حسن جویی| چگونه از دیگران تعریف کنیم

حسن جویی | چگونه از دیگران تعریف یا حسن جویی کنیم؟

حسن جویی یا تعریف کردن از دیگران، مهم‌ترین و قوی‌ترین روش برای برقراری ارتباط مؤثر است. تعریف کردن و حسن جویی، راه نفوذ به قلب دیگران است. با داشتن این کلید طلایی می‌توانیم روابط قویتر و مؤثرتر، زندگی خانوادگی لذت بخش‌تر، فرصت های شغلی و درآمدیِ بیشتر بسازیم.

در این مقاله با حسن جویی آشنا می‌شویم و اینکه چطور درست و اصولی و حرفه‌ای از دیگران تعریف کنیم و از روابط خود نتیجه بهتری بگیریم.

 

 

 

چرا حسن جویی کردن مهم است؟

لطفاً به یاد بیاورید یکی از دفعاتی که کسی از شما تعریف کرد، آن لحظه چه حسی به شما دست داد؟ نسبت به آن شخص چه احساسی داشتید؟

 

شنیدن تعریف و تمجید از زبان دیگران، یکی از لذت بخش‌ترین تجربه‌های زندگی هر فردی است. وقتی کسی از ما تعریف می‌کند حس مهم و ارزشمند بودن به ما دست می‌دهد و حالمان نسبت به خودمان بهتر می‌شود.

 

از طرفی تعریفِ ما باعث می‌شود که در نظر دیگران عزیز، محترم و قابل اعتماد شویم در واقع با حسن جویی به قلب دیگران نفوذ می‌کنیم؛

طرف مقابل با خودش می‌گوید: چقدر این آدم مهربونه! به من توجه میکنه! من براش مهمم! می‌تونم بهش اعتماد کنم یا هرکاری که از دستم بر میاد براش انجام بدم!

 

 

تاثیر تعریف کردن و حسن جویی بر عزت نفس

حسن جویی تاثیر دو طرفه دارد؛ علاوه بر اینکه حس خوب به طرف مقابل می‌دهیم و او خود را ارزشمندتر می‌داند، خودمان هم از این تاثیرگذاری مثبت حالمان خوب می‌شود و ارزشمندی بیشتری احساس می‌کنیم. در واقع با حسن جویی عزت نفس هر دو طرف بالاتر می‌رود.

مقاله مرتبط: افزایش و تقویت عزت نفس

 

احتمالاً داستان کودکی ادیسون را شنیده باشید:

زمانی که ادیسون به مدرسه می‌رفت، معلم نامه‌ای به ادیسون داد که به مادرش بدهد. ادیسون نامه را به مادرش داد. در نامه نوشته شده بود:

«با کمال تأسف باید بگویم فرزندتان کودن است و هیچگونه استعدادی برای ادامه‌ تحصیل و درس خواندن ندارد. مدرسه‌ ما نیز جای افراد ابله و کودن‌ نیست و از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم»

 

ولی مادر ادیسون کار عجیبی کرد و نامه را جور دیگری برای فرزندش خواند. او نامه را این گونه خواند:

«فرزند شما نابغه و باهوش است و مدرسه‌ ما توان آموزش به فرزندتان را به خاطر داشتن هوش بالا ندارد. شما باید شخصاً خودتان به او آموزش دهید»

 

این طور شد که مادر ادیسون شروع به درس دادن به فرزندش در منزل کرد. ادیسون در سن ۱۳ سالگی اولین اختراع خود را ثبت کرد. مدتی پس از فوت مادرش، ادیسون صندوقچه‌ مادرش را باز کرد و ‌خواست آن نامه را برای همه بخواند تا به همه ثابت کند از کودکی نابغه بوده، ولی با دیدن اصل نامه شروع به گریه کرد.

 

ادیسون تازه فهمید که چطور مادرش از یک ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت!

ادیسون بعدها در خاطراتش نوشت:

توماس ادیسون، فرد کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان، به نابغه‌ قرن تبدیل شد!

 

حسن جویی در بالا بردن عزت نفس قدرت فوق العاده‌ای دارد؛ با یک حسن جویی -که واقعیت هم نداشت- از یک کودن، یک نابغه‌ بزرگ ساخته شد و مادر ادیسون با اینکار بی‌نظیرش، تا ابد بشریت را مدیون خود کرد.

 

وقتی کسی در زمینه خاصی از ما تعریف می‌کند، تشویق می‌شویم که در آن زمینه بهتر عمل کنیم. مانند دانش آموزی که با تشویق معلمش انگیزه و اعتماد به نفس می‌گیرد و تمام تلاش خود را می‌کند  بیشتر و بهتر درس بخواند تا نمره های بهتری بگیرد.

 

مقاله مرتبط: اعتماد بنفس چیست و چطور آن را تقویت کنیم؟

 

 

تاثیر حسن جویی در مقایسه با انتقاد کردن

دنیایی را تصور کنید که همه از یکدیگر حسن جویی و تعریف می‌کنند:

آقا به همسرش بگوید: غذاهات اینقدر خوشمزس که غذای دیگه‌ای بهم نمیچسبه!

فرزند به پدر و مادرش بگوید: ممنونم ازتون با تمام اذیتایی که کردم بازم مهربونید!

استاد به شاگردش بگوید: آفرین که تلاش میکنی مطمئنم موفق میشوی!

کارمند به مدیر بگوید: شما مدیر توانمندی هستین چون در فلان موقعیت به خوبی بحران را مدیریت کردین!

و…

با حسن جویی چه دنیای شگفت انگیزی می‌توان ساخت: حال همه خوب ، همه در حال تلاش برای بهتر شدن و کمک به یکدیگر،  فرصت‌های عالی و…

 

اما خودتان کلاه خود را قاضی کنید! به نظرتان در واقعیت اینگونه است؟

واقعیت تلخ این است که ما بیشتر از اینکه از یکدیگر تعریف کنیم، انتقاد می‌کنیم. به نکات مثبت دیگران خیلی توجه نداریم در حالی که پتک انتقاد همیشه در دستمان آماده است.کافیست یک نفر کاری خلاف انتظار ما انجام دهد، محال است او را از انتقاد سوزنده (نه سازنده) خود بی‌نصیب بگذاریم!

 

  • چه عجب حالی از ما پرسیدی!
  • دیگه تحویل نمی‌گیری!
  • فلانی اصن سنگین رفتار نمیکنه… همش میره میاد زیاد حرف میزنه!
  • بلد نیستی لباستو بندازی چوب لباسی؟!
  • کاش یکم از فلانی یاد بگیری!
  • و…

شنیدن این انتقادها برای کسی خوشایند نیست، هرچند انتقاد و بازخورد گرفتن برای رشد و بهتر شدن لازم است اما اگر زیاد شود و اصولی بیان نشود اثر معکوس می‌گذارد؛ کدورت و دلخوری پیش می‌آید در نتیجه به قمیت خراب شدن روابط و کاهش عزت نفس طرفین تمام می‌شود.

 

حسن جویی اثر سازنده و مثبت دارد حتی در انتقاد کردن تاکید بر این است که به نکات مثبت هم اشاره کنیم تا انتقاد اثر سازنده خود را بگذارد.

مقاله مرتبط: چطور انتقاد کنیم تا دیگران ناراحت نشوند (روش اصولی و حرفه‌ای انتقاد کردن)

 

وقتی با حسن جویی می‌توان دنیای زیباتری ساخت چرا با انتقادهای تند و عجولانه، زندگی را برای یکدیگر تلخ کنیم؟

 

 

چگونه از دیگران تعریف و حسن جویی کنیم؟

حسن جویی یعنی یک چشم زیبا‌بین و یک زبان زیباگو داشته باشیم؛ ویژگی‌ها، استعداد‌ها، توانایی‌ها و نکات مثبت دیگران را ببینم و در یک چارچوب زیبا -که در ادامه می‌گوییم- کادو کنیم، به زبان بیاوریم و هدیه دهیم (یک هدیه زیبا و بی هزینه)!

 

فرمول جادویی حسن جویی:

حسن جویی سه گام اصلی دارد:

 

گام اول: نام شخص

نام هر شخص، زیباترین و شگفت‌انگیزترین کلمه در دنیای آن فرد است. با گفتن نام شخص، حسن جویی ما جذاب‌تر و اختصاصی می‌شود.

 

 طرف مقابل احساس می‌کند که این حسن جویی مختص خودش است نه اینکه مثل ربات یک جمله را حفظ کرده‌ایم و به همه می‌گوییم.

 

یک مثال رایج پیامک‎ها یا ایمیل‌های تبلیغاتی است که دریافت می‌کنیم و در ابتدای آن نام خود را می‌بینیم و خوشحال می‌شویم.

 

بنابراین با آوردن نام شخص، یک حسن جوییِ شاهکارانه تحویل می‌دهیم.

مقاله مرتبط:  جذاب صحبت کردن

 

گام دوم: تعریف

در این گام دقیقاً به کاری که طرف مقابل کرده است یا به ویژگی خوبی که در او مشاهده کرده‌ایم، اشاره می‌کنیم.

هشدار: در این مرحله مراقب باشیم بزرگ‌نمایی نکنیم یا دروغ نگوییم در غیر این صورت مخاطب متوجه عدم صداقت ما می‌شود و احساس می‌کند که ما قصد چاپلوسی داریم یا نیت خاصی پشت این چاپلوسی است.

 

گام سوم: دلیل

این گام خیلی مهم است و همین گام است که حسن جویی ما را حرفه‌ای می‌کند؛ زمانی که برای تعریف کردنِ خود، دلیل می‌آوریم در واقع نشان می‌دهیم که چاپلوسی نمی‌کنیم و برای حرف خود دلیل داریم.

علاوه بر آن فرد احساس می‎کند که ما چقدر به او توجه داریم و برایش اهمیت قائلیم.

مقاله مرتبط:  معجزه دلیل

 

این سه گام، نام تعریف دلیل، در عین سادگی بسیار اثرگذار است و به حسن جویی چارچوب زیباتری می‌دهد.

 

چند مثال می‌زنم:

مثال۱:  مامان جون تو به سلامتی ما خیلی اهمیت میدی چون غذاهاتو زیاد چرب و شور نمیکنی!

مثال۲: محمد تو دوست خیلی بامرامی، چون هرموقع ازت کمک خواستم کمکم کردی!

مثال۳: زهرا جون این لباس خیلی بهت میاد چون هم خوش دوخته هم خوش رنگ!

 

چند نکته خیلی مهم:

  • در حسن جویی از پسوند “ترین” مانند بهترین، زیباترین و… تا حد امکان بپرهیزیم چون حالت اغراق‌گونه و غیرواقعی به حسن جویی می‌دهد.

 

  • با عبارت‌هایی مثل اما، ولی، اگرچه و… حسن جویی را خراب نکنیم. مانند اینکه کودکی را نوازش کنیم بلافاصله هم سیلی بزنیم!

 

  • زیاده‌روی کردن، اثر حسن جویی را از بین می‌برد به اصطلاح از مزه می‌افتد و دیگران فکر می‌کنند فرد چاپلوسی هستیم. کم‌روی هم باعث می‌شود خود را فرد قدر نشناسی جلوه دهیم.

 

  • حسن جویی را به عادت شخصی تبدیل کنیم نه اینکه فقط مواقع نیاز از دیگران تعریف کنیم که دیگران نگویند: “حتماً یه کاری میخواد که اینطوری ازم تعریف میکنه!”. بنابراین سعی کنیم دون نیاز به فرد حسن جویی کنیم.

 

  • در حسن جویی به مواردی که خود فرد قبول یا علاقه دارد اشاره کنیم. مثلاً یک نفر ممکن است از لقب استاد خوشش نیاید.

یا فردی که خوش صحبت است و به آداب معاشرت اهمیت می‌دهد، تعریف کردن از خوش صحبت بودنش او را خوشحال‌تر می‌کند.

 

  • حسن جویی هر چه دقیق‌تر باشد اثرگذارتر است یعنی بهتر است به جزئیات اشاره کنیم؛ مثلاً گفتن “این لباس از سر شونه و آستین خیلی قشنگ تو تنت وایمیسته” از جمله “این لباس خوش دوخته” جذاب‌تر است.

 

  • در زمان و مکان مناسب حسن جویی کنیم. مثلاً اگر از کسی در جمع تعریف کنیم ممکن است خوشحال‌تر شود شاید هم نشود!

 

 

تصور غلط در ارتباط با حسن جویی

 

اگه ازش تعریف کنم پررو میشه!

ممکن است این طور فکر کنیم: “نه بابا بعضیا ازشون تعریف نکنی بهتره … پررو میشن … همینجوری هم دو قورت و نیمشون باقیه تعریف کنیم چی میشه؟!”

این جمله زیبا از نیچه، بهترین پاسخ به این طرز فکر است:

پرندگانی که در قفس به دنیا آمده‌اند پرواز کردن را بیماری می‌دانند!

 

در جامعه آنقدر انتقاد کردن زیاد شده است و کسی از کسی تعریف نمی‌کند یا در خانواده‌ای بزرگ شده‌ایم که خیلی به حسن جویی اهمیت نمی‌دهند بنابراین حسن جویی برای ما تبدیل به یک موضوع عجیب و غریب شده است.

در صورتی که حسن جویی یک نیاز طبیعی و روحی برای ما انسان‌هاست همانطور که جسم ما به آب و غذا احتیاج دارد روح ما هم به حسن جویی نیاز دارد و مانند سلام کردن یک امر طبیعی و لازم است.

 

ما انسان‌ها برای اینکه حالمان خوب شود، عملکرد بهتری داشته باشیم، ارتباطات موثرتری بسازیم نیاز به حسن جویی داریم. پس از این موهبت الهی که هزینه‌ای هم ندارد، دریغ نکنیم و با حسن جویی روح خود و دیگران را سیراب کنیم.

 

 

۳ عدد فوت کوزه‌گری عالی

سه روش عالی وجود دارد که اثرگذاری حسن جویی را چندین و چند برابر می‌کند:

 

۱) تعریف پشت سر

وقتی می‌شنوید که در جمعی از شما تعریف شده است چه احساسی دارید؟

مسلماً بسیار خوشحال می‌شوید.

تعریف پشت سر یک روش غیر مستقیم و عالی برای حسن جویی است. می‌توانید در جمع از شخصی که حضور ندارد تعریف کنید مطمئن باشید بعد از اینکه آن تعریف به گوشش برسد ذوق زده می‌شود!

 

 

۲) قاصدک خوش خبر باش

در این روش تعریف فرد دیگری را به گوش شخص می‌رسانیم. این روش بسیار جذاب است و به اندازه فردی که حسن جویی کرده است عزیز می‌شویم در واقع در حسن جویی سهیم می‌شویم.

 

۳) سورپرایز باشه

در دوران دانشجویی برای گذراندن واحد کارآموزی به یک شرکت معتبر رفتم. بعد از دو ماه که کارآموزی‌ام تمام شد دیگر ارتباطی با کارکنان آن شرکت نداشتم.

 یکسال بعد برای گرفتن شماره تماس یک نفر از کارکنان، با مدیر پروژه تماس گرفتم. در انتهای مکالمه‌ با یک حسن جوییِ ناگهانی از ایشان تشکر کردم:

“خیلی ممنونم … شما خیلی مهربون هستین همینطور حرفه‌ای در کارتون … متخصص مثل شما کم پیدا میشه!”

 در کمال ناباوری پاسخی غیرقابل انتظار گرفتم، ایشان گفتند “خواهش میکنم… کسی که دنبال یادگیری باشه برای من محترمه”

جمله “دنبال یادگیری” برای من بسیار مهم بود این جمله بازخوردی بود که مستقیماً فرصت نشد در دوره کارآموزی از مدیر پروژه بگیرم و فکر می‌کردم عملکرد مناسبی در کارآموزی نداشتم. در حالی که با این جمله متوجه شدم ایشان به تلاش‌های من پی برده‌اند.

با این اتفاق اعتقادم به حسن جویی -آن هم از نوع  ناگهانی- ۱۰۰% شد.

لزومی ندارد که مناسبت خاصی اتفاق بیفتد یا حتماً در حق ما لطفی شده باشد که از دیگران حسن جویی کنیم. اتفاقاً اگر حسن جویی ناگهانی و غیرمنتظره باشد خیلی بیشتر به دل می‌نشیند.

 

 

جمع‌بندی

تعریف کردن از دیگران یا حسن جویی، مهم‌ترین و قوی‌ترین روش برای برقراری ارتباط مؤثر است. در واقع با حسن جویی به قلب دیگران نفوذ می‌کنیم.

حسن جویی تاثیر دو طرفه دارد هم حال خودمان بهتر می‌شود هم طرف مقابل. همین امر به بهبود عزت نفس طرفین کمک شایانی می‌کند.

در جامعه آنقدر انتقاد کردن زیاد شده است که حسن جویی به یک موضوع عجیب و غریب تبدیل شده است در صورتی که مانند سلام کردن یک کار لازم است و هر انسانی به آن نیاز دارد.

حسن جویی یعنی اینکه نکات مثبت، توانایی‌ها، استعدادهای دیگران را ببینیم و آن را بیان کنیم. حسن جویی حرفه‌ای سه گام دارد:

  • نام شخص
  • تعریف
  • دلیل

با همین سه گام ساده حسن جویی ما اثرگذارتر و حرفه ای‌تر می‌شود و تعریف کردن ما بیشتر به دل می‌نشیند.

حسن جویی را به یک عادت همیشگی تبدیل کنیم، نکات مثبت دیگران را ببینیم و به آن اشاره کنیم، بدون قصد چاپلوسی یا بزرگ‌نمایی.

 

امیدوارم این مقاله برایتان مفید بوده باشد و با خواندن آن زندگی بهتر و لذت بخش‌تری تجربه کنید.

مشتاق خواندن نظرات شما عزیزان در انتهای این مقاله هستیم.

 

 

حسرت خوردن و مدیریت آن

چطور حسرت زندگی دیگران را نخوریم؟

حسرت‌ خوردن (begrudge) و حسادت یک احساس طبیعی است و فقیر و ثروتمند هم نمی‌شناسد. برای همه ما پیش آمده است برای موضوعات مختلفی حسرت زندگی دیگران را بخوریم:

  • موقعیت شغلی فلانی رو ببین! خوش به حالش کاش منم جای اون بودم!
  • خوش به حالش چه خونه و ماشین شیکی داره!
  • درآمد اون خیلی بیشتره خوش به حالش!
  • چه همسر خوش اخلاق و خوشگلی داره!
  • کاش منم مثل اون زندگی شادی داشتم!
  • چقدر بچه هاش مؤدبن برعکس بچه های من! خوش به حالش!
  • چه اندام و قیافه خوشگی داره! کاش منم اونطوری بودم!
  • و …

بیشتر از موهای سر همه آدم‌ها، دلیل برای حسادت و حسرت خوردن داریم! دنیا همه چیز را به یک‌ نفر نمی‌دهد، چیزهای زیادی وجود دارد که دلمان می‌خواهد داشته باشیم ولی نداریم؛ وقتی همان مورد را در زندگی دیگران مشاهده می‌کنیم حسرت می‌خوریم که ای کاش من هم مثل او، این ها را داشتم!

 

بزرگترین حسرت و خواسته شما چیست؟

جواب هرکس به این سؤال متفاوت است و بستگی به سن، تحصیلات، جنسیت، شغل، محل زندگی و… دارد:

برای یک جوان جویای کار: دیدن یک نفر دیگر که شغل خوب و درآمد دارد!

برای یک فرد مجرد: دیدن روابط عاشقانه یک زوج خوش بخت!

برای کسی که بچه‌دار نمی‌شود: دیدن پدر و مادرهایی که فرزندشان در کنارشان است!

کسی که قرض، بدهی و مسائل مالی دارد: دیدن زندگی افراد ثروتمند!

کسی که مستأجر است: دیدن کسی که خودش صاحب خانه است!

یک دانش آموز پشت کنکوری: دیدن رتبه برترهای کنکور!

حتی کودک ۵ ساله که علاقه به اسباب بازی دارد: دیدن کودکی که با ماشین پلاستیکی اش بازی می‌کند!

و…

 

حسرت نخورن و خوشبختی

 

برای شما چطور؟ چه حسرت بزرگی را در زندگی تجربه کرده‌اید؟

 

چطور حسرت خوردن را مدیریت کنیم؟

من در این مقاله اصلاً قصد ندارم بگویم حسرت نخورید یا خدایی ناکرده حسرت خوردن کار زشت و بدی است؛ حسادت و حسرت خوردن طبیعی است و راه فراری هم نداریم چون ما در اجتماع زندگی می‌کنیم و زندگی افراد دیگر را می‌بینیم. اگر هم نمی‌توانیم کنار بیاییم، تنها راه چاره زندگی کردن در غار است!

می‌خواهم چند راهکار عالی را با شما به اشتراک بگذارم که چطور حسرت خوردن را مدیریت کنیم؛ خود را نبازیم و مانند افراد قوی آن را در جهت بهبود شرایط خودمان به کار ببریم! 

 

شرایط فعلی را بپذیریم!

حسرت خوردن از جایی شروع می‌شود که شرایط خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم. نداشته‌های خود را در داشته‌های دیگران می‌بینیم و آرزو می‌کنیم که ای کاش من هم این ها را داشتم!

کاملاً هم حق داریم اینطور فکر کنیم چون دیگران دارند و ما نداریم! اما همینطور مقایسه کردن، فایده‌ای هم دارد؟ معجزه می‌شود؟ جز اینکه افسرده‌تر و عصبانی‌تر شویم نتیجه ای که ندارد! علاوه بر آن بر روابط کاری و عاطفی هم تاثیر مخربی می‌گذارد!

 

از طرفی بپذیریم که شرایط همه یکسان نیست، همه در کنار نعمت‌هایی که داریم کمبود هایی هم داریم. اگر ما حسرت زندگی کسی را می‌خوریم شاید او هم به زندگی ما حسرت می‌خورد!

 

 اجازه دهید این جمله در ذهنتان حک شود:

راه رهایی از رنج پذیرش رنج است

 

پذیرش یک موضوع تحمل آن را راحت‌تر می‌کند. وقتی شرایط زندگی خود را با تمام نعمت ها و کاستی‌ها بپذیریم، از شر افکار منفی، مقایسه‌های منفی و حسرت‌های آزاردهنده خلاص می‌شویم و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم.

 

رهایی از حسرت و رنج

 

مقاله رهایی از افکار منفی راهکار خوبی در را بطه با این موضوع ارائه می‌دهد.

 

خواسته قلبی خودمان را پیدا کنیم!

یکی از عواقب مقایسه کردن و حسرت خوردن این است که از رسالت و هدفی که برایش ساخته شده‌ایم باز می‌مانیم. افراد زیادی را دیده‌ایم که همیشه در حال شغل عوض کردن هستند، از این شاخه به آن شاخه می‌پرند!

این افراد کاری را شروع می‌کنند و اگر ببینند فردی در کاری دیگر موفق شده است تصور می‌کنند که ارزش کار خودشان پایین است؛ بنابراین کار خود را رها و کار دیگری را به امید رسیدن به موفقیت شروع می‌کنند.

مانند این است که در حال کندن گودالی باشیم که انتهایش به گنج عظیمی می‌رسد؛ ولی با دیدن فردی که از گودال دیگری  کیسه‌ی طلا پیدا کرده است، سریعاً ناامید می‌شویم. سروقت گودال دیگری می‌رویم ولی باز هم ناامید می‌شویم و گودال فعلی را رها کرده و… .

اینگونه همیشه در حال گودال کندن هستیم بدون آنکه به گنجی دست پیدا کنیم؛ همیشه در حال تلاش کردن هستیم ولی دستاورد خاصی کسب نمی‌کنیم! آن وقت حسرت موقعیت و جایگاه دیگران را می‌خوریم و می‌گوییم: “خوش به حال فلانی، یه چیزی شد اما من همانم که بودم!”.

 

استعدادیابی

 تنها وقتی به آرامش می‌رسیم که در مسیر درست قرار بگیریم برای این منظور بهتر است در قلب خودمان جستجو کنیم، تعریف خود را از خوشبختی پیدا کنیم:

 “اون چه کاریه که عاشقشم و حاضرم تحت هر شرایطی پای تمام سختیاش وایسم، کاری که احساس میکنم براش ساخته شدم!”

 

سرگرمی یا کاری را پیدا کنید که از انجام آن واقعاً لذت می‌برید. شاید انجام این کار در روزهای سخت تنها مایه آرامش‌تان باشد. مقاله استعداد یابی با روشی که ارائه می‌دهد کمک می‌کند استعداد خود را زودتر شناسایی کنیم.

 

تلاش کنیم تا برسیم!

به نظرتان بعد از اینکه استعداد و علاقه خود را کشف کردیم، نوبت به چه کاری می‌رسد؟

 مشخص است باید برنامه ریزی و تلاش کنیم تا به هدفمان برسیم. فقط دانستن اینکه چه می‌خواهیم کافی نیست باید تلاش کنیم، عرق بریزیم که به آن شخصیت دلخواهمان تبدیل شویم.

 بیایید با خودمان روراست باشیم علت خیلی از حسرت خوردن‌ها، کم کاری خودمان است. آن زمان که دیگران تلاش می‌کردند ما در حال وقت تلف کردن بودیم و فکر می‌کردیم: “خب حالا وقت هست!”

در حالی که با هدف‌گذاری، برنامه ریزی و تلاش می‌توانستیم الان در موقعیت دلخواهمان باشیم. ولی با اهمال کاری و سهل‌انگاری، حسرت خوردن را برای خود رقم زدیم و تمام این گُل‌ها را خودمان به دروازه مان وارد کردیم. به قول معروف: از ماست که برماست!

 

تلاش| موفقیت| حسرت خوردن

 

قرار هم نیست تسلیم شدن را جایگزین حسرت خوردن کنیم با این بهانه که دیگر برای من دیر است! یا من نمی‌توانم این‌کار را انجام دهم! یادمان باشد ما اشرف مخلوقات هستیم و قادر به انجام هرکاری!

در مقاله اهرم رنج و لذت، به طور کامل در این باره صحبت شده است که چطور انگیزه انجام دادن کاری را به دست آوریم. پیشنهاد می‌کنم حتماً مقاله این مقاله را مطالعه کنید.

نکته مهم: با تامل و دقت بررسی کنیم دیگرانی که موفق‌ترند چه کار کرده اند که ما نکرده‌ایم، از آنها یاد بگیریم و نکات مثبت آنها را در مسیر موفقیت خود به کار ببریم.

 

ارتباط خود را با خدا عمیق‌تر کنیم!

در اتاق پرفسور سمیعی (جراح و متخصص مشهور مغز و اعصاب)  به زبان فارسی و آلمانی نوشته شده است:

درطول روز دعا کنید، حتی اگر شده برای ده دقیقه.

 

در این دنیای پر پیچ و خم که هرچقدر هم تلاش کنیم راه گریزی از حسرت‌های بی پایانش نداریم؛ آرامش‌ بخش‌ترین احساس، ایمان به یک حامی جاودان و قدرتمند است که همیشه کنارمان هست و به ما کمک می‌کند.

باور به خدا این اطمینان را به ما می‌دهد که هیچ تلاشی فروگذار باقی نمی‌ماند، بنا به مشیت الهی هر آنچه به صلاح ماست دیر یا زود اتفاق می‌افتد و دیگر حسرت خوردن معنایی نخواهد داشت و هرچه هست فقط امید و توکل است.

ارتباط خود را با خدا بیشتر کنیم، درخواست خود را با خدای خود در میان بگذاریم، دعا کنیم و از او بخواهیم که ما را در مسیر درست قرار دهد و به موفقیت برساند.

 

توصیه پرفسور سمعیی درباره دعا کردن

 

آموزش دیدن و مشاوره گرفتن!

گیاه با نور و آب رشد می‌کند، انسان با آموزش دیدن! آموزش دیدن در هر موضوعی به ما کمک می‌کند عملکرد بهتری داشته باشیم و به جای حسرت خوردن، بتوانیم برای بهبود شرایطمان اقدامی بکنیم.

کسی که قصد دارد مهندس یا پزشک شود باید به دانشگاه برود و در رشته مورد نظر آموزش ببیند؛ کسی که می‌خواهد یک ورزشکار موفق شود باید تحت آموزش یک مربی خوب باشد.

کسی هم که می‌خواهد در زمینه فردی رشد کند، به شخصیتی زیبا دست پیدا کند و حسرت چیزی را نخورد باید از تجربیات و آموزش‌های مربیانِ مهارت های ارتباطی استفاده کند.

دوره صوتی اکسیژن ، حاصل تجربیات و تحقیقات فراوانی است که برای شما مخاطبین گرامی تهیه کرده‌ایم.

 

اکسیژن | حال دلم رو خوب کن

 

در این دوره یاد می‌گیریم چطور احساس و حال خود را خوب نگه داریم، خمیرِ بازیِ روزگار و دیگران نشویم، حرفه‌ای و اثرگذار زندگی کنیم و آرامش بیشتری را به زندگی خود و اطرافیان هدیه دهیم. پیشنهاد می‌کنم دوره اکسیژن  را از دست ندهید، برای آشنایی با این دوره روی اسم آن کلیک کنید.

 

جمع‌بندی

حسرت زندگی دیگران را خوردن یک امر طبیعی است چون ما در اجتماع زندگی می‌کنیم و زندگی دیگران را می‌بینیم، از طرفی دنیا همه چیز را به یک نفر نمی‌دهد. بنابراین طبیعی است دلمان بخواهد چیزی را که دیگران دارند ما هم داشته باشیم!

حسرت خوردن راه گریزی ندارد و فقط باید آن را مدیریت کرد:

  • شرایط فعلی را بپذیریم؛
  • به خواسته قلبی و تعریف خود از خوشبختی، توجه کنیم؛
  • تلاش کنیم تا به هدف حقیقی خود برسیم؛
  • ارتباط خود را با خدا عمیق‌تر کنیم؛
  • از آموزش‌ها و تجربیات مربیان بهره ببریم.

 

امیدوارم مطالعه این مقاله برایتان مفید بوده باشد وکمک کند تا حال خوب و آرامش بیشتری را در زندگی خود تجربه کنید.

 

اولین راز موفقیت

اولین راز موفقیت چیست؟

 اولین راز موفقیت چیست؟

برای موفقیت راهی ندارید جز اینکه در ابتدای مسیر مسئولیت صددرصدی کارهای خودتان را بپذیرید. قرار نیست برای یافتن دلیل عدم موفقیت خود در جای دیگری دنبال آن باشید. این خود شما هستید که زندگی را می‌سازید و نتایج را به دست می‌آورید. پس اولین راز موفقیت این است که سفر خود را باید از درون خودتان آغاز کنید.

 

اگر در زندگی خود به موفقیت نرسیده‌ایم، هیچ‌کس جز خودمان مسئول آن نیست. حتی خدا هم مسئول بدبختی‌های ما نیست. خداوند انسان را مختار آفریده و او را اشرف مخلوقات قرار داده است. یکی از بزرگ‌ترین تفاوت ما با حیوانات و نباتات قدرت اختیارمان است. خدا به ما اختیار داده تا بهترین‌ها را انتخاب کنیم. خدا هیچ‌گاه دوست ندارد بندگانش در سختی و مشقت باشند. فرض کنید شما یک کارخانه دارید و یک نفر را به‌عنوان مدیر کارخانه انتخاب کرده‌اید. آیا هرروز به آن فرد سرکوفت می‌زنید و او را تحقیر می‌کنید و برای او دردسر درست می‌کنید؟ قطعاً این‌طور نیست. خدا نیز این‌چنین است و دوست دارد ما که اشرف مخلوقات او هستیم و تکه ای از وجود او را به امانت در درونمان داریم، در شرایط عالی و ایده آل قرار بگیریم و به موفقیت برسیم.

 

اگر این باور در شما به وجود بیاید که مسئول زندگی‌تان فرد دیگری است، دیگر حرکت نمی‌کنید و هیچ اقدامی برای بهبود وضعیت و شرایط انجام نمی‌دهید. به عبارت دیگر از راز موفقیت سرپیچی کرده اید، درنتیجه هر روز وضع بدتر خواهد شد.

تا زمانی که کسی یا چیزی را در روند موفقیت یا عدم موفقیتتان دخیل بدانید، موفق نخواهید شد. این کار هیچ سودی ندارد که تقصیر را به گردن دیگری بیندازید. این برخلاف راز موفقیت است.

بعد از باختن در یک مسابقه فوتبال هرچقدر هم که مربی از ناداوری، مهیا نبودن شرایط رفاهی تیم، نامساعد بودن زمین و … شکایت کند، تأثیری در نتیجه باخت آن تیم ندارد و کمکی به موفقیت تیمش نمی کند.

 

 

 

پذیرش؛ اولین راز موفقیت

یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن این است که:

«وقتی بپذیری خودت خالق شرایط فعلی زندگی‌ات هستی و خوب یا بد آن را خودت به وجود آورده‌ای، می‌توانی با اراده خودت این شرایط را تغییر دهی.»

زندگی رؤیایی شما زمانی رقم می‌خورد که مسئولیت صددرصدی آن را بپذیرید. این یعنی مدام بهانه نگیرید و عدم موفقیت خود را گردن دیگران نیندازید و خود را قربانی شرایط و عوامل دیگر ندانید. 

 

این را بپذیرید که همیشه حتی در گذشته، شما توانایی تغییر شرایط زندگی خود را داشته‌اید امّا به دلایل مختلفی مثل تنبلی، عدم جدی گرفتن توصیه‌های دیگران، عدم مطالعه و آگاهی، ترس از تغییر، باورهای اشتباه و مخرب، ترس از دست دادن امنیت و… از این توانایی استفاده نکرده‌اید.

آنچه اهمیت دارد این است که از همین حالا تصمیم بگیرید به راز موفقت عمل کنید یعنی طوری عمل کنید که مسئولیت صددرصدی اتفاقات زندگی را بر عهده بگیرید. از حالا به بعد باید هوشیار باشید و اگر اتفاقی برخلاف میل شما رخ داد از خودتان سریع بپرسید: «چرا این اتفاق افتاد؟ کجای کارم اشتباه بود؟ چه‌کاری می‌توانم برای جبران و اصلاح این اتفاق ناخوشاید انجام بدهم؟ از این ماجرا چه درسی می‌توانم بگیریم تا دفعه بعدی عملکرد بهتری داشته باشم؟ برای موفقیت در آینده از الان چه کاری باید انجام دهم؟ و…»

 


فرمول طلایی راز موفقیت

راز موفقیت یک فرمول ساده اما مهم است و آن چیزی نیست جز: 

 

رخداد + واکنش = نتیجه

 

در این فرمول «رخداد» یک پارامتر ثابت است؛ یعنی اتفاقی که برای شما پیش خواهد آمد، یک عامل ثابت است. امّا «واکنش» شما به این رخداد یک عامل متغیر است که کاملاً وابسته به شماست. این شما هستید که با نشان دادن واکنش متفاوت به یک موضوع «نتیجه» حاصله از آن رخداد را به سمت موفقیت یا عدم موفقیت تغییر خواهید داد.

 

برای مثال دو دانش‌آموز را در نظر بگیرید که هر دو در کنکور نتیجه خوبی نمی‌گیرند و نمی‌توانند به دانشگاه وارد شوند. دانش‌آموز اول امید خود را از دست می‌دهد و از ادامه دادن مسیر برای رسیدن به هدف خود دست می‌کشد و رؤیای دانشگاه رفتن را برای همیشه فراموش می‌کند. امّا دانش‌آموز دوم به این موضوع به دید یک فرصت نگاه می‌کند و با امید و انگیزه شروع می‌کند به برطرف کردن نقاط ضعف خود و باتجربه‌ای که از این شکست کسب کرده در سال بعد به موفقیت فوق‌العاده‌ای می‌رسد.

چه چیزی باعث شد که این دو دانش‌آموز نتیجه متفاوتی کسب کنند؟ راز موفقیت دانش آموز دوم چه بود؟ در این مثال «رخداد» برای هر دو دانش‌آموز یکسان بود امّا چیزی که باعث شد نتیجه متفاوتی بگیرند فقط و فقط «واکنش» هرکدام از آن‌ها به این رخداد بود.

 

فرمول طلایی راز موفقیت  د به شما کمک می‌کند تا از این دام رهایی پیدا کنید که موفقیت زندگی‌تان وابسته به عوامل و شرایط بیرونی است. عواملی مثل شرایط بد اقتصادی، شرایط نابسامان خانوادگی، نداشتن تحصیلات عالیه، عدم وجود سرمایه، نداشتن یک پارتی یا آشنای بانفوذ و هزاران بهانه دیگر.

 

 

 

فقط خودتان

اگر امروز در شرایطی هستید که از آن لذت نمی‌برید و آن را دوست ندارید و یا حتی از قرار گرفتن در این شرایط حس بدی دارید، باید این را بدانید که هر آنچه امروز تجربه می‌کنید نتیجه انتخاب‌های گذشته شماست. شما خودتان بوده‌اید که با ترس‌هایتان، با کوتاهی‌هایتان، با ریسک نکردنتان، با بالا نبردن مهارت‌هایتان این شرایط را رقم‌زده‌اید.

 

زندگی شما فقط و فقط بستگی به یک نفر دارد و آن یک نفر هم خود شما هستید؛

نگرش‌ها، مهارت‌ها، افکار، باورها، تلاش‌ها و واکنش‌های شما هستند که زندگی حال و آینده شما را می‌سازند.

اولین و مهم‌ترین قدم برای قرار گرفتن در مسیر موفقیت این است که این موضوع را کاملاً بپذیرید.

 

لطفاً این را باور کنید که اگر کارهایی را که همیشه انجام می‌داده‌اید ادامه دهید، همان نتیجه همیشگی را می‌گیرید. پس اگر به دنبال موفقیت و تغییر شرایط هستید، کاری را انجام بدهید که تابه‌حال نکرده‌اید.

 

 

در مسیر موفقیت شکایت ممنوع

 به نظر شما چرا گاهی اوقات از موضوعی شکایت می‌کنیم؟

فرض کنید به یک رستوران می‌روید و بعد از صرف غذا به علت مناسب نبودن طعم غذا و یا پایین بودن کیفیت مواد اولیه و یا خام بودن آن به مدیر رستوران شکایت می‌کنید. به نظر شما دلیل واقعی و منطقی ذهن شما برای این شکایت همین موضوعات است؟ و یا دلیل محکم دیگری پشت ذهن شماست؟

در حقیقت فلسفه شکایت کردن شما (چه در این مثال و چه در هر مثال دیگری) این است که شما باور دارید چیزی والاتر و بهتر از این شرایط و امکانات موجود هم وجود دارد که شما آن را ترجیح می‌دهید.

 

اگر باور نداشتید که چیز بهتری وجود دارد هیچ‌گاه شکایتی هم نمی‌کردید. مثلاً اگر باور داشتید که خانه بزرگ‌تر و مجلل‌تر از خانه شما هم وجود دارد هیچ‌گاه از خانه خود شکایتی نداشتید. اگر احساس می‌کردید بهترین شغل دنیا را دارید هیچ‌گاه از شغل فعلی خود شکایت نمی‌کردید. اگر می‌دانستید زیباترین چهره و هیکل دنیا را دارید در پی تغییر آن نبودید. اگر می دانستید موفقیت های بیشتری نمی توانید کسب کنید، هرگز به دنبال آن نمی رفتید.

 

همه می‌دانیم که ذات آتش سوزاننده است. امّا تا به ‌حال کسی را دیده‌اید که از این موضوع شکایتی کند؟ هرگز! بااینکه آتش علّت سوختن تعداد زیادی از افراد و اماکن شده و خسارات جبران‌ناپذیری را برجای گذاشته است امّا هیچ‌کس از آن شکایتی ندارد. چرا؟ چون نمی‌توانیم ذات سوزاننده آتش را تغییر دهیم. پس قبولش می‌کنیم. می‌دانیم که شکایت کردن هم چیزی را عوض نمی‌کند و حتی سعی می‌کنیم آن را به کار بگیریم و از آن به نفع خودمان در ایجاد گرما و پخت‌وپز استفاده کنیم.

 

پس چرا کسی حاضر نیست؟

جالب است که مردم همیشه در حال شکایت از موضوعات مختلفی هستند. موضوعاتی که در همه آن‌ها شرایط بهتری وجود دارد و همه آن‌ها قابل‌دستیابی هستند امّا کسی حاضر نیست خود را به زحمت بیندازد و یا ریسکی را قبول کند و یا حتی کوچک‌ترین اقدامی برای رسیدن به موفقیت و دستیابی به شرایط بهتر انجام دهد. این‌گونه است که افراد زیادی همیشه در حال درجا زدن هستند و مدام از شرایط بد شکایت می‌کنند.

این را بدانید:

 

 

از قصّاب گوشت بخواهید نه از مکانیک!!!

تا به حال شده که به مکانیکی بروید و از آقای مکانیک بخواهید یک کیلو گوشت به شما بدهد؟!

قطعاً شما هم افرادی را دیده‌اید که جلوی افراد اشتباهی شکایت می‌کنند. برای مثال از بدرفتاری‌های فرزندشان با همکارانشان صحبت می‌کنند و یا از بدرفتاری همکارشان در محیط خانواده شکایت می‌کنند. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌ایم که بجای شکایت جلوی افراد اشتباهی، سعی کنیم تا خودمان راهی برای حل آن مشکل پیدا کنیم؟ برای مثال برای بدرفتاری فرزندمان بهتر است از یک مشاور کمک بگیریم. امّا چرا اغلب مردم این کار را نمی‌کنند؟؟؟

زیرا آن‌ها جسارت لازم برای اقدام کردن را ندارند. آن‌ها نمی‌خواهند خود را به زحمت بیندازند و راه‌حلی پیدا کنند پس ترجیح می‌دهند مثل یک موش ترسو به گوشه‌ای پناه ببرند و پیش دیگران شکایت کنند تا اینکه برای رسیدن به موفقیت وارد یک چالش بشوند.

 

بیایید از همین حالا یاد بگیریم به‌جای شکایت کردن، دست‌به‌کار شویم و اقداماتی را هرچند کوچک در راستای رسیدن به موفقیت و نتایج دلخواهمان انجام دهیم. پس اگر در موقعیتی قرار گرفتید که آن را دوست نداشتید، سریع تصمیم بگیرید و تلاش کنید تا وضعیت را بهتر کنید. یادتان باشد شما خودتان معمار زندگی‌تان هستید. آنچه برای شما اتفاق میفتد یا ساخته خود شماست و یا با رضایت شما رخ داده است. ممکن است بگویید من هیچ‌گاه رضایت نداشتم فلان اتفاق بیفتد ولی افتاد. باید به شما بگویم که اگر واقعاً دوست نداشتید آن اتفاق رخ دهد قطعاً برای جلوگیری از انجام شدنش اقدامات لازم را انجام می‌دادید.

افراد موفق در راه رسیدن به موفقیت با واقعیت روبرو می‌شوند و از آن فرار نمی‌کنند. آن‌ها با اینکه می‌دانند برای خلق نتایج دلخواهشان باید با کارهای ناخوشایندی روبرو شوند، باز هم اقدام می‌کنند تا فاجعه رخ ندهد و بعد تقصیر را گردن کسی یا چیز دیگری نیندازند.

 

در انتها قبل از اینکه چند تمرین به شما معرفی کنم، پیشنهاد می کنم حتماً سری به کتاب «موفقیت در خون توست» بزنید. در این کتاب اصولی آموزش داده می شود تا ما را گام به گام به موفقیت نزدیک تر کند.

 

 

تمرین

۱- چند مورد از اتفاقات ناخوشایندی که در زندگی ( در مسیر رسیدن به موفقیت ) برای شما اتفاق افتاده است و شما مسئولیت آن را به گردن کسی یا چیز دیگری انداخته‌اید را روی کاغذ بیاورید. روی آن‌ها عمیق شوید و نقش خود را در رخ دادن آن‌ها پیدا کنید و مسئولیت کامل آن را بپذیرید.

(این تمرین ساده باعث می‌شود از این پس کمتر به دنبال عوامل خارجی برای توجیه رخ دادن وقایع ناخوشایند باشید. در واقع می خواهم راز موفقیت را عملی کنید)

 

۲- چند رخدادی را که سبب شده است در مسیر موفقیت به نتایج دلخواه نرسید را در نظر بگیرید و با استفاده از فرمول طلایی راز موفقت (رخداد + واکنش = نتیجه) واکنش صحیحی که می‌توانست منجر به نتایج دلخواه شما بشود را پیدا کنید.

 

۳- از همین حالا شروع کنید و هرگاه خواستید از موضوعی شکایت کنید، دست نگه‌دارید. کمی فکر کنید که چطور می‌توانم برای حل آن اقدام کنم و اقدامات لازم چیست؟ سپس سریع برای بهبود اوضاع دست‌به‌کار شوید.

 

هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی چیست؟ چطور آن را تقویت کنیم؟

هوش کلامی

مطمئناً همه ما در طول زندگی خود افرادی را دیده ایم که وقتی لب به سخن باز می کنند گویا عصای جادویی به دست گرفته اند؛ با هر کسی به راحتی ارتباط می گیرند، همه را می خندانند، جمع را دست می گیرند، به راحتی دیگران را متقاعد می کنند، در مذاکرات همیشه پیروز میدان هستند، خود را به راحتی در دل همه جا می کنند، حرفشان خریدار دارد، معتبر هستند و دیگران روی آنها حساب ویژه ای باز می کنند، همیشه جواب قاطعانه ای در آستین خود دارند، هنگامی که صحبت می کنند همه میخکوبشان هستند، هیچگاه حرف کم نمی آورند و در یک جمله کلام آنها عصای معجزه گر آنهاست.

این افراد از یک سیاره دیگر نیامده اند، بلکه انسانی هستند همانند ما با این تفاوت که هوش کلامی تقویت شده ای دارند. 

 

 

هوش کلامی چیست؟

اگر بخواهیم از تعریف های آکادمیک و خشک کمی فاصله بگیریم و هوش کلامی(Verbal/Linguistic Intelligence) را با زبان ساده تعریف کنیم، می توانیم بگوییم:

 

هوش کلامی یعنی:

چطور از کلام خود استفاده کنیم تا در هر شرایطی مفاهیم مختلف را

بهتر منتقل کنیم و اثرگذارتر باشیم؛ خواه در صحبت کردن با دیگران باشیم، خواه در نوشتن

 

کلمات، واژه ها و عبارت ها آجرهایی هستند که عمارت هوش کلامی را می سازند. ما برای اینکه هوش کلامی خوبی داشته باشیم، ناگزیر هستیم تا از واژه ها و عبارات استفاده کنیم.

اما یک سوال: گفتیم که اصل و اساس هوش کلامی را کلمات و عبارات تشکیل می دهند و این کلمات و عبارات هم در دسترس همگان قرار دارند؛ اما چرا همه افراد از هوش کلامی خوبی برخوردار نیستند؟

برای جواب به این سوال اجازه بدهید برگردیم به همان مثال آجر و عمارت. مصالح در خدمت همه معماران قرار دارند اما همه ساختمان هایی که ساخته می شوند از یک کیفیت و زیبایی برخوردار نیستند. این هنر معمار و طراح است که زیبایی یک خانه را رقم می زند.

در هوش کلامی نیز این چنین است. همه افراد به یک میزان هنر بکارگیری از کلمات را ندارند. کلمات در اختیار همگان است اما این هنر ماست که آنها را چطور بکار ببندیم تا اثرگذارتر باشند.

 

من در کارگاه ها و دوره هایم، هوش کلامی را اینطور که در ویدئوی زیر آمده است تعریف میکنم:

 

 

هوش کلامی شامل چه موضوعاتی می شود؟

برخی از منابع آکادمیک مانند آقای هوارد گاردنر (اولین فردی که هوش کلامی زبانی را معرفی می کند) مولفه های هوش کلامی را منحصر به چهار مؤلفه زیر می دانند:

۱- معنا شناسی واژگان: اینکه هر کلمه در موقعیت های مختلف چه معنایی می دهد.

۲- آوا شناسی: اینکه در هنگام صحبت کردن یا نوشتن، به موزون بودن کلمات، آهنگی که کنار هم می سازند و… توجه شود.

۳- قواعد و دستور زبان: اینکه کلمات چگونه در کنار هم قرار بگیرند و یا به عبارت ساده تر مهارت جمله سازی 

۴- کاربرد واژه ها: توجه به اینکه هر کلمه در حوزه های مختلف می تواند معانی متفاوتی از خود نشان دهد.

 

اما هدف ما از هوش کلامی به هیچ عنوان پرداختن به موضوعات خشک و غیر کاربردی بالا نیست و آنها را صرفاً به این دلیل آورده ام که بدانید هوش کلامی دنیای بزرگ و گسترده ای دارد و ما تنها قرار است به مواردی اشاره کنیم که بوسیله آن می توانیم زندگی خود را رشد دهیم. مواردی همچون سرفصل های آورده شده در تصویر زیر: 

هوش کلامی

 

 

چرا باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

نمی دانم شغلتان چیست و به چه کاری مشغول هستید؛ نمی دانم که چه دوره ای از زندگی را سپری می کنید: نوجوانی، جوانی، میانسالی و… ؛ نمی دانم چه هدفی را در زندگی دنبال می کنید؛ اما مطمئن هستم که در هر سن، در هر شغل و در هر شرایطی از زندگی که قرار دارید، برای رسیدن به موفقیت، آرامش، تکامل و حتی ثروت نیاز دارید تا با دیگران ارتباط مؤثری برقرار کنید و مهارت ها، خدمات و محصولات خود را به بهترین شکل ارائه دهید. 

قسمت عمده ای از هر ارتباطی را کلام ما تشکیل می دهد. اینکه چه می گوییم، چطور می گوییم و چرا می گوییم بسیار مهم هستند.

 

 

آیا من هم نیاز دارم که هوش کلامی ام را تقویت کنم؟

افرادی که هوش کلامی خود را تقویت کرده اند، توانایی خاصی در بیان و ارائه آنچه در ذهنشان می گذرد دارند؛ حرف کم نمی آورند، کلمات را به درستی انتخاب می کنند، کلامشان روان است و قدرت درک بالایی دارند.

برخی از مشاغل هستند که به صورت مستقیم با کلام سروکار دارند و یا بعبارت دیگر صحبت کردن اصل و اساس کار آنهاست. در زیر چند مورد از آنها را برایتان لیست کرده ام:

 

وکلا ، مدرسان ، مجریان ، نویسندگان ، شعرا ، روزنامه نگاران ، مترجمان ، مذاکره کنندگان ، فروشندگان، بیمه گران، بازاریابان

به غیر از مشاغلی که در بالا به آنها اشاره شد، نقش های دیگری در جامعه هستند که آنها هم برای افزایش سرعت رشد و پیشرفت بایستی هوش کلامی خود را تقویت کنند:

  • اگر دانش آموز هستید برای برقراری ارتباط بهتر با دوستان خود، پدر و مادر و حتی معلمان نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر دانشجو هستید برای ارائه کنفرانس ها، ارتباط گیری با اساتید، ورود به بازار کار و … نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر معلم، استاد دانشگاه و یا بطور کلی مدرس هستید برای بروز توانایی ها و مهارت های خود، برقراری ارتباط با مخاطبان و انتقال بهتر مطالب، همچنین کسب پست های بالاتر در حرفه خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر حتی خانم خانه دار هستید برای ارتباط بهتر با فرزندان، همسر و اقوام، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارمند هستید برای برقراری ارتباط بهتر با ارباب رجوع، افزایش فروش، افزایش اعتبار و همچنین نشان دادن مهارت ها و قابلیت هایتان به مدیر خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر مدیر هستید برای اثرگذاری بیشتر بر کارمندان خود و قدرتمندتر ظاهر شدن در جلسات نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارآفرین هستید برای ارائه مهارت ها، محصولات و خدمات خود و همچنین متقاعدسازی سرمایه گذاران یا مشتریان، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر فروشنده هستید برای جذب مشتری بیشتر و افزایش فروش، همچنین تأمین راحت تر و ارزان تر محصولات، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • در هر شغل و پیشه ای، در هر کسوتی، در هر لباسی، در هر سنی، در هر مکانی و با هر جنسیتی برای رشد و پیشرفت خود نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.

نیاز به هوش کلامی

 

 

اصلاً تقویت هوش کلامی امکان دارد؟

برخی ها سوال می پرسند که: «آخه مگه میشه این مهارت ها رو یاد گرفت؟ مگه میشه هوش کلامی رو تقویت کرد؟  این مهارت ها ذاتیه!»

در جواب این دوستان به جمله ای از دکتر مایکل مرزنیچ که یکی از پیشگامان انعطاف پذیری عصبی هستند ارجاع می دهم که گفته اند: 

 

” مغز شما همواره در حال رشد هست و انعطاف پذیر، از روزی که به دنیا می‌آیید تا روزی

که می‌میرید. مغز به طور پیوسته تغییر شکل می‌دهد، یا رشد می‌کند یا ضعیف می‌شود،

 بسته به این که چطور از آن استفاده می‌کنید…”

 

با توجه به این جمله از دکتر مایکل مرزنیچ دیگر هیچ بهانه ای برای دوستانی که می گویند: «دیگر از ما گذشته است» یا «این مهارت ها ذاتیه» باقی نمی ماند. چرا یاد گرفتیم مغز ما همیشه در حال تغییر است و تنها کافیست  آموزش ببینیم و این آموزش ها را در زندگی خود عملی کنیم.

در رابطه با انعطاف پذیری عصبی و یا مسیرهای عصبی خواندن مقاله زیر خالی از لطف نیست و به ما دید خوبی می دهد: 

مسیر عصبی چیست و چطور در یادگیری به ما کمک می کند؟

 

 

 

تقویت هوش کلامی چه مزایایی برایمان دارد؟

اگر هوش کلامی مان را تقویت کنیم:

  • در ارتباط برقرار کردن خیلی حرفه ای تر می شویم و ارتباطات خوبی با دیگران می سازیم.
  • در هنگام صحبت کردن، حرف کم نمی آوریم.
  • روان تر صحبت می کنیم.
  • دایره واژگان مان وسیع تر می شود، مهارتمان در ترکیب لغات بالاتر می رود و به جای کلمات  تکراری از کلمات متنوع استفاده می کنیم.
  • نوشتن برایمان راحت تر می شود.
  • داستان های جذاب تری تعریف می کنیم.
  • راحت تر دیگران را متقاعد می کینم.
  • حاضرجواب می شویم.
  • می توانیم به صورت بداهه درباره یک موضوع صحبت کنیم.
  • از طنز استفاده می کنیم و کلاممان را جذاب تر می کنیم.
  • توانایی ها و مهارت هایمان را بهتر ارائه می کنیم.
  • بر جذابیت مان افزوده می شود و دیگران از هم صحبتی با ما لذت می برند.
  • در زمینه هایی مثل فروش، مذاکره و … از بقیه افراد یک سر و گردن بالاتر می رویم.

 

 

آیا هوش کلامی همان فن بیان است؟

خیلی از افراد حتی مدرسانی که در این حوزه فعالیت می کنند، به اشتباه هوش کلامی را همان فن بیان قلمداد می کنند درحالیکه اینطور نیست. هرچند این دو مبحث به شدت بهم نزدیک هستند اما ذاتاً باهم متفاوتند. در ویدئوی زیر به صورت کامل تفاوت این دو مبحث را با هم توضیح داده ام: 

 

 

 

چطور هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

برای تقویت هوش کلامی خود نیاز داریم تا دو دسته تمرین انجام دهید:

الف) تمرینات عمومی  ب) تمرینات اختصاصی هر برای مهارت

ابتدا به معرفی برخی از تمرینات عمومی برای تقویت هوش کلامی می پردازیم: 

 

 

الف) تمرینات عمومی

 

 

۱- تندگویی: قوی ترین تمرین برای تقویت هوش کلامی

تحقیقات نشان می‌دهد هر انسان بالغ که در اجتماع زندگی می‌کند، بین ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار لغت در ذهن خود دارد اما در ایده‌آل‌ترین حالت تنها ۴۵۰ تا از آن‌ها را استفاده می‌کند.

«تمرین تندگویی» اطلاعات مغز ما را منظم و مرتب می‌کند. به‌عبارت‌دیگر به کمک این تمرین لغات، عبارات، اصطلاحات و اطلاعات موجود در مغز ما را دسته‌بندی کرده و آماده قرار می‌دهد تا هر زمانی که به آن‌ها نیاز داریم، دسترسی آسان‌تر و سریع‌تری داشته باشم.

برای آنکه با نحوه انجام این تمرین به صورت کامل تر و حرفه ای تر آشنا شوید پیشنهاد می کنم به لینک زیر مراجعه کنید تا هم با نحوه انجام این تمرین آشنا شوید و هم در غالب یک فایل صوتی نمونه ای از نحوه صحیح انجام آن را بشنوید:

مطالعه مقاله تندگویی و گوش دادن به  فایل صوتی آن

 

 

۲- جمع آوری بهترین ها

یکی از راه های بسیار مؤثر در تقویت هوش کلامی، جمع آوری بهترین هاست که نیاز دارد کمی تیز حس باشیم. اما قرار است چه چیزهایی را جمع آوری کنیم؟ 

 اصطلاحات جدید، طنزها، حاضرجوابی ها، داستان ها، شعر ها و ضرب المثل هایی که در کلام دیگران می شنویم یا می خوانیم را یادداشت می کنیم.

این موارد را می توانیم با کمی تیزحسی در کلام دیگران، فیلم ها، کتاب ها و به طور کلی هرجایی که کلمات و عبارات وجود دارند، بیابیم.

واندرلیست ( Wunderlist )

برای آنکه راحت تر و سریعتر به این لیست خود دسترسی داشته باشیم و بتوانیم به راحتی مواردی را به آن اضافه کنیم یا از موارد یادداشت شده استفاده نماییم، توصیه می کنم از اپلیکشین های مخصوصی که برای این کار وجود دارند استفاده نمایید. یکی از بهترین اپلیکیشن های موجود در این حوزه، اپلیکیشن Wunderlist است که می توانید برای آشنایی بیشتر با نحوه کار کردن آن از لینک زیر استفاده نمایید:

 

معرفی و دانلود اپلیکیشن Wunderlist

 

 

۳- تکنیک «اگر جاش بودم»

این تمرین در شرایط و موقعیت های مختلف بسیار کارآمد است؛ برای نمونه می توان از آن برای درک موقعیت فرد مقابل، کنترل خشم، هضم تجربه، تقویت قدرت تصمیم گیری، حل مسئله و موارد بسیار دیگری استفاده نمود.

یکی دیگر از بهترین موقعیت هایی که می توان از این تکنیک کمک گرفت، در راستای تقویت هوش کلامی است.

در این تکنیک بایستی خودمان را جای دیگران قرار دهیم و از خود بپرسیم: «اگر جای او بودم، در این موقعیت چه می گفتم؟(یا چه می کردم؟)» و بلافاصله بعد از فکر کردن آنچه به ذهنمان می رسد را در Wunderlist خود یادداشت می کنیم. با این کار مغز خود را فعال تر می کنیم و مسیرهای عصبی بیشتری برای تقویت هوش کلامی می سازیم. همچنین خود را برای شرایط مشابه آماده کرده ایم تا اگر ما هم در موقعیت مشابهی قرار گرفتیم، از قبل آماده باشیم. 

 

 

۴- ناشتا بنویس

چهارمین تمرین برای تقویت هوش کلامی «نوشتن صبحگاهی» است (البته برای برخی ها که ظهر از خواب برمی خیزند، «نوشتن ظهرگاهی» درست تر است!) 

این تمرین به اینگونه است که بایستی بلافاصله بعد از بیدار شدن (قبل از اینکه ذهن کاملاً هشیار شود)، یک موضوع ساده انتخاب کنید و در حد یک برگه A4 کامل درباره آن بنویسید. این تمرین همانند تمرین تندگویی به کمک می کند تا مغزمان اطلاعات را بهتر و بیشتر دسته بندی کنند و در زمانی که به آنها نیاز داریم سریعتر بر سر زبانمان جاری شوند.

رابطه نوشتن و هوش کلامی

 

 

۵- افزایش دایره واژگان

یکی از اثرگذارترین تمرینات برای تقویت هوش کلامی، افزایش دایره واژگان ماست؛ بعبارت دیگر اگر ما کلمات بیشتری در ذهن داشته باشیم همانند اسلحه ای عمل خواهیم کرد که فشنگ بیشتری در اختیار دارد. پس تا می توانیم باید تعداد کلماتی که در صحبت هایمان بکار می بریم را افزایش دهیم.

واژگانی که ما با آنها سروکار داریم به سه دسته تقسیم می شوند:

۱- واژگانی که معنای آنها را نمی دانیم

۲- واژگانی که معنای آنها را می دانیم اما در صحبت هایمان از آنها استفاده نمی کنیم. (کلمات منفعل من)

۳- واژگانی که معنای آنها را می دانیم و از آنها در صحبت هایمان استفاده می کنیم. (کلمات فعال من)

دسته سوم از تقسیم بندی بالا ایده آل ترین حالت برای تقویت هوش کلامی ماست. پس بایستی تمام تلاش خود را بکارگیریم تا دایره واژگان خود را از دسته اول به دسته دوم و واژگان دسته دوم را به دسته سوم ارتقا دهیم.

خوب پیشنهاد من برای انجام این کار کمک گرفتن از سایت واژه یاب است. اما این سایت چه کمکی به ما می کند؟

در این وبسایت هر لغتی را که جستجو کنیم، اطلاعات بسیار مفیدی درباره آن لغت در اختیار ما قرار خواهد داد. یکی از بهترین این اطلاعات «هم معنی»هایی برای آن لغت است. کافیست برای هر لغتی که در صحبت هایمان از آن زیاد استفاده می کنیم، دو یا سه هم معنی را به خاطر بسپاریم و از آنها در صحبت هایمان استفاده کنیم. این کار به راحتی دایره واژگان ما و هوش کلامی ما را تقویت خواهد کرد.

برای مثال وقتی در این سایت کلمه خوشحال را وارد می کنیم، واژگانی که به عنوان هم معنی برای ما نشان می دهد عبارتند از: خرسند، شادمان، شادکام، دلشاد و… .

 

 

ب) تمرینات اختصاصی: 

در بخش قبل به تمرین های عمومی برای تقویت هوش کلامی پرداختیم. اما اگر بخواهیم در مهارت های هفت گانه ای که در اواسط این مقاله به آنها اشاره کردیم (یعنی مهارت های هیپنوتیزم کلامی ، حاضر جوابی ، بداهه گویی ، متقاعدسازی کلامی ، داستان گویی جذاب ، طنزپردازی ، ارائه مهارتها و توانایی هایمان) را تقویت کنیم، نیاز است تا با هرکدام از آنها خیلی مفصل تر آشنا شویم؛ چرا که هر کدام از آنها ما را با گوشه ای از دنیای هوش کلامی آشنا می کنند و بسیار مفصل تر از آن هستند که در این مقاله بگنجند.

اگر تمایل دارید این مهارت ها را به صورت حرفه ای آموزش ببینید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست ویدئو زیر هم نگاهی بندازید:

 

حاضر جوابی

حاضر جوابی

 

حاضر جوابی سلاحی برای حمله نیست؛

سپری است برای دفاع از خودمان در برابر حمله دیگران

 

چرا باید حاضر جواب باشیم؟

حاضر جوابی ابزاری است که به ما کمک می‌کند تا در ارتباط با دیگران قدرتمند ظاهر شویم. فردی را تصور کنید که در جمع دوستان، خانواده، محیط کار و… ساکت است و با دیگران ارتباط برقرار نمی‌کند؛ حتی اگر حق او را پایمال کنند، حرفی نمی‌زند؛ توانایی‌هایش را بروز نمی‌دهد و هیچ‌گاه نظر خود را بیان نمی‌کند. بعید به نظر می‌رسد چنین فردی بتواند موفق شود.

او خودش را از بی‌شمار موقعیتی که ممکن است سرنوشت او را تغییر دهند، محروم ساخته است. متأسفانه فرهنگ جامعه ما نیز به‌گونه‌ای است که وقتی فردی خود را از جمع دور می‌کند، کمتر کسی برای برقراری ارتباط به سراغ او می‌رود. این چرخه ادامه پیدا می‌کند و او هر روز منزوی‌تر می‌شود.

حالا فردی را تصور کنید که در موقعیت‌های مناسب ابراز وجود می‌کند و توانایی‌هایش را بروز می‌دهد؛ هرگاه احساس کند نظر او سازنده است، باقدرت نظر خود را اعلام می‌کند؛ اگر کسی بخواهد حق او را پایمال کند با کلام خود مانع می‌شود؛ از هر موقعیتی و در هر جمعی با تیز حسی به دنبال پیدا کردن افراد مؤثر و توانمند است تا با آن‌ها ارتباط بسازد.

آیا میزان موفقیت این دو فرد باهم برابر است؟! مطمئناً جواب منفی است. برای اینکه موقعیت و شرایط خودمان را به فرد دوم نزدیک‌تر و شبیه‌تر کنیم نیاز است تا کلامی اثرگذار داشته باشیم که یکی از ابزارهای قدرتمند آن مهارت حاضرجوابی است.

اسلحه یا سپر دفاعی؟

قبل از هر چیزی بهتر است منظورمان را از حاضرجوابی مشخص کنیم. حاضر جوابی اسلحه‌ای برای حمله به دیگران نیست. قرار نیست ما با حاضرجوابی به تخریب دیگران بپردازیم و هرجایی که دلمان خواست دیگران را تحقیر کنیم. حاضرجوابی یک سِپَر است و به ما کمک می‌کند تا در مقابل حمله کلامی دیگران از خود دفاع کنیم. (اگر به دنبال اسلحه هستید به سراغ مقالات بداهه گویی بروید و خودتان را به آن مجهز سازید. چراکه بداهه گویی سلاح ماست.)

برای مثال فرض کنید شما در محل کار خود وظیفه‌تان را درست و بی‌نقص انجام داده‌اید اما در جلسه کاری به شما انتقاد می‌کنند و قصد دارند زحمات شما را زیر سؤال ببرند. اگر شما به سپر حاضرجوابی مجهز باشید، قطعاً اجازه نخواهید داد تا حقتان را ضایع کنند.

 

حاضر جوابی 2

 

در حقیقت هنر حاضر جوابی برای ما این‌گونه عمل می‌کند که زمانی که حمله‌ای به ما صورت می‌گیرد، ما جاخالی نمی‌دهیم؛ بلکه همان گلوله را به گلوله دیگری تبدیل می‌کنیم و به سمت خود فرد برمی‌گردانیم.

اگر بداهه گویی خود را تقویت کرده باشید، در این قسمت موفق‌تر عمل خواهید کرد زیرا حاضر جوابی و بداهه گویی کمی به هم وابسته هستند. چراکه در بحث حاضرجوابی نیاز به مهارت‌های بداهه گویی داریم.

 

خسرو و فرهاد

یکی از زیباترین حاضرجوابی‌ها که در ادبیات ما آمده است، مربوط می‌شود به شعری از نظامی گنجوی که مکالمه بین خسرو و فرهاد را به زیباترین شکل ممکن به نظم درآورده است. خسرو و فرهاد هر دو عاشق دختری به نام شیرین بودند و هرکدام سعی می‌کردند به وصال او برسند. خسرو حاکم و صاحب قدرت بود اما فرهاد جوانی ساده و دلباخته. در ادامه این شعر زیبا را باهم می‌خوانیم و به حاضرجواب بودن فرهاد در برابر حملات خسرو توجه می‌کنیم.

نخستین بار گفتش کَز کجایی                                 بگفت از دار ملک آشنایی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند                          بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست                             بگفت از عشق‌بازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق بدین‌سان؟                        بگفت از دل تو می‌گویی من از جان

بگفتا عشق شیرین بر تو چونست                            بگفت از جان شیرینم فزونست

بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب                              بگفت آری چو خواب آید، کجا خواب

بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک                              بگفت آنگه که باشم خفته در خاک

بگفتا گر خرامی در سرایش                                    بگفت اندازم این سر زیر پایش

بگفتا گر کند چشم تو را ریش                                 بگفت این چشم دیگر دارمش پیش

بگفتا گر کَسیش آرد فرا چنگ                                 بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بگفتا گر نیابی سوی او راه                                     بگفت از دور شاید دید در ماه

بگفتا دوری از مه نیست در خَور                              بگفت آشفته از مه دور بهتر

بگفتا گر بخواهد هر چه داری                                 بگفت این از خدا خواهم به زاری

بگفتا گر به سر یابیش خوشنود                               بگفت از گردن این وام افکنم زود

بگفتا دوستیش از طبع بگذار                                  بگفت از دوستان ناید چنین کار

بگفت آسوده شو که این کار خامست                       بگفت آسودگی بر من حرام است

بگفتا رو صبوری کن درین درد                                                    بگفت از جان صبوری چون توان کرد

بگفت از صبر کردن کس خجل نیست                       بگفت این دل تواند کرد دل نیست

بگفت از عشق کارت سخت زار است                         بگفت از عاشقی خوش‌تر چکار است

بگفتا جان مده بس دل که با اوست                         بگفتا دشمنند این هر دو بی دوست

بگفتا در غمش می‌ترسی از کس                              بگفت از محنت هجران او بس

بگفتا هیچ هم خوابیت باید                                    بگفت ار من نباشم نیز شاید

بگفتا چونی از عشق جمالش                                   بگفت آن کس نداند جز خیالش

بگفت از دل جدا کن عشق شیرین                           بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین

بگفت او آن من شد زو مکن یاد                              بگفت این کی کند بیچاره فرهاد

بگفت ار من کنم در وی نگاهی                                بگفت آفاق را سوزم به آهی

چو عاجز گشت خسرو در جوابش                             نیامد بیش پرسیدن صوابش

به یاران گفت کز خاکی و آبی                                  ندیدم کس بدین حاضر جوابی

 

کجاها میشه؟ کجاها نمیشه؟

از حاضرجوابی در جواب به مزه‌پرانی دیگران، تیکه انداختن‌ها، توهین کردن‌ها، پاسخ به گستاخی‌ها، مناظره‌ها، مذاکرات تجاری  سیاسی و … می‌توانیم بهره بگیریم.

نکته مهم در استفاده از حاضرجوابی این است که حاضر جوابی آسانسوری است؛ یعنی در همان چند ثانیه بعد از حمله، دفاع باید صورت گیرد. به‌محض اینکه جمله‌ای به سمت ما شلیک شد، باید جواب آن را بدهیم وگرنه دیگر جواب ما ارزشی نخواهد داشت. به عبارت دیگر بهترین حاضر جوابی دقیقاً لحظخ ای پس از حمله است.

تصور کنید شما معلم هستید و یکی از شاگردانتان سر کلاس اعتبار شما تمام را هدف قرار دهد و بامزه پرانی‌هایش به شما حمله می‌کند. شما هم در این لحظه برای دفاع، چیزی به ذهنتان نمی‌رسد. کلاس می‌شود و شما فردای آن روز یادتان می‌افتد که می‌توانستید در جواب به آن حمله این پاسخ را بدهید. خنده‌دار نیست اگر در جلسه بعد که آن فرد را دیدید، جواب او را بدهید؟!

 

در روابط عاطفی کاملاً ممنوع!

حالا که دانستیم در چه موقعیت‌هایی می‌توانیم از حاضرجوابی استفاده کنیم، خوب است بدانیم که به‌هیچ‌عنوان اجازه نداریم در روابط عاطفی از آن استفاده کنیم. منظور از روابط عاطفی رابطه ما با اعضای خانواده‌مان ازجمله پدر و مادر، همسر، فرزند، خواهر، برادر و… است. همان‌طور که قبل‌تر اشاره کردیم حاضرجوابی گلوله‌ای است در مقابل حمله‌ای که به ما شده است. قطعاً ما هیچ‌گاه نمی‌خواهیم افرادی که دوستشان داریم کوچک‌ترین خراشی بردارند چه برسد که به سمت آن‌ها گلوله‌ای شلیک کنیم. شاید آن‌ها ناآگاهانه یا ناخواسته حرفی بزنند که موردپسند ما نباشد اما ما هیچ‌گاه اجازه نداریم آن‌ها را از خود برنجانیم.

البته این اجازه را داریم که در فضای شوخی و طنز از حاضرجوابی های کوتاه و حاضر جوابی های محترمانه در مقابل افراد خانواده استفاده کنیم اما یادمان نرود که ملزم به رعایت حد و حدود دیگران هستیم.

فیلم زیر قسمتی از کارگاه «هوش کلامی» است که حاضر جوابی یکی از سر فصل های آن می باشد:

 

 

برای مطالعه قسمت دیگر از سری مقاله های «حاضرجوابی» روی لینک زیر کلیک کنید:

قسمت دوم این مقاله: الگوهای حاضرجوابی

 

اگر تمایل دارید مهارت حاضرجوابی را به صورت حرفه ای آموزش ببینید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً فیلم کارگاه حاضر جوابی را مشاهده نمایید.

از طریق لینک زیر می توانید به این فیلم دسترسی پیدا کنید:

 

توضیحات فیلم کارگاه حاضر جوابی

 

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید:

نیمکره های مغزی

نیمکره راست یا نیمکره چپ؟

 

نیمکره های مغزی

مغز ما انسان ها از دو نیمکره چپ و راست تشکیل شده است که هر کدام از آن ها وظایف مخصوص خودشان را دارند. نیمکره سمت چپ مختص فعالیت های منطقی و تحلیلی می باشد و نیمکره سمت راست مربوط به احساسات و عواطف است. در هر فرد یکی از این دو نیمکره فعال تر است. به عبارت دیگر فرد غالباً ویژگی ها و رفتار هایی را در زندگی روزمره از خود بروز می دهد که مختص به نیمکره فعال تر می باشد.

 

 

اصلاً مهمه یا نه؟

 راست مغز بودن یا چپ مغز بودن مسئله مهمی نیست تا زمانی که به مدرسه می رویم و احساس می کنیم با بعضی درس ها ارتباط خوب و با بعضی دیگر اصلاً نمی توانیم ارتباط برقرار کنیم.

به طرز عجیبی در درس ادبیات استعداد داریم، خیلی خوب می توانیم انشا بنویسیم و آهنگ ها و ریتم های خوب و بد را می توانیم از هم تشخیص دهیم؛ اصلاً برای عکسانی خلق شدیم، خیلی خوب دیدِ هنری داریم و نقاشی یکی از علاقه مندی های ماست.

تمام این اتفاقات خوب هستند اما وقتی قرار است ریاضی حل کنیم، انگار مغز ما کند می شود، نمی توانیم دقیقاً منظور مسئله را بفهمیم، نوبت به فیزیک می رسد، اصلاً مسئله را نمی توانیم تحلیل کنیم. آیا مشکل از فهم ماست؟ نه!

اغلب افراد راست مغز، گرایشاتی به ادبیات، زبان، هنر، موسیقی و … دارند؛ این افراد رویاپردازهای درجه یک هستند، آن ها دوست دارند احساسات را لمس کنند و در هرکاری احساسات را دخیل می کنند.

اما بعضی دیگر تفکر انتزاعی دارند؛

این افراد چپ مغز هستند و خیلی با احساسات میانه خوبی ندارند. اگر به تماشای مسابقه فوتبال به استادیوم بروند، بعد از گل زدن به تیم حریف از سکوی بالا و پایین نمی پرند! آنها با دیدن فیلم های احساسی خیلی روحیاتشان تحریک نمی شود… این افراد منطقی فکر می کنند.

 

اگر نمی دانید دقیقاً راست مغز هستید یا چپ مغز، تصاویر زیر به شما کمک می کند این موضوع را بهتر درک کنید:

 

 وقتی یک فیلم زیبا می بینند:

نیمکره های چپ و راست 1

 

 

واکنش آنی آن ها در هنگام مواجه با یک مشکل:

نیمکره های چپ و راست 2

 

 

در مدرسه معمولاً به این دروس علاقه مند هستند:

نیمکره های چپ و راست 3

 

 

جزوات و کتاب های آن ها معمولا به این شکل است:

نیمکره های چپ و راست 4

 

 

اگر از آن ها خواسته شود کار خطرناکی انجام دهند:

نیمکره های چپ و راست 5

 

 

در توصیف هر موضوعی اینگونه عمل می کنند(مثلاً توصیف خانه شان):

نیمکره های چپ و راست 6

 

 

نوع تفکر آن ها برای حل مسائل:

نیمکره های چپ و راست 7

 

 

در یادآوری خاطرات یا رخدادی که در گذشته اتفاق افتاده است:

نیمکره های چپ و راست 8

 

 

احتمال دارد پس از خواندن این موارد متوجه شوید که شما مطلقاً راست مغز یا مطلقاً چپ مغز نیستید، این عادی است… . انسان های مطلقاً یک قطبی نیستند. به احتمال قوی اگر ۸۰% ویژگی های چپ مغزها را داشته باشید باید ۲۰% ویژگی راست مغزها را داشته باشید.

برگرفته از سایت کارآفرینان جوان

 

 


اگر تمایل دارید کلام خود را به یک عصای جادویی تبدیل کنید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید:

از بین بردن افکار منفی

از بین بردن افکار منفی

رهایی از افکار منفی

آیا شما هم جزء آن دسته از افرادی هستید که همیشه نگران یک چیزی هستند و مدام با افکار منفی دست و پنجه نرم می کنند؟ 

همیشه نگران و مضطرب هستید که نکند فلان اتفاق بیفتد؟ نکند ماشینم را بدزدند؟ نکند در امتحان رد بشوم؟ نکند خواستگاری که برایم می آید از من خوشش نیاید؟ نکند در حین برگشت فرزندم از مدرسه او را بدزدند یا موقع رد شدن از خیابان با یک ماشین تصادف کند؟ نکند شریکم به من خیانت کند؟ نکند رئیسم بگوید از این ماه به بعد سرکار نیا و از کار بی کار بشوم؟ نکند چک ماه آینده ام برگشت بخورد؟ نکنه مشتری هایم را از دست بدهم؟

نکند …؟ نکند …؟ نکند …؟ و هزار نکند دیگر که صبح تا شب مثل خوره به جانمان می افتند و جالب است که در اکثر مواقع هیچ کدامشان اتفاق نمی افتند و فقط می خواهند شیرینی لحظه ها را از ما بگیرند.

این افکار مثل موشی هستند که وارد انبار گندم ما شده و تمام محصول و دست رنج سالانه ما را بر باد می دهد. پس باید بر موش درون غلبه کنیم.

اگر شما هم در طول شبانه روز درگیر این دسته از افکار هستید باید یه خبر خوش به شما بدهم و آن اینکه بعد از گوش دادن به این فایل صوتی و اجرای تکنیک فوق العاده قدرتمند آن می توانید برای همیشه از شر این افکار راحت بشوید.

 

مراقب افکار منفی باشید، حتی کوچک ترین شان ؛

 کوچک ترین سوراخها هم می توانند بزرگترین کشتی ها را غرق کنند.

 

اول هَرَس کن خانه را…

افکار ما قطعاً در زندگی مان تأثیر دارند و ما باید تمام تلاشمان را به کار بگیریم تا افکارمان مثبت باشند. اما همیشه رسم بر این بوده است که وقتی می خواستند در یک زمین حاصلخیز چیزی بکارند، ابتدا باید علف های هرز آن زمین را هرس می کردند.

ما هم برای اینکه در یک زمین حاصلخیز به نام “ذهن” افکار مثبت بکاریم ابتدا باید علف های هرز که همان افکار منفی هستند را از ذهنمان بیرون بکشیم.

به عبارت دیگر اگر می خواهیم افکار مثبتی داشته باشیم ابتدا باید افکار منفی نداشته باشیم.

 

چطور افکار منفی را از بین ببریم؟

 

چگونه افکار منفی نداشته باشیم ؟

شاید کارهای مختلفی برای از بین بردن افکار منفی امتحان کرده باشید اما جوابی دریافت نکرده باشید.

روشی که در این فایل صوتی برای شما آماده شده یکی از قدرتمندترین و البته ساده ترین روش های علم NLP است که بارها و بارها مورد استفاده قرار گرفته و کارآیی خودش را به همه ثابت کرده است. روشی علمی و برگرفته از خصوصیات ذهن و ضمیرناخودآگاه ماست که با برنامه ریزی مجدد ذهن و ضمیرناخودآگاه می تواند انقلابی در درون شما رقم بزند.

 

اگر شما هم دوست دارید با از بین بردن افکار منفی تان انرژی ذهنی و فکری خود را ذخیره کنید  و از این انرژی در راستای رسیدن به آرامش و اهدافتان استفاده کنید، می توانید همین الان میتواند آ را به صورت آنلاین گوش دهید و همچنین این فایل ارزشمند را دانلود نمایید … .

 

 

چگونه لباس مناسب بپوشیم؟

آراستگی و نوع پوشش

 

لباس ما، زبان گویای شخصیت ماست

پوشش روزمره بسیار مهم است. برخی افراد فکر می‌کنند چون نام روزمره بر روی این لباس ها گذاشته شده است نباید توجه زیادی به آن ها کرد. ولی دقیقاً برعکس، روزمره یعنی بخش خیلی مهم از زندگی. پس برای انتخاب لباس‌هایتان وقت بگذارید. این دقیقاً‌ همان چیزی است که دیگران به سادگی آن را فراموش می‌کنند. نکته ای که دقیقاً می‌تواند نقطه قوت شما باشد.

لباس‌ هایتان نشانه‌ی شخصیت و طرز فکرتان هستند، پس هیچ ایرادی  ندارد اگر در انتخاب آن ها کمی سخت گیر تر عمل کنید و یا زمان کوتاهی را صرف انتخاب لباس مناسب نمایید.

پوشش بد می‌تواند موقعیت‌های زیادی را از شما بگیرد. برعکس یک ظاهر آراسته و زیبا می تواند موقعیت‌های زیادی را در اختیارتان بگذارد. پس هیچ‌وقت قدرت پوشش را دست کم نگیرید.

هرگاه می خواهید لباس بپوشید کمی تأمل کنید و ببینید کدام لباس را بپوشید بهتر است و یا  کدام لباستان درخور محلی است که می خواهید به آنجا بروید.

همان اندازه که به نوع رفتارهای خود، نوع کلام و جملات خود، معرفی تحصیلات و شغل خود اهمیت می‌دهید، به پوششتان نیز اهمیت بدهید.

 

 

 

انتخاب پوشش مناسب

در ادامه به چند نکته بسیار مهم برای انتخاب پوشش مناسب اشاره می کنم:

– لباس‌هایی را انتخاب کنید که نه تنگ و نه گشاد باشند. انتخاب لباس‌هایی که کاملا‌ً اندازه‌تان هستند شاید مهمترین و ابتدایی ترین کاری است که بایستی انجام دهید.

– حواستان باشد رنگین کمان درست نکنید. نهایتاً از سه رنگ متفاوت در پوشش‌تان استفاده کنید.

 

 

کفش‌ها بخش ناطق تیپ شما هستند

بله آنها به راحتی با ببیننده حرف می‌زنند اما اغلب افراد چون تصور می کنند که کفش ها در دید مخاطب قرار نمی گیرند، به تمیزی یا مناسب بودن آن توجه زیادی نمی کنند.

حتی اگر بهترین لباس‌ها را پوشیده باشید، یک کفش نامناسب یا حتی کثیف می‌تواند به راحتی کل ظاهرتان را زیر سوال ببرد. اما شما که می خواهید از دیگران متمایز باشید بهتر است هر روز ۳ دقیقه برای واکس زدن یا تمیز کردن آنها وقت بگذارید.

 

تمیز بودن کفش و لباس

 

دقت کنید اگر صندل به پا داریم به هیچ عنوان نباید از جوراب استفاده کنیم. پوشیدن جوراب تنها مخصوص کفش جلو بسته است آن هم همرنگ شلوار(بهتر است از جوراب همرنگ شلوار استفاده کنید)

 

 

هیچ وقت قدرت جزئیات را دست کم نگیرید

ممکن است بهترین لباس هایتان را با دقت سِت کرده باشید، کفش هایتان واکس خورده باشد اما یک موضوع بسیار ساده (والبته مسخره) مانند بیرون زدن مارک یکی از لباسها (مثلاً شلوار یا کت تان) تمام زحمات شما را هدر دهد.

 

 

موها بیشترین تاثیر را روی چهره افراد می گذارند

بسته به سرعت رشد موهایتان قبل از آنکه نامرتب شوند به آرایشگاه مراجعه نمایید. مدل خاصی که به چهره تان می آید را شناسایی کرده و از مدل های نامتعارف که انگشت نمایتان می کند به شدت اجتناب ورزید.

این موارد برای موهای صورت نیز صادق اند. هر فردی بسته به اینکه چه صورتی از نظر کشیدگی یا گرد بودن و همچنین لاغر یا تپل بودن دارد، بایستی مدل خاصی برای اصلاح صورت خود برگزیند.

هم خوانی آرایش و لباس

 

 

قد شلوارتان را فراموش نکنید

قد شلوار نباید خیلی بلند باشد که چین بخورد و صاف نایستد. همچنین نباید آن قدر کوتاه باشد که موقع راه رفتن، مچ پا نمایان شود. قد شلوار از پشت باید مماس با لبه بالایی پاشنه کفش باشد.

 

 

بوی خوش عطر و ادکلن می تواند بر کاریزمای شما بیفزاید

هر رایحه ای تداعی کننده یک حس می باشد. برخی از رایحه ها تداعی اقتدار و قدرت می کند و برخی اجتماعی بود شما را نمایان می سازند. برخی رایحه ای خنک برای فصل تابستان و برخی رایحه ای گرم برای زمستان دارند. برخی شیرین و برخی تلخ هستند.

برای خرید عطر و ادکلن به فروشگاه های معتبر و با تجربه بروید و از فروشنده مشورت بگیرید.

موضوع خوش بو بودن آن قدر از اهمیت بالایی برخوردار است که بزرگان دین ما همچون پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی(ع) قسمتی از درآمد خود را صرف خرید عطر می کردند.

 

 

به طرح لباستان هم توجه کنید

معمولاً لباسهایی که خطوط عمودی دارند(راه راه عمودی هستند) شما را لاغرتر و لباس هایی که خطوط افقی دارند(راه راه افقی هستند) شما را چاق تر نشان می دهند. پس افراد لاغر سعی کنند لباسهایی با خطوط افقی و افراد چاق لباس هایی با خطوط عمودی بپوشند.

 

 

لوازم جانبی

فریم عینک، ساعت مچی، انگشتر و … نیز قسمتی از پوشش شما به حساب می آیند. پس به آنها نیز باید توجه ویژه ای بکنید.

به طور کلی ۴نوع صورت داریم: مربعی شکل، قلبی شکل، دایره ای شکل، بیضی شکل. هر کدام از این صورت ها بایستی فریم مناسب خود را برای عینکشان انتخاب کنند.

بطور مثال برای صورت های دایره ای شکل، فریم های باریکِ گوشه دار مناسب تر است. البته این فریم ها برای صورت های مربعی شکل هم مناسب می باشد.

برای صورت های گرد، فریم هایی مناسب هستند که بیشتر عریض باشند تا بلند و طویل.

افرادی که چهره مربعی شکل دارند می توانند با عینک های گرد، چهره خود را زیباتر کنند.

بهترین گزینه برای چهره های بیضی شکل نیز فریم های زاویه دار و بدون انحنا هستند.

صورت های قلبی شکل نیز بهتر است از فریم هایی با زوایای برابر – بگونه ای که فریم در نواحی انتهایی ضخیم تر است- استفاده نمایند.

 

 

در لوازم جانبی دیگه چی مهمه؟

 – معمولاً بایستی رنگ کمربند با رنگ کفش شما سِت شود. این رنگ نیز بایستی در هماهنگی با سایر لباسهای شما باشد و هارمونی رنگ آن را حفظ نماید.

 

ست کردن لباس ها

 

– استفاده از دستمال گردن برای افرادی که گردن کوتاهی دارند به شدت نهی می شود؛ چرا که یکی از وظایف دستمال گردن کوتاه تر نشان دادن گردن است. پس اگر افرادی که گردن کوتاهی دارند از آن استفاده کنند، گردنشان بیش از اندازه کوتاه به نظر می رسد.

 – افرادی که گردن بلندی دارند حتما باید از لباس های یقه دار استفاده کنند. (به غیر از پیراهن که همیشه یقه دارد، در صورت استفاده از تی شرت یا بلوز، باید توجه کنند که تی شرت یا بلوز آن ها یقه دار باشد.)

در مقابل، افرادی که گردن کوتاهی دارند بهتر است از بلوزهای یقه هفت که یقه ندارد، استفاده نمایند.

افرادی که قد کوتاه و هیکلی چاق دارند می توانند با گذاشتن یک کلاه زیبا بر سر، جذابیت خود را افزایش داده و نظر مخاطبان را از قد کوتاه و هیکل چاق خود منحرف سازند.

 

در انتها می خواهم یادآور شوم که هرچقدر ظاهر و تیپ شما اهمیت دارد، زمان شما نیز مهم است و نباید زمان نامتعارفی بابت آن صرف شود.

 

خوش تیپ باشید… .

باورسازی ذهنی

باورسازی

 

در مقاله “باور چیست و چرا اهمیت بالایی دارد به تعریف باور پرداختیم و گفتیم که چرا باورها مهم هستند و چه نقشی در زندگی ما دارند. (توصیه می کنم قبل از مطالعه این مقاله به سراغ مقاله باور چیست بروید تا هنگام مطالعه این مقاله درک بهتری نسبت به مبحث باورسازی داشته باشید). اما در این مقاله قصد داریم راه هایی را معرفی کنیم که می توانند در باورسازی به ما کمک کنند.

 

 

باورها

قبل از اینکه به سراغ معرفی راه های باورسازی برویم لازم می بینم بصورت خلاصه به مفهوم باور ها اشاره کنم (هرچند که در مقاله باور چیست به صورت کامل به آن پرداختیم):

مغز ما همانند یک کامپیوتر است که تمام اتفاقات زندگی مان را رقم می زند؛ رفتارها، تصمیم گیری ها، واکنش ها، اقدامات و … همگی حاصل پردازش این کامپیوتر هستند.

این کامپیوتر برای پردازش نیاز به یک سیستم عامل مثل ویندوز دارد. (سیستم عامل اصلی ترین نرم افزار در کامپیوتر است که بقیه نرم افزار ها را کنترل و هدایت می کند). سیستم عامل مغز ما «ضمیرناخودآگاه» است.

در حقیقت این ضمیرناخودآگاه است که بایدها و نباید ها را مشخص می کند، رفتارهای ما و تصمیماتمان را کنترل می نماید، واکنش های ما را فیلتر می کند و هدایت اقدامات ما را برعهده می گیرد.

اما شاید بپرسید که ضمیرناخودآگاه از کجا می داند که باید و نبایدها چیست؟ از کجا می داند چه فیلترهایی بر رفتارها و عملکرد ما انجام دهد؟ و اصلاً بر چه اساسی اقدامات ما را کنترل می کند و جهت دهی می نماید؟

جواب این سوال ها در یک کلمه خلاصه می شود: «باورها»

این باورها هستند که به ضمیرناخودآگاه برای رهبری مغز ما خط می دهند؛ لذا باورسازی اهمیت ویژه ای دارد چرا که این باورها هستند که زندگی ما را جهت دهی می کنند.

 

 

باورسازی

در این مقاله به ۴ موردی که در فرایند باورسازی اهمیت دارند اشاره می کنیم و به توضیح هر یک از آنها می پردازیم:

راه های باورسازی

 

 

۱) ورودی‌هایت را کنترل کن

همان‌طور که گفته شد باورها از جنس افکار هستند. افکار ما هم از ورودی‌هایی که به مغزمان وارد می کنیم، ساخته‌وپرداخته می‌شوند.

اما ورودی های مغز ما چه چیزهایی هستند؟

خاطراتی که از گذشته به یاد می‌آوریم، تجسم‌هایی که درباره آینده می‌کنیم، حرف‌هایی که می‌زنیم، مطالبی که می‌نویسیم، چیزهایی که می‌شنویم، نوشته‌هایی که می‌خوانیم، مواردی که می بینیم، تجربیاتی که احساسشان می کنیم و… همه و همه ازجمله عوامل ورودی هستند که در ساختن و شکل‌گیری باورها مؤثر می‌باشند.

اگر جنس ورودی های ما نامناسب باشد، باورهای بازدارنده در ما شکل خواهد گرفت و اگر مناسب باشند، شاهد باورهایی سازنده خواهیم بود.

 

 

۲)  الگوها

راه دیگری که در باورسازی وجود دارد «الگوها» هستند. ما با الگو قرار دادن هر چیز یا هر فردی تحت تأثیر مستقیم و شدید آن هستیم. این مورد نیز می‌تواند باورهای سازنده یا مخربی را در ذهن ما ایجاد کند.

برای مثال فرض کنید شما طرفدار یک بازیگر سینمایی هستید و آن بازیگر رمز موفقیت خود را این می داند که از دوران کودکی شروع به بازیگری کرده است و پدرش دوستان زیادی در تئاتر و سینما داشته است که به او کمک کرده اند. حال اگر شما بخواهید وارد عرصه بازیگری بشوید اما شرایط او را نداشته باشید (به سن جوانی رسیده اید و از کودکی شروع نکرده اید و همچنین هیچ دوست و آشنایی در این عرصه ندارید که پارتی شما بشود) دچار یأس و ناامیدی می شوید و این باور برایتان شکل می گیرد که برای تبدیل شدن به یک بازیگر خوب حتماً نیاز است تا پارتی داشته باشم و البته از سنین کودکی شروع می کردم. چون این شرایط را ندارید، و باورتان هم اینست که بدون پارتی به جایی نمی رسید، پس هرگز هیچ تلاشی هم نخواهید کرد و به جایی نخواهید رسید.

 

از طرف دیگر…

حال فرض کنید دوست شما بازیگر دیگری را الگوی خود قرار می دهد که او رمز موفقیت خود را تلاش بی وقفه و پشتکار داشتن در این مسیر اعلام می کند. برای دوست شما این باور شکل می گیرد که اگر من هم تلاش کنم و در این مسیر پشتکار داشته باشم، می توانم موفق بشوم حتی بدون داشتن پارتی، حتی در سنین بالا. پس دست بکار می شود و پس از چند سال به عنوان یک سوپر استار در تلویزیون و سینما می درخشد.

پس برای باورسازی یکی از ساده‌ترین راه‌ها این است که افرادی را پیدا کنیم که به خواسته مدنظر ما رسیده‌اند و آن‌ها را در این زمینه به‌عنوان الگو قرار دهیم. با خود بگوییم همان‌طور که فلانی در شرایطی مشابه شرایط من توانست به این خواسته برسد، من هم حتماً می‌توانم برسم. با این کار این باور در ما شکل می‌گیرد که این خواسته امری طبیعی است و قبل از من هم افرادی با این شرایط بوده‌اند که به آن رسیده‌اند پس من هم می‌توانم.

باورسازی

 

 

۳) همنشینی، هم کلامی، هم فضایی

راه کار سومی که برای باورسازی می تواند به ما کمک کند، کمی شبیه راه کار دوم یعنی الگوها می باشد.

جیم ران یکی از بزرگترین مربیان حوزه بهبود فردی جمله زیبایی دارد که می گوید: «شما در هیچ زمینه ای نمی توانید بالاتر از میانگین ۵ نفر از نزدیکترین افراد اطراف خود بروید.»

این بدان معناست که وقتی ما با هر فردی زیاد همنشین بشویم، زیاد هم کلام بشویم و زیاد با هم در یک محیط قرار بگیریم، به صورت ناخواسته نوع رفتار آنها، نحوه صحبت کردن آنها، طرز فکر کردن آنها و البته باورهای آنها به ما نیز سرایت می کنند و شبیه به آنها می شویم.

پس برای آن که باورهای مناسبی برای خود بسازیم، نیاز است تا خود را در مکان های مرتبط با اهدافمان قرار دهیم و همچنین در جمع افرادی قرار بگیریم که هم نشینی و هم کلامی با آنها باعث رشد و پیشرفت ما و البته ساختن باورهای سازنده می شود. با این کار ضمیر ناخودآگاه ما کم کم باور می کند که ما هم جزئی از آن جمع و یا متعلق به آن مکان هستیم. این امر باعث حرکت کردن و اقدام در مسیر رسیدن به خواسته هایمان می شود.

 

اما من …

شاید بگویید محیط کار من، خانواده من، دوستان من همگی باورهای مخربی دارند و من هم در طول روز با این افراد احاطه شده ام و مجبورم با آنها ارتباط داشته باشم. و یا ممکن است بگویید واقعاً هیچ راهی برای قرار گرفتن در محیط های سازنده یا ارتباط با افراد موفق ندارم.

در این صورت من به شما خواهم گفت برای ساختن باورهای قدرتمندتر در مرحله اول تا آنجا که می توانید ارتباط تان با این افراد و حضورتان را در این مکان ها بشدت کاهش دهید و در مرحله دوم کتاب هایی بخوانید، دوره های صوتی و تصویری را بگذرانید، شبکه های اجتماعی را دنبال کنید که برای شما باورهای مثبتی می سازند.

زمانی که شما خودتان را غرق در این کتاب ها، دوره ها و شبکه های اجتماعی سازنده می کنید، همانند این است که ۵نفر اصلی اطرافتان را نویسندگان آن کتابها و یا مدرسان آن دوره های آموزشی پر کرده اند و شما در حال وقت گذرانی با آنها هستید. در این صورت است که باورهای پولادین برای خود می سازید.

 

 

۴) تکرار ؛ شاه کلید باورسازی

در طول شبانه روز به هر موضوعی که بیشتر و بیشتر توجه نشان دهیم، آن موضوع توسط مغز ما بیشتر پذیرفته می شود و کم کم به یک باور تبدیل می شود. برای مثال اگر در طول شبانه روز بر روی این موضوع تمرکز کنید که شما انسان ارزشمندی هستید و به طریق مختلف به این موضوع توجه نشان دهید، باورتان خواهد شد که شما فرد ارزشمندی هستید. این توجه می تواند به صورت این باشد که این جمله را مدام برای خود تکرار کنید و یا بارها و بارها در عمل ثابت کنید.

البته موضوعی که روی آن تمرکز می کنیم و به آن بیشتر توجه نشان می دهیم، بایستی برای ما همراه با معنا باشد. بعبارت دیگر اگر مدام یک عبارتی که برایمان معنا و مفهوم خاصی را تداعی نمی کند تکرار کنیم، اثری ندارد و باوری شکل نخواهد گرفت.

برای مثال فرض کنید شما مدام با خود این جمله را که فرد ارزشمندی هستید را تکرار کنید اما مصداقی برای ارزشمند بودن در ذهن نداشته باشید؛ یعنی منظور خود را از اینکه فرد ارزشمندی هستید ندانید. در این صورت این جمله بعد از چندبار تکرار برایتان بی معنی می شود و باوری هم شکل نخواهد گرفت.

پس زمانی تکرار می تواند برایمان باورسازی کند که با هر بار تکرار آن جمله و یا انجام آن عمل شور و هیجانی در ما زنده شود و یا تصویری در ذهنمان به نمایش درآید.

 

 

تکرار کلامی، تکرار فکری، تکرار اقدامی

تکرار می تواند به سه صورت انجام شود:

تکرار کلامی: به این معنا که ما یک سری جملات انگیزشی و یا عبارات تأکیدی را با خود تکرار می کنیم. برای مثال هر روز با خود می گوییم: «من چهره زیبایی دارم»

تکرار فکری: به این معنا که یک فکر را مدام در سر خود می چرخانیم، مدام به یک موضوع می اندیشیم و ذهنمان درگیر آن موضوع است. برای مثال وقتی مدام به این موضوع می اندیشیم که شرایط اقتصادی سخت شده است، همه در سختی زندگی می کنند و پول در دست مردم کم شده است، درحال ساختن باور «فقر و کمبود» در مغز خود هستیم.

تکرار اقدامی: به این معنا که ما انجام یکسری اقدامات باعث می شویم که یک نوع نگاه و یا یک نگرش نسبت به یک موضوع پیدا کنیم. برای مثال اگر هربار در یک جمع (هرچند کوچک) صحبت کرده و نظر خود را بیان کنیم، از حق خودمان دفاع کنیم و اجازه ندهیم کسی به ما زور بگوید، از انجام دادن کاری نترسیم و دست به اقدام بزنیم، این باور در ما شکل می گیرد که ما «اعتماد به نفس» بالایی داریم.

 

 

تکرار درونی، تکرار بیرونی

از  یک بعد دیگر می توان تکرار را به دو دسته تقسیم بندی کرد: تکرار درونی، تکرار بیرونی

 

تکرار درونی:

گاهی از یک منبع بیرونی مثل تلویزیون، معلم، پدر و مادر و یا هر کسی به غیر از خودمان یک پیامی دریافت می کنیم و آن را بارها و بارها در ذهن خود تکرار می کنیم. این تکرار که بارها و بارها توسط خودمان و در ذهنمان انجام می شود، تکرار درونی نام دارد.

برای مثال فرض کنید در کودکی یکبار توسط معلمتان در کلاس تحقیر شده اید و او به شما گفته است که «تو آدم خنگی هستی و هیچ چیزی نمی فهمی». شما هم بارها و بارها این جمله را برای خودتان تکرار کرده اید تا تبدیل به یک باور شده است.

حال هرکار جدیدی که می خواهید انجام دهید، با هر مسئله ای که مواجه می شوید و هر کجا که به خلاقیت و نوآوری نیاز دارید، این باور (خنگ بودن) اجازه نمی دهد که شما اقدام خاصی انجام دهید؛ چرا که ضمیر ناخودآگاهتان باور کرده است که من خنگ هستم و هیچ خلاقیت و نوآوری نمی توانم داشته باشم و یا هیچ گاه نمی توانم از پس یک مسئله بربیایم و اینگونه است که باورها سرنوشت ما را رقم می زنند.

 

تکرار بیرونی:

وقتی یک موضوع بارها و بارها توسط یک منبع بیرونی مثل تلویزیون، سایت ها، شبکه های اجتماعی، دوستان، اقوام، خانواده و … تکرار می شوند و ما هربار آنها را می بینیم، می شنویم و یا می خوانیم به عنوان خوراک مغزی وارد مغز ما شده و پس از چند بار تکرار برای مغز ما پذیرفته می شوند و به عنوان یک باور شکل می گیرند.

برای مثال فرض کنید این جمله را که «سال خیلی سختی را در پیش خواهیم داشت و وضعیت اقتصادی سختی در انتظار ماست» بارها و بارها از طریق دوستان و همکاران، شبکه های اجتماعی، سایت های خبری، روزنامه ها و مجلات می بینیم، می شنویم و یا می خوانیم. قطعاً بعد از اینکه این خبر را چندبار به عنوان ورودی مغزمان وارد آن می کنیم، پذیرفته شده و به صورت یک باور پدیدار می شود.

وقتی این باور شکل گرفت از این پس مدام نگران این وضعیتی که هنوز پیش نیامده است خواهیم بود و شاید تا مرحله ای پیش برویم که بجای تدبیر برای پیشگیری و آمادگی برای این شرایط، دست روی دست بگذاریم و به اصطلاح «فکرمان فلج بشود.»

 

 

تکرار مثبت، تکرار منفی

تکرار همان طور که می تواند باورهای مثبت در ما بوجود آورد، در مورد باورهای منفی نیز همین قدرت را دارد. لذا باید مراقب باشیم تا مواردی که احساس ناخوشایندی به ما می دهند و یا محدودیت ها را برای ما تداعی می کنند، وارد مغز ما نشوند. به عبارت دیگر باید برای ورودی های مغز خود (دیدن، شنیدن، گفتن، خواندن، فکر کردن، یادآوری خاطرات گذشته و تصویرسازی موقعیت های آینده) فیلتر قرار دهیم تا هر چیزی نتواند به راحتی وارد مغز ما شود و منجر به باورسازی شود.

پس متوجه شدیم که در روند باورسازی اگر می خواهیم یک باور مثبت و سازنده در خود بوجود آوریم، همزمان باید علاوه بر توجه بر روی نکات مثبت، ورودی های مغز خود را کنترل کنیم تا ورودی های منفی وارد مغزمان نشوند.

 

۱- لیستی از خاطرات خوب، توانایی ها، دارایی ها و هر آنچه می توانید برای آن شکر گذار باشید تهیه کنید و هر روز این لیست را بخوانید (بطوری که هرکدام از آنها برای شما معنا و مفهوم خاصی را تداعی کنند)

 

۲- روی ورودی های مغز خود بیشتر توجه کنید و مواردی را که می توانند باورهای مخرب بسازند را شناسایی کنید و توجه تان را از روی آنها بردارید و اجازه ندهید وارد مغزتان بشوند.

 

 

 

۵) تصویرسازی ذهنی

ذهن ما فرق میان واقعیت و مجاز را تشخیص نمی دهد؛ بنابراین وقتی ما چیزی را به صورت ذهنی تصویرسازی می کنیم، برای خود باورسازی می کنیم؛ باوری از جنس تصویری که تجسم کرده ایم.

این به این معناست که وقتی ما این تصویرسازی را چندین بار در ذهن خود انجام داده ایم و این تصویر بارها و بارها تکرار شده است و به عنوان یک ورودی به مغز ما ارسال شده، و مغز تفاوت میان واقعی بودن و غیرواقعی بودن آن را تشخیص نمی دهد، تبدیل به یک باور می شود.

برای مثال در دوره های هوش کلامی و اعتماد به نفس به افراد آموزش می دهیم که خودشان را در حال انجام یک کار تصویرسازی کنند. هر فردی با توجه به نیازی که دارد خودش را در حال سخنرانی کردن، درخواست کردن، متقاعدسازی، دفاع از حق خود و … تصور می کند. وقتی این تصویر بارها و بارها بعنوان یک ورودی برای مغز تکرار می شود، این باور شکل میگیرد که می توانند آن کار را به خوبی انجام دهند؛ چون به صورت مجازی بارها و بارها آن کار را انجام داده اند.

 

 

۶) مراجعه به تجربیات گذشته

یک راه دیگر برای باورسازی مراجعه به تجربیات خودمان است. این‌که قبلاً چطور به موفقیت‌هایی دست پیداکرده‌ایم؛ اینکه همه می‌گفتند نمی‌توانید فلان کار را انجام بدهید امّا بااقتدار توانستیم انجامش دهیم؛ اینکه در فلان جلسه چقدر خوب ظاهر شدیم؛ اینکه در فلان موقعیت چقدر خوب از پس آن کار برآمدیم؛ اینکه در آن شرایط سخت چطور دوام آوردیم و قد خم نکردیم و … .

 یادآوری از تجربیات گذشته این نیرو را در ما به وجود می‌آورد و این باور را می‌سازد که همان‌طور که قبلاً توانسته‌ام حالا هم خواهم توانست.

 

 

۷) تأیید کن

وقتی تصمیم می‌گیریم باوری را در خود ایجاد کنیم ممکن است در اوایلِ راه نشانه‌های موفقیت کمتر یا کمرنگ‌تر نمایان شوند. کاری که ما باید انجام دهیم این است که کوچک‌ترین نشانه‌ها را تأیید کنیم و به خاطر آن‌ها شکرگزار باشیم؛ یعنی با کوچک‌ترین اتفاق مثبتی که در راستای باوری که می‌خواهیم بسازیم رخ می دهد، سریعاً به آن توجه کرده و با خود تکرار می کنیم که این نشانه ایست از باور بزرگی که در حال رشد در وجود من است. این موضوع (تأیید نشانه‌های کوچک) باعث ساخته‌شدن و یا تقویت باورهای ما می‌شود.

 

 

۸) راه شخصی خودم

راه دیگر باور سازی که من خودم شخصاً از آن بسیار استفاده می‌کنم، تهیه یک فایل صوتی است. یک فایل صوتی با صدای خودم تهیه می‌کنم و درباره باورهایی که قصد دارم در خودم به وجود آورم صحبت می‌کنم و توضیح می‌دهم. قدم بعدی این است که این فایل را حداقل روزی یک‌بار گوش دهم.

مزیت این کار این است که چندین روش باورسازی را در کنار هم جمع کرده است:

– اول این که با گوش دادن به این فایل، ورودی‌های ذهنی خودم را کنترل کرده‌ام و از ورود موارد ناخواسته جلوگیری می‌کنم (زیرا هرروز با گوش دادن به این فایل در حال به‌روز کردن ضمیر ناخودآگاه خود هستم و این باورها جایگزین ورودی‌های منفی می‌شود).

– دوم اینکه وقتی هر روز آن را گوش می دهم، برایم تکرار می شود و همین تکرار روند باورسازی را آسان تر می کند.

– سوم اینکه تحقیقات ثابت کرده اند که حرفی که خودمان به خودمان می زنیم بارها و بارها اثر بیشتری نسبت به حرفی دارد که دیگران به ما می زنند؛ لذا صدای خودمان اثرگذاری بیشتری بر ضمیرناخودآگاه ما دارد.

– چهارم اینکه برای ضبط فایل صوتی نیاز است از قبل فکر کنیم و درون خودمان را واکاوی کنیم تا ببینیم چه باورهای مخربی داریم و به چه باورهای سازنده ای نیاز داریم.

– پنجم اینکه چون این فایل مخصوص ماست و برای خودمان شخصی سازی شده است، دقیقاً به موارد مورد نیاز ما اشاره می کند.

ششم اینکه هم برای ضبط آن و هم با هربار گوش دادن به آن احساساتمان درگیر می شوند و راه برای پذیرش ضمیرناخودآگاه هموارتر می شود.

–  هفتم اینکه هربار که این فایل را می شنویم، در هنگام گوش دادن به آن یکبار آنها را برای خودمان تصویرسازی می کنیم.

 

 

اگر علاقه‌ای به ضبط فایل صوتی ندارید…

اگر علاقه‌ای به ضبط فایل صوتی ندارید پیشنهاد می‌کنم لااقل درباره موارد دلخواهتان با خود حرف بزنید. این کار نیز قدرت بالایی در باورسازی دارد؛ زیرا هرچه شما با خودتان درباره مواردی که دوست دارید محقق شود صحبت کنید، برای ذهنتان قابل‌قبول‌تر می‌شود و همچنین ورودی‌های ذهنتان نیز کنترل می‌شوند.

 

در ادامه لینک دانلود نمونه ای از این فایل های باورسازی را برایتان به اشتراک گذاشته ام تا علاوه بر الگو گرفتن از آن، باورهای بسیار ارزشمندی که در آن بیان کرده ام را برای خود بسازید.

 

 


اگر تمایل دارید کلام خود را به یک عصای جادویی تبدیل کنید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید: