نوشته‌ها

تکنیک های متقاعدسازی

متقاعدسازی | چطور گول تکنیک های متقاعدسازی را نخوریم؟

در مقاله قبلی به تعریف متقاعدسازی پرداختیم و دو مبحث بسیار قدرتمند را معرفی کردیم که در متقاعد سازی می توانند به ما کمک می کنند.

در این مقاله قصد داریم به یک مبحث جذاب و البته بسیار کاربردی در متقاعد سازی بپردازیم: “تاثیر احساسات در متقاعدسازی”.

 

اگر این اصول را بشناسیم هم می توانیم راحت تر دیگران را متقاعد کنیم و هم با شناخت آنها راه را برای افرادی که قصد سوء استفاده از این اصول دارند می بندیم و کمتر گول آنها را می خوریم.

 

 

تاثیر احساسات در متقاعدسازی

در کتاب «هنر شفاف اندیشیدن» نوشته رولف دوبلی یک جمله وجود دارد که عجیب آدم را به فکر فرو می برد:

 

 

این جمله بیانگر آن است که اکثر ما انسانها بر اساس احساسات خود تصمیم می گیریم و مسائل منطقی تاثیر کمتری بر تصمیمات ما دارند. یکی از مثال های شایع در این رابطه «سیگار کشیدن» است. وقتی به افراد سیگاری می گوییم: «لطفاً سیگار نکشید چون هر نخ سیگار هفت دقیقه از عمر شما کم می کند!» آنها اینگونه توجیه می کنند که: «ببین دوست عزیز من انقدر وابسته سیگار شده ام که به ازای نکشیدن هر نخ سیگار، ده دقیقه از عمرم کم میشه. پس اگر سیگار را بکشم و هفت دقیقه هم از عمرم کم شود، باز هم سه دقیقه جلو هستم» !!!!!!

یا مثال خیلی مرسوم تر نوشیدن نوشابه است. همه ما با اینکه می دانیم نوشیدن نوشابه ضررهای بسیاری دارد اما بازهم آن را ترک نمی کنیم. من از سال ۹۲ نوشابه را ترک کرده ام. (عمداً از فعل ترک کردن استفاده می کنم که بدانید، میل به مصرف نوشابه هم در برخی از افراد تبدیل به یک اعتیاد شده است). اما سوالم از شما این است که تا به حال فکر کرده اید چرا با اینکه می دانید نوشابه مضر است اما نوشیدن آن را ترک نمی کنید؟ می توانم حدس بزنم جوابی که به خودتان می دهید، قطعاً یک توجیه منطقی شیک و زیباست.

 

حال که متوجه قدرت احساسات و میزان نفوذ آن بر تصمیماتمان شدیم، چرا از آن در متقاعدسازی استفاده نکنیم؟!!

تقریباً ۸ اصل احساسی وجود دارد که به کمک آنها روند متقاعدسازی راحت تر و سریع تر اتفاق می افتد. در این مقاله قرار است ما به دو مورد از این اصول بپردازیم.

 

 

اصل احساسی اول: مقایسه مرجع

ذهن ما تنها در زمانی می تواند تصمیم بگیرد که توانایی مقایسه کردن داشته باشد؛ به عبارت دیگر زمانی که مغز می خواهد در رابطه با هر چیزی تصمیم بگیرد آن را با شرایط، موقعیت ها، گزینه های دیگر، تجربیات قبلی و اطلاعاتی که در ذهن دارد مقایسه می کند و سپس تصمیم می گیرد.

با توجه به این ویژگی مغز اگر ما به فردی پیشنهادی بدهیم یا درخواستی داشته باشیم که او هیچ زمینه ای برای مقایسه در ذهن نداشته باشد، درصد موفقیت ما در متقاعدسازی کمتر می شود. لذا پیشنهاد می شود زمانی که قصد دارید پیشنهادی بدهید یا درخواستی داشته باشید، گزینه دیگری در کنار گزینه اصلی بیاورید تا مغز مخاطب راحت تر مقایسه کرده و سریعتر و راحت تر تصمیم بگیرد.

برای مثال یک فروشنده حرفه ای لباس زمانی که می خواهد لباسی را به شما بفروشد اینگونه عمل می کند که در کنار لباس اصلی که می خواهد بفروشد(یا لباسی که شما انتخاب کرده اید)، لباس بی کیفیت و ارزانتری هم می آورد و می گوید: “این لباس را هم دارم که کمی ارزان تر است ولی من جنس آن را تایید نمی کند و کیفیتش به اندازه آن یکی نیست. درست است که قیمت آن یکی کمی بالاتر است اما شما کیفیت آن را ببین! و … “

شاید این دیالوگ برای شما هم آشنا بود. شایداصلاً خودتان فروشنده باشید و از این روش استفاده می کنید. در هر صورت اتفاقی که اینجا افتاد این است که فروشنده شرایطی را فراهم کرد که خریدار بتواند در ذهن خود مقایسه انجام دهد و راحت تر متقاعد شود.

 

 

 

مثال های ملموس تر از استفاده این اصل

این اصل یکی از پر کاربردترین اصول متقاعدسازی است. در زیر به چند نمونه از این موارد خیلی گذرا اشاره می کنم:

 

 

۲۰۰ تومان پول قاب گوشی؟! چه خبره آقا!!

در حال عادی شاید ۲۰۰ هزار تومان پول قاب برای گوشی موبایل خود ندهید اما وقتی ۴ میلیون پول گوشی می دهید و فروشنده پیشنهاد یک قاب ۲۰۰ هزار تومانی می دهد، برایتان خیلی عادی و معمولی به نظر می رسد و آن را می خرید. چرا؟ چون در حالت اول ۲۰۰ هزار تومان را با هیچ چیزی مقایسه نمی کنید اما در حالت دوم ۲۰۰ هزار تومان با ۴ میلیون مقایسه می شود و عدد کوچکی به نظر می رسد.

لذا اکثر فروشندگان موبایل و رایانه حاشیه سود خوبی بر روی لوازم جانبی دارند.

 

 

حراج!! حراج!!

وارد یک مغازه یا فروشگاه بزرگ می شوید و می بینید که روی یک قیمت خط زده اند و قیمت کمتری را نوشته اند. این کار دقیقاً یکی از موارد استفاده از مقایسه مرجع است. با این کار قصد دارند به مغز مخاطب این پیام را منتقل کنند که ارزش این کالا چیزی بالاتر از پولی است که شما پرداخت می کنید؛ پس ارزش خرید دارد.

 

حالا که به خوبی این اصل را شناختیم باید مراقب باشیم تا بوسیله این تکنیک در دام افراد سودجو قرار نگیریم. برای مثال گاهی پیش می آید که ما با یک لیست کوچک به فروشگاه می رویم اما در هنگامی که در مقابل صندوق هستیم به خودمان می آییم و می بینیم که کلی خرید کرده ایم درحالی که هیچ برنامه ای برای خرید آنها نداشته ایم. خودآگاهی در لحظه می تواند ما را در این زمینه کمک کند.

 

همانطور که قبل تر خدمتتان عرض کردم این اصل یکی از پرکاربردترین اصول احساسی در متقاعدسازی است. مطمیٔن هستم شما هم مثال هایی از کاربرد این اصل در زندگی روزمره تان سراغ دارید. از شما می خواهم لطف کنید و در قسمت نظرتان این مقاله نمونه هایی از کاربرد این اصل را برایمان بنویسید تا همگی دیدگاه بهتری نسبت به کاربردهای آن پیدا کنیم. پیشاپیش از شما سپاسگزارم.

 

 

۲۰ تومان با ۲۰ تومان برابر نیست!!!

اگر از شما بپرسم که ۲۰هزار تومان با ۲۰ هزار تومان برابر است، شاید در لحظه اول تعجب کنید و بگویید چه سوال احمقانه ای!!!  اما اگر من کمی بیشتر برایتان توضیح بدهم و ازشما بخواهم ۲۰ هزار تومان را در شرایط زیر با هم مقایسه کنید، آن وقت نظرتان چیست؟

 

حالت اول: قصد خرید یک کت و شلوار ۲ میلیونی را دارید و فروشنده به شما ۲۰ هزار تومان تخفیف می دهد.

حالت دوم: قصد خرید یک پیراهن ۸۰ هزار تومانی را دارید و فروشنده به شما ۲۰ هزار تومان تخفیف می دهد.

 

خوب حالا نظرتان درباره ۲۰ هزار تومان چیست؟ آیا ۲۰ هزار تومان در حالت اول با ۲۰ هزار تومان در حالت دوم با هم برابرند؟

قطعاً اینطور نیست. در حالت اول ۲۰ هزار تومان یک تخفیف بی ارزش و مسخره است اما در حالت دوم برایمان خوشایند و ارزشمند به نظر می رسد. 

پس چرا ۲۰ هزار تومان اول با ۲۰ هزار تومان دوم برابر نبودند؟ چون بستگی دارد این ۲۰ هزار تومان با چه مبلغ دیگری مقایسه می شود. 

و این دقیقاً قدرت و اثر مقایسه است که در متقاعد سازی هم از آن بسیار استفاده می شود.

 

 

اصل احساسی دوم: اصل اثر تایید جمع

بر اساس این اصل انسانها اگر ببینند افراد دیگری هم از یک نوع محصول خاص استفاده می کنند و یا کار خاصی را انجام می دهند، راحت تر متقاعد می شوند تا آنها هم از آن محصول استفاده کنند و یا آنها هم همان اقدام را انجام دهند.

هر چقدر تعداد افرادی که قبل تر متقاعد شده اند (خرید کرده اند و یا اقدام خاصی انجام داده اند) بیشتر باشد ما راحت تر متقاعد می شویم؛ هر چه این افراد جزء افراد سرشناس و معروف تری باشند ما راحت تر متقاعد می شویم؛ هر این افراد وجه اشتراک بیشتری با ما داشته باشند، ما راحت تر متقاعد می شویم.

برای مثال وقتی شما می بینید دو رستوران در کنار هم قرار دارند، به احتمال خیلی زیاد بیشتر تمایل دارید از رستورانی خرید کنید که شلوغ تر است. 

یا وقتی نظرات خریداران راضی از یک محصول را می خوانید یا فیلم آنها را می بینید، راحت تر متقاعد می شوید شما هم آن محصول را تهیه کنید.

یا اگر ببینید یک فرد مشهور کالایی را تبلیغ می کند، بیشتر به سمت آن متمایل می شوید. (برای مثال وقتی می بینید آقای بهرام رادان برند نوین چرم را تبلیغ می کند، اگر روزی تمایل به خرید کالای چرمی داشته باشید، احتمال اینکه سراغ این برند بروید، زیادتر است)

اگر کمی بیشتر فکر کنید موارد زیادی را خواهید یافت که با توجه به این اصل طراحی شده اند و ما بعضاً در دام آنها اسیر شده ایم. برای مثال برخی از برندها برای آن که اینگونه القا کنند که ما همیشه محبوبیت و فروش بالایی داریم، روندی را شکل می دهند که جلو مغازه شان همیشه صف های طولانی شکل بگیرد. این صف ها در متقاعد سازی دیگر شهروندان بشدت اثرگذار است.

 

قسمتی از فیلم کارگاه متقاعد سازی:

 

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات متقاعدسازی: متقاعد سازی | چطور دیگران را متقاعد کنیم؟

 

اگر تمایل دارید مهارت متقاعد سازی را حرفه ای تر یاد بگیرید، پیشنهاد می کند روی عکس زیر کلیک کنید و حتماً از صفحه زیر بازدید کنید:

 

 

هنر متقاعد سازی

متقاعد سازی | چطور دیگران را متقاعد کنیم؟

قبل از اینکه وارد بحث متقاعد سازی شویم، از شما درخواست می کنم یک دقیقه به این سؤال فکر کنید:

 

 

کجا به متقاعد سازی نیاز نداریم؟

 

ممنون که زمان اختصاص دادیم و در رابطه با سؤال بالا فکر کردید. فکر می کنم شما هم با من موافق باشید که “هیچ موقعیتی را پیدا نخواهیم کرد که نیازی به متقاعد سازی خودمان یا دیگران نداشته باشیم.”

به عبارت دیگر ما برای آنکه هرکاری انجام دهیم یا باید خودمان را قانع کنیم (ممکن است از سوی دیگران متقاعد شویم  کاری را انجام دهیم و یا خودمان، خودمان را متقاعد کنیم)  و یا نیاز داریم تا دیگران را متقاعد کنیم تا کاری را انجام دهند.

پس اگر بخواهیم برای متقاعد سازی یک تعریف ارائه دهیم می توان گفت:

 

متقاعد سازی یعنی به دیگران (یا خودمان) به اندازه کافی اطلاعات بدهیم تا فرد به انتخاب خودش کاری را انجام داده و آن را ادامه دهد.

 

با توجه به تعریف بالا مشخص می شود که هدف ما در متقاعد سازی گول زدن افراد یا کلاه گذاشتن بر سر آنها نیست؛ لذا ما به آنها اطلاعات صحیح، دقیق و کافی ارائه می کنیم تا آنها به اختیار خودشان و نه با زور و اجبار به خواسته یا پیشنهاد ما پاسخ مثبت دهند. همچنین وقتی یکبار متقاعد شدند و به ما پاسخ مثبت دادند، از این کار خود پشیمان نشوند و خواسته ها یا پیشنهادات بعدی ما را راحتتر و سریعتر بپذیرند چرا که اعتبار ما بواسطه حُسن نیت و عملکر خوبمان نزد آنها بالاتر رفته است.

 

 

سرریز کردن لیوان متقاعد سازی

خیلی از افراد به دنبال یک تکنیک جادویی هستند که به کمک آن بتوانند هر فردی را در هر موقعیتی متقاعد کنند. اما خبر بد اینست که متقاعد سازی تک تکنیک نیست. ما نمی توانیم دیگران را متقاعد کنیم مگر اینکه لیوان متقاعد سازی آنها را پر نماییم.

فرض کنید هر فردی در ذهن خود یک لیوان متقاعد سازی دارد و تا این لیوان پر نشود او متقاعد نخواهد شد. کاری که ما در متقاعدسازی انجام می دهیم اینست که لیوان ذهنی او را پر کنیم. قسمت سخت ماجرا اینجاست که لیوان متقاعد سازی هر فردی ابعاد مختلفی دارد و هرکدام هم با موارد متفاوتی باید پر شوند. به همین دلیل است که گفتم متقاعد سازی تک تکنیک نیست و نمی توانیم با یک تکنیک همه را متقاعد کنیم. دلیل آن هم واضح است؛ چون هر فردی اولویت های متفاوت، نیازهای متفاوت، سلیقه متفاوت و شرایط متفاوتی با افراد دیگر دارد.

 

 

حالا که دانستیم برای متقاعد سازی یک فرد نیاز است تا جرعه جرعه لیوان متقاعدسازی او را پر نماییم، این سوال پیش می آید که در این لیوان چه چیزهایی باید ریخته شود؟ در ادامه قرار است به نکاتی اشاره کنیم تا به کمک آنها بتوانیم این لیوان را بهتر و متناسب با هر فرد پر کنیم.

 

 

متقاعد سازی به کمک ظرف نیازها

پروفسور ویلیام گلسر در کتاب «تئوری انتخاب» خود به این موضوع اشاره می کند که هر انسانی در زندگی خود ۵ نیاز اساسی دارد؛ این نیازها عبارتند از:

  • نیاز به بقا
  • نیاز به آزادی
  • نیاز به پیشرفت (و قدرت)
  • نیاز به تفریح
  • نیاز به تعلق

 

نیاز به بقا یعنی همان نیازهای اولیه هر فرد: نیاز به خوراک، پوشاک، مسکن، امنیت و…

نیاز به آزادی یعنی هر فردی دوست دارد خودش سرنوشت خود را بدست بگیرد، انتخاب های خودش را داشته باشد و در تصمیم گیری ها محدودیتی نداشته باشد.

نیاز به پیشرفت یعنی هر انسانی در زندگی خود به دنبال رشد و ترقی است و تمایل دارد از نقطه ای که هست به نقطه ای با شرایط بهتر برسد.

نیاز به تفریح یعنی انسانها برای اینکه در میان سختی ها و ناملایمات زندگی نابود نشوند نیاز دارند تا تنوعی به روند حرکت خود بدهند و به کارهایی بپردازند که روح آنها را جلا می دهد و باعث آرامش آنها می شود.

و در نهایت نیاز به تعلق یعنی انسانها نیاز دارند تا افراد، اشیاء، اماکن و موارد خاصی را دوست داشته باشند و از داشتن آنها لذت ببرند.

 

گلسر این نیازها را به یک ظرف تشبیه می کند و اعتقاد دارد که اندازه ظرف این نیازها در انسانها برابر نیست. به عبارت دیگر ممکن است مقدار نیاز به آزادی در یک فرد، بیشتر از سایر نیازهای او باشد؛ این در حالیست که در یک فرد دیگر نیاز به تفریح از سایر نیازهای او بزرگتر است.

 

 

 

ظرف نیازها چه ارتباطی با متقاعد سازی دارد؟

بر اساس دیدگاه ویلیام گلسر اگر ما پیشنهاداتمان را بر اساس آن نیازی که در افراد پررنگ تر است ارائه دهیم، لیوان متقاعد سازی آنها را کمی بیشتر پر کرده ایم و این یعنی ما یک قدم به پذیرفته شدن توسط مخاطبمان نزدیکتر شده ایم. به جرأت می توان گفت که اگر ما در متقاعدسازی همین یک نکته ای را که در رابطه با نیازها یاد گرفتیم عملی کنیم، در ۴۰ درصد از موارد می توانیم در متقاعدسازی افراد موفق عمل کنیم.

شاید در اوایل کار تشخیص اینکه ظرف کدامیک از نیازهای فرد مقابل ما بزرگتر است کمی مشکل به نظر بیاید؟! اما با کمی تلاش و تفکر در نحوه رفتارها و عملکرد دیگران می توانیم مهمترین نیاز مخاطب (بزرگترین ظرف) را پیدا کنیم. برای این کار باید به حرف ها و عملکردهای او به دقت توجه کنیم چراکه که افراد براساس ترجیحات و اولویت های خود صحبت می کنند و یا اقدام به انجام کاری می نمایند.

 

 

چرا به نیازهای دیگران توجه نداریم؟

حال که متوجه شدیم کشف نیازهای یک فرد می تواند به ما کمک کند تا روند متقاعدسازی را راحت تر و سریع تر طی کنیم، این سوال مطرح می شود که چرا به دنبال کشف نیازهای افراد نیستیم و به نیاز آنها توجه نمی کنیم؟

یکی از مهمترین دلایلی که در این زمینه مطرح می شود این است که «ما فقط به نیازهای خودمان توجه می کنیم». این موضوع که ما فقط به دنبال برطرف کردن نیازهای خودمان باشیم باعث می شود چشمانمان را از جستجو برای پیدا کردن نیازهای دیگران ببندیم و نتوانیم آنها را پیدا کنیم؛ لذا ازین پس برای اینکه بتوانیم در متقاعدسازی بهتر عمل کنیم، بیایید بجای تمرکز بر روی نیازهای خودمان بر روی پیداکردن نیاز مخاطب انرژی بگذاریم.

 

 

 

 

متقاعد سازی به کمک ادراک

کمی قبل تر در رابطه با ظرف نیازها صحبت کردیم و متوجه شدیم که برای متقاعد کردن دیگران چطور می توانیم از آن کمک بگیریم. حال در این قسمت می خواهم به کمک مبحث ادراک مطالبی را با شما به اشتراک بگذارم تا به کمک آنها بتوانیم در مسیر متقاعد سازی حرفه ای تر عمل کنیم.

ابتدا مشخص کنیم منظورمان از ادراک چیست؟ لطفاً به تصویر زیر نگاه کنید و بگویید حق با کدامیک از آنهاست؟

 

 

 

تعریف ادراک

در تصویر بالا حق با چه کسی است؟ بله هر دو آنها درست می گویند. این عکس یکی از بهترین تصاویر برای بیان مفهوم ادراک است.

ادراک یعنی هر فردی از دیدگاه و از درون لِنز نگاهِ خودش به مسائل نگاه می کند. این نگاه با توجه به شرایط، موقعیت ها، باورها، سطح دانش، فرهنگ و آداب و رسوم، خانواده و … می تواند با هر نوع نگاه فرد دیگری متفاوت باشد. دانستن همین موضوع به ظاهر ساده به ما کمک می کند هرگاه قصد داشتیم فردی را متقاعد کنیم، بدانیم که ممکن است آنچه برای ما مهم است الزاماً برای فرد مقابل مهم نباشد و آنچه از نظر ما بی اهمیت جلوه می کند شاید برای فرد مقابل بسیار مهم و حیاتی باشد.

 

 

ادراک چه کمکی به متقاعد سازی می کند؟

پس با توجه به تعریف ادراک ازین پس هرگاه می خواهیم دیگران را متقاعد کنیم حواسمان باشد که نکات زیر را در نظر داشته باشیم:

 

 

۱- فرد مقابل درون گران است یا برون گرا؟ 

تفاوت افراد برون گرا و درون گرا در نحوه دریافت انرژی آنهاست. افراد درون گرا افراد کم حرف تری هستند و برای جواب دادن به پیشنهادات و درخواست های ما نیاز دارند تا کمی فکر کنند؛ لذا به افراد درون گرا زمان دهید تا به درخواست ها یا پیشنهاداتتان فکر کنند.

از طرفی افراد برون گرا برای فکر کردن و جواب دادن نیاز دارند تا صحبت کنند و در نهایت به نتیجه برسند(در اصطلاح می گویند این دسته از افراد بلند بلند فکر می کنند). یعنی به جواب سریع آنها نباید اعتماد کرد بلکه باید اجازه داد تا صحبت کنند، به صحبت های آنها گوش دهیم و در نهایت بعد از اتمام حرفشان بخواهیم تا نتیجه نهایی را اعلام کنند.

اگر ما ندانیم فرد مقابلمان درون گراست یا برون گرا ممکن از با یک رفتار اشتباه، دیگر نتوانیم آن فرد را متقاعد کنیم.

 

 

۲ – فرد مقابل ریسک پذیر است یا محافظه کار؟

طبیعی است اگر فرد مورد نظر ما برای متقاعد سازی فردی محافظه کار است، با پیشنهادی که ریسک بسیار بالایی دارد موافقت نکند. افراد محافظه کار بخاطر نوع شخصیتشان پیشنهادات ریسک دار را نمی پذیرند. از طرفی افرادی که ریسک پذیری بالایی دارند معمولاً به دنبال هیجان هستند و شاید پیشنهاد بدون ریسک ما خیلی معمولی و بی ارزش برایشان جلوه کند و تمایلی برای پذیرفتن آن نداشته باشند.

برای مثال اگر همسرتان یک فرد محافظه کار است و شما می خواهید او را راضی کنید تا به شهربازی بروید، نباید از هیجانی که در هنگام سوار شدن ترن هوایی تجربه خواهید کرد تعریف کنید. ادراک یعنی آنچه شما دوست دارید الزاماً قرار نیست دیگران دوست داشته باشند.

 

 

۳- فرد مقابل کل نگر است یا جزء نگر؟

افراد جزء نگر مدام به مسائل جزئی توجه می کنند و کوچکترین پارامترها نیز برایشان اهمیت دارد. اگر مدیرشما یک فرد جزء نگر باشد و شما پیشنهاد یا درخواستی از او دارید بایستی او را از تمام جزئیات و تمام جنبه های ریز و درشت پیشنهاد یا درخواستتان مطلع کنید تا او متقاعد شود. از طرفی اگر او فردی کل نگر است، باید از بیان جزئیات خودداری کنید و او تنها به گفتن کلیات بسنده کنید چراکه جزئیات او را کلافه می کند و مانع گوش دادن به بقیه صحبت های شما می شود. 

یاد موضوعی افتادم که بیان کردن آن خالی از لطف نیست. من فردی جزء نگر هستم و از کودکی هم به کوچکترین موضوعات توجه خاصی داشتم. خاطرم هست در کودکی زمانی که میخواستم برای پدرم چیزی را تعریف کنم همه چیز را مو به مو تعریف می کردم. پدرم که فردی کل نگر بود بعد از چند لحظه خسته می شد و میگفت: «خوب تهش رو بگو. چرا انقدر طولش میدی»

 

 

۴- فرد مقابل بر اساس منطق تصمیم می گیرد یا بر اساس احساسات خود؟

برخی از افراد هستند که بر اساس ارزشهای درونی خود تصمیم میگیرند و به اصطلاح احساسات و نظرات شخصی خود را در تصمیم گیری ها دخیل می کنند اما  در نقطه مقابل افراد دیگری هستند که منطق آنها بر تصمیم گیری هایشان سایه افکنده است؛ به عبارت دیگر ارزش های درونی و احساسات را دخیل نمی کنند و طبق قواعد و قوانین و خشک تر عمل می کنند.

برای مثال اگر منشی یک پزشک که فردی منطقی است و بر اساس مقررات و قوانین عمل می کند را نمی توانید متقاعد کنید تا خارج از نوبت شما را به داخل اتاق پزشک بفرستد، هرچقدر هم که در ظاهر نشان دهید حالتان واقعاً خوب نیست. در حالی اگر همان منشی فردی باشد که بر اساس ارزش ها و احساسات شخصی اش تصمیم می گیرد، طور دیگری عمل می کند.

 

خوب تا اینجا به دو مبحث بسیار مهم که به ما کمک می کردند تا در متقاعد سازی حرفه ای تر عمل کنیم، پرداختیم:  ظرف نیاز ها  و  ادراک

در مقاله بعدی قصد داریم به تاثیر “اصول احساسی” در متقاعد سازی بپردازیم و همچنین از برخی تکنیک های افراد شیاد در متقاعدسازی پرده برداریم. پس با ما در مقاله بعدی هم همراه باشید.

 

 قسمت دوم از سری مقالات متقاعد سازی:  چطور گول تکنیک های متقاعدسازی را نخوریم؟

 

 

اگر تمایل دارید مهارت متقاعد سازی را حرفه ای تر یاد بگیرید، پیشنهاد می کند روی عکس زیر کلیک کنید و حتماً از صفحه زیر بازدید کنید: