مختلفی می‌شود: چشم، سر، گردن، دست‌ها، پاها و… که هر کدام یک کلمه از جمله را تشکیل می‌دهند. ما برای تحلیل درست حالات درونی فرد، باید به تمامی حرکات بدنی او دقت کنیم و به شرایط محیطی هم توجه داشته باشیم.

در ادامه زبان بدن افراد دروغگو را معرفی می‌کنیم، البته معنایش آن نیست که اگر این حرکات را انجام داد پس دروغگو است! این نشانه‌ها فقط سیگنالی برای مشکوک شدن خواهند بود.

 

علت تفاوت زبان بدن افراد دروغگو با حالت عادی

افراد دروغگو زبان بدن متفاوتی نسبت به حالت عادی نشان می‌دهند و علت آن هم استرس است. چون خود فرد می‌داند که دروغ می‌گوید و از لو رفتن دروغش می‌ترسد. مغز هنگام ترسیدن در بدن هورمون آدرنالین ترشح می‌کند، ضربان قلب بالاتر می‌رود، فشار خون افزایش می‌یابد، ماهیچه‌های پا برای فرار آماده می‌شوند و… . در نتیجه این ساز و کار، زبان بدن به صورت آنی و لحظه‌ای دچار شوک عجیبی می‌شود و فرد ناخودآگاه body language متفاوتی از خود نشان می‌دهد.

برای تفسیر حالت بدنی فرد، باید شرایط محیطی را هم در نظر بگیریم، در کل زبان بدن دروغگو شامل موارد زیر می‌شود:

 

موقعیت پاها در زبان بدن افراد دروغگو

مهم‌ترین نکته در رابطه با پاها این است که ما کنترل چندانی روی آن‌ها نداریم، بیشترین کنترل ما روی زبان بدن بالا تنه است از این رو پاها صادق‌ترین عنصر ارتباطی می‌باشند. از طرفی مکانیزم اصلی پاها برای بقای ما طراحی شده است یعنی دو حالت: حرکت به سمت غذا یا فرار برای دور شدن از خطر.

افراد دروغگو معمولاً نمی‌توانند پاهای خود را به خوبی کنترل کنند و اضطراب آن‌ها با تکان شدید پاها همراه می‌باشد. ضمن اینکه پاهای آن‌ها به حالت فرار قرار می‌گیرند و می‌خواهند هر چه زودتر محیط را ترک کنند. اما در آن لحظه فرد نمی‌تواند از محیط خارج شود و باید در جلسه بماند، بنابراین پاهایش شروع به تکان دادن و لرزش می‌کنند. این لرزش لزوماً به خاطر دروغ نیست اما استرس را نشان می‌دهد.

 

نوازش کردن خود

معمولاً ما انسان‌ها وقتی استرس داریم، می‌خواهیم خود را نوازش کنیم که آرامش بگیریم. این نوازش به شکل‌های مختلف مانند دست بین موها بردن، مالش سر، دست کشیدن به ریش و سبیل (برای آقایان) و… . زبان بدن افراد دروغگو می‌تواند ترکیبی از همه این‌ها یا فقط یک مورد باشد. در کل فرد با این حرکات سعی دارد خود را آرام کند.

 

لبخند مصنوعی در زبان بدن افراد دروغگو

لبخند واقعی و مصنوعی با یکدیگر فرق دارند. در لبخند واقعی گوشه‌های لب به سمت بالا و همچنین گوشه‌های چشم هم چروک و گونه‌ها برجسته می‌شوند. اما در لبخند مصنوعی فقط قسمت لب‌ها درگیر هستند و هیچ چروکی اطراف چشم مشاهده نمی‌شود. یکی از موارد دیده شده در زبان بدن افراد دروغگو این است که  دائم لبخند مصنوعی می‌زنند. در واقع سعی دارند خود را خوشحال و عادی نشان دهند اما غافل از اینکه لبخند مصنوعی آن‌ها حالشان را لو می‌دهد.

 

عدم تطابق بین گفتار و رفتار

اگر به قسمت‌های مختلف body language مسلط باشید، می‌توانید عدم تطابق را متوجه شوید. به عنوان مثال تکان دادن سر به جلو نشانه تایید و تکان دادن به طرفین نشانه نفی است. حال اگر گوینده موضوعی را با حرف‌هایش نفی کند اما سرش را به حالت تایید تکان دهد، نقیض رخ می‌دهد و به احتمال زیاد باید به درست بودن حرف‌هایش شک کرد. برعکس این حالت هم می‌تواند اتفاق بیفتد.

این مطلب را بخوانید: زبان بدن سر

 

خارش اعضای بدن

یکی از انواع زبان بدن افراد دروغگو، خارش بینی است. جالب است بدانید زمانی که مغز در حالت تنش و استرس قرار می‌گیرد، برای بیشتر فکر کردن نیاز به اکسیژن بیشتری دارد. به همین دلیل در این شرایط کمی بینی را بزرگتر می‌کند تا حجم تنفس افزایش یابد البته این میزان بزرگ شدن برای ما ملموس نیست. اما در نتیجه این بزرگ شدن، پوست بینی دچار کشش و خارش می‌شود.

خارش گردن یا پشت سر یا هر جایی از بدن می‌تواند ناشی از دروغگویی باشد چون فرد ترسیده و فشار خونش بالا رفته است.

 

پوشاندن قسمت‌های آسیب پذیر بدن

لیلیان گِلَاس که یکی از کارشناسان زبان بدن می‌باشد و با FBI همکاری دارد، در کتاب «زبان بدن دروغگوها» می‎گوید که «برخی نواحی مانند گلو، سینه، سر یا شکم آسیب پذیرترین عضو بدن هستند که افراد دروغگو سعی در پوشاندن آن‌ها دارند». چون احساس خطر می‌کنند و حالت تدافعی می‌گیرند.

 

پنهان کردن دست‌ها در زبان بدن افراد دروغگو

این حالت ریشه در دوران کودکی دارد که دور از چشم پدر و مادر چیزی را بر می‌داشتیم و وقتی با آن‌ها مواجه می‌شدیم دست‌هایمان را پشتمان پنهان می‌کردیم و می‌گفتیم «نه من برنداشتم!». به تدریج با بزرگ شدن، این حالت در ما باقی مانده و هنگام دروغگویی دستان خود را سعی می‌کنیم پنهان کنیم مثلاً دست را در جیب فرو ببریم.

این مطلب را بخوانید: زبان بدن دست ها

 

حالت خشک زدگی مانند انجماد

این زبان بدن افراد دروغگو بسیار رایج است و اگر یک بار دقت کنید، متوجه می‌شوید. افراد دروغگو هنگام مواجه شدن با دروغ خود، بهت زده می‌شوند و حالت انجامد می‌گیرند گویا خشکشان می‎زند. این حالت به صورت لحظه‌ای اتفاق می‌افتد و باید خیلی تیز حس باشید تا متوجه شوید.

البته یک حالت خشک زدن طولانی هم وجود دارد، معمولاً افراد دروغگو به حالت تدافعی، روی صندلی می‌نشینند و کمتر تکان می‌خورند گویا به صندلی چسبیده‌اند.

 

پوشاندن چشم‌ها در زبان بدن افراد دروغگو

چشم‌ها منبع اصلی مغز برای دریافت اطلاعات هستند و زمانی که مغز تحت فشار قرار می‌گیرد، سعی می‌کند با بستن چشم جلوی ورودی داده‌ها را بگیرید تا فرصت برای پردازش داشته باشد. این حالت به صورت پوشاندن چشم‌ها در زبان بدن دروغگوها ظاهر می‌شود و فرد معمولاً از نگاه کردن طفره می‌رود چون مغز زمان می‌خرد تا بتواند استرس را کنترل کند. گاهی اوقات به جای پوشاندن چشم‌ها، مردمک‌ها تنگ‌تر می‌شوند تا ورودی کمتری دریافت کنند.

البته به نگاه کردن مستقیم و خیره هم باید شک کرد چون افراد دروغگوی حرفه‌ای سعی می‌کنند با زل زدن به شما بقبولانند که حرفشان درست است.

این مطلب را بخوانید: زبان بدن چشم ها

 

نکته فوق مهم

گاهی اوقات استرس طبیعی است و نباید سریعاً آن را به دروغگویی تعبیر کنیم. به عنوان مثال فردی که به یک جلسه مصاحبه کاری می‌رود، طبیعی است که کمی استرس داشته باشد چون آینده‌ و زندگی‌اش به قبولی در آن جلسه بستگی دارد. بنابراین هر استرسی، ناشی از دروغ نیست.

زبان بدن افراد دروغگو با گفتار آن‌ها تفاوت دارد و این مهم‌ترین نکته‌ای است که باید به آن توجه داشته باشیم. در جلسه مصاحبه بعد از گذشت چند دقیقه، حال فرد عادی می‌شود و استرس او کاهش می‌یابد. حال اگر در میانه جلسه میزان استرس او به حد غیر عادی بالا رود، مشکوک به نظر می‌رسد.

قدرت کلمات

قدرت کلمات

خیلی خوب یادم هست که یک روز در شرکت، رئیس با ناراحتی و عصبانیت وارد شد و بعد از چند دقیقه جلسه‌ای با حضور همه ما برگزار کرد تا در رابطه با نتایج به دست آمده و تغییر روند کاری صحبت کند. شاکی بود که «خوب کار نمیکنین… خلاقیت به خرج نمیدین… راهکار جدید نمیسازین…». یکی از همکارانم که آقای شوخ طبع و خودمانی بود، نظر خود را گفت ولی رئیس با او مخالفت کرد و همکارم گفت «من هر چه بگویم شما نمی‌فهمین…»! همه ما خشکمان زده بود و از ترس سرمان را پایین انداخته بودیم، رئیس با جدیت به او نگاه کرد و در حالی که با انگشت اشاره تاکید می‌کرد گفت «این حرفت خیلی بی‌ادبیه… به جاش بگو منظورم رو طور دیگه‌ای برداشت می‌کنین…». از آن روز به بعد حواسم بود که هنگام صحبت با رئیس و مدیر از جملات و کلمات مثبت استفاده کنم.

کلمات شکل و ظاهر ندارند اما  با قدرت زیاد اثر می‌گذارند، از این قدرت می‌توانیم در جهت رشد یا هر چه بدبخت‌تر شدن خودمان بهره ببریم.

 

چگونه کلمات بر ذهن و جسم ما تاثیر می‌گذارند؟

به زبان آوردن کلمات زحمت آنچنانی ندارد اما قدرت کلمات از شمشیر برنده‌تر است. شاید شنیده باشید که «زخم دست خوب می‌شود اما زخم زبان نه…»؛ زخم دست جسم ما را آزار می‌دهد که پس از مدتی جراحت آن التیام پیدا می‌کند اما کلمات بر قلب و ذهن ما اثر می‌گذارند و به سادگی جبران نمی‌شوند. اگر شما میخ را به دیوار بکوبید سپس از دیوار خارج کنید باز هم جای میخ باقی می‌ماند. اثر و قدرت کلمات دقیقاً به همین شکل است. متاسفانه اکثر ما بدون آنکه متوجه باشیم با کلام خودمان، به خودمان آسیب می‌زنیم! بله… خودمان. اگر چشم میکروسکوپی داشتیم می‌توانستیم ببینیم که کلمات چه شکلی به مولکول‌ها آب در بدن ما می‌دهند که تبع آن در ما احساس خاصی ایجاد می‌شود و این حس برای روح و روان ما اثر می‌گذارد.

 

آزمایش تاثیر کلمات بر پرتقال

طی یک آزمایش واقعی، یک پرتقال را نصف کرده و هر کدام از نصفه‌ها را در دو شیشه یکسان و در بسته قرار دادند. روی یکی از شیشه‌ها تکه کاغذهایی از کلمات مثبت مانند «خوب»، «زیبا»، «من می‌توانم»، «فرشته» و.. اما روی شیشه دیگر کاغذهایی با کلمات «زشت»، «شیطان»، «من ضعیفم» و… چسباندند. بعد از ۲۰ روز کاملاً مشخص می‌شود که پرتقال دومی کپک زده اما پرتقال اول، همچنان تازه و خوش‌رنگ باقی مانده است!

اگر باور نمی‌کنید خودتان می‌توانید با هر میوه‌ای امتحان کنید!

کلمات بدون اینکه دیده بشوند، کار خود را می‌کنند… این تیر حتی در تاریکی هم هدف خود را می‌زند… ما باید آگاه باشیم و به نفع خود از این نیرو استفاده کنیم.

توجه کنید که تاثیر کلمات هم بر گوینده و هم بر شنونده اثر می‌گذارد نه فقط شنونده! از قدیم گفتند «نفرین به خودت برمی‌گرده!» از طرفی «از دعای خوب برای یکی دیگه، به خودت هم میرسه».

 

چگونه از قدرت کلمات در جهت مثبت بهره ببریم؟

اینکه خود را به گفتن کلمات مثبت عادت دهیم، کمی سخت و زمان‌بر است اما ارزش دارد و تنها صبر و استمرار و توجه نیاز دارد. توجه برای اینکه کلمات منفی رو شناسایی کنیم، استمرار برای اینکه ضمیر ناخودآگاه تربیت بشود و صبر چون زمانی که در شرایط سخت قرار می‌گیریم عادت‌های قبلی قدرت می‌گیرند و تمایل به گفتن کلمات قبلی بیشتر می‌شود.

در ادامه چند مورد از رایج‌ترین عادت‌ها را معرفی می‌کنیم:

 

حذف آهنگ‌‌های غمگین:

فکر کنم با دانستن آزمایش پرتقال دیگر خودتان بدانید که گوش دادن به آهنگ‌های غمگین چه بر سر جسم و روح شما می‌آورد، این آهنگ‌ها پر از کلمات منفی و افسردگی است که نه تنها حال را خوب نمی‌کند بلکه به تدریج بدتر هم می‌کند.

 

دوری از افراد منفی باف:

خواهشاً رو در بایستی نداشته باشید و خیلی محترمانه رابطه خود را با افراد منفی که با گفتن جملات منفی، اخبار بد و… حال شما را خراب یا روحیه شما را تضعیف می‌کنند، کم رنگ کنید.

این افراد ممکن است خانواده شما باشد، هیچ اشکالی ندارد همان احترام و دوستی سابق را داشته باشید اما وارد بحث‌ها و درد و دل‌های عمیق نشوید.

منظور ما هم این نیست که کلاً خانواده خود را فراموش کنید، نه، شما با رفتار جدید خود می‌توانید این موضوع را به آن‌ها یادآور شوید و خودشان هم رعایت کنند. آن وقت یک خانواده مثبت و شاد خواهید داشت.

 

خواندن کتاب‌های خودسازی و معنوی:

به نظر شما چطور می‌توان یک لیوان آب آلوده را بدون خالی کردن، پر از آب گوارا کرد؟ بله باید آنقدر روی آن آب شفاف بریزیم تا آب‌های آلوده سرریز شوند و خارج شوند و به جای آن آب تمیز در لیوان باقی بماند.

پاکسازی ذهن هم دقیقاً به همین صورت است. ما آنقدر با افکار و کلام منفی ذهن خود را تاریک و کدر کرده‌ایم که ناگهانی پاک نمی‌شود بلکه باید با موضوعات مثبت و جدید آن را پر کنیم. بهترین کار برای این منظور هم ورودی مثبت دادن به ذهن است مانند خواندن کتاب‌های روانشناسی یا خودسازی فردی، شرکت در یک دوره آموزشی و تقویت یک مهارت خاص و… .

 

شناسایی کلمات پرقدرت خودمان:

کلمات پر قدرت برای هر کسی متفاوت است و آن دسته از کلماتی است که ما دائما به کار می‌بریم و تکرار می‌کنیم از طرفی بار منفی دارند. لطفاً چند لحظه خوب فکر کنید… چه جملاتی را در طول روز بارها تکرار می‌کنید؟

نمی‌دانم چرا ما ایرانی‌ها عادت کردیم بعد از احوال پرسی، شروع به ناله و شکایت می‌کنیم که «ای بابا… گرونی… تورم… بدبختی… قسط… ورشکستگی… تو این مملکت مگه میشه به جایی رسید و…». الان خودتان متوجه شدید که چقدر از کلمات و جملات منفی استفاده می‌کنیم؟ به نظرتان با گفتن این حرف‌ها چیزی درست می‌شود؟ حالمان خوب می‌شود؟ نه… هیچکدام… حتی با قدرتی که این کلمات دارند حال و شرایطمان بدتر هم می‌شود و دوباره فردا با دفعات بیشتری این جملات را تکرار می‌کنیم و باز….

قطع کردن این چرخه و عادت دادن خودمان به گفتن جملات مثبت، کمی صبر و استمرار نیاز دارد اما نتایج آن بعد از چند ماه روی روحیه خودتان و عملکردتان مشاهده خواهید کرد.

 

کتاب‌های مفید

یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زمینه قدرت کلمات وجود دارد، کتاب «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» می‌باشد. به احتمال زیاد نام آن را شنیده باشید و حتی آن را خوانده باشید. این کتاب فوق العاده است و با گفتار معنوی و روحانی، یاد می‌دهد که چطور از قدرت کلمات نهایت بهره را ببریم. کلمه به کلمه این کتاب، به شما آرامش می‌دهد و روحتان تازه می‌شود.

این کتاب را خانم اسکاول شین نوشته است که تمام عمر خود را وقف کمک به دیگران کرده است. زندگی‌های زیادی را نجات داده، مانع طلاق‌های زیادی شده، فقرای زیادی را ثروتمند کرده و بیماران متعددی را معالجه کرده است.

خانم اسکاول شین راز خود را در این کتاب کاملاً شفاف توضیح داده است. اگر این کتاب را یک بار بخوانید هیچگاه اجازه خاک خوردن به آن نخواهید داد.

 

جمع‌بندی

قدرت کلمات بسیار زیاد است و در عین حال می‌تواند مخرب هم باشد البته اگر به درستی از آن استفاده نشود.

هوشمندانه و آگاهانه عمل کنید و جملات و کلمات مثبت را به دایره لغات فعال خود بیاورید، خودتان به خودتان کمک کنید و اجازه ندهید چیزی که تحت سلطه شماست علیه شما عمل کند. کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین به شما در این زمینه کمک بزرگی خواهد کرد حتما بخوانید و در انتها خوشحال می‌شویم که نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

 

کاریزما

۶ اصل مهم کاریزماتیک بودن

ادیسونِ نابغه یک جمله معروف دارد: «استعداد ۹۹ درصدش اکتسابیه و فقط ۱ درصد اون ذاتیه»! این جمله را کسی گفته است که تمام دنیا و تکنولوژی تا ابد مدیون اوست، احتمالاً خودتان می‌دانید که ادیسون دانش آموز اخراجی بود و معلم‌ها به او «کُند ذهن» می‌گفتند. این جمله را برای افرادی آوردم که می‌گویند «کاریزماتیک بودن ذاتیه… بعضیا نمیدونم چرا اینقدر جذابن و بقیه ازشون حساب میبیرن… از بچگی همینطوری بودن… من نمیتونم اینجوری باشم»، بسیار خب… تا حدی با این باور موافقم اما این موضوع صد در صد درست نیست؛ منظور شما همان مسیر عصبی است که ثابت کرده مغز ما می‌تواند هر کاری را یاد بگیرد اما خودمان جلوی آن را می‌گیریم.

یعنی مهم‌ترین وظیفه‌ای که خدا به مغز داده، ساخت راه حل برای ماست و عجیب است که خودمان می‌گوییم «نه مغز من… من نمیتونم کاریزما باشم… لطفاً یاد نگیر!» حکایت مغز ما مانند ماشینی است که برای حرکت اختراع شده اما گوشه پارکینگ خاک می‌خورد!

شاید تا چند سال پیش که آموزش دیدن رایج نبود و فقط مدرک مهندسی و پزشکی را سواد می‌دانستند، این حرف صحت داشت اما خدا را شکر امروزه با گسترش تکنولوژی و آموزش، همه به دریای بیکران اطلاعات دسترسی داریم و تنها محدودیتِ ما اراده خودمان است.

روانشناسان و محققان رفتارهای افراد کاریزما را بررسی کرده‌اند و ریز و درشت رازهای آن‌ها را ارائه داده‌اند. با سرچ کردن در اینترنت می‌توانید انواع راهکارهای کاریزما را بیابید، ما در این مقاله تکنیک‌ها و اصول کاریزما شامل هوش کلامی، زبان بدن، فن بیان، متقاعد سازی، اعتماد به نفس، عزت نفس را آورده‌ایم. امیدواریم که برایتان مفید باشد و جذاب‌تر شوید.

 

اعتماد به نفس

نسبت اعتماد به نفس به سایر موارد، مانند سر به بدن است؛ پایه و اساس کاریزماتیک بودن همین اعتماد به نفس است و بس! اگر فردی اعتماد به نفس نداشته باشد نمی‌تواند دیگران را جذب کند و اکثر اوقات تنها می‌ماند. یکی از ویژگی‌های افراد کاریزما این است که هیچگاه خود را پایین نمی‌کشند و نمی‌گویند «من نمی‌توانم… » و کلامی که توانایی آن‌ها را زیر سوال ببرد را به زبان نمی‌آورد. البته گاهی در قالب طنز می‌توان به اشتباهات و نقطه ضعف‌های خود اشاره کرد اما در موقعیت‌های دیگر این کار را نباید کرد. شما باید قبل از هر چیزی روی اعتماد به نفس خود تمرکز کنید و با آموزش دیدن خیلی سریع به نتیجه دلخواه می‌رسید.

 

هوش کلامی

به نظرتان کدام یک از موارد زیر در افراد کاریزما خیلی پر رنگ است؟

  • حاضر جوابی
  • شوخ طبعی
  • متقاعد سازی
  • بداهه گویی
  • حرف کم نیاوردن

نمی‌دانم جواب شما کدام است اما وقتی که به رفتار و گفتار افراد کاریزما دقت می‌کنیم متوجه می‌شویم که همه این موارد را دارند یعنی در لحظه کوبنده‌ترین جواب را می‌دهند، شوخ طبع هستند، درخواست و پیشنهاد خود را طوری مطرح می‌کنند که نمی‌توانیم به آن‌ها نه بگوییم و تا فردا هم می‌توانند یک بند صحبت کنند.

شاید با خودتان فکر کنید که «کار سختیه که همه این مهارتا رو یاد بگیرم»؛ بله کار راحتی نیست اما قرار هم نیست خودتان از ابتدا این جاده خاکی را طی کنید، تنها باید فرمول‌ها و برگه تقلب‌هایی که از قبل آماده شده‌اند را در موقعیت‌های مختلف استفاده کنید و با تیز حسی هوش کلامی دیگران را شکار کنید و یادداشت بفرمایید برای خود! ما در دوره هوش کلامی تمام این سر فصل‌ها را با فرمول‌ها و فوت کوزه گری هوش کلامی آماده کرده‌ایم و به تقویت کاریزماتیک بودن شما کمک بزرگی می‌کند.

 

زبان بدن

از قدیم گفته‌اند که «رنگ رخساره خبر می‌دهد از سر درون»! زبان بدن ما احساسات ما را لو می‌دهد چه بخواهیم چه نخواهیم! به عنوان مثال هر موقع بترسیم چشمانمان حدقه‌وار باز می‌شود یا موقع شادی لبخند می‌زنیم. تسلط به زبان بدن به شدت روابط را تحت تأثیر قرار می‌دهد. پروفسور آلبرت محرابیان، استاد دانشگاه UCLA، که در زمینه روانشناسی کلامی و غیر کلامی تحقیق و تدریس می‌کند؛ در تحقیقات خود به یک راز بزرگ دست یافت.

پروفسور نشان داد که اثرگذاری در روابط شامل سه بخش می‌شود:

  • کلام
  • لحن
  • زبان بدن

اما نکته شگفت‌آور این است که میزان اثرگذاری هر کدام از این بخش‌ها متفاوت می‌باشد.

طبق این تحقیق، کلام فقط ۷% تاثیر دارد در حالی که لحن ۳۸% و زبان بدن ۵۵% مؤثر است.

یعنی کلام کمترین میزان اثرگذاری و body language بیشترین تاثیر را دارد. به عبارت دیگر آنچه می‌گویید مهم نیست بلکه چگونه می‌گویید مهم‌تر است! برای تسلط بر زبان بدن خود حتماً آموزش ببینید و تمرین کنید.

 

فن بیان

یکی از پرطرفدارترین و جذاب‌ترین مهارت‌های ارتباطی، فن بیان و سخنرانی است. افرادی که فن بیان قوی دارند همیشه دیده و شنیده می‌شوند، می‌درخشند، تنها نمی‌مانند، دوستان زیادی دارند، مدیران خوب و پدر و مادرهای شایسته هستند و… . این مهارت در گذشته یک امتیاز محسوب می‌شد اما در دنیای امروزی دیگر امتیاز نیست و از نان شب هم واجب‌تر است. برای اینکه درآمد داشته باشیم، مشتری جذب کنیم، استخدام شویم، فرزندمان به حرف ما گوش دهد باید کلامی گیرا و قانع کننده داشته باشیم و پایه اصلی آن هم فن بیان است. محال است افراد کاریزماتیک، فن بیان خوب نداشته باشند! فن بیان خود به تنهایی کاریزما می‌آورد.

 

متقاعد سازی

متقاعد سازی یعنی پیشنهاد و درخواست خود را طوری ارائه کنیم که مخاطب چاره‌ای جز قبول آن نداشته باشد اما طوری که خودش انتخاب کند نه اینکه حس اجبار به او دست دهد چون در این صورت معنایش اصلاً متقاعد سازی نیست بلکه زورگویی یا التماس کردن است! یک فرد کاریزما خود به خود متقاعد کننده است و اگر درخواستی را مطرح کند، احتمال پذیرش آن از سوی مخاطب بالاست. فکر می‌کنید چرا؟

متقاعد سازی ۶ اصل دارد که تمامی تکنیک‌های اقناع بر اساس آن طراحی می‌شوند. به عنوان مثال تکنیک «اثر جمع» که در بازاریابی و فروش کاربرد زیادی دارد و همه ما هر روز بدون آنکه خودمان بدانیم با آن بمباران می‌شویم. شما با یادگیری این اصول، تاثیرگذاری خود را به یکباره چند پله بالاتر می‌برید و همراه با آن کاریزماتیک بودن شما هم افزایش می‌یابد.

 

عزت نفس

عزت نفس جز جدانشدنی از کاریزما است و بزرگترین ثروت افراد بزرگ و موفق، نه پول است نه شهرت و نه مقام، بلکه عزت نفسی است که دارند. عزت نفس اساس و تمام سرمایه وجودی ماست که اگر تمام آن را از دست بدهیم به پوچی می‌رسیم و خواهیم مُرد. برای درک بهتر این مفهوم شما را به خواندن داستان واقعی در مقاله عزت نفس دعوت می‌کنم که در آن زندانیان آمریکایی شب‌ها می‌خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی‌شدند…

فکر نمی‌کنم در این دنیا مفهومی با ارزش‌تر و مهم‌تر از عزت نفس وجود داشته باشد و ما باید آنقدر این سرمایه وجودی خود را تقویت کنیم که در سخت‌ترین شرایط زندگی دوام بیاوریم. افرادی عزت نفس بالا دارند از احترام و اعتبار برخوردارند و همیشه الگوی دیگران هستند.

 

جمع بندی

کاریزماتیک بودن یک ویژگی اکتسابی است و با تمرین و آموزش به دست می‌آید. مهم‌ترین نکته برای کاریزما داشتن این است که از درون پر باشیم و دائماً روی خود و پیشرفت فردی کار کنیم. ۶ موضوعی که در این مقاله به آن اشاره شد، پایه‌های کاریزماتیک بودن است و بعد از خواندن، باید آن‌ها را کار بگیرید تا بعدها خودتان شیفته کاریزمای خودتان شوید!

انضباط فردی

انضباط فردی

به نظرتان مهم‌ترین مشخصه افراد موفق کدام مشخصه است؟ افراد موفق خصوصیات و مشخصات خیلی زیادی دارند، مثلا سخت کوش هستند، برنامه ریزی می‌کنند و… اما اگر بخواهیم یک مورد را انتخاب کنیم که بیشتری تاثیر را در پیشرفت آن‌ها دارد، انضباط فردی است. همه ما دوست داریم موفق شویم و به جایگاه بالا برسیم، اما فقط یک درصد واقعا نتیجه می‌گیرند و ۹۹ درصد دیگر تنها در همان حد خواستن باقی می‌مانند. موفقیت بها دارد و برای رسیدن به آن باید برنامه ریزی داشت و خود را مقید به انجام آن کرد. بنابراین موفقیت بدون بها فقط یک رویاست نه واقعیت!

در این مقاله با اصول انضباط فردی آشنا می‌شویم و استراتژی‌های نابی معرفی می‌کنیم که چگونه بدون دخالت اراده، انضباط فردی را در خود ایجاد کنیم.

 

اهمیت انضباط شخصی

 

تعریف انضباط فردی

انضباط فردی یعنی اینکه کارهای لازم برای کسب نتیجه را انجام دهیم صرف نظر از علاقه به کار. به عبارت دیگر یعنی کارهای لازم را در زمان ضروری انجام دهیم حتی اگر حوصله، انگیزه و انرژی کافی نداریم.

 

انضباط فردی شامل چه اصولی می‌شود؟

اکنون این سوال پیش می‌آید که چکار باید بکنیم و چه شرایطی فراهم کنیم تا بتوانیم روی انضباط فردی خود کار کنیم؟

 

خواب کافی

جالب است بدانید که تا قبل از سال ۱۸۷۹ میانگین خواب مردم، ۱۰ ساعت یا بیشتر بود اما بعد از آن سال خواب مردم کم شد! فکر می‌کنید علتش چه بود؟ در آن سال توماس ادیسون اولین لامپ الکترونیکی را تولید کرد و به فروش رساند و مردم فکر کردند که دیگر لازم نیست بخوابیم وقتی که روشنایی مانند روز داریم. از آن سال به بعد میانگین ساعت خواب به کمتر از ۷ ساعت رسیده است و این به نفع ما نیست! تحقیقات دانشمندان نشان می‌دهد که باید خواب کافی بین ۷ و نیم تا ۹ ساعت باشد! بنابراین در اولین قدم برای بهبود انضباط فردی، بهتر است که خواب خود را تنظیم کنیم. اینکه برای انضباط فردی باید از خواب خود بزنیم و به کارهای دیگر بپردازیم، این تصور اشتباه است! به خواب خود توجه کنید.

 

دو نشانه عدم تعادل در خواب

  1. به محض رفتن به رختخواب خوابمان می‌برد! خیلی از افراد تصور می‌کنند که این نشانه خوش خوابی است اما حقیقت این طور نیست. این نشانه حاکی از آن است که آنقدر دیر به رختخواب رفته‌ایم که سیستم بدن خسته شده است!
  2. فقط با زنگ ساعت یا موبایل از خواب بیدار می‌شویم! این جریان نشان می‌دهد به موقع و به اندازه کافی نخوابیده‌اید که خودتان قبل از زنگ بیدار شوید.

به خواب خود ساعت و زمان جداگانه اختصاص دهید! اگر خواب ما کافی باشد انرژی و حوصله کافی را داریم و با انضباط فردی بیشتری به کارهایمان بپردازیم. البته گاهی اوقات شاید کار ضروری پیش بیاد و لازم باشد شب بیدار بمانید!

یک تصور اشتباه درباره خواب این است که افراد ورزش سخت انجام بدیم تا شب راحت بخوابیم، اما اینکار اشتباه است و طبق توصیه پزشکان باید از ۳ ساعت قبل از خواب چیزی نخوریم یا کم بخوریم، ورزش سخت نکنیم تا خواب آسوده داشته باشیم.

بدترین کار قبل از خواب، چک کردن گوشی، دیدن پیام یا چرخیدن در شبکه‌های اجتماعی است! تا جایی که می‌توانید قبل از خواب گوشی را از خود دور کنید و شرایط آرامش بخشی برای خود فراهم کنید.

 

خواب منظم

 

تغذیه مناسب

بیشترین فردی که باید در زندگی به او اهمیت دهیم، خودمان است! ما یک دستگاه موفقیت نیستیم که فقط برای کار ساخته شده باشد، خیر، جسم ما به خوراک و تغذیه مقوی نیاز دارد تا بتواند خوب حرکت کند، خوب فکر کند، خوب تصمیم بگیرد و خلاصه اینکه زنده بماند تا بتواند ما را به اهدافمان برساند.

اینکه چه نوع غذاهایی مفید هستند را خودتان می‌توانید با توصیه پزشکان یا متخصص رژیم غذایی متوجه شوید! من در این جا چند راهکار سیستمی ارائه میدهم که چطور عادت غذایی خود را سالم‌تر کنیم:

  • از ظروف غذاخوری کوچک استفاده کنید و غذایی در ظرف باقی نماند که شما را به خوردن بیشتر، تشویق کند. برای پرهیز از نوشابه می‌توانیم از یک لیوان کوچک استفاده کنیم.
  • خوراکی‌های سالم را در دسترس و نزدیک خود قرار دهیم و خوراکی‌های ناسالم و مضر را از دسترس خود خرج کنیم. به عنوان مثال تنقلات و آجیل را در کشوی میز خود قرار دهیم که راحت به آن دسترسی داشته باشیم. از طرفی خوراکی‌های مضر را در یخچال آشپزخانه قرار دهید که چند اتاق با شما فاصله دارد طوری که زحمت زیادی از شما بگیرد.

 

تغذیه و سلامتی و انضباط شخصی

 

حرکت

منظور از حرکت، ورزش و فعالیت سنگین بدنی نیست بلکه هر جنبشی که بدن را به حرکت آورد مانند یک پیاده روی، کشش دست‌ها، بلند شدن و دوباره نشستن و… . در کتاب «Move Your DNA» به این موضوع پرداخته شده که فعالیت‌های ساده فیزیکی روزانه چه تاثیری روی عملکر مغز ما می‌گذارد و بیان می‌کند که یک فعالیت ساده بدنی مانند راه رفتن معمولی، مغز را در حالتی قرار می‌دهد که آمادگی خیلی بیشتری برای یادگیری و فعالیت‌های ذهنی سخت، داشته باشد و این نکته خیلی مهمی است.

البته این را بگویم که اگر هفته‌ای سه روز باشگاه بروید و ورزش‌های سنگین انجام دهیم اما بقیه ساعت و روز را تحرک نداشته باشیم، هیچ فایده‌ای ندارد. منظور ما از حرکت بدنی، فعالیت‌های مداوم و ریز است که در طول روز به صورت مکرر مثلا هر یک ساعت یک بار انجام می‌شود، این یعنی انضباط فردی!

 

طراحی فرصت‌های حرکتی

  1. ریز حرکات بدون بلند شدن و در همان حالتی که پشت میز هستیم، مانند کشش دست.
  2. حرکاتی که ما را مجبور به بلند کردن، راه رفتن و برگشتن می‌کند. به عنوان مثال موبایل خود را در کیف خود بگذاریم که روی چوب لباسی است، با این کار هر موقع به آن احتیاج داشتیم باید بلند شویم و حرکت کنیم. به عنوان مثال دیگر اینکه ماشین خود را در جای دور پارک کنیم که برای سوار شدن یا رفتن به مقصد مورد نظرمان، مجبور به راه رفتن شویم.

 

حرکت و ورش و موفقیت

 

تفکر

همانطور که می‌دانید کل دانشمندان موافق هستند که مغز انسان پیچیده‌ترین قطعه‌ای است که در کائنات وجود دارد. یعنی خداوند به ما گران‌‌بهاترین قطعه را به رایگان داده است اما در واقعیت از ماشین، خانه و موبایل خود بیشتر از ذهن و مغز خود مراقبت می‌کنیم. نحوه تفکر ما در سلامت ذهن و روحمان تاثیر مستقیم دارد. سوال این است که چطور تفکر خود را مدیریت کنیم که بهره وری از مغز و انضباط فردی خود را افزایش دهیم؟

بهترین راهکار برای کنترل افکار این است که در لحظه باشیم یا در اصطلاح علمی mind fulnes باشیم. مشکل اکثر افراد ناموفق این است که زمانی که فیلم سینمایی می‌بینند به کارِ فردا فکر می‌کنند یا وقتی سر کار هستند به استراحت بعد از ظهر فکر می‌کنند، وقتی با خانواده حرف می‌زنند به چک برگشتی فکر می‌کنند اما وقتی در بانک هستند به خانواده فکر می‌کنند و… . یعنی در همان لحظه به موضوع فعلی فکر نمی‌کنند و ذهنشان به اولویت‌های دیگری مشغول است.

بخش عمده انضباط شخصی همین است یعنی در همان لحظه کل تمرکز خود را روی همان موضوع بگذاریم، آن کار را با کیفیت انجام می‎دهیم و آرامش بیشتری هم خواهیم داشت.

یک راه حل عالی برای اینکه ذهن را کنترل کنیم تا در زمان حال فکر کند این است که به جزئیات دقت کنیم. به عنوان مثال اگر فیلم می‌بینیم جزئیات را بررسی کنیم، به لیوان کثیفی که کارگردان عمداً پشت سر بازیگر قرار داده و اینکه بعدا چه کاربردی در فیلم خواهد داشت، دقت کنیم.

راز لذت بردن از زندگی همین است، بودن در لحظه! پس خود را عادت دهیم که من الان در این لحظه باید تمرکزم روی زمان حال باشد.

 

تمرکز لازمه انضباط شخصی

 

نتیجه گیری

انضباط فردی مهم‌ترین و بارزترین ویژگی افراد موفق است و کسی نیست که نخواهد موفق شود و به اهدافش نرسد. محقق شدن اهداف و رسیدن به چیزهایی که دوست داریم، در گرو تلاش‌ها و کارهایی است که به صورت مداوم انجام می‌دهیم. قطعا یک شبه این اتفاق‌ها نمی‌افتد و تنها با انضباط فردی می‌توانیم به خواسته‌های خود برسیم. اصول ۴ گانه‌ای که مطالعه کردید، پیش نیاز‌های انضباط فردی است یا این طور بگویم که اگر خواب، تغذیه و تحرک مناسب و کافی نداشته باشیم یا ذهن متمرکز نداشته باشیم پس انتظار موفقیت هم نباید داشته باشیم.

امیدوارم از این مقاله لذت برده باشید و در انتها نظرات و پیشنهادات خود را با ما در قسمت نظرات به اشتراک بگذارید.

کنترل افکار

با کنترل افکار به تمام ناراحتی‌های خود پایان دهید

دانشمندان در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده‌اند که در طول روز ۷۰ هزار فکر مختلف به ذهن یک فرد معمولی خطور می‌کند. این افکار در رابطه با هر چیزی می‌تواند که زندگی ما را در برگرفته، اعم از خوردن، خوابیدن، شکست کاری در گذشته، فکر کردن به فردی که دوستش داریم، ترس از آینده، استرس از انجام یک کار و… این افکار خواه یا ناخواه باعث ایجاد احساس خاص در ما می‌شوند که به تبع آن رفتار خاصی از ما سر می‌زند. نکته جالب اینجاست که اکثر اوقات خودمان متوجه این افکار و رفتارهایمان نمی‌شویم اما نتیجه آن به تدریج برای خودمان آشکار می‌شود. نکته تلخ این اتفاق این است که اگر دیر چشم باز کنیم، موقعی به خود می‌آییم که می‌بینیم که کنترل افکار دست ما نیست و در طناب پیچ در پیچ افکار و احساسات خود اسیر شده‌ایم.

کنترل افکار یک مهارت نیست بلکه هنر است که مطمئناً همه ما برای داشتن آن، تشنه هستیم چرا که همه ما دوست داریم تمرکز داشته باشیم، کار خود را عالی انجام دهیم، مهارت جدید یاد بگیریم، از پرش افکار خود خسته شده‌ایم و می‌خواهیم کنترل افکار خود را به دست بگیریم تا به سمت اهداف خود آن را سوق دهیم و مانند افراد موفق طعم لذت بخش موفقیت را بچشیم.

راه‌ ساده برای کنترل افکار

یک راه ساده برای کنترل افکار وجود دارد که از قانون ۵ ثانیه پیروی می‌کند:

طبق قانون ۵ ثانیه، مغز برای انجام دادن یک کار، کمتر از ۵ ثانیه تصمیم گیری می‌کند.

طبق این قانون برای اینکه مغز تجدید نظر کند، تنها ۵ ثانیه فرصت داریم. اگر در این مدت اقدام نکنیم، مغیز خودش ناخودآگاه دست به کار می‌شود.

به عنوان مثال ما تصمیم می‌گیریم که از این به بعد کتاب بخوانیم و کمی از گرد و غبار قفسه کتابخانه خود کم کنیم، از همان لحظه‌ای که به این موضوع فکر می‌کنیم تا زمانی که اولین کلمه کتاب را را می‌خوانیم، ۵ ثانیه فرصت داریم.

اما در این لحظه افکار دیگری مانند «حالا حوصله ندارم… خستم… خوابم میاد… وقت ندارم… بذار اول برم اینستا و….» و این طور می‌شود که مغز تصمیم می‌گیرد یکی از این کارها را انجام دهد به جای اینکه کتاب بخواند.

یک فردی که مهارت کنترل افکار دارد، در همان ۵ ثانیه کتاب را بر‌می‌دارد و شروع به خواندن می‌کند.

تفاوت اساسی بین افراد معمولی و موفق این است که افراد موفق سریعاً به افکار خود مسلط می‌شوند و با کنترل خود آن را به هدف خود هدایت می‌کنند.

کنترل افکار فقط یک تصمیم در کمتر از ۵ ثانیه است به این صورت که بدانیم اکنون به چه چیز فکر می‌کنیم سپس سریعاً آن را کنترل کنیم. به عنوان مثال اگر کار عقب افتاده داریم و همینطور در اینستا می‌چرخیم در حالی که از استرس خود را می‏خوریم، باید به صورت لحظه‌ای اینستا را ببندیم و گوشی را کنار بگذاریم و برای کار مورد نظر اقدام کنیم بدون آنکه حتی به اینستا و جنگ و فنگ‌هایی که دیده‌ایم.

این راهکار عالی است و البته صد در صد به اراده شما بستگی دارد. همیشه اولین قدم سخت‌ترین قدم است اما پاداش آن راحتی و لذت گام‌های بعدی می‌باشد. بنابراین به جای این کارها بهتر است که

فیلترهای ذهنی

فیلترهای ذهنی که باعث نابودی فرصت‌ها و آرامش زندگی می‌شوند!

فیلترهای ذهنی همان چارچوب‌های فکری خودمان است که برای هر فردی متفاوت می‌باشد. روزی پادشاهی دستور می‌دهد تا خوشبخت‌ترین مرد سرزمین را پیدا کنند و لباسش را نزد او بیاورند. فرمانده به همراه تمام سربازها وجب به وجب قلمرو را زیر پا گذاشتند اما فردی را پیدا نکردند که از زندگی راضی و خوشحال باشد. در حالی که نا امید و دست خالی از جنگل عبور می‌کردند تا به قصر پادشاه بازگردند، در راه یک کلبه کوچک می‌بینند که پیرمردی در آنجا زندگی می‌کرد. جالب این بود که پیرمرد پیراهن به تن نداشت ولی با آرامش و لذت کارهای روزانه خود را انجام می‌داد. فرمانده به فکر فرو رفت که چطور این پیرمرد اینقدر خوشحال و آرام است با اینکه لباسی برای پوشیدن ندارد! هنگامی که به قصر رسیدند پادشاه جویای نتیجه شد، فرمانده به او گفت: «در دل جنگل پیرمردی پیدا کردیم که خوشحال و خوشبخت است…» پادشاه گفت: «لباسش را برام بیاور…» فرمانده گفت: «این پیر مرد آنقدر خوشبخت است که حتی پیراهن ندارد!».

هر کدام از ما تعریف خاص خود را از مفاهیم داریم که نشات گرفته از چارچوب‌های فکری یا همان فیلترهای ذهنی ما است. فیلترهای ذهنی مانند عینک به دیدگاه ما حالت می‌دهند و گاهی باعث می‌شوند که ما واقعیت‌ها را آن طور که درست است نبینیم و فرصت‌های خود را بسوزانیم یا روابط خود را تخریب کنیم البته در بدترین حالت خود را ته چاه بیندازیم.

 

تاثیر فیلترهای ذهنی

 

در این مقاله با ۶  فیلتر ذهنی آشنا می‌شویم که شناخت آن‌ها به ما کمک می‌کند اشتباهات خود را بشناسیم و تکرار نکنیم و از این طریق رشد و آرامش بیشتری به زندگی خود ببخشیم.

 

وسواس افراطی:

نام دیگر این فیلتر، کمال گرایی است که در اثر آن خود را مجبور می‌کنیم یک کار را در بهترین و کامل‌ترین حالت انجام دهیم و هیچ عیب و نقصی را قبول نداشته باشیم. شاید با خود فکر کنید که «این که خوبه… ما یه کار رو با کیفیت بالا انجام دهیم»! بله حق باشماست البته در صورتی که منجر به وسواس زیاد نشود. این حالت باعث می‌شود آنقدر غرق یک جز شویم که کل را فراموش کنیم و به هیچ وقت به هدف اصلی نرسیم. یادمان باشد اینجا بهشت نیست که همه چیز در بی‌نقص‌ترین حالت خود قرار گرفته باشد، حتی موفق‌ترین افراد هم دچار نقص هستند. تمرکز خود را بر هدف و نتیجه اصلی بگذارید و سعی کنید مسائل کم اهمیت و حاشیه‌ای جلوی پیشرفت شما را نگیرد.

 

عواقب وسواس فکری

 

منفی گرایی:

 افراد منفی‌گرا، اطراف و اتفاقات را در حالت منفی تعبیر می‌کنند و هر لحظه نگرانند تا حادثه ناگواری رخ دهد. آیه یاس خواندن و نفوذ بدن زدن، کار همیشگی این افراد است و باید بدانیم که خیلی از مواردی که نگرانشان هستیم فقط تفکرات ذهنی ما هستند که اکثراً هیچگاه اتفاق نمی‌افتند. اما دامن زدن به این فیلتر ذهنی باعث می‌شود که زمان حال را فراموش کرده و لحظاتی که می‌توانیم در آن خوشحال باشیم را پر از استرس و تنش کنیم. در عین حال که باید جانب احتیاط را رعایت کنیم، از لحظات فعلی خود بهترین بهره را ببریم. کنترل این افکار راهکارهای خاصی دارد که در مقاله از بین بردن افکار منفی به آن پرداخته‌ایم.

 

منفی گرایی بیهوده

 

دست کم گرفتن توانایی‌های خود:

یکی از کشنده‌ترین فیلترهای ذهنی همین مورد است که مانع رشد خیلی از افراد می‌شود و جالب است بدانید که افراد موفق این فیتر ذهنی را ندارند و به همین دلیل دائماً پیشرفت می‌کنندو تحقیقات ثابت کرده است که هر فردی حداقل در ۵ نوع هوش نابغه است. اولاً باور داشته باشید که آدمیزاد می‌تواند هر کاری انجام دهد و خواست و اراده‌اش تنها محدودیت ذهنی اوست. خود را باور داشته باشید و بدانید که از پس هر کاری بر می‌آیید. البته بهتر است انرژی خود را در مسیر استعداد خود به کار گیرید تا بیشترین بازدهی را دریافت کنید.

این مطلب را بخوانید: استعداد یابی

 

باور به توانمندی خود

 

برداشت‌های شخصی:

یک شب یکی از اقوام را به شام دعوت کردیم. پسر بزرگ آن خانواده، جایی کار داشت و دیرتر از بقیه به شام رسید و گفت که اشتهایی برای خوردن ندارد چون بیرون غذا خورده است. مادر من از این موضوع ناراحت شد چون فکر می‌کرد: « شاید از زرشک پلو خوشش نیومده که با شکم سیر آمده… !». نمی‌دانم دلیل اصلی آن پسر چه بود اما این فیلتر ذهنی مادر من نوعی برداشت شخصی بود که جز ناراحتی چیزی برای او نداشت.

واقعیت این است که همه ما روزانه با این افکار ذهن خود را بمباران می‌کنیم و مدام استرس داریم که «چرا فلانی اینطور گفت… چرا آن طور رفتار کرد… ؟!». مانند اینکه دست طرف مقابل را با دست خود بگیریم و محکم به صورت خود سیلی بزنیم! ذهنیت افراد با یکدیگر زمین تا آسمان تفاوت دارد و شاید منظور مخاطب آن طور نباشد که ما برداشت می‌کنیم. پس بهتر است که به جای اینکه با این افکار آرامش خود را به هم بزنیم، کمی خود را جای طرف مقابل بگذاریم و بدانیم که دیگران هم مانند ما انسان هستند و حق دارند طرز فکر خود را داشته باشند.

 

برداشت شخصی

 

اصرار بر کارهای تکراری و شکست خورده:

اینشتین یک جمله معروف دارد که می‌گوید:

انجام کارهای تکراری و انتظار برای گرفتن نتیجه متفاوت، عین حماقت است!

در دنیای پر تلاطم امروزی که همه چیز به سرعت در حال تغییر است، مهم‌ترین مهارتی که باید یاد بگیریم مهارت «تغییر کردن» است. بسیار کم است تعداد افرادی که خود را متناسب با هدف و شرایط جدید تغییر دهند و هیمن افراد موفق می‌شوند و خیلی‌ها به جایگاه آن‌ها غبطه می‌خورند. تا زمانی که زنده هستیم می‌توانیم زندگی خود را بهتر کنیم، به کارهایی که انجام می‌دهید دقت کنید و با توجه به نقاط قوت و ضعف خود، هدف مناسبی انتخاب کنید و برای رسیدن به آن‌ها از هوشمندانه‌ترین و جدیدترین روش‌ها استفاده کنید البته مشورت با افراد موفق در این زمینه بسیار کمک کننده است.

 

تکرارهای بیهوده

 

پرش کاری و فکری:

شاید یکی از سخت‌ترین کارهایی که امروزه می‌توان انجام داد، حفظ تمرکز است آن هم به شرطی که تلفن همراه، اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را دسترس خود خارج کرده باشیم. چک کردن اینستاگرام شاید سه الی چهار دقیقه بیشتر طول نمی‌کشد اما اگر این بازه‌های زمانی را جمع کنیم، به چند ساعت هم می‌رسد. خودتان فکر کنید که در این مدت چه کارهای عقب افتاده‌ای می‌توانید انجام دهید؟

از یک تحقیق علمی نتیجه جالبی به دست آمده است: «زمانی که مغز روی یک موضوع متمرکز می‌شود، اگر به موضوع دیگری پرش کند معمولاً یک ربع طول می‌کشد تا تمرکز آن به حالت عمیق قبلی باز گردد»! این واقعیت نشان می‌دهد که در طول روز چقدر زمان و انرژی هدر می‌رود و از طرفی کلی کار عقب می‌افتد در حالی که نتیجه مطلوب را هم به دست نمی‌آوریم.

خوب است که از قبل برنامه ریزی داشته باشیم و حین کار فقط به آن موضوع فکر کنیم و تا جایی که امکان دارد عوامل حواس پرتی مانند موبایل، شبکه‌های اجتماعی و… را از خود دور کنیم. اگر بتوانیم این فیلترهای ذهنی را کنترل کنیم، موفقیت چاره‌ای جز اتفاق افتادن نخواهد داشت!

 

تاثیر تمرکز بر فیلترهای ذهنی

 

سخن آخر

فیلترهای ذهنی مانند قفط طرز فکر ما را محدود می‌کنند و مانع از مشاهده حقیقت می‌شوند. در این مطلب با ۶ فیلتر ذهنی رایج آشنا شدیم که بهتر است از این به بعد به کارهای خود دقت کرده و درست‌ترین تصمیم و انتخاب را تشخیص دهیم.

شخصیت شناسی MBTI

راهنمای کامل شخصیت شناسی MBTI

موضوع شخصیت شناسی MBTI شبیه داستان همان جوجه تیغی است که کنار هر کسی می‌نشست یا او را بغل می‌کرد، خارهایش باعث زخمی و آزرده خاطر شدن دیگران می‌شد. به همین دلیل دیگران از نزدیک یا دوست شدن با او دوری می‌کردند. او همیشه تنها و ناراحت بود که «چرا کسی منو دوست نداره؟». بالاخره خرگوش مهربان با کمک بقیه تصمیم گرفت این مساله را برای همیشه حل کند. روز تولد جوجه تیغی، همه به او یک تکه فیبر کوچک هدیه دادند و به سر خارهایش چسباندند. بعد از آن، همه بدون اینکه نگران زخمی شدن باشند، جوجه تیغی را بغل می‌کردند و کنارش می‌نشستند. اینطور شد که جوجه تیغی توانست زندگی بهتری را شروع کند.

حکایت زندگی ما انسان‌ها هم به همین صورت است. همه ما در ظاهر چشم، گوش، دست و پا داریم اما از نظر شخصیتی متفاوت هستیم و ناخواسته با خارهای نوک تیز خود، یکدیگر و حتی خودمان را  آزار می‌دهیم. چرا ۸۰ درصد ایرانی‌ها شغل خود را دائم تغییر می‌دهند، چرا از هر ۷ ازدواج دو مورد به طلاق می‌کشد، چرا ۳۰ درصد دانشجویان به رشته خود علاقه ندارند، چرا کودکان از خانه فراری می‌شوند و… . عامل مهم این اتفاقات یک چیز است: «نشناختن خودمان و اطرافیان»! ما اگر خود را بشناسیم می‌دانیم که چه شغلی، رشته تحصیلی و همسری برایمان بهتر است؛ ما اگر اطرافیان خود را بشناسیم می‌دانیم که با هر فردی چطور رفتار و صحبت کنیم تا قانع شود و اختلافی پیش نیاید.

MBTI یکی از بهترین روش‌های شخصیت شناسی است که به ما کمک می‌کند خودمان و دیگران را بهتر بشناسیم. اگر این روش را یاد بگیرید، رگ خواب هر فردی حتی خودتان دستتان می‌آید! می‌دانید که طرف مقابل چه خط قرمزهایی دارد و چطور با دیگران سازگار شوید دقیقاً مانند کاری که خرگوش برای جوجه تیغی کرد!

 

اهمیت شخصیت شناسی

 

شخصیت شناسی MBTI چیست؟

شخصیت شناسی MBTI حاصل تحقیقات مادر و دختری است که بیست سال برای آن زمان گذاشتند. کاترین کوک بریگز به همراه دخترش ایزابل بریگز مایرز، مطالعه خود را از جنگ جهانی دوم شروع کردند. هدف این مادر و دختر پرتلاش آن بود که مناسب‌ترین سمت شغلی را برای خانم‌هایی که در نظام فعالیت داشتند پیدا کنند. کاترین و ایزابل روانشناس نبودند اما با استفاده از نظریه مشهور یونگ و آزمایش‌های دقیقی که روی افراد مختلف انجام دادند، توانستند مدل تیپ شناسی MBTI را طراحی کنند و خدمت بزرگی را به جامعه روانشناسی ارائه دهند.

این روش افراد را به ۱۶ تیپ مختلف تقسیم می‌کند و برای تشخیص تیپ خود یا فرد دیگری، باید ۴ سؤال زیر را از خود بپرسید:

 

۱. از کجا انرژی می‌گیرم؟

اولین بعدی که در شخصیت شناسی MBTI بررسی می‌شود منبع دریافت انرژی است. اگر بخواهیم با جزئیات این سوال را باز کنیم، باید بررسی کنیم که:

  • انرژی خود را از درون خود تامین می‌کنید یا از بیرون؟
  • دوست دارید در خلوت و تنهایی کتاب بخوانید یا اینکه در جمع شلوغ با آدم‌های مختلف گپ بزنید؟
  • ترجیح می‌دهید با یک نفر عمیقاً صمیمی باشید یا اینکه با افراد زیاد و مختلف دوست شوید؟
  • بیشتر اوقات خود تنها و آرام یک جا هستید یا اینکه دائماً جنب و جوش دارید؟

اگر تعداد بله‌هایی که به قسمت اول سوالات بالا می‌دهید بیشتر است، یعنی درونگرا هستید. در غیر این صورت در دسته برونگرا قرار می‌گیرید. درونگراها افرادی ساکت و آرام هستند و به فعالیت‌های ذهنی علاقه دارند، به همین دلیل بیشتر اوقات در افکار خود غرق می‌شوند و از خود انرژی می‌گیرند. برعکس برونگراها پرانرژی‌تر به نظر می‌آیند و در تصمیم‌ها واکنش سریع‌تری نشان می‌دهند همچنین برای حضور در جمع‌های شلوغ، بی تاب و بی قرارند.

 

درونگرا و برونگرا

 

۲. چگونه اطلاعات را جمع آوری می‌کنم؟

 همانطور که می‌دانید علاوه بر حواس پنجگانه، حس ششم هم داریم که شهودی و شمی بودن ما به آن بستگی دارد. در دومین بعد شخصیت شناسی MBTI نحوه جمع‌آوری اطلاعات را بررسی می‌کنیم.

 افراد حسی به چیزهایی که می‌بینند، می‌شنوند، می‌چشند، لمس و بو می‌کنند بیشتر توجه دارند و سریع‌تر واکنش نشان می‌دهند مثلاً با دیدن گل رُز آبی به وجد می‌آیند و می‌گویند: «وای چقدر جالب… رنگش مثل لباس منه… بوش مثل رز قرمزه ….».

اما افراد شهودی یا شمی به حواس پنجگانه خود اکتفا نمی‌کنند و دنبال معنا و مفهوم هستند. مثلاً با دیدن رُز آبی، کمی خیره می‌شوند و بعد از چند ثانیه مکث می‌گویند: «یادش بخیر… محسن از این گلا برام میاورد… !» یا اینکه «معلوم نیست چطوری رنگش کردن که با قیمت دو برابر بفروشن!»

فقط ۳۰ در صد جامعه شهودی هستند و به صورت کلی افراد حسی و شهودی در موارد زیر با هم تفاوت دارند:

  • شهودی‌ها به آینده و احتمالات توجه دارند اما حسی‌ها به گذشته و زمان حال.
  • شمی‌ها ایده پرداز هستند و حسی‌ها عملگرا.
  • افراد شهودی فقط به کلیات اهمیت می‌دهند اما حسی‌ها به جزئیات.
  • شمی‌ها کلیات را به خاطر می‌سپارند و افراد حسی حافظه دقیق‌تری دارند.
  • افراد شمی به دنبال چرایی هستند و افراد حسی به دنبال چگونگی.

 

افراد حسی و شهودی

 

۳. عامل تصمیم گیری من چیست؟

حالت خودمانی این سوال این است که: «آیا قلبم بر عقلم غلبه دارد یا عقلم بر قلبم؟». منظور من از این سوال، خدایی ناکرده بی ارزش کردن احساسات نیست! احساسات و منطق مانند دو کفه ترازو هستند و هر دو برای تعادل زندگی لازم می‌باشند. بارزترین نماد منطق در خانواده «پدر» و نماد احساس «مادر» است. تصور کنید هر دو یک شکل باشند، در این حالت فرزندان دچار عقده و کمبود محبت می‌شوند یا اینکه از کنترل خارج شده و هر کار اشتباهی انجام می‌دهند. وجود افراد احساسی در کنار منطقی لازم است و فقط باید بدانند که چطور با یکدیگر به سازش برسند.

افراد منطقی طبق شخصیت شناسی MBTI :

  • به درست و غلط بودن کار فکر می‌کنند نه اینکه چه کاری حالشان را خوب می‌کند؛
  • به دنبال دلایل منطقی و محکم هستند تا قاطعانه درست‌ترین تصمیم ممکن را بگیرند؛
  • برای احساسات اعتبار قائل نیستند و دلایل احساسی را نمی‌پذیرند؛
  • به قوانین بیشتر از روابط اهمیت می‌دهند؛
  • رک و صریح انتقاد می‌کنند بدون آنکه به پودر شدن احساسات دیگران توجه کنند؛
  • انتقادی که با دلیل همراه باشد را می‌پذیرند.

افراد احساسی:

  • کاری را انجام می‌دهند که حال خودشان و دیگران خوب شود؛
  • برای احساسات اولویت قائل هستند و از بی تفاوتی و بی مهری دیگران ناراحت می‌شوند؛
  • انتقاد برایشان خوشایند نیست.
  • از خود دفاع نمی‌کند تا طرف مقابل رنجیده خاطر نشود.
  • از انتقاد کردن دیگران واهمه دارد.

 

افراد احساسی و منطقی

 

۴. چقدر منعطف هستم؟

  • دوست دارید طبق یک برنامه ریزی از قبل مشخص شده، کارهایتان را انجام دهید یا اینکه هر موقع ضرورتی احساس کردید اقدام می‌کنید؟
  • در مورد کارها زود تصمیم می‌گیرید یا اینکه مایلید قبل از تصمیم، اطلاعات بیشتری کسب کنید؟
  • اتفاقات پیش بینی نشده را مزاحم برنامه ریزی خود می‌دانید یا اینکه به راحتی آن را می‌پذیرید؟
  • ترجیح می‌دهید ابتدا کارهای نیمه باز را تمام کنید یا اینکه هر کار را سر وقت خود انجام می‌دهید؟

پاسخ به این سوالات شخصیت شناسی MBTI، مشخص می‌کند که چقدر انعطاف پذیر هستید. منعطف‌ها معمولاً برنامه ریزی نمی‌کنند و هر زمان که ضرورتی احساس نمایند، اقدام می‌کند. این افراد معمولاً کارهای نیمه تمام زیادی دارند. در مقابل افراد ساختارگرا عاشق برنامه ریزی و نظم هستند و دوست دارند طبق یک مسیر مشخص قدم بردارند. این افراد از بی انضباطی و اتفاقات پیش بینی نشده خوششان نمی‌آید.

 

شخصیت شناسی MBTI

 

با توجه به ۴ بعدی که در بالا بررسی کردیم، ۱۶ تیپ شخصیتی وجود دارد:

 

INTJ

مستقل، نوآور، تحلیلگر

INFJ

خلاق، آرمانگرا، دلسوز

ISFJ

وظیفه شناس عملگرا، حامی

ISTJ

مسئولیت پذیر، منظم، منطقی

INTP

جستجوگر، خلاق، متفکر

INFP

آرمانگرا، منعطف، خردمند

ISFP

صبور، واقع‌گرا،

نتیجه‌گرا

ISTF

بی‌طرف، منعطف، نتیجه‌گرا

ENTP

جسور، اجتماعی، خلاق

ENFP

خوش‌بین، نوآور، دلسوز

ESFP

خوش مشرب، سازگار، تکانشی

ESTP

اهل عمل، پرانرژی، تکانشی

ENTJ

رهبر، قاطع، برنامه‌ریز

ENFJ

خوش اخلاق، حامی، دلسوز

ESFJ

سازمان‌یافته، وفادار، حامی

ESTJ

ساختارگرا، اجتماعی، عملگرا

 

تیپ شخصیتی شما کدام مورد است؟

 

مزایای شخصیت شناسی MBTI

 

پیدا کردن استعدادها به کمک شخصیت شناسی MBTI:

تصور کنید که صاحب جدیدترین و مجهزترین ماشین دنیا هستید و این ماشین قابلیت پرواز کردن هم دارد در حالی که روحتان هم از آن خبردار نیست! خیلی سوزناک است که چنین ماشینی زیر پا داشته باشیم اما فقط برای رانندگی معمولی از آن استفاده می‌کنیم. حال اگر کمپانی سازنده آن، دفترچه راهنمای کامل را در اختیارتان بگذارد، دلتان نمی‌خواهد که با آن پرواز کردن را تجربه کنید؟ بعید می‌دانم کسی اینطور بخواهد!

شخصیت شناسی MBTI هم مانند یک نقشه یا دفترچه راهنماست که به ما می‌گوید چی کسی هستیم، چه شغلی یا چه همسری برای ما مناسب است، نقاط قوت و ضعف ما چیست، چه کار کنیم که آسیب نبینیم. مایرز و بریگز این مدل را طراحی کردند تا افراد به بعد پنهانی وجودشان پی ببرند، ظرفیت‌های درونی که در حال خاک خوردن هستند را کشف کنند و بتوانند استعداد های خود را به شکوفایی برسانند.

حتماً داستان زاغ و کبک را شنیده‌اید که زاغ از راه رفتن کبک خوشش آمد و تصمیم گرفت از او تقلید کند. اما بعد از مدتی متوجه شد که به دلیل ساختار بدنی متفاوت، نمی‌تواند مثل او قدم بردارد و بدتر اینکه راه رفتن خودش را هم فراموش کرد. این حکایت ۸۰ درصد ما ایرانی‌هاست که دائماً در حال شغل عوض کردن هستیم، چون فکر می‌کنیم کار خودمان به درد نمی‌خورد به جای اینکه پیگیر علاقه و استعداد خود باشیم تا به مهارت و تسلط کافی برسیم.

این مطلب را بخوانید: استعدادیابی

 

خودشناسی و موفقیت

 

بهبود روابط با استفاده از شخصیت شناسی MBTI:

داستان جوجه تیغی را یادتان هست؟ خارهای او کاملاً طبیعی بودند و فقط باید راهی پیدا می‌کرد که دیگران از او آسیب نبینند.

یادم می‌آید که یکبار فرصت همکاری با فردی با تجربه و حرفه‌ای (خانم هاشمی)  به دست آوردم. خانم هاشمی کاملاً منطقی رفتار می‌کرد و از من تولید محتوا می‌خواست که باور نداشتم از پس آن‌ بربیایم. من احساسی برخورد می‌کردم و می‌گفتم: «من ناامیدم… این کارها رو بلد نیستم… میترسم!». اما او می‌گفت: «چرا ناامید!… به سایتهای دیگه نگاه کن و اقتباس خودت رو بنویس… همین!». بعد از چند روز کلنجار رفتن، هر دو خسته شدیم و او به من گفت: «تو به درد تولید محتوا نمیخوری!» و قطع همکاری کردیم اما این جمله یادم ماند. بعدها که با مجموعه‌های مختلف همکاری کردم و تجربه‌ام بیشتر شد، به راحتی از آژانس‌های تخصصی بازاریابی محتوایی پیشنهاد کار می‌گرفتم و از کارم بسیار راضی بودند. خیلی دلم می‌خواهد یک بار دیگر خانم هاشمی را ببینم و بابت آن جمله از او تشکر کنم.

زمانی که با شخصیت شناسی MBTI آشنا شدم، فهمیدم که گره کار این بود: «نحوه تصمیم‌گیری دو طرف تفاوت داشت». خانم هاشمی منطقی استدلال می‌کردند اما من احساسی تصمیم می‌گرفتم. چنین مواقعی برای اینکه ارتباط دوطرفه برقرار شود باید هر کدام شبیه دیگری رفتار کنند. مثلاً خانم هاشمی می‌توانست با گفتن جملات «تو میتونی… منم اولش میترسیدم… » احساسات مرا دستکاری کند؛ من هم به جای آیه یاس خواندن باید کار را استارت می‌زدم و هر جا ابهام داشتم از او راهنمایی می‌خواستم.

شخصیت شناسی MBTI مانند عینکی است که گوشه‌های پنهان و نامرئی وجود خودمان و دیگران را برملا می‌کند. به کمک این ابزار فوق العاده می‌توانیم تفاوت‌های خود و دیگران را درک کنیم تا به سازگاری و توافق برسیم.

 

تاثیر شخصیت شناسی در روابط

 

جمع بندی

شخصیت شناسی MBTI یکی از ساده‌ترین و آسان‌ترین روش‌های شناسایی خصوصیت‌های فردی است که به کمک آن می‌توانیم خودمان و اطرافیان را بشناسیم، تفاوت‌های یکدیگر را درک کنیم و به سازش برسیم، استعدادهای خود را کشف و شکوفا کنیم، همسر مناسب خود را پیدا کنیم، خانواده بهتری داشته باشیم، رشته تحصیلی مناسب خود را انتخاب کنیم و خلاصه اینکه دنیا جای بهتری برای زندگی ‌شود. امیدوارم این مطلب برایتان مفید واقع شده باشد و آن را با دیگران به اشتراک بگذارید.