هنر متقاعد سازی

متقاعد سازی | چطور دیگران را متقاعد کنیم؟

قبل از اینکه وارد بحث متقاعد سازی شویم، از شما درخواست می کنم سه دقیقه به این سؤال فکر کنید:

 

 

کجا به متقاعد سازی نیاز نداریم؟

 

ممنون که زمان اختصاص دادیم و در رابطه با سؤال بالا فکر کردید. فکر می کنم شما هم با من موافق باشید که “هیچ موقعیتی را پیدا نخواهیم کرد که نیازی به متقاعد سازی خودمان یا دیگران نداشته باشیم.”

به عبارت دیگر ما برای آنکه هرکاری انجام دهیم یا باید خودمان را قانع کنیم (یا از سوی دیگران متقاعد می شویم که کاری را انجام دهیم یا خودمان، خودمان را متقاعد می کنیم)  و یا نیاز داریم تا دیگران را متقاعد کنیم تا کاری را انجام دهند.

پس اگر بخواهیم برای متقاعد سازی یک تعریف ارائه دهیم می توان گفت:

 

متقاعد سازی یعنی به دیگران (یا خودمان) به اندازه کافی اطلاعات بدهیم تا فرد به انتخاب خودش کاری را انجام داده و آن را ادامه دهد.

 

با توجه به تعریف بالا مشخص می شود که هدف ما در متقاعد سازی گول زدن افراد یا کلاه گذاشتن بر سر آنها نیست؛ لذا ما به آنها اطلاعات صحیح، دقیق و کافی ارائه می کنیم تا آنها به اختیار خودشان و نه با زور و اجبار به خواسته یا پیشنهاد ما پاسخ مثبت دهند. همچنین وقتی یکبار متقاعد شدند و به ما پاسخ مثبت دادند، از این کار خود پشیمان نشوند و خواسته ها یا پیشنهادات بعدی ما را راحتتر و سریعتر بپذیرند چرا که اعتبار ما بواسطه حُسن نیت و عملکر خوبمان نزد آنها بالاتر رفته است.

 

 

سرریز کردن لیوان متقاعد سازی

خیلی از افراد به دنبال یک تکنیک جادویی هستند که به کمک آن بتوانند هر فردی را در هر موقعیتی متقاعد کنند. اما خبر بد اینست که متقاعد سازی تک تکنیک نیست. ما نمی توانیم دیگران را متقاعد کنیم مگر اینکه لیوان متقاعد سازی آنها را پر نماییم.

فرض کنید هر فردی در ذهن خود یک لیوان متقاعد سازی دارد و تا این لیوان پر نشود او متقاعد نخواهد شد. کاری که ما در متقاعدسازی انجام می دهیم اینست که لیوان ذهنی او را پر کنیم. قسمت سخت ماجرا اینجاست که لیوان متقاعد سازی هر فردی ابعاد مختلفی دارد و هرکدام هم با موارد متفاوتی باید پر شوند. به همین دلیل است که گفتم متقاعد سازی تک تکنیک نیست و نمی توانیم با یک تکنیک همه را متقاعد کنیم. دلیل آن هم واضح است؛ چون هر فردی اولویت های متفاوت، نیازهای متفاوت، سلیقه متفاوت و شرایط متفاوتی با افراد دیگر دارد.

 

 

حالا که دانستیم برای متقاعد سازی یک فرد نیاز است تا جرعه جرعه لیوان متقاعدسازی او را پر نماییم، این سوال پیش می آید که در این لیوان چه چیزهایی باید ریخته شود؟ در ادامه قرار است به نکاتی اشاره کنیم تا به کمک آنها بتوانیم این لیوان را بهتر و متناسب با هر فرد پر کنیم.

 

 

متقاعد سازی به کمک ظرف نیازها

پروفسور ویلیام گلسر در کتاب «تئوری انتخاب» خود به این موضوع اشاره می کند که هر انسانی در زندگی خود ۵ نیاز اساسی دارد؛ این نیازها عبارتند از:

  • نیاز به بقا
  • نیاز به آزادی
  • نیاز به پیشرفت (و قدرت)
  • نیاز به تفریح
  • نیاز به تعلق

 

نیاز به بقا یعنی همان نیازهای اولیه هر فرد: نیاز به خوراک، پوشاک، مسکن، امنیت و…

نیاز به آزادی یعنی هر فردی دوست دارد خودش سرنوشت خود را بدست بگیرد، انتخاب های خودش را داشته باشد و در تصمیم گیری ها محدودیتی نداشته باشد.

نیاز به پیشرفت یعنی هر انسانی در زندگی خود به دنبال رشد و ترقی است و تمایل دارد از نقطه ای که هست به نقطه ای با شرایط بهتر برسد.

نیاز به تفریح یعنی انسانها برای اینکه در میان سختی ها و ناملایمات زندگی نابود نشوند نیاز دارند تا تنوعی به روند حرکت خود بدهند و به کارهایی بپردازند که روح آنها را جلا می دهد و باعث آرامش آنها می شود.

و در نهایت نیاز به تعلق یعنی انسانها نیاز دارند تا افراد، اشیاء، اماکن و موارد خاصی را دوست داشته باشند و از داشتن آنها لذت ببرند.

 

گلسر این نیازها را به یک ظرف تشبیه می کند و اعتقاد دارد که اندازه ظرف این نیازها در انسانها برابر نیست. به عبارت دیگر ممکن است مقدار نیاز به آزادی در یک فرد، بیشتر از سایر نیازهای او باشد؛ این در حالیست که در یک فرد دیگر نیاز به تفریح از سایر نیازهای او بزرگتر است.

 

 

شاید برایتان این سؤال پیش بیاید که ظرف نیازها چه ارتباطی با موضوع این مقاله یعنی متقاعد سازی دارد؟

بر اساس دیدگاه ویلیام گلسر اگر ما پیشنهاداتمان را بر اساس آن نیازی که در افراد پررنگ تر است ارائه دهیم، لیوان متقاعد سازی آنها را کمی بیشتر پر کرده ایم و این یعنی ما یک قدم به پذیرفته شدن توسط مخاطبمان نزدیکتر شده ایم. به جرأت می توان گفت که اگر ما در متقاعدسازی همین یک نکته ای را که در رابطه با نیازها یاد گرفتیم عملی کنیم، در ۴۰ درصد از موارد می توانیم در متقاعدسازی افراد موفق عمل کنیم.

شاید در اوایل کار تشخیص اینکه ظرف کدامیک از نیازهای فرد مقابل ما بزرگتر است کمی مشکل به نظر بیاید؟! اما با کمی تلاش و تفکر در نحوه رفتارها و عملکرد دیگران می توانیم مهمترین نیاز مخاطب (بزرگترین ظرف) را پیدا کنیم. برای این کار باید به حرف ها و عملکردهای او به دقت توجه کنیم چراکه که افراد براساس ترجیحات و اولویت های خود صحبت می کنند و یا اقدام به انجام کاری می نمایند.

 

 

چرا به نیازهای دیگران توجه نداریم؟

حال که متوجه شدیم کشف نیازهای یک فرد می تواند به ما کمک کند تا روند متقاعدسازی را راحت تر و سریع تر طی کنیم، این سوال مطرح می شود که چرا به دنبال کشف نیازهای افراد نیستیم و به نیاز آنها توجه نمی کنیم؟

یکی از مهمترین دلایلی که در این زمینه مطرح می شود این است که «ما فقط به نیازهای خودمان توجه می کنیم». این موضوع که ما فقط به دنبال برطرف کردن نیازهای خودمان باشیم باعث می شود چشمانمان را از جستجو برای پیدا کردن نیازهای دیگران ببندیم و نتوانیم آنها را پیدا کنیم؛ لذا ازین پس برای اینکه بتوانیم در متقاعدسازی بهتر عمل کنیم،بیایید بجای تمرکز بر روی نیازهای خودمان بر روی پیداکردن نیاز مخاطب انرژی بگذاریم.

 

 

تقویت عزت نفس

تقویت عزت نفس | راهکارهای پر کردن مخزن عزت نفس مان

در مقاله قبلی ۶ مورد از مواردی که می توانستند به افزاش و تقویت عزت نفس ما کمک کنند را با هم بررسی کردیم. در این مقاله که در ادامه سلسله مقالات عزت نفس نوشته شده است، قصد داریم ۸ راهکار دیگر را معرفی کنیم که به ما کمک می کنند عزت نفس خود را تقویت کنیم.

 

 

۷- ابراز صحیح خواسته ها و تقویت عزت نفس

رفتار و عکس العمل ما در قبال رفتارهای دیگران به سه دسته تقسیم می شود:

  • رفتار منفعلانه
  • رفتار تهاجمی
  • رفتار قاطعانه

 

اجازه بدهید در خلال یک داستان این سه رفتار را با هم مقایسه کنیم:

فرض کنید شما با دو نفر دیگر هم خانه می شوید و قرار می گذارید تا هر شب یک نفر ظرف های غذا را بشویید. هر بار که نوبت نفر سوم می شود، یا دیر می آید، یا مریض می شود، یا امتحان دارد، یا به هر بهانه دیگری از زیر شستن ظرف ها شانه خالی می کند.

شما در قبال این نوع رفتار دوستتان می توانید سه رفتار متفاوت داشته باشید:

 

۱- رفتار منفعل:

زیر لب غُر می زنید و می گویید: “این آدم شعور نداره دیگه. چیکارش میشه کرد. ایراد نداره. شستن ۴تا دونه ظرف که چیزی از ما کم نمی کنه”

در حقیقت در رفتار منفعل ما کوتاه می آییم و فرد مقابل به خواسته خود می رسد.

 

۲- رفتار تهاجمی:

در این نوع رفتار، اقداماتی خصمانه و پرخاشگرانه از خود بروز می دهیم. برای مثال وقتی او خواب است آب روی سرش می ریزیم، برایش جشن پتو می گیریم و … . در این نوع رفتار بر این اصل پافشاری می کنیم که “یا میمیری یا ظرف ها را می شویی.”

 

۳- رفتار قاطعانه:

 رفتار قاطعانه رفتاری است میان منفعل بودن و پرخاشگری. در حقیقت با این نوع رفتار خواسته هایمان را به صورت معقول ابراز می کنیم.

برای مثال فردا شب که برای شستن ظرف ها نوبت ماست و نفر سوم هم بدون هیچ بهانه ای حضور دارد، به او می گوییم امشب که حضور داری و حالت هم خوب است، باید ظرف ها را بشویی. یا راهکار دیگر اینست که ظرف خودمان را بشوییم و ظرف های او باقی بماند.

 

اگر به دنبال تقویت عزت نفس خود هستیم، بایستی رفتارقاطعانه را در خود پرورش دهیم و اجازه ندهیم که سوء استفاده دیگران از ما یا رفتارهای پرخاشگرانه، عزت نفس ما را کاهش دهد.

 

گاهی تشخیص اینکه در حال کوتاه آمدن از موضع خود هستیم یا واقعاً از ته دل این کار را با رضایت انجام می دهیم سخت است. برای مثال ممکن است چند ماه باشد که شما ظرف ها را می شویید. آیا این کار را از سر اکراه انجام می دهید یا از ته دل راضی هستید؟ تفکیک این دو موضوع از هم یعنی شناخت مسیر تقویت عزت نفس یا تضعیف آن.

 

 

۸- زندگی هدفگرا و تقویت عزت نفس

یکی از عوامل تقویت عزت نفس هدف داشتن در زندگی است. اکثر ما هدفگذاری شغلی را می فهمیم و گاهاً برای خود هدفهایی هم داریم و آنها را پیگیری می کنیم اما در زندگی عادی خود هدفگذاری نمی کنیم.

برای مثال دقیق نمی دانیم هدفمان از ازدواج چیست. فقط می گوییم می خواهم ازدواج کنم تا به آرامش برسم. در حالی که به آرامش رسیدن یک ارزش است نه یک هدف.

 

تشخیص تفاوت هدف و ارزش

از کجا می شود تشخیص داد که یک خواسته هدف است یا ارزش؟ از آنجایی که وقتی بیان می شود ما دقیقاً می دانیم باید چکار کنیم یا نه. بعبارت دیگر ارزش ها کلی هستند اما هدف ها ما را به اقدام وادار می کنند.

برای اینکه هدفهایی ملموس داشته باشیم باید استفاده از کلمات و جملات مبهم را کنار بگذاریم. همچنین متر و معیاری برای اندازه گیری سنجش میزان رسیدن به آن را داشته باشیم.

برای مثال اگر در زندگی به دنبال آرامش هستیم دقیق مشخص کنیم منظورمان از آرامش چیست؟ آیا ازدواج می کنید که با همسرتان به یک شهر خلوت و به دور از هیاهو بروید و آرامش را تجربه کنید؟ آیا زندگی با یک همسر مقتدر و تکیه به او آرامش شما را تأمین می کند؟ آیا زندگی با یک همسر مطیع و فرمانبردار که مدام گوش به فرمان شما باشد، آرامش را برایتان رقم می زند؟ آیا به دنبال ازدواج با یک فرد ثروتمند هستید که بتواند با ثروتش خواسته هایتان را مهیا کند تا شما به آرامش برسید؟ آیا صِرف اینکه با یک نفر زیر یک سقف باشید به آرامش می رسید، حتی اگر معتاد باشد؟

توجه کردید که «ازدواج کردن برای رسیدن به آرامش» یک هدف نیست و ما فقط خودمان را سردرگم تر می کنیم؟

 

 

افرادی که در هر قسمت از زندگی و برای رسیدن به هر خواسته ای یک هدف انتخاب می کنند و متر و معیاری برای سنجش میزان دستیابی به آن دارند، قطعاً عزت نفس بالاتری را تجربه می کنند و حالشان بهتر است.

اگر معیاری برای رسیدن به اهدافمان نداشته باشیم، به هرجایی هم که برسیم بازهم ناخوشنود و ناراضی هستیم چراکه نمی دانیم اینجایی که هستیم دقیقاً همانجایی است که می خواستیم باشیم یا نه.

 

 

ترس از هدفگذاری

بسیاری از افراد از هدفگذاری گریزان هستند و می گویند: «هدفگذاری سقف آرزوهای من را کوچکتر می کند.»

در جواب به این عزیزان باید بگویم اشتباهتان دقیقاً در همینجاست. هدفگذاری به این معنا نیست که ما نمی خواهیم از این مقدار گذر کنیم و به بالاتر از آن نرسیم. بلکه حداقل انتظار مورد انتظار ما را مشخص می کند.

(هدفگذاری ابعاد مختلفی دارد که خارج از موضوع این مقاله است. اگر تمایل دارید در رابطه با هدفگذاری مفصل و کامل بدانید پیشنهاد می کنم به فصل آخر از کتاب «موفقیت در خون توست» مراجعه کنید.)

 

 

۹- اگر قضاوتمان کردند چه کنیم؟

چه بخواهیم و چه نخواهیم مدام توسط دیگران در حال قضاوت شدن هستیم. این قضاوت ها گاهی می توانند عزت نفس ما را کاهش دهند و گاهی خنثی باشند که کاملاً وابسته به نوع واکنش ما نسبت به آنهاست.

ما نسبت به هر قضاوتی که از طرف دیگران می شویم دو نوع واکنش می توانیم داشته باشیم:

۱- دفاع

۲- پذیرش

 

 اگر موضوعی که در رابطه با آن مورد قضاوت قرار گرفته ایم برایمان مهم نیستند، باید از خودمان دفاع کنیم.

و اگر موضوعی که در رابطه با آن مورد قضاوت قرار گرفته ایم برایمان مهم است، اصلاً وارد بحث نمی شویم و آن را می پذیریم.

برای مثال فرض کنید شما بخاطر تعریفی که از مدیرتان کرده اید مورد اتهام دیگر همکاران قرار می گیرید که: «این چابلوسی ها از تو دیگه بعیده»

اگر برایتان مهم است که برچسب چابلوس بودن روی شما نچسبد و به شدت از آن گریزان هستید باید آن را بپذیرید و با دیگران بحثی در این زمینه نکنید و حتی به شوخی و خنده بگویید: «ای بابا خیلی حواسم رو جمع کرده بودم شما این صحنه را نبینید. ایرادی نداره حواسم باشه سری بعدی وقتی شما هستید تعریف نکنم ازش…»

اما اگر برایتان اصلاً اهمیتی ندارد که این برچسب رویتان باشد یا نه می توانید با آنها بحث کنید و مثلاً از خود دفاع کنید که: «نه بابا! من کجا چابلوسم؟! من که اصلاً ازش تعریف نکردم، خواستم بهش تیکه بندازم. چابلوس شمایید که همش داخل اتاقش هستد و براش سوغاتی میارید و …»

 

شاید این استراتژی برایتان کمی عجیب باشد و یا حتی فکر کنید عبارت های بالا را جابجا نوشته ام اما نه کاملاً درست هستند؛ چرا که:

 

 

پذیرش یک اتهام نسبت به دفاع و مستهلک شدن ذهن و حال ما هزینه خیلی کمتری دارد.

 

 

با هر کلمه ای که در تلاشیم تا دیگران را قانع کنیم در حقیقت در حال کشیدن سوهان بر روح و روان خود هستیم؛ بعبارت دیگر زخم ها می خوریم تا حرف خود را ثابت کنیم. ضمن اینکه چون برایمان مهم هست هرطور که شده حرفمان را ثابت کنیم، گاهاً حرف هایی می زنیم که در شأن ما نیستند.

 

پس یادمان باشد اگر قصد تقویت عزت نفس خود را داریم بایستی بجا و درست «پذیرش» و یا «دفاع» کنیم.

 

 

۱۰- رهایی از الگوهای تکرار شونده

به داستان زیر که یکی از مراجعه کنندگان در جلسات مشاوره برایم تعریف کرد توجه کنید:

«در دوران مدرسه همیشه هر وقت خوراکی با خودم به مدرسه می بردم همه می ریختند سرم و به زور هم که شده بود آن را ازم می گرفتند. در دوران دانشگاه با هر کسی که در یک تیم قرار بود کار گروهی انجام دهیم، کارهای سخت و اذیت کننده را گردن من می انداختند. الان هم در یک شرکت مشغول به کار هستم، مدیرم چند روز در هفته من رو تا دیروقت سرکار نگه می داره بدون اینکه حقوق یا مزایای بیشتری رو برام درنظر بگیره.»

 

نظر شما در رابطه با این داستان چیست؟

اگر نظر من را بخواهید مقصر خود این فرد است. چرا که اعتقاد دارم اگر یک الگو در زندگی ما مدام در حال تکرار است، نشان دهنده یک ذهنیت اشتباه در درون خود ماست که آنها را رقم می زند. در داستان بالا ذهنیت «توسری خور بودن و مظلوم بودن» موجب می شد این اتفاقات برای او رقم بخورد.

اگر در زندگی شما هم نمایشنامه هایی شکل می گیرد که شما بازیگر ثابت آن هستید و بارها و بارها آن نقش را بازی می کنید و فقط دکور و دیگر بازیگران در آن عوض می شوند، مراقب باشید چرا که در اسیر «الگوهای تکرار شونده» شده اید.

چرا این موضوع عزت نفس ما را کاهش می دهد؟ چون بعد از چند بار رخ دادن، به خود می گوییم: «حتماً تقدیر من این است که این بلاها به سرم بیاید؛ دنیا یک توسری خور می خواهد که آن هم من هستم.» و این دقیقاً یعنی فروپاشی نظام عزت مندی ما.

برای رهایی از این الگوی تکرار شونده باید پیش فردی برویم که خودش مشکلی مشابه مشکل من را ندارد (برای مثال یک مشاور) و داستان زندگی خود را برایش شرح دهیم تا بتواند الگوی تکرارشونده و اشتباه زندگی ما را پیدا کند.

(تذکر: اگر داستانمان را برای افرادی که خودشان مشکلاتی مشابه مشکل ما دارند، تعریف کنیم و از آنها راهنمایی بخواهیم، نه تنها مشکلمان حل نمی شود، بلکه به آه و ناله بیشتر نیز منجر خواهد شد.)

 

 

۱۱- تحلیل سود و زیان و تقویت عزت نفس

یکی از مواردی که به ما در تقویت عزت نفس و همچنین مدیریت عملکرد و رفتارمان کمک می کند، تحلیل میزان سود و زیان یک رفتار است.

تحلیل سود و زیان یعنی ما قبل از انجام هر کاری سریع در ذهنمان (گاهی حتی نیاز است به روی کاغذ بیاوریم) مشخص کنیم که این رفتار یا این عملکرد چه ضررها و چه دستاوردهایی برایمان دارد.

این کار به شدت به ما کمک می کند تا انرژی و تمرکز خود را بیهوده بر روی کارهای اشتباه صرف نکنیم؛ چرا که ممکن است با بالا رفتن تعداد این اشتباهات کم کم عزت نفس خود را خدشه دار کنیم.

برای مثال فرض کنید خانه شما یک پارکینگ دارد و یک نفر اتومبیل خود را جلوی درب پارکینگ شما پارک می کند. شما عصبانی می شوید. در این لحظه از خود می پرسید که آیا این عصبانی شدن سود بهمراه خود دارد یا زیان؟ (البته عصبانی شدن همیشه هم بد نیست و گاهی می توانم برای ما سود داشته باشد.)

اگر صاحب اتومبیل از اهالی محله شماست و ماشینش را جلوی پارکینگ شما پارک کرده است، شاید بد نباشد عصبانی شوید؛ چرا که او حساب کار دستش می آید و دیگر این کار را تکرار نمی کند(سود آن بیشتر از ضررش است)

اما اگر صاحب اتومبیل یک غریبه باشد که در محله شما کاری داشته است و برای لحظاتی بصورت موقت اتومبیلش را آنجا پارک کرده است چطور؟  آیا باز هم ارزشش را دارد که شما برای یک رهگذر که دیگر هم قرار نیست او را ببینید، اعصاب خود را مستهلک کنید؟

تحلیل سود و زیان به ما کمک می کند تا چشم بسته در رابطه با هیچ موضوعی، تصمیم نگیریم؛ حتی عصبانیت که در نگاه اول بد به نظر می رسد.

 

 

۱۲- مدل ذهنی وکیل یا منتقد

آدمها در مواجه با شکست های خود دو نوع رفتار متفاوت از خود بروز می دهند که یکی باعث تقویت عزت نفس و دیگری سبب کاهش آن می شود:

۱- مدل ذهنی منتقد

۲- مدل ذهنی وکیل

 

وکلا در بدترین شرایط هم به دنبال این هستند که نکات روشنی پیدا کنند و موکل خود را تبرئه کنند. اما منتقدها همیشه بدنبال ایرادات و نقاط ضعف هستند.

 مدل ذهنی وکیل مدام به نکات مثبت توجه می کند اما مدل ذهنی منتقد مدام به دنبال ایراد گرفتن و سرزنش خود و دیگران است.

حال سوال من از شما این است که ذهن شما در هنگام مواجهه با شکست ها نقش یک وکیل را بازی می کند یا نقش یک منتقد را بر عهده می گیرد؟

 

 

 

کسی که مدل ذهن منتقد داره می گویند:

  • آخه چرا این حماقتی رو کردی؟
  • من که استعدادم خیلی بیشتر بود چرا نتیجه این شد؟
  • أه! ای کاش زودتر این کار را کرده بودم!
  • من یه مشکلی دارم اما نمی فهمم دقیقاً چیه!
  • آآآه! توی این کار هم شکست خوردیم. اولین شکستمون نیست. آخرین هم نخواهد بود!
  • دوساعت حرف زدم، یک جمله درست و حسابی نتونستم بگم! انگار تو جلسه به زبونم قفل می زنند!
  • مطمئنم همکار داغون تر از این توی دنیا نیست که گیر ما بیفته!

 

 

کسی که مدل ذهنی وکیل داره میگه:

  • بالاخره یه جاهایی رو هم درست محاسبه کرده بودم دیگه. همین هم غنیمته.
  • آره درسته اشتباهاتی هم داشتم ولی خدا رو شکر تکرار اشتباهات قبلی نبود. این ها رو هم سری بعدی اصلاحش می کنم.
  • درسته توی جلسه امروز در مجموع خیلی خوب حرف نزدم اما ده دقیقه اول رو طوفانی شروع کردم. سری بعدی یادم باشه بقیه صحبت هام رو هم اینطوری ادام بدم.
  • کجای کارم اشتباه بود که این قرارداد به سرانجام نرسید؟ دفعه بعد حتماً باید حواسم باشه این سوتی ها رو ندم.
  • نقاط ضعفم کجاست؟ چی رو باید بهتر یاد بگیرم که به موفقیت نزدیکتر بشم؟
  • از بین رفتارهایی که کردم کدومشون اشتباه بود؟

 

به طور خلاصه مدل ذهنی منتقد راه حلی برای شما ندارد و هیچ راهی برای رشد به روی شما باز نمی کند اما مدل ذهنی منتقد سعی دارد شما را به نتیجه دلخواهتان نزدیکتر کند. پس اگر به دنبال تقویت عزت نفس هستیم بایستی مدل ذهنی وکیل را در خود پرورش دهیم.

 

تمرین: یکی از تلخ ترین شکست هایی که در زندگی برایتان رخ داده است را در نظر بگیرید. چند سوالی را که در رابطه با آن از خودتان پرسیده اید را هم یادداشت کنید. سپس در کنار هر سوال بنویسید که این سوال حاصل کدامیک از مدل های ذهنی بوده است؛ وکیل یا منتقد.

 

 

۱۳- تا می توانی مهارت آموزی کن

شاید برایتان جالب(یا حتی مسخره) باشد که بدانید اگر دو مذاکره کننده در شرایط کاملاً برابر مذاکره کنند، فردی برنده است که آشپزی هم بلد است.

بله این کاملاً حقیقت دارد و دلیل آن هم این است که وقتی این دو فرد بر سر میز مذاکره می نشینند فردی که به آشپزی (یا هر مهارت دیگری اضافه تر از مذاکره کردن) مجهز است، از درون یک خودباوری اضافه ای دارد که به تقویت عزت نفس او کمک زیادی می کند.

در حقیقت این دو فرد کاملاً برابر نیستند و برنده کسی است که عزت نفس بالاتری دارد.

جالب اینجاست که اصلاً مهم نیست چه مهارت های اضافه تری دارید و چقدر بهم نامربوط هستند؛ خواه آشپزی باشد، خواه آواز خواندن باشد، خواه متقاعدسازی یا حاضرجوابی باشد.

شاید برایتان خنده دار باشد که بدانید دانشگاه هاروارد در مقطعی از زمان برای دانشجویانش در دوره مهارت های فردی، دوره «درست کردن و تزئینات تیرامیسو» گذاشته است!!!!

یعنی کلی از علمی ترین افراد دنیا در یکی از بهترین دانشگاه های دنیا می روند سر کلاس و تزئینات تیرامیسو انجام می دهند!!!!!

خوب به نظر شما این کار چه مزیتی می تواند داشته باشد؟

بله دقیقاً باعث تقویت عزت نفس آنها می شود. وقتی یک وکیل که از هاروارد فارغ التحصیل شده(و چند تا مهارت بیشتر یاد گرفته است) در یک پرونده در مقابل یک وکیل دیگر قرار می گیرد، از درون حس بهتری نسبت به خود دارد و خود را مقتدرتر می بیند چون عزت نفس بالاتری را در خود می بیند.

 

 

 

 

۱۴- تحلیل آینده به کمک سه سناریو

با رؤیاپردازی مخالف نیستم با این مخالم که گاهی رؤیاپردازها فکر می کنند در دنیای تک پارامتری زندگی می کنند و بدون اینکه هیچ مانعی را برای رسیدن به خواسته های خود درنظر بگیرند شروع می کنند به برنامه ریزی. آن ها نمی دانند (یا شاید هم نمی خواهند قبول کنند) که ما وقتی برای رسیدن به یک هدف برنامه ریزی می کنیم، پارامترها و متغییر های زیادی می توانند بر رسیدن یا نرسیدن ما به آن هدف اثرگذار باشند.

شاید بپرسید: “خوب ایراد برنامه ریزی بر اساس رؤیاپردازی در چیست؟ “

در نگاه اول ممکن است با خود بگوییم: ” تهش اینه که بهش نمی رسم دیگه…” اما واقعاً ته ماجرا این نیست. با این کار شما عزت نفس خود را کاهش داده اید و این یعنی از دست دادن سرمایه وجودی تان.

برای مثال فرض کنید من میخواهم یک مغازه فروش فست فود در یکی از خیابان های اصلی شهر باز کنم. با خود اینطور تحلیل و برنامه ریزی کرده ام که با توجه به موقعیت خوب مغازه و اینکه نوع کسب و کار من طوری است که مردم به آن تمایل زیادی دارند در یک سال اول ۲۰۰ میلیون تومان سود خالص خواهم داشت.

بعد از گذشت یکسال وقتی که محاسبه می کنم می بینم سود من در این یکسال فقط و فقط ۵۰ میلیون تومان بوده است. در این لحظه اصلاً اهمیت ندارد که من سود کمتری بدست آورده ام؛ چرا که من عزت نفس خود را (که اهمیت خیلی بیشتری دارد) از دست داده ام.

 

چه کنیم که اینطور نشود؟

برای تقویت عزت نفس خود، هرگاه قصد برنامه ریزی برای آینده را داشتید بایستی ۳ سناریو را در نظر بگیرید:

۱- بهترین اتفاقی که می تواند بیفتد چه خواهد بود؟

۲- بدترین اتفاقی که می تواند بیفتد چه خواهد بود؟

۳- واقع گرایانه ترین اتفاق چه خواهد بود؟

 

اگر این سه موقعیت را درنظر بگیریم آنگاه هر اتفاقی که رخ دهد نه تنها عزت نفس ما را کاهش نمی دهد بلکه موجب تقویت عزت نفس ما می شود چون ما برای هر شرایطی آمادگی داریم.

ناخداها یک جمله بسیار زیبا دارند که می گویند:

“ما امیدمون اینه که بهترین اتفاق بیفته

ولی جوری آماده ایم که ممکنه بدترین اتفاق ها بیفته”

 

امیدوارم با عمل به نکاتی که در این سری از مقالات برایتان نوشته ام بتوانید عزت نفس خود را ارتقاء دهید تا به آرامش بیشتری برسید.

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:      «عزت نفس چیست؟ | فرق عزت نفس با اعتماد به نفس»

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس:     «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:    «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:  «افزایش عزت نفس»

 

 

افزایش عزت نفس

افزایش عزت نفس | سوخت موشک برای تقویت عزت نفس

در سه مقاله قبلی در رابطه با مفهوم عزت نفس صحبت کردیم و نشانه هایی که یک فرد با عزت نفس پایین به آنها مبتلاست را با هم بررسی کردیم. از طرفی برای اینکه از کاهش عزت نفس خود جلوگیری کنیم راهکارهایی ارائه دادیم. در این مقاله قرار است تا روشهایی را برای افزایش عزت نفس و تقویت آن یاد بگیریم. پس با من همراه باشید.

 

 

۱- آگاهانه زندگی کن

خودآگاهی یعنی من از یک موضوع آگاهی و اطلاع داشته باشم و این آگاهی به یک رفتار یا یک عمل منجر شود. ما به اندازه تمامی دانسته هایی که داریم و به آنها عمل نمی کنیم عزت نفس خود را از دست می دهیم.

پس باید بدانیم که یکی از راههای افزایش عزت نفس، عمل کردن به دانسته ها و آگاهی هایی است که در اختیار داریم. اما چرا گاهی به دانسته های خود عمل نمی کنیم؟

به غیر از تنبلی و اهمال کاری که درصد کمی از این علت را تشکیل می دهند، علت مهم دیگر اینست که منافع مان به خطر می افتند.

برای مثال ممکن است پدر خانواده ای با این که می داند همسر و فرزندانش مدت هاست که به تفریح نرفته اند و نیاز به تفریح دارند اما از این موضوع سر باز می زند و حتی زمانی که اعضای خانواده به او اعتراض می کنند، شروع می کند به توجیه کردن و میگوید: من می دانم شما هم به تفریح نیاز دارید اما … .

یا مدیری را در نظر بگیرید که می داند اکثر کارمندانش از رفتار و عملکرد او ناراضی و ناراحت هستند اما به محض اینکه بحث آن مطرح می شود می گوید: «ببینید بچه ها من می دانم که این مشکلات وجود دارند اما…»

 

می دانم اما….

به عبارت ساده تر بیان این جمله که «می دانم اما….» یعنی من نمی خواهم به این موضوع فکر کنم یا برای آن کاری انجام دهم چون برایم تبعات دارد.

 برای اینکه شاهد افزایش عزت نفس خود باشیم بایستی این جمله را از ذهن و زبان خود پاک کنیم. چرا که دانستن یک موضوع زمانی که منجر به یک رفتار یا عمل نشود، هیچ ارزشی ندارد.

حتی شما دوست عزیزی که همین الان در حال مطالعه این مقاله هستید، اگر دانستن این مطالب منجر به تغییر در رفتار یا عمل شما نشود، هیچ ارزشی ندارد و دانستن آنها نه تنها باعث افزایش عزت نفس شما نمی شود بلکه آن را کاهش هم خواهد داد. پس لطفاً اگر قصد عملی کردن این آموزش ها را ندارید، مطالعه این مقاله را ادامه ندهید. سپاسگزارم.

 

 

همه ما در زندگی به دنبال این هستیم که به تکامل برسیم، موفق تر شویم و از زندگی لذت ببریم. اما باید بدانیم که معنی اصلی تکامل در کل دنیا این است که در مسیر تکامل خود، آگاه تر شویم و آگاهانه تر زندگی کنیم.

 

 

۲- تصمیم گیری و پذیرش تبعات آن

دومین موردی که به افزایش عزت نفس ما کمک می کند، این است که بدانیم فرمان زندگی ما در دستان خود ماست؛ یعنی این من هستم که با انتخاب ها و تصمیم گیری هایم زندگی خود را رقم میزنم نه پدر و مادرم، نه همسرم، نه مدیر شرکتم، نه دوستانم و حتی نه دولت و کشورم.

خیلی از افراد مدام از زمین و زمان در گله و شکایت هستند و به هیچ عنوان نمی خواهند تبعات رفتارها و تصمیمات خود را بپذیرند.

در جلسات مشاوره که با افراد مختلف دارم، مدام با این صحنه مواجه می شوم که افراد به دنبال این هستند که من بجای آنها تصمیم بگیرم و به آنها صریحانه بگویم که چه کاری را انجام دهند و چه کاری را انجام ندهند.  فرقی هم ندارد که در چه جایگاهی باشند: خواه دانشجو باشند، خواه کارمندان باشند. جالب این جاست که برخی از مدیران نیز قصد ندارند تبعات تصمیم خود را بپذیرند.

گاهی به بعضی از آنها گوشزد می کنم که هدف شما از مشاوره گرفتن چیست؟ آمده اید تا من راه را از بیراهه به شما نشان دهم و دیدگاه شما را باز کنم؟ یا آمده اید که من برایتان تصمیم بگیرم که اگر بعداً به مشکل برخوردید بدانید که خودتان مقصر نیستید و بدانید به چه کسی باید فحش و ناسزا بگویید؟!

 

 

۳- درک عمیق لحظه ها

یکی از مواردی که در مباحث ذهن آگاهی (Mindfullness) روی آن کار می کنند این است که در لحظه زندگی کنیم. یعنی وقتی قرار است کاری انجام دهیم، از نوشیدن یک چای گرفته تا خواندن همین مقاله و هر کار ساده یا پیچیده دیگر، تمام وجودمان در لحظه حضور داشته باشد و با تمام وجود به آن کار بپردازیم و روی آن متمرکز شویم. (یکی از بهترین اقدامات برای بالا بردن تمرکز نیز همین است که ما مدام حواسمان باشد که ذهنمان به گذشته و آینده پر نکشد و آن را بر روی زمان حال نگه داریم.)

 

 

زندگی در لحظه باعث افزایش عزت نفس ما می شود.

 

توصیه من برای شروعِ اینکه بتوانیم عمق لحظه ها را بیشتر کنیم این است که از این لحظه به بعد روی طعم و مزه هر چیزی که نوش جان می کنید بیشتر توجه کنید: برای مثال هنگام خوردن یک سالاد در ذهن خود طعم خیار را از طعم کاهو و گوجه تفکیک کنید. به تُرد بودن یا نرم بودن هر یک، به شور، شیرین و یا تند بودن آنها، به گرم بودن یا سرد بودنشان توجه کنید و لذت خوردن هر یک را با عمق وجود احساس کنید.

یا زمانی که در حال مطالعه کتاب هستید، گوشی خود را سایلنت کرده و در اتاق دیگری قرار دهید. یا زمانی که در جلسه ای حضور پیدا میکنید با صددرصد وجود خود حاضر شوید و فکرتان را به موارد دیگری جز آن جلسه مشغول نکنید.

 

 

۴- تفکیک این سه مورد از هم: «رویداد، تفسیر، احساس»

هر اتفاقی که رخ می دهد را می توان از سه جنبه مختلف بررسی کرد:

  •  رویدادی که رخ داده است؛
  •   تفسیر ما از آن رخداد؛
  •  احساسی که ما در آن لحظه داریم.

برای افزایش عزت نفس باید به شدت حواسمان را جمع کنیم تا این موارد را با هم اشتباه نگیریم. یعنی اگر ما بر اساس تفسیرمان از آن اتفاق و احساسی که در آن لحظه در ما شعله ور است تصمیم بگیریم، قضاوت کنیم و یا حرفی بزنیم ممکن است خانه ی عزت نفس خود را ویران کنیم چرا که بخاطر ویژگی منفی نگری ذاتی مغز، در اغلب موارد تفسیر درستی از موقعیت نخواهیم کرد.

برای مثال فرض کنید من با یکی از دوستانم راس ساعت ۵ عصر قرار دارم و او با نیم ساعت تاخیر می رسد. این اتفاق از سه جنبه مختلف قابل بررسی خواهد بود:

 

– رویداد: دوست من نیم ساعت دیر سر قرار رسیده است.

– تفسیر: «فکر می کنه خیلی مهم تر از منه. ما رو آدم حساب نمیکنه که زود بیاد.»

– احساس: خشمیگین شده ام و از درون خودخوری میکنم (حتی ممکن است بعد از رسیدنش به او پرخاش کنم.)

 

اگر بعد از اینکه دوست من از راه رسید و من متوجه شدم که تفسیر من از آن رویداد اشتباه بوده و اصلاً قرارمان ساعت ۵:۳۰ بوده است و من اشتباهاً فکر می کردم قرارمان ساعت ۵ است، چه بلایی بر سر عزت نفس  من می آید؟

کلی حرص خورده ام، خودخوری کرده ام، حال دلم خراب بوده است و او را نیز به شدت متهم کرده ام.

حال اگر از همان ابتدا این سه جزء را از هم تفکیک می کردم و احتمال می دادم که شاید تفسیر من اشتباه است، قطعاً با این کارم افزایش عزت نفس را تجربه می کردم.

 

 

تمرین: یک اتفاقی که برای شما پیش آمده است را درنظر بگیرید و سعی کنید رویداد، تفسیر و احساس خود را از هم تفکیک کنید و ببینید چطور می توانستید در آن موقعیت کاری کنید تا افزایش عزت نفس برایتان حاصل شود.

 

 

۵- خودپذیری و افزایش عزت نفس

اولین و ساده ترین لایه در پذیرش خود این است که ما چقدر برای شخصیت خودمان، موقعیتمان، نظراتمان و … احترام قائل هستیم.

یادمان نرود که در تعریف عزت نفس گفتیم:

 

من خودم را دوست دارم، توانمندی ها و خواسته هایم را ارزشمند می دانم. 

به خودم و دیگران احترام می گذارم و باور دارم همه ما حق داریم

شاد زندگی  کنیم و به دنبال رشد و ترقی باشیم.

 

دقیقاً قسمتی از تعریف عزت نفس به موضوع «پذیرش و احترام به خود» اشاره دارد.پس اگر به دنبال افزایش عزت نفس هستیم بایستی خودمان را همانگونه که هستیم بپذیریم و خودمان را ارزشمند بدانیم.

یادمان باشد که در هر موقعیتی که باشیم (چه در خانواده، چه در مهمانی، چه در محل کار، چه در جمع دوستان و چه در جامعه) انسانها به این موضوع توجه می کنند که شما چقدر برای خودتان ارزش قائل هستید و چقدر خودتان را قبول دارید و بعد از آن تصمیم می گیرند که نحوه برخوردشون با شما چگونه باشد.

 

 

هیچ کس نمیتواند در شما احساس حقارت بوجود آورد

مگر اینکه شما از قبل حقیر بودن خود را پذیرفته باشید.

 

 

لایه دوم خودپذیری

پذیرش ویژگی های خود گام بعدی در زمینه خودپذیری است.

در یکی از مشاوره هایم فردی که مراجعه کرده بود به شدت از کوتاهی قد خود ابراز نارضایتی می کرد. این فکر که قد او کوتاه است باعث شده بود اعتماد بنفس خود را از دست بدهد و به سمتی برود که حتی عزت نفس خود را خدشه دار کرده بود.

قد خیلی کوتاه یا قد خیلی بلند، لاغری یا چاقی زیاد، کم بودن موهای سر، داشتن چهره معمولی و … خیلی از افراد دنیا را درگیر خود کرده است. در این بین افرادی که این ویژگی خود را پذیرفته اند، باعث افزایش عزت نفس در خود شده اند و آنهایی که آن را نپذیرفته اند به غیر از عزت نفس، اعتماد بنفس خود را نیز از دست می دهند.

 

 

یادمان باشد که:

اگر چشمانمان را بر روی واقعیت ها ببندیم، واقعیت ها عوض نمی شوند.

 

 

لایه سوم خودپذیری

لایه بعدی در مبحث خودپذیری، پذیرش ویژگی های منفی خودمان است. هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که در همه زمینه ها فرد کاملی است. همه ما در لایه های پنهان و نیمه های تاریکی در وجود خود داریم که باید آنها را بپذیریم.

چرا این پذیرش مهم است؟ چون پذیرش مشکلات و ایرادات شخصیتی، باوری و رفتاری ما اولین گام برای از بین بردن و یا کم رنگ کردن آنهاست که در نهایت منجر به اصلاح رفتار ما می شود.

گاهی بیان و اقرار به ویژگی های منفی خودمان می تواند در پذیرش آن به ما کمک کند و همچنین از کاهش عزت نفس مان جلوگیری نماید.

برای مثال وقتی ما به کسی حسادت می کنیم، اقرار به این موضوع که این رفتار یا این کلام من از سر حسادت بوده است، به ما یادآوری می کند که مراقب باشیم تا نکند این روند برای ما عادی شود و کم کم به عادت ما تبدیل گردد که در آن صورت چیزی از عزت نفس مان باقی نخواهد ماند.

 

 

اگر با خودمان دوست باشیم، همه چیز را راحت تر می پذیریم. انسان هایی که با خود دوست نیستند (بنابر تعریف عزت نفس، عزت نفس پایینی دارند) نمی توانند با خودشان خلوت کنند و از تنهایی بیزارند. این افراد مدام به دنبال این هستند که در داخل جمع ها باشند و زمانشان را با دیگران بگذرانند.

 

تمرین: پنج تا از بدترین صفاتی که دیگران با شنیدن نام شما به ذهنشان خطور می کند، چیست؟

(سعی کنید این صفات منفی را بپذیرید و برای افزایش عزت نفس خودتان هم که شده شروع کنید به اصلاح آنها)

 

 

۶- مسئولیت پذیری و افزایش عزت نفس

هرکدام از ما در شرایط مختلف بایستی مسئولیت وضعیت موجود خودمان را بپذیریم. در ادامه به بررسی چند نمونه از این شرایط می پردازیم:

 

 

الف) پذیرفتن مسئولیت رسیدن به خواسته ها و رؤیاها

برخی ها رؤیا و خواسته را یکسان می پندارند در حالی که این دو با هم متفاوتند:

 

خواسته چیزی است که میدانی که می توانی به آن برسی. اما

رؤیا چیزی است که هر طور حساب می کنی نمی توانی به آن برسی.

 

اولین چیزی که باید یاد بگیریم اینست که تنها مسئول رسیدن به خواسته ها و رؤیاهایمان خودمان هستیم. حق نداریم نرسیدن به خواسته ها و رؤیاهایمان را به گردن دیگران بیندازیم و مدام غر بزنیم که من می خواستم به فلان جا برسم اما توی این مملکت با این شرایطی که درست شده که نمی شود؛ من می خواستم فلان کاره شود اما خانواده ام از همان بچگی مانع من بودند و بهانه هایی از این دست… .

 

هر بار که یک رؤیا را بیان می کنیم و می گوییم که به دنبال آن هستم (و خودمان خوب می دانیم که به آن نمی رسیم) و یا از نرسیدن به به یک رؤیا شکایت می کنیم، عزت نفس خود را کاهش داده ایم.

برای افزایش عزت نفس باید بدانیم که اگر به خواسته هایمان نمی رسیم شاید به این معنا باشد که آن خواسته به درستی انتخاب نشده است. گاهی بد نیست خواسته هایمان را مورد ارزیابی قرار دهیم و اگر نیاز به تغییر یا جابجایی داشتند این خدمت را به خودمان بکنیم؛ چرا که به هیچ عنوان حق نداریم برای یک عمر از زمین و زمان طلبکار باشیم که چرا به خواسته هایمان نمی رسیم.

شاید اصلاً بهتر باشد از اول همه چیز را دقیق تر بررسی کنیم که آیا من با این امکانات، با این شرایط، با این توانایی ها و با این محدودیت هایی که دارم آن چیزی را که طلب می کنم خواسته است یا رؤیا. اگر یک رؤیای دست نیافتنی باشد بهتر است که از لیست ما کنار گذاشته شود تا یک عمر برای نرسیدن به آن ناله و شکایت نکنیم.

 

یک تجربه داغ

دیشب در خلال یکی از جلسات مشاوره ای که داشتم، فردی که مراجعه کرده بود به شدت رؤیای مهاجرت از ایران را داشت؛ آنقدر که عدم تحقق آن را کابوسی وحشتناک می دانست. شرایط رفتن نداشت ولی بر این رؤیا پافشاری می کرد. حتی حاضر شده بود برای رسیدن به آن دست به کارهای نامعقول بزند و در این راستا به شدت عزت نفس خود را ازدست داده بود.

 

موضوع مسئولت پذیری انقدر مهم است که ویلیام گلسر که یکی از بزرگترین روانشناسان عصر معاصر و بنیانگذار روانشناسی درون نگر می باشد معتقد است «افسردگی هم یک انتخاب است».

 

او بیان می گوید فردی که افسرده است، افسردگی را پذیرفته است؛ چون در لایه های زیرین ضمیرناخودآگاه (و یا حتی در سطح خودآگاه) با خود حساب کرده که سود این افسردگی بیشتر از ضرر آن است.

او تلاش کرد تا همه مردم بفهماند که هیچگاه نمی توانیم مسئولیت رفتارها، عملکرد و انتخاب هایمان را بر گردن دیگران بیندازیم و برای افزایش عزت نفس می بایستی مسئولیت پذیر باشیم.

 

 

ب) پذیرفتن مسئولیت اولویت های زمانی خودم

نمی توانم از کسی بپذیرم که می گوید وقت ندارم.چون:

 

«بحث بر سر وقت نداشتن نیست، موضوع اصلی اولویت های ماست»

 

اگر کسی می گوید من دوستت دارم اما باور کن سرم شلوغ است و وقت نمی کنم حالی از تو بپرسم، به این معناست که من اولویت های بالاتری دارم که باید به آنها بپردازم و در حال حاضر، تو در اولویت بالاتر من نیستی.

تمامی انسانهای این دنیا در طول یک روز ۲۴ ساعت وقت دارند: رهبران دنیا، دانشمندان، کارآفرینان، مخترعین، صنعتگران و البته خود شما.

پس چطور است که آنها وقت کم نمی آورند اما شما همیشه با کمبود زمان مواجه هستید؟!

برای افزایش عزت نفس خودمان هم که شده یکبار برای همیشه بپذیریم که ما در برنامه ریزی و اولویت بندی مشکل داریم و برویم سراغ حل کردن آن. اینکه هربار بگوییم وقت کم می آورم یا همیشه دیر به قرارهایم می رسم یعنی من مهارت مدیریت زمان ندارم و انقدر هم مهم نیستم که این نقص درونی ام را برطرف کنم. اینجاست که عزت نفس خود را کاهش داده ایم.

 

 

ج) پذیرش مسئولیت در تعامل با دیگران

همیشه معتقد بودم در هر بحث و دعوایی هر دو طرف مقصر هستند، یکی کمتر و یکی بیشتر. شاید بگویید نه اینطور نیست و این نوع نگاه کمی ناعادلانه است.

اما چرا من اینگونه فکر می کنم؟ چون اعتقاد دارم در صورتی که یک نفر ۱۰۰ درصد هم مقصر باشد، طرف دیگر می تواند با رفتار صحیح تا حدی از شدت تنش و دعوا کم کند.

حتی زمانی که ظلمی بر کسی می شود، هر دو مقصر هستند؛ هم فردی که ظالم است و هم مظلوم. چرا که تا مظلوم آن ظلم را نپذیرد ظالم در کار خود موفق نخواهد بود.

پس یکی از موارد دیگری که باعث افزایش عزت نفس ما می شود این است که در هر اتفاقی ما به دنبال سهم خود باشیم و آن را بپذیریم.

 

این مقاله ادامه دارد…

 

 


اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:   «عزت نفس چیست؟»

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس: «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:  «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

عوامل کاهش عزت نفس

عوامل کاهش عزت نفس

 

چه مواردی هستند که موجب کاهش عزت نفس ما می‌شوند؟

 

در مقاله «عزت نفس چیست؟» به تعریف عزت نفس پرداختیم و ۶ راه را معرفی کردیم تا بتوانیم یک فرد با عزت نفس بالا را شناسایی کنیم.

همچنین در مقاله «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین» به ارائه ۱۰ موقعیت مختلف پرداختیم که به ما نشان می‌داد یک فرد عزت نفس پایینی دارد.

 

در این مقاله قصد داریم به این موضوع بپردازیم که چه مواردی هستند که موجب کاهش عزت نفس ما می‌شوند.

 

 

نقشه ذهنی عوامل کاهش عزت نفس

 

 

۱- هدف‌گذاری‌های نامناسب

هر بار که هدفی می‌گذاریم و به آن نمی‌رسیم در حقیقت از کیسه عزت نفس خود خرج کرده‌ایم.

برای مثال تصمیم می‌گیریم بعد از سال‌ها دوری از کتاب بالاخره کتاب‌خوان شویم. با خود عهد می‌بندیم که روزانه حداقل ۳۰ صفحه کتاب بخوانیم. چند روز اول هرروز ۳۰ صفحه را می‌خوانیم؛ اما کمی بعد این مقدار به ۲۰ صفحه، چند روز بعد ۱۵ صفحه و شاید هم به ۱۰ صفحه کاهش می‌یابد.

در نگاه اول همین‌که ما کتاب‌خوان شده‌ایم و حداقل روزی چند صفحه کتاب می‌خوانیم باعث خوشحالی خودمان و اطرافیانمان می‌شود اما در این خلال با کاهش عزت نفس مواجه شده‌ایم. چراکه به عهد و پیمان خود که روزانه ۳۰ صفحه بود وفادار نبوده‌ایم.

این اتفاق یک پیامد منفی به دنبال دارد و آن‌هم این است که ما در درون خود به این باور می‌رسیم که «حرف من حرف نیست» و هرچه می‌گویم به آن عمل نمی‌کنم. این باور به جنبه‌های دیگر زندگی ما هم کشیده می‌شود. برای مثال ممکن است وقتی هدف‌گذاری مالی هم که انجام می‌دهیم این باور که «من به آن متعهد نخواهم بود و مثل هدف‌های قبلی به آن‌ها نخواهم رسید» سد راه ما شود برای دستیابی به آن.

هدف‌گذاری باید چالش‌برانگیز باشد اما قابل‌دسترسی هم باشد چراکه در غیر این صورت با کاهش عزت نفس روبرو خواهیم شد.

 

 

سنگین‌ترین هزینه‌ای که می‌توانیم برای رشد و پیشرفت خود خرج کنیم، عزت نفس ماست.

 

 

 

۲- شخصی‌سازی‌های مخرب

اگر هر انتقاد، هر تیکه و کنایه و هر اعتراضی را به خودمان نسبت دهیم باعث کاهش عزت نفس خود شده‌ایم.

مدیری را در نظر بگیرید که اعتراضات کارمندان را به شخصیت خود نسبت می‌دهد و این‌گونه فکر می‌کند که کارمندان او را دوست ندارند. درحالی‌که کارمندان به نحوه مدیریت شرکت و اتفاقاتی که در آن می‌افتد اعتراض دارند و شخص آقای رئیس را بسیار هم دوست دارند و برای او احترام زیادی هم قائل هستند.

یا استاد دانشگاهی را در نظر بگیرید که عدم حضور دانشجویانش در سر کلاس را به خود می‌گیرد و این‌گونه می‌پندارد که دانشجویان با این کار به او بی‌احترامی می‌کنند. درحالی‌که دانشجویان او را دوست دارند و تنها دلیلی که باعث می‌شود سر کلاس این استاد حاضر نشوند این است که از آن واحد درسی که این استاد ارائه می‌دهد، بیزارند.

شخصی‌سازی رفتارهای دیگران نه‌تنها باعث کاهش عزت نفس ما می‌شود، آرامش فکری ما را هم برهم می‌زند به‌طوری‌که مدام در ذهن خود درگیر خودخوری و یا جنگ با دیگران هستیم.

 

 

۳- کمال‌گرایی

«کمال‌گرایی» یا به‌عبارت‌دیگر «کامل گرایی» یعنی ما برای انجام یک کار، استانداردهایی را برای خودمان، تیم مان، خانواده‌مان، شرکتمان و… تعیین کنیم که دستیابی به آن استاندارها و یا رعایت آن‌ها بسیار هزینه‌بردار، زمان‌بر و یا آزاردهنده است.

این استانداردهای غیرمعقول دست و پای ما را می‌بندد و اجازه نمی‌دهد جلو برویم لذا به‌مرورزمان درگیر کاهش عزت نفس خواهیم شد.

 

 

بزرگ‌ترین شکست‌های زندگی را از همکاران، رقبا، مدیر، پدر و مادر و … نمی‌خوریم.

ما بزرگ‌ترین شکست‌ها و عمیق‌ترین زخم‌هایی که با خود جابجا می‌کنیم را از خودمان می‌خوریم.

 

 

مطالعه مقاله «کمال‌گرایی چیست؟»

مطالعه مقاله «مقابله (درمان) کمال‌گرایی»

 

کمال‌گرایی می‌تواند در هر جنبه از زندگی خودش را نشان دهد. در ادامه چند موقعیت شایع که در زندگی روزمره بیشتر اسیر آن‌ها می‌شویم را باهم مرور می‌کنیم:

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های جسمانی و ظاهری:

«من حتماً باید به این مقدار وزن و قد برسم؛ باید بینی‌ام این‌طور باشد؛ حتماً باید لباسم آن‌طور باشد و … .»

کسی که این پیش‌فرض‌ها را برای خود قرار می‌دهد و به آن‌ها هم نمی‌رسد یا افرادی را می‌بیند که ظاهری بهتر از او دارد، دچار سرخوردگی می‌شود و خود را شکست‌خورده می‌بیند درنتیجه دچار کاهش عزت نفس می‌گردد.

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های موفقیت فردی و کاری:

«در کنکور باید رتبه بهتری از فلانی بیاورم؛ اگر در محل کار قرار باشد ۳ کارمند برتر را انتخاب کنند من باید اولین نفر باشم؛ لایک پست‌هایی که در اینستاگرام می‌گذارم حتماً باید بیشتر از لایک پست‌های فلانی باشه و …»

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های شخصی:

«ماشین من باید گران‌ترین ماشین بین دوستانم باشه. خانه‌ای باید بخرم که هیچ‌کس تو فامیل حتی خوابش رو هم ندیده باشه، لباس‌هایم همگی باید مارک باشند. اون هم مارک‌هایی که تو ایران به‌زور پیدا میشه و …»

وقتی فردی این‌گونه می‌اندیشد، هیچ لذتی از دارایی‌هایی که دارد نمی‌برد؛ چون اگر بهترین‌ها را نداشته باشد مدام در فکر به دست آوردن آن‌هاست، اگر بهترین‌ها را داشته باشد مدام استرس دارد که نکند کسی خانه و ماشین بهتری نسبت به خانه و ماشین من بخرد.

 

 

کمال‌گرایی در جنبه‌های هیجانی:

«نباید وقتی ناراحت هستم گریه کنم، نباید وقتی خیلی خوشحال می‌شوم در چهره‌ام نمایان شود، نباید احساساتم را بروز بدهم، همه‌چیز باید آن‌طوری پیش برود که من دوست دارم و …»

کنترل احساسات کار بدی نیست، اما اگر قرار باشد تبدیل به یک کمال‌گرایی شود و ما را محدود کند امری نکوهیده است چراکه باعث کاهش عزت نفس ما می‌شود.

خانمی را در نظر بگیرید که در محل کار با یکی از همکارانش بحث می‌کند و نمی‌تواند خودش را کنترل کند و می‌زند زیر گریه. این موضوع برایش خیلی سنگین است و نمی‌تواند با آن کنار بیاید چراکه برای خودش استاندارهایی قرار داده و الآن برخلاف آن‌ها عمل کرده. لذا تصمیم می‌گیرد از فردا دنبال شرکت دیگری برای کار باشد.

یا جوانی را در نظر بگیرید که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده است و خود را آماده کرده تا با علم و تلاش خود دنیا را تکان دهد. یک شرکت او را استخدام می‌کند و شروع به کار می‌کند. مدیر و همکاران در اولین روزها او را تحویل می‌گیرند و به او میدان می‌دهند. بعد از مدتی به خاطر یک اشتباه با او برخورد تندی می‌شود و جوان که برای خود استاندارهایی بالا قرار داده است این رفتارها را نمی‌تواند تحمل کند و مدام خودخوری می‌کند که چرا من مهاجرت نکردم.

 

 

یادمان باشد:

اگر یک تکه سنگ با تمام سرعت به سمت نور در حرکت باشد، بازهم نیمه پشتی او تاریک است.

 

 

کتاب «نیمه‌تاریک وجود» اثر دِبی فورد به نکته بسیار ظریفی اشاره می‌کند و آن این است که:

همه ما به‌عنوان یک انسان ممکن است نواقصی داشته باشیم. پذیرش این نواقص به ما کمک می‌کند تا رفتار سنجیده‌تری داشته باشیم، آرامش درونی بیشتری را تجربه کنیم و از کاهش عزت نفس خود جلوگیری نماییم.

 

کاهش عزت نفس موشکی

 

 

۴- ترس

ترس یکی از بزرگ‌ترین عوامل مخرب اعتماد به نفس و عزت نفس است. وقتی اسیر ترس‌ها می‌شویم، بدون آن‌که متوجه بشویم ناآگاهانه در حال خرج کردن از کیسه عزت نفس مان هستیم.

ترس‌ها دسته‌های مختلفی دارند: ترس از شکست خوردن، ترس از دعوا و درگیری، ترس از طَرد شدن، ترس از دست دادن کسی، ترس از رد شدن در یک آزمون و… .

دختر جوانی را در نظر بگیرید که برای فرار از ترس تنها ماندن حاضر است با افرادی همکاری کند و در محیط‌هایی قرار گیرد که اصلاً آن‌ها را قبول ندارد و می‌داند که این افراد هیچ کمکی به رشد و پیشرفت او نمی‌کنند.

پسر جوانی را در نظر بگیرید که هر بار با دوستانش بیرون می‌رود به او سیگار تعارف می‌کنند. پسر هم از ترس اینکه به او اَنگ «بچه سوسول» نزنند و او را ترک نکنند، خود را توجیه می‌کند که: «ضرر دود یک نخ سیگار که بیشتر از این‌همه هوای آلوده نیست» و سیگار را قبول می‌کند.

این افراد نه‌تنها درگیر «عواقب ناشی از اقدامات اشتباه در مقابله با ترس» می‌شوند بلکه در این خلال با کاهش عزت نفس نیز مواجه می‌شوند.

 

تمرین: بزرگ‌ترین ترسی که در زندگی با آن مواجه هستید را روی کاغذ بنویسید. سپس از خود بپرسید دلیل آن چیست و چرا درگیر این ترس هستید؟ سپس مجدداً در رابطه با جوابی که به این پرسش داده‌اید همین سؤال را مطرح کنید (بپرسید چرا …). این کار را برای ۵ مرحله ادامه دهید تا برایتان شفاف شود که این ترس ریشه در چه خاکی دارد.

با پیدا کردن ریشه‌ها راحت‌تر می‌توان این ترس را مدیریت کرد تا به عزت نفس ما آسیب کمتری برساند.

 

 

۵- اهمال‌کاری

اهمال‌کاری یعنی کار امروز رو به فردا موکول کنیم.

من یک خاطره تلخ از اهمال‌کاری خودم در گوشه ذهنم وجود داره که هر بار به یاد آن میفتم احساس بدی وجودم رو فرامی‌گیرد.

چند سال پیش یکی از دندان‌های من گهگاه درد می‌گرفت. بعد از مدتی به دندان‌پزشک مراجعه کردم (اهمال‌کاری اول این بود که دیر مراجعه کردم). دکتر گفت این دندان خراب شده است و باید روکش شود. برای گذاشتن روکش مجبور شدم به جراحی لثه تن دهم و برای چند روز درد بسیار شدیدی را تحمل کنم. قرار بود دو هفته بعد از جراحی لثه برای گذاشتن روکش مراجعه کنم اما به خاطر اهمال‌کاری نرفتم (اهمال‌کاری دوم). حدود ۳ ماه بعد قسمت کوچکی از دندانم شکست اما باز هم با این شرایط دست‌دست کردم و مراجعه نکردم (اهمال‌کاری سوم). ۲ ماه بعد کل دندانم شکست و چیزی از آن باقی نماند.

این تجربه برای من بسیار سنگین و دردآور بود زیرا دندان‌ها برای یک سخنران نقش خیلی مهمی را در زیبایی و نحوه بیان کلمات ایفا می‌کنند.

ازآن‌پس با خود عهد بستم اسیر هیولای اهمال‌کاری نشوم چراکه گاهی می‌تواند علاوه بر کاهش عزت نفس، کل زندگی ما را تحت‌الشعاع خود قرار دهد.

 

 

چه کنیم تا اهمال‌کار نباشیم؟

الف) دلیل خیلی از افراد برای اهمال‌کاری‌شان این است که: «الآن اصلاً حس و حالش نیست» یا «بگذار یه کم انگیزه پیدا کنم بعدش میرم و فلان کار رو انجام میدم»

این افراد دچار یک خطای شناختی شده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند اول باید انگیزه داشته باشند و بعد شروع کنند؛ اما غافل از این هستند که انگیزه به دنبال اقدام و عمل می‌آید.

یعنی شما نباید صبر کنید تا انگیزه کتاب خواندن داشته باشید و بعد به سراغ مطالعه بروید. باید شروع کنید به کتاب خواندن (حتی خیلی اندک) و آن‌وقت می‌بینید که انگیزه در پی آن سراغتان خواهد آمد.

 

قدم اول در جلوگیری از کاهش عزت نفس

 

ب) کارها را آسان کنیم تا سختمان نباشد. فقط کافیه به اولین قدم فکر کنید و برای انجام آن یک‌قدم اقدام کنید. به کل مسیر و اتفاقات پیرامون آن فکر نکنید زیرا همان‌طور که در مورد قبلی گفتیم با انجام همان یک‌قدم انگیزه بیشتری برای ادامه پیدا خواهید کرد.

همچنین درگیر کامل گرایی نشویم؛ یعنی استاندارهای بالا نگذاریم که اقدام را برایمان سخت کند.

یادمان باشد که بسیاری از پروژه‌های بزرگ دنیا و بسیاری از افراد موفق دنیا ابتدا با یکسری حداقل‌ها کاری را شروع می‌کنند و بعد به‌مرورزمان آن را تکمیل می‌نمایند.

 

ج) راه دیگری که برای مقابله با اهمال‌کاری پیشنهاد می‌کنم این است که یک لیست از تمامی کارهای عقب‌افتاده و یا کارهایی که باید انجام شود را تهیه کنیم. سپس از آن لیست یک کار که از بقیه سبک‌تر است یا اینرسی کمتری نسبت به انجام آن داریم را انتخاب می‌کنیم و آن را به سرانجام می‌رسانیم. بعد از اتمام مجدد سراغ لیست می‌رویم و یک کار دیگر را انتخاب می‌کنیم و به همین منوال ادامه می‌دهیم.

خوبی این روش این است که بجای فرار رو به عقب، حمله روبه‌جلو کرده‌ایم و مانع کاهش عزت نفس خودمان شده‌ایم.

 

اگر نمی‌توانی قورباغه‌ات را قورت دهی، حداقل یک پشه که می‌توانی شکار کنی.

پس دست روی دست نگذار

 

 

۶- خود قضاوت گری

اینکه ما چه دیدگاهی نسبت به خود داریم بسیار تعیین‌کننده است که چه نوع رفتارهایی از خود بروز می‌دهیم. مطمئناً رفتارهای یک فرد که باور دارد: «هرچه در این زندگی درد می‌کشم حقم است» با رفتارهای فرد دیگری که باور دارد: «من لایق بهترین زندگی هستم» بشدت باهم متفاوت هستند.

پس قضاوت‌های ما، برچسب‌هایی که به خودمان می‌زنیم، کلمات و عباراتی که درباره خودمان بیان می‌کنیم همه و همه می‌توانند باعث کاهش عزت نفس ما و یا افزایش آن شوند.

 داستان «زندان بی حصار» که در مقاله «عزت نفس چیست؟» برایتان نقل کردم را خاطرتان هست. (اگر آن مقاله را نخوانده‌اید و یا داستان را فراموش کرده‌اید، پیشنهاد می‌کنم یک‌بار دیگر به آن مقاله نگاهی بیندازید).

یکی از عوامل مهم که باعث مرگ خاموش زندانیان می‌شد این بود که در خلال جلسات روانکاوی جلوی جمع از اشتباهات خود می‌گفتند. در حقیقت آن‌ها با قضاوت‌هایی که درباره خودشان می‌کردند، کیسه عزت نفس خود را خالی و خالی‌تر می‌نمودند.

 

 

۷- عبور از مرزهای اخلاق

رفتارهایی که خارج از چارچوب‌های اخلاقی هستند، به‌شدت روی کاهش عزت نفس ما اثرگذارند.

گاهی در ادارات شما با مدیری مواجه می‌شوید که با خود می‌پندارید: «آیا واقعاً فرد شایسته‌تری نسبت به او برای این پست وجود نداشت؟ آبدارچی این شرکت رفتار پخته‌تری نسبت به این مدیر دارد!»

اینجاست که شک می‌کنید نکند این مدیر از مرزهای اخلاق عبور کرده است و با زیر پا گذاشتن قوانین یا پله کردن دیگر همکاران و یا زیرآب زنی و … به این پست رسیده است!

بد نیست قبل از انجام هر کاری با خود بیندیشیم که آیا این رفتار من اخلاقی است یا خیر؟ آیا اگر تمامی انسان‌ها این کار را انجام دهند، دنیا جای بهتری برای زندگی می‌شود یا خیر؟ آیا این رفتار من باعث زحمت دیگران می‌شود یا خیر؟ آیا این رفتار باعث کاهش عزت نفس من می‌شود یا افزایش آن؟

 

 

جمع‌بندی

در این مقاله سعی کردیم به مواردی بپردازیم که می‌توانند باعث کاهش عزت نفس ما شوند. امیدوارم مراقب این موارد باشیم و از سرمایه وجودی خودمان یعنی عزت نفس مان مراقبت کنیم. در انتها مجدداً نقشه ذهنی متعلق به محتوای این مقاله را برایتان آورده‌ام تا در جمع‌بندی این مقاله به ما کمک کند:

 

نقشه ذهنی عوامل کاهش عزت نفس

 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:  «عزت نفس چیست؟»

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس:   «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:  «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

عزت نفس پایین همچون باتری

نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین

در مقاله قبلی به تعریف عزت نفس و تفاوت‌های آن با اعتمادبه‌نفس پرداختیم و ۶ راه برای اینکه بفهمیم یک فرد عزت نفس بالایی دارد یا نه معرفی کردیم. در این مقاله که در ادامه مطالب مقاله قبلی است قصد دارم تا ۱۰ موقعیت مختلف که نشان‌دهنده عزت نفس پایین یک فرد است را با شما به اشتراک بگذارم.

 

پس بدون هیچ‌گونه اتلاف وقت، مستقیم و سریع برویم سراغ معرفی این ۱۰ موقعیت.

 

 

عزت نفس پایین

 

 

عزت نفس پایین چه نشانه هایی دارد؟

 

 

۱- انتقاد زیاد

انتقاد یعنی اینکه یک چاقو به دست بگیریم و از هرکسی که خوشمان نیامد یک ضربه به او بزنیم. در کارگاه‌های ارتباط مؤثر زمانی که می‌خواهم مبحث انتقاد کردن اصولی را به افراد آموزش بدهم، در ابتدا آن‌ها را به‌شدت از انتقاد کردن نهی می‌کنم؛ چرا انتقاد خواسته یا ناخواسته باعث رنجش فرد مقابل می‌شود و روابط ما را خراب می‌کند.

انتقاد به‌غیراز خراب کردن روابط، بشدت بر روی عزت نفس ما هم اثرگذار است و آن را پایین می‌آورد.

خانمی را فرض کنید که عزت نفس پایینی دارد. وقتی این فرد وارد یک مهمانی می‌شود مدام نگران این است که ظاهر مناسبی نداشته باشد. لذا برای سرپوش گذاشتن بر روی این احساس خود شروع می‌کند به انتقاد کردن از بقیه افراد:

 «لباس فلانی رو ببین. یعنی واقعاً لباس بهتر از این نداشت که توی مهمونی بپوشه؟!» ؛ «فلانی چرا این‌جوری آرایش کرده. شبیه پیرزن‌ها شده» ؛ «حالا تو با اون یه ذره قد و بالا اگر کفش پاشنه‌دار نمی‌پوشیدی می‌مردی!؟» و … .

مدیر با عزت نفس پایین هم همین‌طور است. قبل از شروع جلسه به همه کارمندان یک‌بار گیر می‌دهد و انتقاد می‌کند که اگر در خلال جلسه کسی قصد انتقاد داشت، خلع سلاح شده باشد.

 

 

۲- برداشت منفی از رفتار دیگران

افراد با عزت نفس پایین از تمام حرف‌ها و رفتارهای دیگران برداشتی منفی دارند.

فردی را در نظر بگیرید که با دوست یا همکار خود تماس می‌گیرد اما فرد مقابل پاسخگو نیست. به دلیل عزت نفس پایین با خود می‌اندیشد که : «مرتیکه عوضی رو نگاه کن! چون من هستم برنمی‌دارد. اگر الآن فلانی بِهِش زنگ زده بود با اولین بوق برداشته بود.»

این در حالی است که اگر فردی با عزت نفس بالا در شرایطی مشابه قرار گیرد با خود می‌اندیشد که: «ببین بنده خدا چقدر سرش شلوغه که جواب من رو هم نمیده. حتماً خیلی گیره وگرنه جواب من رو که همیشه میده»

مدیر با عزت نفس پایین هم وقتی یکی از کارمندانش از کنار او رد می‌شود و سلام نمی‌کند با خود می‌اندیشد که: «یعنی مثلاً من رو ندید! با این کارهاش چی رو می‌خواد ثابت کنه؟! بذار سر ماه بهش می‌فهمونم که یه مَن ماست چقدر کره میده.»

درحالی‌که مدیر با عزت نفس بالا با خودم اندیشد: «ببین بنده خدا چقدر گرفتاره و ذهنش مشغوله که من رو اصلاً ندید. برم باهاش صحبت کنم ببینم اگر کمکی از دستم برمیاد براش انجام بدم.»

 

 

۳- نیاز به تأیید دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند نظر دیگران را بر نظر خودشان مقدم می‌دانند. زمانی که حرفی می‌زنند، کاری انجام می‌دهند و یا قصد خرید دارند، مدام به این فکر می‌کنند که نظر دیگران در رابطه با این حرف، در رابطه با این کار و یا در رابطه با این کالایی که می‌خواهم بخرم چیست.

در اقوام خود فردی را سراغ دارم که وقتی از خرید برمی‌گردد فقط کافیست یک نفر ایرادی از کالایی که خریده است بگیرد؛ آن کالا در نظرش به‌شدت منفور شده و گاهاً دیگر از آن استفاده نخواهد کرد. خاطرم هست این فرد دو سال قبل رفته بود و به سلیقه خودش یک گوشی موبایل مشکی‌رنگ خریده بود. وقتی‌که به خانه آمد و مادرش به او گفت ای‌کاش رنگ سفید آن را می‌خریدی، گوشی از نظرش افتاد و آن‌همه ذوق و شوق فروکش کرد و تا دو روز بعد حتی گوشی را روشن هم نکرد!

مدیر با عزت نفس پایین هم مدام به دنبال تأیید حرف‌ها و نحوه عملکرد خود است. در هر جلسه مدام توجه اش به این موضوع است که دیگران چقدر با حرف‌های او موافق‌اند و خدا نکند کسی با صحبت‌های او مخالفت کند.

 

تاثیر نیاز به تأیید دیگران ب عزت نفس

 

 

۴- مقایسه با دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند، مدام نگاهشان به دیگران است. آن‌ها چون خودشان را لایق و ارزشمند نمی‌دانند، مدام چک می‌کنند که آیا دیگران در فلان زمینه از من بالاتر هستند یا پایین‌تر. مقایسه آرامش فکری را از آن‌ها می‌گیرد و حتی گاهی منجر به بروز بیماری‌های روحی همچون اضطراب و افسردگی می‌شود.

فرد با عزت نفس پایین در همه زمینه‌ای خود را به دیگران مقایسه می‌کند:

اتومبیلش، خانه‌اش، حقوق و درآمدش، زیبایی‌اش، قد و تناسب‌اندامش، شهر و کشورش، و حتی مادر، پدر، همسر و فرزندانش را.

ذهن ما گاهی به‌صورت خودکار وارد روند مقایسه کردن می‌شود. اگر ما بدانیم که هر بار مقایسه یک درجه عزت نفس ما را پایین‌تر می‌آورد و یک‌قدم ما را از شاد زیستن و آرامش داشتن دورتر می‌کند، این اجازه را به او نمی‌دهیم تا ما را به قهقرا ببرد. پس مراقب مقایسه کردن‌های خودکار مغز باشیم و سریعاً جلو آن را بگیریم.

 

 

۵- طلبکار بودن از دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند، غالباً دیگران را همچون برده خود می‌دانند. آن‌ها از همه‌کس و همه‌چیز طلبکارند. این نوع طرز تفکر گاهی آن‌ها را به سمت پرخاشگری سوق می‌دهد.

برای مثال فردی که عزت نفس پایین دارد:

– به آبدارچی شرکت گیر می‌دهد که چرا در این لیوان برای من چای می‌آوری؟!

– طلبکارانه به گارسون رستوران دستور می‌دهد دلستری که برایش آورده است را عوض کند.

– به مادرش اعتراض می‌کند که چرا کمد لباس‌هایم را مرتب نکرده‌ای.

– و … .

 

 

۶- کاهش اعتمادبه‌نفس

فردی که عزت نفس پایین دارد، وقتی کاری را خراب می‌کند، شروع می‌کند به سرزنش خود و در اثر همین سرزنش‌ها اعتمادبه‌نفس خود را کاهش می‌دهد. درحالی‌که افراد با عزت نفس بالا سعی می‌کنند با توجه به نکات مثبت خود علاوه بر اینکه سطح انگیزه خود را بالا نگه دارند، اعتمادبه‌نفسشان را هم رشد دهند.

برای مثال فردی را در نظر بگیرید که در آزمون رانندگی مردود شده است. اگر این فرد عزت نفس پایین داشته باشد، شروع می‌کند به سرزنش خود که چرا نتوانسته در این آزمون قبول شود. با این کار علاوه بر ضعف در عزت نفس، اعتمادبه‌نفس خود را هم کاهش داده است.

اما اگر این فرد عزت نفس بالایی داشت، با خود این‌گونه می‌اندیشید که: «بااینکه مردود شدم اما در عوض ایراد کارم را پیدا کردم و فهمیدم که باید روی این نقطه کار کنم. خدا رو شکر بقیه موارد را خوب یاد گرفته‌ام و تنها کافی است همین یک مورد را اصلاح کنم.» با این نوع نگرش اعتمادبه‌نفس او بالاتر رفته و در شانس قبولی او در آزمون بعدی افزایش می‌یابد.

 

 

« اعتمادبه‌نفس میوه درخت عزت نفس است. »

 

 

 

۷- قضاوت‌های افراطی (نگاه صفر و صدی)

افراد با عزت نفس پایین به همه‌کس و به همه‌چیز نگاه صفر و صدی دارند؛ یعنی نمی‌توانند تصور کنند که همه‌چیز در این دنیا خوبِ خوب یا بدِ بد نیست. آن‌ها نمی‌توانند حد وسطی برای موضوعات در نظر بگیرند و مدام درگیر قضاوت‌های افراطی هستند.

اگر نوع نگاهمان را به مسائل «بازه محور» کنیم هم آرامش بیشتری را تجربه خواهیم کرد و هم به رشد عزت نفس خود بیشتر کمک کرده‌ایم.

نگاه «بازه محور» یعنی ما بدانیم که هر فردی یا هر موضوعی در یک طیف بین صفر تا صد جای می‌گیرد. برای مثال میزان صداقت افراد یک بازه است بین صفر تا صد. هر فردی می‌تواند عددی در این طیف داشته باشد؛ برخی عددشان ۲۰ است، برخی ۵۰ و برخی ۸۰ الزاماً همه خائن و عوضی و یا صدّیق و قدّیس نیستند.

با توجه به این توضیحات فردی که عزت نفس بالایی دارد، با مواجه‌شدن با یکی دو اشتباه از سوی کارمند خود، همسر خود و یا فرزند خود، به آن‌ها برچسب خطاکار نمی‌زند بلکه تنها کاری که می‌کند این است که در ذهن خود یکی دو نمره از اعتبار آن‌ها می‌کاهد.

 

 

۸- افراط‌ و تفریط در استفاده از قدرت

قدرت در دست فردی که عزت نفس پایین دارد، همچون تیغی است در دست دیوانه.

فردی که عزت نفس پایینی دارد از انجام کارهای خارج از چارچوب‌ها و ارزش‌های انسانی اِبایی ندارد؛ لذا اگر این فرد به قدرت یا مسئولیتی برسد، احتمال استفاده نادرست از آن جایگاه بسیار زیاد است.

مدیری را در نظر بگیرید که عزت نفس پایینی دارد؛ گاهی آن‌قدر محبت می‌کند که غیرعادی به نظر می‌رسد و گاهی آن‌قدر تند و بی‌ادب می‌شود که نمی‌توان او را تحمل کرد.

یا شوهری که گاهی بشدت مهربان و خوش‌اخلاق است و گاهی حتی دست بزن دارد.

این دوگانگی تا حدی پیش می‌رود که گاهی حتی نمی‌دانیم در این لحظه رفتار درست با این فرد باید چگونه باشد.

 

قدرت در دست فردی با عزت نفس پایین

 

 

۹- افراط‌ و تفریط در مقصریابی

افرادی که عزت نفس پایین دارند در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها دو نوع رویکرد خاص دارند: یا در همه موضوعات خود را مقصر می‌دانند و یا تقصیر را کاملاً به گردن فرد دیگری می‌اندازند.

یک‌بار به پیشنهاد یکی از دوستان برای تفریح به کوه رفتیم. در حین بالا رفتن از کوه (که البته خیلی هم کوه نبود و میشه گفت تپه‌ای بلند بود) پای یکی از دوستان پیچ خورد و بعد از چند تا غلط کمی زخمی شد. دوستی که پیشنهاد داده بود به کوه بیاییم مدام خودش را سرزنش می‌کرد و می‌گفت: «مقصر من بودم. اگر من پیشنهاد نداده بودم بیاییم کوه این‌طور نمی‌شد». او نمی‌دانست که به خاطر عزت نفس پایینش است که این‌طور خود را مقصر می‌داند. چرا این موضوع به‌هیچ‌عنوان تقصیر او نبود و آن دوستی که زخمی شده بود باید حواسش را بیشتر جمع می‌کرد.

در مقابل این افراد کسانی هم هستند که نمی‌خواهند هیچ تقصری را گردن بگیرند. در مشاوره‌هایم زیاد دیده‌ام افرادی را که به خاطر فرار از تصمیم‌گیری، بر اساس پیشنهاد دیگران اقدام به کاری کرده‌اند و وقتی به بن‌بست رسیده‌اند و یا شکست خورده‌اند، مدام آن فرد را مقصر می‌دانند. درحالی‌که تقصیر کاملاً متوجه خودشان است که سنجیده نشده عمل کرده‌اند.

 

 

« مقصریابی برای افرادی که عزت نفس پایین دارند، یک لذت است. »

 

 

 

۱۰-  دست‌وپنجه نرم کردن با اضطراب

 

افرادی که عزت نفس پایین دارند، دچار دو نوع اضطراب می‌شوند:

اضطراب اجتماعی ، اضطراب ناشی از شادی

 

 

الف) اضطراب اجتماعی

وقتی‌که یک فرد با عزت نفس پایین در یک جمع قرار می‌گیرد، احساس می‌کند هیچ آورده‌ای، هیچ دستاوردی، هیچ ارزشمندی‌ای در وجود خود برای ارائه ندارد لذا دچار اضطراب می‌شود. به این نوع اضطراب، اضطراب اجتماعی می‌گویند.

برای مثال وقتی چنین فردی به یک مهمانی دعوت می‌شود، با خود می‌اندیشد که: «من اینجا خیلی تنها هستم؛ حرفی هم که برای زدن ندارم؛ اصلاً اگر کسی از من سؤالی پرسید چه جوابی بدهم؛ سطح من که از این‌ها خیلی پایین‌تر است؛ اگر بدانند شغل من چیه یا مدرکم چیه یا خونم کجاست که اصلاً آدم حسابم نمی‌کنند و … » و این‌گونه است که درگیر اضطراب اجتماعی می‌شود. از این لحظه به بعد بر اساس این اضطراب، رفتارهایی از خود بروز می‌دهد که مابقی مهمان‌ها هم کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که بله این فرد اصلاً اشتباهی دعوت شده است.

نکته قابل‌توجه اینجاست که این فرد به این دلیل به این مهمانی دعوت شده است که فرد ارزشمندی است اما خودش آن را قبول ندارد.

 

 

ب) اضطراب ناشی از شادی

فردی که عزت نفس پایین دارد خودش را لایق اتفاقات خوب نمی‌بیند و اگر همه شرایط همان‌طور که دوست دارد اتفاق بیفتد، دچار اضطراب می‌شود.

پسری را در نظر بگیرید که عاشق همکلاسی خود می‌شود. هر وقت که می‌خواهد جلو برود، ندایی از درون به او می‌گوید: «عُمراً قبول نمی‌کنه». به‌اجبار دوستان و تحریک اطرافیان بالاخره دل را به دریا می‌زند و جلو می‌رود و از قضا دختر قصه ما به او جواب مثبت می‌دهد. پسر که با عزت نفس پایین دست‌وپنجه نرم می‌کند، دچار اضطراب و تشویش می‌شود که چرا جواب او مثبت بود؟! نکند خانواده درستی ندارد و می‌خواهد زودتر از دست آن‌ها فرار کند؟ نکند پدر او معتاد است؟ نکند فرزند طلاق باشد؟ اصلاً شاید مریضی خاصی دارد که سریع جواب مثبت داد!!!

همچنین است مثال فردی که برای استخدام به شرکتی مراجعه می‌کند و با یک مصاحبه ساده چنددقیقه‌ای پذیرفته می‌شود. او نیز اگر عزت نفس پایینی داشته باشد، با خود می‌گوید: «ببین این دیگه چه شرکت داغونیه که من رو در عرض چند دقیقه قبول کرد. ولش کن اصلاً نمیام اینجا»

 

 

آدم‌هایی که روی خودشان برچسب ارزان‌قیمت می‌زنند،

خیلی وقت‌ها باید برایش هزینه‌های سنگینی پرداخت کنند.

 

بعضی‌ها وقتی شرایط ایده آل است می‌ترسند و نگرانند. آن‌ها این‌گونه تصور می‌کنند الآن که همه‌چیز خوب است پس هر آنچه اتفاق بیفتد فقط شرایط را بدتر می‌کند. متأسفانه این باور اشتباه لذت بردن از شرایط موجود را برایشان سخت می‌کند و در تمام عمر هیچ لذتی نمی‌برند.

یادمان نرود که مهم‌تر از شاد بودن و خوشبخت شدن این است که ما «خود را لایق این شادی و خوشبختی بدانیم.»

 

 

جمع بندی

اگر بخواهیم بصورت خلاصه مروری برمطالبی که در این مقاله بیان شد داشته باشیم، کافی است به نقشه ذهنی این مقاله نگاه مجددی بیندازیم:

عزت نفس پایین

 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:     «عزت نفس چیست؟»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:     «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:   «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

لیوان عزت نفس

عزت نفس چیست؟ | آیا عزت نفس با اعتماد به نفس فرق دارد؟

 

عزت نفس یا دل دریایی داشتن

وقتی در یک لیوان آب یک قطره جوهر سیاه می اندازید، جوهر به آرامی پخش شده و رنگ کل لیوان تغییر پیدا می کند. این اما در قبال دریا جور دیگریست. دریا را حتی با یک تانکر جوهر هم نمی توان تغییر رنگ داد. بعضی از انسان ها همچون لیوان آب و برخی دیگر همانند دریا هستند؛ برخی با عزت نفس بالا و برخی درگیر عزت نفس پایین.

عزت نفس بالا یعنی دریا شدنِ وجود، بزرگ شدنِ روح، عمیق شدنِ نگاه ما به زندگی.

 

 

در این مقاله قرار است به چه چیزهایی بپردازیم؟

 

۱- عزت نفس چیست؟

۲- مرغ یا تخم مرغ؟ عزت نفس یا رفتار؟

۳- آیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟

۴- چطور بفهمیم عزت نفس خودمان یا دیگران پایین است؟

 

 

عزت نفس چیست؟

شاید بهترین تعریف برای عزت نفس این باشد که:

من خودم را دوست دارم، توانمندی ها و خواسته هایم را ارزشمند می دانم. به خودم و دیگران احترام می گذارم و باور دارم همه ما حق داریم شاد زندگی  کنیم و به دنبال رشد و ترقی باشیم.

 شاید شما هم با خواندن این تعریف کمی دچار تردید شده باشید که آیا با این رفتارها و نحوه تفکری که دارید، عزت نفستان پایین است یا در وضعیت مناسبی قرار دارید؟

لطفاً کمی صبوری کنید چرا که در اواسط این مقاله برایتان مثال هایی خواهم آورد تا به این موضوع عمیق تر بپردازیم.

لازم است یادآور شوم که عزت نفس اصل و اساس و تمام سرمایه وجودی ماست که اگر تمام آن را از دست بدهیم به پوچی می رسید و خواهیم مُرد. برای درک بهتر این مفهوم شما را به خواندن داستان واقعی زیر دعوت می کنم:

 

بعد از جنگ آمریکا با کره، حدود هزار نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند. نکته ای که تعجب مقامات امریکایی را برانگیخته بود، درصد بالای مرگ و میر زندانیان در این اردوگاه بود یعنی ۳۸ درصد؛ بالاترین میزان مرگ زندانیان جنگ در تاریخ ارتش ایالات متحده.

 

 تعجب امریکایی ها به این دلیل بود که:

– زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند؛

– این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود؛ یعنی خبری از سیم خاردار یا نگهبان مسلح نبود؛

– آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد؛

– زندانیان با هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه نمی شدند؛

– در غذای زندانیان سم یا مواد عجیب و غریب ریخته نمی شد؛

– زندانیان را مجبور به انجام کارهای نامتعارف و سنگین مثل خُرد کردن سنگ ها نمی کردند؛

– رفتارهای زندان‌بانان خیلی متعارف و معمولی بود؛

– با تمام این موضوعات هیچ سربازی برای فرار تلاش نمی‌کرد و حتی گاهی اوقات از هم خدمتی‌ها و فرماندهان خود فاصله می‌گرفتند و با زندان‌بانان کره‌ای روابط دوستانه برقرار می‌کردند.

– زمانی که گروهی از این سربازان به صلیب سرخ تحویل داده می شدند و اجازه داشتند به کسانی که دوست‌شان دارند تلفن بزنند، تعداد بسیار کمی از آنها تمایل داشتند چنین کاری کنند.

– وقتی هم که زندانیان باقی مانده آزاد شدند برخی از آنها هرگز به خانه برنگشتند و برخی هم که برگشتند، ترجیح دادند که دوستی یا رابطه‌ای با دیگران برقرار نکنند و بعد از مدتی انزوا در اوج تنهایی مُردند!

 

میراسموس و عزت نفس

 

 

رمزگشایی  از این فاجعه 

ژنرال ویلیام مایر (که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد) ، علت این نوع مرگ و میر را سال ها مورد مطالعه قرار داد و به این نتیجه رسید که کره ای ها برای رسیدن به این مقصود از ۴ ترفند روانی بسیار هوشمندانه(که عزت نفس زندانیان را کاهش می داد) کمک می گرفته اند. او نتیجه تحقیقات خود را اینگونه شرح داد:

 ۱) در این اردوگاه هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.

۲) کره ای ها هر روز جلساتی را تحت عنوان جلسات روانکاوی برگزار می کردند و  از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.

۳) با اعترافات زندانیان از خیانت های خود یا امتناع از خدمت رسانی هایشان، به تدریج اعتماد و اعتبارشان نزد یکدیگر فرو می ریخت و وفاداری به فرماندهان و حتی وفاداری به کشور را از دست می دادند.

۴) فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد و ناامیدکننده بودند به دست زندانیان می رسید و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل داده نمی شدند.

 

علت مرگ زندانیان 

تحقیقات نشان داد که این اقدامات کره ای ها در کنار هم، زندانیان را به کام مرگ خاموش کشانده است:- با جاسوسی، تصویر ذهنی شان نسبت به خودمنفی می شد و خود را انسانی پست می دیدند.

– با تعریف خیانت ها، اعتبارشان نزد دیگران از بین می رفت.

– همرزمان و دوستانشان را انسان هایی بی ارزش می یافتند و آنها را نادیده می گرفتند.

– با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید خود را از دست می دادند.

این موارد در کنار هم سبب می شد تا زندانیان تمام سرمایه وجودی خود یعنی « عزت نفس شان » را از دست بدهند و کم کم به پوچی برسند و انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشته باشند.

 

 

 

داستان همیشگی مرغ و تخم مرغ

رابطه عزت نفس با رفتارهای ما همچون رابطه مرغ است با تخم مرغ که هر دو وابسته به دیگری و ناشی از آن هستند.

یعنی ما بر اساس عزت نفسی که داریم (خواه بالا باشد و خواه پایین) رفتارهایی از خود بروز می دهیم (خواه رفتار هایی سالم و اخلاقی خواه ناسالم و غیر اخلاقی).

از طرفی هر رفتاری که از ما سر می زند (مستقیم یا غیر مستقیم) عزت نفس ما را یا بالا می برد و یا پایین می آورد.

چرخه عزت نفس

 

شاید گیج شوید که در نهایت تکلیف ما چیست و از کجا باید شروع کنیم؟

از آنجایی که تغییر یک رفتار برای ما ساده تر و عملی تر است، پیشنهاد من اینست که با تغییر رفتارهایمان شروع کنیم. رفتارهایی که در لابلای این مقاله به آنها خواهیم پرداخت.

 

 

 

آیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟

خیلی از افراد این دو مفهوم را اشتباهاً با هم یکی می دانند درحالی که تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد. در حقیقت اعتماد به نفس میوه درخت عزت نفس است؛ عزت نفس ریشه و بنیان وجودی ماست و یکی از ثمرات آن اعتماد به نفس می باشد.

هر زمانی که بحث اعتماد به نفس مطرح می شود، سریعاً این سوال در ذهن تداعی می شود که «در چه زمینه ای؟». اعتماد به نفس ترکیب مهارتهای ما بعلاوه باوریست که در ذهن خود به آن مهارتها داریم؛  در حالیکه عزت نفس یعنی من خودم را چگونه ارزیابی می کنم؟ آیا خودم را یک فرد مؤثر و مفید در جامعه می بینم؟ آیا حالم نسبت به خودم خوب است؟

اعتماد به نفس بالا گاهی تبدیل به غرور و خودپسندی می شود. فرد مغرور دیگران را نمی بیند و اعتقاد دارد «من» مهم هستم، «من» بالاتر از شما هستم، اگر قرار است منافع یکی از ما تأمین شود، آن یکی «من» هستم.

اما عزت نفس همچون سلامتی جسمانی است و بیش از حد بالا بودن آن هیچ مشکل یا تبعاتی ندارد چراکه عزت نفس در تعریف خود جایی برای دیگران دارد و می گوید من انسان هستم و حقوقی دارم، دیگران هم انسان هستند و حقوقی دارند.

 

 

 

چطور بفهمیم عزت نفس خودمان یا دیگران پایین است؟

چهره، رفتار و گفتار یک فرد نشان دهنده میزان عزت نفس اوست؛ لذا در این قسمت می خواهیم به مواردی بپردازیم که می توان آنها را در رفتارها و گفتارهای یک فرد مورد بررسی قرار داد و بالا بودن یا پایین بودن عزت نفس را تشخیص دهیم:

 

 

۱- حُسن جویی از دیگران

فردی که عزت نفس بالایی دارد، بجای اینکه به دنبال نواقص دیگران باشد و درصدد عیب جویی از آنها برآید، به دنبال نکات مثبت در افراد می گردد و زمانی که تشخیص داد فردی عملکرد خوبی داشته است، از فرد مقابل حُسن جویی می کند.

برای مثال زمانی که دوستمان همیشه خوش قول بوده و به تعهداتش پایبند است می توانیم از این کار او حسن جویی کنیم و به او بگوییم: «خوشحالم که دوست متعهدی مثل تو دارم. این ویژگی تو خیلی خیلی ارزشمند است.»

گاهی حتی شاید نتوان این حسن جویی ها را به طرف مقابل ابراز کرد که هیچ ایرادی ندارد. همینکه ما در ذهن خود از آن فرد حسن جویی کنیم بازهم عزت نفس خود را رشد داده ایم.

برای مثال وقتی می بینیم یک راننده در کمال گذشت صبر می کند تا عابران پیاده رد شوند و بعد حرکت می کند، حتماً حتماً این کار او را در ذهن خود تحسین می کنیم.

یک نکته بسیار ظریف در این قسمت وجود دارد که اگر رعایت نکنیم ممکن است عواقب بدی داشته باشد. آن هم این که گاهی ممکن است حُسن جویی های ما رنگ تَمَلُّق(چابلوسی) بگیرند. برای اجتناب از این موضوع باید حواسمان باشد که چیزی نگوییم که فرد مقابل آن را قبول ندارد و می داند تعریفی که از او می شود واقعی نیست.

 

حسن جویی و عزت نفس

 

 

۲- قدرشناس بودن

افرادی که عزت نفس پایینی  دارند از بالا به پایین نگاه می کنند و همیشه از دیگران طلبکار هستند؛ در حالی که عزت نفس بالا ما را به این سمت سوق می دهد که از کوچکترین خدمت دیگران قدردانی و تشکر کنیم.

برای مثال مدیری که عزت نفس پایینی دارد، بعد از آنکه کارمندش وظیفه خود را به نحو احسن و حتی کمی بالاتر از حد انتظار او انجام داده است، بجای آنکه تقدیر و تشکر کند، یا ایراد روی کار او می گذارد و یا در خوشبینانه ترین حالت می گوید: «خوبه. از تو جز این هم انتظار نمی رفت.»

 

 

۳- گشاده رو بودن

فردی که عزت نفس بالایی دارد، همیشه با دیگران با روی گشاده و لبخند برخورد می کند. او می داند دیگران هم همانند او انسان هستند و نیاز به دیده شدن و مورد احترام واقع شدن دارند.

فروشنده ای که با همه مشتریان با احترام رفتار می کند، پدری که با لبخند وارد خانه می شود، همسایه ای که همیشه با بقیه خوش رفتار و مردم دار است، مدیری که در یک سازمان بزرگ وقتی می بیند چهره کارمندش گرفته است از او دلیلش را می پرسد و … همگی و همگی دارای عزت نفس بالایی هستند.

 

 

۴- استقلال در بیان نظر یا بروز خواسته ها

فردی که عزت نفس بالایی دارد، هنگامی که می خواهد نظر خود یا خواسته خود را بیان کند، به نظر یا خواسته دیگران وابسته نیست و شجاعت این را دارد که حتی اگر نظر یا خواسته اش با نظر یا خواسته کل جمع متفاوت بود آن را ابراز کند.

برای مثال فرض کنید با چهار نفر از دوستان خود در یک اتومبیل هستید و برای تفریح رهسپار خارج از شهر هستید. دوستان شما همگی در حال گوش دادن به گزارش فوتبال از طریق رادیو هستند و شما هیچ علاقه ای به فوتبال ندارید. در این موقعیت با توجه با بالا یا پایین بودن عزت نفستان ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود بروز دهید.

اگر عزت نفس پایینی داشته باشید، هیچ حرفی نمی زنید و نظر خود را بروز نمی دهید و تا پایان گزارش فوتبال فقط خودخوری می کنید. علاوه بر این حال بد، عزت نفستان هم کاهش یافته است.

اگر عزت نفس بالایی داشته باشید، نظرتان را بیان می کنید و درخواست می کنید که موج رادیو را تغییر دهند. در این موقعیت حتی اگر نظر شما پذیرفته نشود و همچنان به گوش دادن گزارش فوتبالی ادامه دهند، عزت نفس شما صدمه ای نخورده است چرا که حداقل برای نظر خود ارزش قائل بوده اید و آن را ابراز کرده اید.

 

تاثیر استقلال بر عزت نفس

 

 

۵- احساس امنیت

فردی که عزت نفس بالایی دارد به خودش و توانایی هایش ایمان دارد و به خاطر همین ایمان داشتن، نگران از دست دادن موقعیت و یا جایگاه خود نیست؛ به همین دلیل آنها هیچ کس را رقیب خود نمی دانند.

برای مثال کسی که عزت نفس پایینی دارد، با ورود یک کارمند جدید به شرکت، احساس ناامنی می کند و نگران است که نکند او جای من را بگیرد و یا پیشرفت را برای من سخت تر کند. به همین دلیل جنگ قدرت راه می اندازد و سعی می کند در اولین فرصت به هر نحوی که شده است، کارمند جدید را از صحنه خارج کند.

در مثال دیگر می توان به ورود یک فرد جدید به اعضای خانواده اشاره کرد. برای مثال آقا یا خانمی که عزت نفس پایینی دارند با ورود یک باجناق یا یک عروس دیگر به جمع خانواده، موقعیت خود را در خطر می بینند و دست به کارهایی می زنند که موقعیت و جایگاه خود را حفظ کنند و همچنان مورد توجه قرار بگیرند.

 

 

۶- پذیرش اشتباهات

ابوعلی سینا جمله زیبایی دارد که می  گوید: «اگر برای توجیه یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در نهایت هزار و یک اشتباه انجام داده اید.»

فردی که عزت نفس بالایی دارد به راحتی اشتباه خود را می پذیرد چرا که می داند و پذیرفته است که هیچ انسانی کامل نیست. او نه تنها از کامل نبودن خود خجالت نمی کشد بلکه در تلاش است تا هر روز و هر روز در این مسیر بیشتر رشد کند.

شاید در نگاه اول نگران این موضوع باشیم که اگر اشتباهاتمان را بپذیریم، در نظر دیگران فردی هستیم که مدام اشتباه می کند و دیگر اعتباری نداشته باشیم.

اما به این موضوع باید از این منظر بنگریم که پذیرش اشتباهات از ما فردی منطقی و منصف می سازد. و اگر در موقعیت دیگری ما خیلی محکم سر حرف خود ایستادیم و بر آن اصرار داشتیم، پذیرش حرف ما بیشتر است چرا که ما به عنوان فردی منطقی و منصف شناخته شده ایم.

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید: 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس: «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:  «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:  «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

 

هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی چیست؟ چطور آن را تقویت کنیم؟

 

هوش کلامی

مطمئناً همه ما در طول زندگی خود افرادی را دیده ایم که وقتی لب به سخن باز می کنند گویا عصای جادویی به دست گرفته اند؛ با هر کسی به راحتی ارتباط می گیرند، همه را می خندانند، جمع را دست می گیرند، به راحتی دیگران را متقاعد می کنند، در مذاکرات همیشه پیروز میدان هستند، خود را به راحتی در دل همه جا می کنند، حرفشان خریدار دارد، معتبر هستند و دیگران روی آنها حساب ویژه ای باز می کنند، همیشه جواب قاطعانه ای در آستین خود دارند، هنگامی که صحبت می کنند همه میخکوبشان هستند، هیچگاه حرف کم نمی آورند و در یک جمله کلام آنها عصای معجزه گر آنهاست.

این افراد از یک سیاره دیگر نیامده اند، بلکه انسانی هستند همانند ما با این تفاوت که هوش کلامی تقویت شده ای دارند. 

 

هوش کلامی چیست؟

اگر بخواهیم از تعریف های آکادمیک و خشک کمی فاصله بگیریم و هوش کلامی(Verbal/Linguistic Intelligence) را با زبان ساده تعریف کنیم، می توانیم بگوییم:

 

هوش کلامی یعنی:

چطور از کلام خود استفاده کنیم تا در هر شرایطی مفاهیم مختلف را

بهتر منتقل کنیم و اثرگذارتر باشیم؛ خواه در صحبت کردن با دیگران باشیم، خواه در نوشتن

 

کلمات، واژه ها و عبارت ها آجرهایی هستند که عمارت هوش کلامی را می سازند. ما برای اینکه هوش کلامی خوبی داشته باشیم، ناگزیر هستیم تا از واژه ها و عبارات استفاده کنیم.

اما یک سوال: گفتیم که اصل و اساس هوش کلامی را کلمات و عبارات تشکیل می دهند و این کلمات و عبارات هم در دسترس همگان قرار دارند؛ اما چرا همه افراد از هوش کلامی خوبی برخوردار نیستند؟

برای جواب به این سوال اجازه بدهید برگردیم به همان مثال آجر و عمارت. مصالح در خدمت همه معماران قرار دارند اما همه ساختمان هایی که ساخته می شوند از یک کیفیت و زیبایی برخوردار نیستند. این هنر معمار و طراح است که زیبایی یک خانه را رقم می زند.

در هوش کلامی نیز این چنین است. همه افراد به یک میزان هنر بکارگیری از کلمات را ندارند. کلمات در اختیار همگان است اما این هنر ماست که آنها را چطور بکار ببندیم تا اثرگذارتر باشند.

 

من در کارگاه ها و دوره هایم، هوش کلامی را اینطور که در ویدئوی زیر آمده است تعریف میکنم:

 

 

هوش کلامی شامل چه موضوعاتی می شود؟

برخی از منابع آکادمیک مانند آقای هوارد گاردنر (اولین فردی که هوش کلامی زبانی را معرفی می کند) مولفه های هوش کلامی را منحصر به چهار مؤلفه زیر می دانند:

۱- معنا شناسی واژگان: اینکه هر کلمه در موقعیت های مختلف چه معنایی می دهد.

۲- آوا شناسی: اینکه در هنگام صحبت کردن یا نوشتن، به موزون بودن کلمات، آهنگی که کنار هم می سازند و… توجه شود.

۳- قواعد و دستور زبان: اینکه کلمات چگونه در کنار هم قرار بگیرند و یا به عبارت ساده تر مهارت جمله سازی 

۴- کاربرد واژه ها: توجه به اینکه هر کلمه در حوزه های مختلف می تواند معانی متفاوتی از خود نشان دهد.

 

اما هدف ما از هوش کلامی به هیچ عنوان پرداختن به موضوعات خشک و غیر کاربردی بالا نیست و آنها را صرفاً به این دلیل آورده ام که بدانید هوش کلامی دنیای بزرگ و گسترده ای دارد و ما تنها قرار است به مواردی اشاره کنیم که بوسیله آن می توانیم زندگی خود را رشد دهیم. مواردی همچون سرفصل های آورده شده در تصویر زیر: 

هوش کلامی

 

چرا باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

نمی دانم شغلتان چیست و به چه کاری مشغول هستید؛ نمی دانم که چه دوره ای از زندگی را سپری می کنید: نوجوانی، جوانی، میانسالی و… ؛ نمی دانم چه هدفی را در زندگی دنبال می کنید؛ اما مطمئن هستم که در هر سن، در هر شغل و در هر شرایطی از زندگی که قرار دارید، برای رسیدن به موفقیت، آرامش، تکامل و حتی ثروت نیاز دارید تا با دیگران ارتباط مؤثری برقرار کنید و مهارت ها، خدمات و محصولات خود را به بهترین شکل ارائه دهید. 

قسمت عمده ای از هر ارتباطی را کلام ما تشکیل می دهد. اینکه چه می گوییم، چطور می گوییم و چرا می گوییم بسیار مهم هستند.

 

آیا من هم نیاز دارم که هوش کلامی ام را تقویت کنم؟

افرادی که هوش کلامی خود را تقویت کرده اند، توانایی خاصی در بیان و ارائه آنچه در ذهنشان می گذرد دارند؛ حرف کم نمی آورند، کلمات را به درستی انتخاب می کنند، کلامشان روان است و قدرت درک بالایی دارند.

برخی از مشاغل هستند که به صورت مستقیم با کلام سروکار دارند و یا بعبارت دیگر صحبت کردن اصل و اساس کار آنهاست. در زیر چند مورد از آنها را برایتان لیست کرده ام:

 

وکلا ، مدرسان ، مجریان ، نویسندگان ، شعرا ، روزنامه نگاران ، مترجمان ، مذاکره کنندگان ، فروشندگان، بیمه گران، بازاریابان

به غیر از مشاغلی که در بالا به آنها اشاره شد، نقش های دیگری در جامعه هستند که آنها هم برای افزایش سرعت رشد و پیشرفت بایستی هوش کلامی خود را تقویت کنند:

  • اگر دانش آموز هستید برای برقراری ارتباط بهتر با دوستان خود، پدر و مادر و حتی معلمان نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر دانشجو هستید برای ارائه کنفرانس ها، ارتباط گیری با اساتید، ورود به بازار کار و … نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر معلم، استاد دانشگاه و یا بطور کلی مدرس هستید برای بروز توانایی ها و مهارت های خود، برقراری ارتباط با مخاطبان خود و انتقال بهتر مطالب، همچنین کسب پست های بالاتر در حرفه خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر حتی خانم خانه دار هستید برای ارتباط بهتر با فرزندان، همسر و اقوام، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارمند هستید برای برقراری ارتباط بهتر با ارباب رجوع، افزایش فروش و همچنین نشان دادن مهارت ها و قابلیت هایتان به مدیر خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر مدیر هستید برای اثرگذاری بیشتر بر کارمندان خود و قدرتمندتر ظاهر شدن در جلسات نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارآفرین هستید برای ارائه مهارت ها، محصولات و خدمات خود و همچنین متقاعدسازی سرمایه گذاران یا مشتریان، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر فروشنده هستید برای جذب مشتری بیشتر و افزایش فروش، همچنین تأمین راحت تر و ارزان تر محصولات، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • در هر شغل و پیشه ای، در هر کسوتی، در هر لباسی، در هر سنی، در هر مکانی و با هر جنسیتی برای رشد و پیشرفت خود نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.

نیاز به هوش کلامی

 

 

اصلاً تقویت هوش کلامی امکان دارد؟

برخی ها سوال می پرسند که: «آخه مگه میشه این مهارت ها رو یاد گرفت؟ مگه میشه هوش کلامی رو تقویت کرد؟  این مهارت ها ذاتیه!»

در جواب این دوستان به جمله ای از دکتر مایکل مرزنیچ که یکی از پیشگامان انعطاف پذیری عصبی هستند ارجاع می دهم که گفته اند: 

 

” مغز شما همواره در حال رشد هست و انعطاف پذیر، از روزی که به دنیا می‌آیید تا روزی

که می‌میرید. مغز به طور پیوسته تغییر شکل می‌دهد، یا رشد می‌کند یا ضعیف می‌شود،

 بسته به این که چطور از آن استفاده می‌کنید…”

 

با توجه به این جمله از دکتر مایکل مرزنیچ دیگر هیچ بهانه ای برای دوستانی که می گویند: «دیگر از ما گذشته است» یا «این مهارت ها ذاتیه» باقی نمی ماند. چرا یاد گرفتیم مغز ما همیشه در حال تغییر است و تنها کافیست  آموزش ببینیم و این آموزش ها را در زندگی خود عملی کنیم.

در رابطه با انعطاف پذیری عصبی و یا مسیرهای عصبی خواندن مقاله زیر خالی از لطف نیست و به ما دید خوبی می دهد: 

مسیر عصبی چیست و چطور در یادگیری به ما کمک می کند؟

 

 

تقویت هوش کلامی چه مزایایی برایمان دارد؟

اگر هوش کلامی مان را تقویت کنیم:

  • در ارتباط برقرار کردن خیلی حرفه ای تر می شویم و ارتباطات خوبی با دیگران می سازیم.
  • در هنگام صحبت کردن، حرف کم نمی آوریم.
  • روان تر صحبت می کنیم.
  • دایره واژگان مان وسیع تر می شود، مهارتمان در ترکیب لغات بالاتر می رود و به جای کلمات  تکراری از کلمات متنوع استفاده می کنیم.
  • نوشتن برایمان راحت تر می شود.
  • داستان های جذاب تری تعریف می کنیم.
  • راحت تر دیگران را متقاعد می کینم.
  • حاضرجواب می شویم.
  • می توانیم به صورت بداهه درباره یک موضوع صحبت کنیم.
  • از طنز استفاده می کنیم و کلاممان را جذاب تر می کنیم.
  • توانایی ها و مهارت هایمان را بهتر ارائه می کنیم.
  • بر جذابیت مان افزوده می شود و دیگران از هم صحبتی با ما لذت می برند.
  • در زمینه هایی مثل فروش، مذاکره و … از بقیه افراد یک سر و گردن بالاتر می رویم.
  •  

چطور هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

برای تقویت هوش کلامی خود نیاز داریم تا دو دسته تمرین انجام دهید:

الف) تمرینات عمومی  ب) تمرینات اختصاصی هر برای مهارت

ابتدا به معرفی برخی از تمرینات عمومی برای تقویت هوش کلامی می پردازیم: 

 

الف) تمرینات عمومی

 

۱- تندگویی: قوی ترین تمرین برای تقویت هوش کلامی

تحقیقات نشان می‌دهد هر انسان بالغ که در اجتماع زندگی می‌کند، بین ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار لغت در ذهن خود دارد اما در ایده‌آل‌ترین حالت تنها ۴۵۰ تا از آن‌ها را استفاده می‌کند.

«تمرین تندگویی» اطلاعات مغز ما را منظم و مرتب می‌کند. به‌عبارت‌دیگر به کمک این تمرین لغات، عبارات، اصطلاحات و اطلاعات موجود در مغز ما را دسته‌بندی کرده و آماده قرار می‌دهد تا هر زمانی که به آن‌ها نیاز داریم، دسترسی آسان‌تر و سریع‌تری داشته باشم.

برای آنکه با نحوه انجام این تمرین به صورت کامل تر و حرفه ای تر آشنا شوید پیشنهاد می کنم به لینک زیر مراجعه کنید تا هم با نحوه انجام این تمرین آشنا شوید و هم در غالب یک فایل صوتی نمونه ای از نحوه صحیح انجام آن را بشنوید:

مطالعه مقاله تندگویی و گوش دادن به  فایل صوتی آن

 

۲- جمع آوری بهترین ها

یکی از راه های بسیار مؤثر در تقویت هوش کلامی، جمع آوری بهترین هاست که نیاز دارد کمی تیز حس باشیم. اما قرار است چه چیزهایی را جمع آوری کنیم؟ 

 اصطلاحات جدید، طنزها، حاضرجوابی ها، داستان ها، شعر ها و ضرب المثل هایی که در کلام دیگران می شنویم یا می خوانیم را یادداشت می کنیم.

این موارد را می توانیم با کمی تیزحسی در کلام دیگران، فیلم ها، کتاب ها و به طور کلی هرجایی که کلمات و عبارات وجود دارند، بیابیم.

واندرلیست ( Wunderlist )

برای آنکه راحت تر و سریعتر به این لیست خود دسترسی داشته باشیم و بتوانیم به راحتی مواردی را به آن اضافه کنیم یا از موارد یادداشت شده استفاده نماییم، توصیه می کنم از اپلیکشین های مخصوصی که برای این کار وجود دارند استفاده نمایید. یکی از بهترین اپلیکیشن های موجود در این حوزه، اپلیکیشن Wunderlist است که می توانید برای آشنایی بیشتر با نحوه کار کردن آن از لینک زیر استفاده نمایید:

معرفی اپلیکیشن Wunderlist

 

۳- تکنیک «اگر جاش بودم»

این تمرین در شرایط و موقعیت های مختلف بسیار کارآمد است؛ برای نمونه می توان از آن برای درک موقعیت فرد مقابل، کنترل خشم، هضم تجربه، تقویت قدرت تصمیم گیری، حل مسئله و موارد بسیار دیگری استفاده نمود.

یکی دیگر از بهترین موقعیت هایی که می توان از این تکنیک کمک گرفت، در راستای تقویت هوش کلامی است.

در این تکنیک بایستی خودمان را جای دیگران قرار دهیم و از خود بپرسیم: «اگر جای او بودم، در این موقعیت چه می گفتم؟(یا چه می کردم؟)» و بلافاصله بعد از فکر کردن آنچه به ذهنمان می رسد را در Wunderlist خود یادداشت می کنیم. با این کار مغز خود را فعال تر می کنیم و مسیرهای عصبی بیشتری برای تقویت هوش کلامی می سازیم. همچنین خود را برای شرایط مشابه آماده کرده ایم تا اگر ما هم در موقعیت مشابهی قرار گرفتیم، از قبل آماده باشیم. 

 

۴- ناشتا بنویس

چهارمین تمرین برای تقویت هوش کلامی «نوشتن صبحگاهی» است (البته برای برخی ها که ظهر از خواب برمی خیزند، «نوشتن ظهرگاهی» درست تر است!) 

این تمرین به اینگونه است که بایستی بلافاصله بعد از بیدار شدن (قبل از اینکه ذهن کاملاً هشیار شود)، یک موضوع ساده انتخاب کنید و در حد یک برگه A4 کامل درباره آن بنویسید. این تمرین همانند تمرین تندگویی به کمک می کند تا مغزمان اطلاعات را بهتر و بیشتر دسته بندی کنند و در زمانی که به آنها نیاز داریم سریعتر بر سر زبانمان جاری شوند.

رابطه نوشتن و هوش کلامی

 

۵- افزایش دایره واژگان

یکی از اثرگذارترین تمرینات برای تقویت هوش کلامی، افزایش دایره واژگان ماست؛ بعبارت دیگر اگر ما کلمات بیشتری در ذهن داشته باشیم همانند اسلحه ای عمل خواهیم کرد که فشنگ بیشتری در اختیار دارد. پس تا می توانیم باید تعداد کلماتی که در صحبت هایمان بکار می بریم را افزایش دهیم.

واژگانی که ما با آنها سروکار داریم به سه دسته تقسیم می شوند:

۱- واژگانی که معنای آنها را نمی دانیم

۲- واژگانی که معنای آنها را می دانیم اما در صحبت هایمان از آنها استفاده نمی کنیم. (کلمات منفعل من)

۳- واژگانی که معنای آنها را می دانیم و از آنها در صحبت هایمان استفاده می کنیم. (کلمات فعال من)

دسته سوم از تقسیم بندی بالا ایده آل ترین حالت برای تقویت هوش کلامی ماست. پس بایستی تمام تلاش خود را بکارگیریم تا دایره واژگان خود را از دسته اول به دسته دوم و واژگان دسته دوم را به دسته سوم ارتقا دهیم.

خوب پیشنهاد من برای انجام این کار کمک گرفتن از سایت واژه یاب است. اما این سایت چه کمکی به ما می کند؟

در این وبسایت هر لغتی را که جستجو کنیم، اطلاعات بسیار مفیدی درباره آن لغت در اختیار ما قرار خواهد داد. یکی از بهترین این اطلاعات «هم معنی»هایی برای آن لغت است. کافیست برای هر لغتی که در صحبت هایمان از آن زیاد استفاده می کنیم، دو یا سه هم معنی را به خاطر بسپاریم و از آنها در صحبت هایمان استفاده کنیم. این کار به راحتی دایره واژگان ما و هوش کلامی ما را تقویت خواهد کرد.

برای مثال وقتی در این سایت کلمه خوشحال را وارد می کنیم، واژگانی که به عنوان هم معنی برای ما نشان می دهد عبارتند از: خرسند، شادمان، شادکام، دلشاد و… .

 

ب) تمرینات اختصاصی: 

در بخش قبل به تمرین های عمومی برای تقویت هوش کلامی پرداختیم. اما اگر بخواهیم در مهارت های هفت گانه ای که در اواسط این مقاله به آنها اشاره کردیم (یعنی مهارت های هیپنوتیزم کلامی ، حاضر جوابی ، بداهه گویی ، متقاعدسازی کلامی ، روایتگری جذاب ، طنزپردازی ، ارائه مهارتها و توانایی هایمان) را تقویت کنیم، نیاز است تا با هرکدام از آنها خیلی مفصل تر آشنا شویم؛ چرا که هر کدام از آنها ما را با گوشه ای از دنیای هوش کلامی آشنا می کنند و بسیار مفصل تر از آن هستند که در این مقاله بگنجند.

اگر تمایل دارید این مهارت ها را به صورت حرفه ای آموزش ببینید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست ویدئو زیر هم نگاهی بندازید:

 

رهایی از کمال گرایی

کمال گرایی و راه های رفع آن

 

در  مقاله قبلی در رابطه با مفهوم کمال گرایی (کامل گرایی) صحبت کردیم و متوجه شدیم کمال گرایی به این معناست که:

 

«برای خود یا دیگران استانداردهایی قرار بدهیم که

ضررهای آن بیشتر از منافعش است.»

 

همچنین به مثال هایی پرداختیم که این مفهوم را برایمان روشن تر کند تا پی ببریم که ما هم به آن مبتلا هستیم یا نه. از اثرات منفی آن گفتیم و قرار بر آن شد تا در این مقاله به راه ها و روش هایی که می تواند ما را از این منجلاب رها سازد، بپردازیم.

 

 

اولین قدم: پذیرش

افراد کمال گرا نمی پذیرند که درگیر این موضوع شده اند. نمی پذیرند که کمال گرایی باعث می شود از زندگی عقب بمانند. نمی خواهند قبول کنند این رفتار وسواس گونه به نفع آن ها نخواهد بود. 

اگر یک فرد قبول نکند در این باتلاق افتاده است، هیچ تلاشی برای رهایی از آن نخواهد کرد؛ لذا اولین مرحله برای درمان کمال گرایی، پذیرش آن است.

 

 

بدان که انسان هستی

مرحله دوم برای غلیه بر کمال گرایی این است که به خودمان یادآوری کنیم که یک انسان هستیم و انسان ها مجموعه ای از ضعف ها و قوت ها هستند. هیچ انسانی کامل نیست و نمی تواند کاری بدون نقص انجام دهد. هر چقدر هم که تلاش کنیم تا کاری بدون اشتباه و عالی انجام دهیم، بازهم یک پله بالاتر وجود دارد و می توان از اشتباهات و خطاها کاست و بر کیفیت آن افزود.

پس این روند تمامی ندارد و بهترین کار اینست که آنچه را در توان داریم انجام دهیم و از قرار دادن قوانین و استانداردهایی که فقط باعث می شوند کمتر (و یا دیرتر) به سراغ انجام آن کار برویم، دوری کنیم.

 

یک فعالیت غیرکامل من از هزاران کار نکرده که فقط در ذهن من جای دارد، بهتر است.

 

 

سوال، شاه کلید رفع کمال گرایی

یکی از بهترین و قوی ترین راه ها برای اینکه با کمال گرایی مقابله کنیم این است که از خود سوال کنیم.

برخی از سوال هایی که می توانند به ما آگاهی بیشتری دهند تا بتوانیم به جنگ این غول بی شاخ و دم برویم را در ادامه برایتان آورده ام:

  • آیا ضروریه؟
  • اصلاً اگر اینطوری عمل نکنم چی میشه؟ 
  • اصلاً می تونم توی این زمینه کامل باشم؟ 
  • اصلاً اولویت اول من چیه؟
  • توی این شرایط سرعت مهم تره یا کیفیت؟
  • میتونم به جای اینکه الان انقدر روی این موضوع وقت بگذارم، بعداً کاملترش کنم؟
  • با ادامه دادن این روند، چه چیزهایی رو از دست می دهم؟
  • آیا ارزشش رو داره که انقدر روش زمان بگذارم؟
  • و… . 

پرسیدن این سوالات را باید انقدر ادامه بدهیم که به یک پاسخ صریح و شفاف برسیم. شاید نیاز باشد بعد از جواب دادن به یکی از سوالات بالا، مجدداً درباره جوابی که داده ایم سوال بپرسیم و این روند را ادامه دهیم.

باید خودمان را با سوالات به چالش بکشیم تا به دلیل این کار، عمیق تر و ریشه ای تر پی ببریم. چرا که کامل گرایی لایه های زیرین وجود ما از جمله ناخودآگاه را درگیر کرده است و شاید به راحتی از دلیل اصلی این نوع رفتار خود آگاه نباشیم.

سوال از کمال گرایی

 

 

اصلاح ادبیات

بر اساس علم NLP کلام ما تأثیر مستقیمی بر مغز ما دارد. بعبارت دیگر کلام ما می تواند بر نحوه تفکرمان، تصمیم گیری هایمان، باورهایمان، رفتارهایمان، نوع نگاه مان به مسائل و … اثرگذار باشد. 

افراد کمال گرا از جملاتی استفاده می کنند که فرمان کمال گرایی به مغزشان صادر می شود. این جملات یا کمال گرایی را امری بدیهی جلوه می دهند، یا این موضوع را مایه افتخار قلمداد می کنند و یا به نحوی می خواهند روی این موضوع سرپوش بگذارند.

برخی از جملاتی که کمال گرایان از آن ها استفاده می کنند و باید تغییر دهند(ویا از آن ها استفاده نکنند) در زیر آمده است:

  • من کامل گرا (کمال گرا) هستم دیگه! این تیپ شخصیتیه منه و کاریش نمیشه کرد.
  • دوست دارم همه چیز عالی باشه. برای همین زمان زیادی بهش اختصاص میدم!
  • دوست دارم همه چیز عالی باشه. برای همین انقدر طول میکشه تا شروعش کنم!
  • کیفیت کار برای من از زمان تحویلش مهمتره!
  • آخه حیفه که …. !

 

بیست سال بعد، بابت کارهایی که نکرده ای بیشتر افسوس می خوری تا بابت کارهایی که کرده ای.

 

 

رسالت

افرادی که می دانند از زندگی چه می خواهند، قرار است به کجا برسند و در یک کلام رسالت آن ها در این دنیا چیست، کمتر درگیر کمال گرایی می شوند چرا که می دانند قرار است به کجا بروند؛ لذا از آنجایی که زمان برایشان بسیار مهم است، خود را اسیر حیله های کمال گرایی نمی کنند. 

فردی که رسالت دارد مدام از خود می پرسد «من چه کسی هستم؟» ، «در حال حاضر چه می کنم؟» ، «آیا این کار من را به خواسته نهایی خود می رساند یا من را دورتر می کند؟». اگر درگیر کمال گرایی شده باشد، و این سوالات را از خود بپرسد، سریعاً به خودآگاهی می رسد و سریعاً خود را از این باتلاق بیرون می کشد.

 

 

یک اشتباه در ماه 

برای اینکه بر کامل گرایی غلبه کنیم، می توانیم از این قانون پیروی کنیم که ماهانه حتماً و حتی به صورت عمدی هم که شده یک اشتباه انجام دهیم یا ریسک کنیم. برای مثال در یک زمینه که تا به حال وارد نشده ایم و اطلاعات زیادی نداریم، ورود کنیم و شروع کنیم به انجام یک سری اقدامات و ترسی از شکست خوردن یا خرابکاری خود نداشته باشیم.

 

 

تکنیک Agile

یکی از تکنیک های بسیار قدرتمندی که خیلی از برنامه نویسان از آن استفاده می کنند، تکنیک چابکی یا Agile است. برنامه نویسان با پیروی از این تکنیک در ابتدا یک نرم افزار یا اپلیکیشن را با تمام کمی و کاستی هایش روانه بازار می کنند و بعد از آنکه ایرادات و باگ های آن توسط کاربر شناسایی شد، اقدام به برطرف کردن آن می کنند و به اصطلاح یک نسخه جدید آپدیت شده بیرون می دهند. آنها به خوبی می دانند که املای نوشته نشده غلط ندارد پس منتظر نمی مانند تا یک اپلیکیشن عالی و بدون نقص بنویسند و بعد از ماه ها و یا حتی سالها آن را بفروشند. 

ما هم برای غلبه بر کمال گرایی می توانیم از این تکنیک استفاده کنیم. به این شکل که بجای تلف کردن زمان، آن کار را در کمترین زمان انجام دهیم و نخواهیم که همیشه آن را به بهترین نحو اجرا کنیم. سپس کم کم به افزایش کیفیت آن بپردازیم. 

چند اصل که در اجرای این تکنیک مهم هستند و باید به آن توجه کنیم عبارتند از: 

  • در این تکنیک زمان بسیار مهم است و اولویت بالایی دارد.
  • بعد از انجام دادن کار مدام باید بازخورد بگیریم و روند خود را اصلاح کنیم.
  • در هر مرحله باید از تغییرات استقبال کنیم. 
  • در هر مرحله از پروژه که انجام می دهیم قابل استفاده باشیم.

 

 

تایمر بگذار

استفاده از هشدار دهنده (آلارم) یا تایمرها نیز می تواند به ما کمک کند تا کمال گرایی را کنار بگذاریم. به این شکل که قبل از شروع به انجام هرکاری برای آن زمان قرار می دهیم. برای مثال می گوییم من این فصل از کتاب را باید در ۲۰ دقیقه تمام کنم. یا در روز ده دقیقه بیشتر برای آرایش کردن زمان اختصاص نمی دهم. 

اختصاص زمان برای جلوگیری از کمال گرایی

 

 

قانون ۵ ثانیه

برخلاف تصور خیلی از افراد، وظیفه مغز حفظ حالت موجود است؛ یعنی مغز ما تغییر را دوست ندارد و بشدت با آن مقابله می کند. از همین رو هر زمانی که ما تصمیم می گیریم تا اقدامی کنیم، بعد از ۵ ثانیه مکانیزم دفاعی مغز فعال شده و کلی دلیل و بهانه می آورد تا از این تغییر جلوگیری کند.

یکی از کارهایی که ما برای غلبه بر اهمال کاری، ترک عادت های بد، از بین بردن افکار منفی، غلبه بر ترس و غلبه بر کامل گرایی می توانیم از آن استفاده کنیم این است که قبل از فعال شدن مکانیزم دفاعی مغز (یعنی زیر ۵ ثانیه) یک اقدام در راستای آن تصمیم خود انجام دهیم. این اقدام حتی می تواند بلند شدن از جای خود برای انجام دادن یک قدم کوچک در راستای تصمیممان باشد.

 

مغز ما طوری طراحی شده است که ما را از محیط های نا امن و نامطمئن دور نگه دارد.

فقط ۵ ثانیه فرصت داریم تا قبل از شروع این مکانیز مغزی، اقدام کنیم .       مِل رابینز 

 

 

تعهد ایجاد کن

اگر بتوانیم به گونه خود را متعهد کنیم تا کاری را در زمان معین انجام دهیم، به جنگ با کمال گرایی رفته ایم. برخی از راه هایی که می تواند تعهد ایجاد کند عبارتند از: 

  • قول دادن به یکی از دوستان یا همکاران
  • اعلام عمومی در جمع خانواده، دوستان، حتی شبکه های اجتماعی خود نظیر اینستاگرام
  • قراد دادن تصاویر یا نشانه هایی در اطراف خود برای یادآوری بیشتر
  • پیدا کردن یک فرد که بتواند ما را هُل دهد (ما را کوچ کند)
  • جایزه دادن به خود در صورت رها کردن کمال گرایی
  • هر روز خودمان را تحلیل کنیم که ایا امروز در این مسیر ثابت قدم بوده ام یا خیر
  • و … .

امیدوارم در کنار گذاشتن کمال گرایی، کمال گرایی نکنید و هرچه زودتر از شر این غول بی شاخ و دم رها شوید.

 

 

مطالعه قسمت اول این مقاله: کامل گرایی، خودزنی خاموش

کامل گرایی

کامل گرایی؛ خودزنی خاموش

 

کامل گرایی ؛ خودزنی خاموش

زمانی که در دوره نوجوانی به سر می بردم با افتخار تمام یک جمله را شعار خود قرار داده بودم و به آن افتخار می کردم: 

«یا کاری را انجام نمیدهم یا اگر قصد کردم آن را انجام دهم به بهترین نحو ممکن آن را انجام می دهم.»

آن زمان متوجه نبودم که در حال خودزنی هستم؛ یعنی خودم باعث می شدم که کارهایم پیش نرود و انجام یک کار برایم آنقدر طولانی و خسته کننده بشود که کلاً از انجام آن منصرف بشوم.

اگر شما هم با چنین مسئله ای مواجه هستید، با من همراه باشید تا در این مقاله از اسارت این غول بی شاخ و دم نجات پیدا کنیم.

 

 

کمال گرایی چیست؟

کمال گرایی ( Perfectionism) به این معناست که ما تمایل داریم هرکاری را بهتر انجام دهیم، هر چیزی را پیشرفت دهید و به هرچیزی قانع نمی شویم. بعبارت ساده تر کمال گرایی یعنی ما ذاتاً دوست داریم به سمت کمال حرکت کنیم و هر روز نسبت به روز قبل جلوتر، بهتر، پیشرفته تر و حرفه ای تر باشیم. این موضوع کاملاً طبیعی است و ذات بشر اینگونه آفریده شده است.

اتفاقاً دلیل بسیاری از پیشرفت های بشری نیز از همینجاست. اینکه ما هر روز به فناوری های قوی تر و جدیدتری دست پیدا می کنیم، خودروها و تجهیزات پیشرفته تری می سازیم، برج ها و آسمان خراش هایمان هر روز بالاتر می روند، در کیهان و سیارات دیگر بیشتر سَرَک می کشیم، با ماهیت وجودی و فیزولوژی بدن انسان ها و موجودات دیگر بیشتر آشنا می شویم  و… همه و همه را مدیون این حس کمال گرایی و برتری خواهی انسان ها هستیم.

شاید بپرسید: «اگر کمال گرایی خوب است، پس چرا آنقدر از آن ضربه می خوریم؟» مشکل از جایی شروع می شود که ما در اغلب موارد به جای «کمال گرایی» درگیر «کامل گرایی» می شویم. شاید با خود فکر کنید در حال بازی با کلمات هستم و تنها قصد دارم موضوع را کمی پیچیده و فلسفی جلوه دهم؛ اما چنین قصدی ندارم. این دو عبارت شاید از یک ریشه و هم خانواده باشند اما معنای متفاوتی از هم دارند.

 

کمال گرایی چیز بدی نیست؛ ما انسان ها بسیاری از پیشرفت های خود را مدیون این حس کمال گرایی هستیم.

 

 

کامل گرایی دیگه چیه؟

کامل گرایی یعنی ما برای انجام یک کار، استانداردهایی را برای خودمان، تیم مان، خانواده مان، شرکتمان و… تعیین کنیم که دستیابی به آن استاندارها و یا رعایت آنها بسیار هزینه بردار، زمانبر و یا آزاردهنده است.

برای مثال فرض کنید قصد دارید یک سایت طراحی کنید و در آن مقالات خود را منتشر کنید. فردی که درگیر کامل گرایی باشد، بجای آنکه به دنبال این باشد که هرچه زودتر سایت خود را به هر طریقی که شده راه اندازی کند و آرام آرام آن را بهبود دهد، به دنبال این است که از همان ابتدا یک سایت عالی و با تمام امکانات راه اندازی کند. از آنجایی که همیشه پله بالاتری وجود دارد و برای کمال طلبی انتهایی نمی توان تصور کرد، هیچگاه به مرحله نمی رسد که سایت مورد نظرش را بسازد. 

 

 با توجه به تعریف بالا  آیا شما هم در زندگی خود درگیر کامل گرایی هستید؟ چند مورد از آنها را لیست کنید.

 

بعنوان مثال دیگر فرض کنید شما مدیر یک شرکت هستید و متأسفانه درگیر کامل گرایی شده اید. از آنجایی که توقع دارید همیشه تمام کارها کامل و در حد عالی، بدون هیچگونه نقص و اشتباه و با استانداردهای بالا انجام شود، اگر انجام شدن هر کاری یا عملکرد هر کارمندی کوچکترین مغایرتی با آنچه شما در ذهن دارید داشته باشد، عصبانی شده و از کوره در می روید. حتی ممکن است تصمیماتی بگیرید که عواقب بدی برای مجموعه شما داشته باشد. این درحالی است که عملکرد آن کارمند یا نحوه انجام شدن آن کاری که قرار بوده انجام شود در حد قابل قبولی است. برای مثال ۸۰درصد از توقع شما را پوشش داده اما کامل گرایی با شما کاری کرده که دیگر نمی توانید نیمه پر لیوان را ببینید. 

کامل گرایی ؛ ضرر بیشتر از منافع

 

 

دیگه چیا کامل گرایی هستند؟

اگر فکر می کنید شما از اون خانواده هاش نیستید(!) و درگیر کامل گرایی نشده اید، به لیست زیر یه نگاهی بیندازید تا ببینید کامل گرایی چه دامنه گسترده ای دارد. شاید نظرتون عوض شد و فهمیدید که این موضوع دامن گیر شما هم شده است.

  • توی مهمونی اگر یه لکه ساده روی لباسمون بیفته، یا باید لباس رو سریعاً عوض کنیم و یا مدام به این فکر می کنیم که چقدر ظاهرمون بهم ریخته و الان همه با خودشون درباره من بدگویی می کنند.
  • ازدوج نمی کنیم چون به دنبال یه فرد خیلی رویایی هستیم که همه چیز تموم باشه.
  • ورزش رو شروع نمی کنیم چون به دنبال این هستیم که یه دست لباس کامل و حرفه ای بخریم و یا یکی از دوستانمون هم همراهمون بشه و بعد ورزش رو شروع کنیم.
  • دلمون میخواد به تفریح بریم و حال و هوایی عوض کنیم اما به دنبال یه جای خیلی عالی و رویایی می گردیم که هزینه زیادی نیاز داره. پس به تفریح های کوچک و دم دستی تر رضایت نمی دیم و حالمون همچنان بده.
  • اگر آرایش نکرده باشید(خانم ها) و یا اگر صورت تان را اصلاح نکرده باشید( آقایان) برای خرید  تا سر کوچه هم تمی روید.
  • اگر بخواهید مسافرت بروید حتماً حتماً با خودتان کتاب می برید که نکنه اونجا توی مسافرت لجطه ای وقت خالی برایتان بماند.
  • توی پیک نیک، گردش، دورهمی با دوستان، شهربازی و … حس خوبی ندارید چون حس بطالت می کنید و نصورتان این است که وقتتان در حال هدر رفتن است.

 

بازم بگم؟

  • توقع ندارید کسی به شما «نه» بگوید.
  • با خود فکر می کنید که هیچ عیب و ایرادی نباید داشته باشید.
  • اگر اشتباهی بکنید، مدام خودتان رو سرزنش می کنید.
  • دائم به این فکر هستید که همه شما رو دوست داشته باشند.
  • تحمل مخالفت و انتقاد هیچ کس را ندارید.
  • همه چیز را صفر و یک می بینید و میانه ای برای چیزی قائل نیستید.

 

 

چرا باید کامل گرایی را ترک کنیم؟

فکر می کنم در دو مثال بالا کاملاً درک کرده باشید که کامل گرایی چه ضررهایی دارد و چقدر می تواند به ما ضربه بزند. اما در ادامه به چند مورد از آسیب های کامل گرایی اشاره می کنم تا بیشتر آن را درک کنیم:

 

 

– دشمن سرسخت اعتماد به نفس

از آنجایی که کمتر مواقعی پیش می آید که افراد کامل گرا کاری را به اتمام برسانند یا از انجام کاری رضایت داشته باشند؛ لذا همیشه  اعتماد به نفس کمی دارند. دلیل آن هم برمی گردد به تعریف اعتماد به نفس.

ما اعتماد به نفس را اینگونه تعریف می کنیم که: «توانایی انجام کاری و باور به آن توانایی». به عبارت دیگر کسی اعتماد به نفس دارد که می تواند کاری را به خوبی انجام دهد و همزمان به خودش و توانایی هایش در این زمینه باور قلبی دارد. 

با توجه به این تعریف، فرد کامل گرا چون کاری از پیش نمی برد و یا از انجام کاری رضایت ندارد، به توانایی خود باور پیدا نمی کند لذا اعتماد به نفس بالایی را تجربه نخواهد کرد.

فردی را در نظر بگیرید که دو سال درگیر نوشتن یک کتاب است اما بخاطر کامل گرایی هایی که دارد، هربار که نوشتن را تمام می کند و قصد دارد کتاب را به ناشر تحویل دهد، حس کامل گرایی جلوی او را می گیرد و اجازه این کار را به او نمی دهد. قطعاً اگر او کامل گرایی را کنار می گذاشت و کتابش را چاپ می کرد، هربار که به آن کتاب نگاه می کرد، توانایی هایش به او اثبات می شدند و این یعنی افزایش اعتماد به نفس.

 

 

– افزایش اهمال کاری

افراد کامل گرا برای آن که کاری را با استاندارد های بالایی که برای خود تعریف کرده اند انجام دهند، همیشه به دنبال یک زمان مناسب و البته طولانی هستند تا آن را به انجام یک کار اختصاص دهند. از آنجایی که کمتر مواقعی می توان این زمان را یافت در نتیجه هیچ کاری از پیش نمی برند و مدام در حال پشت گوش انداختن کارها هستند و به امید این نشسته اند که روزی این زمان خالی را پیدا کنند و به کار مورد نظر خود اختصاص دهند.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید بسیاری از افرادی که مطالعه نمی کنند دقیقاً به این خاطر است که دوست دارند زمان مشخص و مفصلی برای مطالعه داشته باشند و با فراغ بال به مطالعه بپردازند. اما عموماً محیا کردن چنین شرایطی کمتر پیش می آید. لذا روشی که من برای مطالعه پیشنهاد می کنم اینست که کتاب ها را همیشه در دسترس خود قرار دهیم و در لابلای کارهای روزانه چند دقیقه ای را صرف مطالعه کنیم. اگر ۴ مرتبه در روز در لابلای کارهای اصلی خود هر بار فقط ۱۵ دقیقه را به مطالعه بپردازیم، در طول یک روز یکساعت مطالعه کرده ایم. این در حایست که شاید نتوانیم یکساعت کامل را در طول یک روز صرفاً برای مطالعه اختصاص دهیم.

 

کامل گرایی یعنی استانداردهای بالایی برای خودم یا دیگران وضع کنم درحالی که ضررهای آن بیشتر از منافع آن است.

 

– کاهش میزان عملکرد افراد

از آنجایی فرد کامل گرا زمان زیادی را صرف انجام یک کار می کند، کمتر می تواند به موارد دیگر بپردازد.

دانشجوی کامل گرایی را در نظر بگیرید که تمام انرژی و زمان خود را صرف این می کند که معدلش را بالای ۱۹ نگه دارد. او تمام تمرکز خود را روی مطالعه دروس و منابع متعدد می گذارد تا بتواند در امتحانات نمرات بالایی کسب کند.

اما دوست او کامل گرا نیست و چون استاندارد بالایی برای خود در کسب نمرات درنظر نگرفته است علاوه بر این که برای کسب نمرات خوب تلاش می کند، سعی می کند تا مهارت های دیگری نیز بدست آورد. برای مثال او فن بیان خود را تقویت می کند، اصول مذاکره را می آموزد، شیوه های برقراری ارتباط را فرا گرفته و شروع به ارتباط سازی می کند، به صورت پاره وقت برای یک شرکت به صورت رایگان کار می کند و رزومه خود را تقویت می کند و … .

فرد کامل گرا اصلاً زمانی ندارد تا بخواهد به این موارد اختصاص دهد. نتیجه هم کاملاً مشخص است. پس از فاغ التحصیلی دوست او راحت تر و سریع تر وارد بازار کار می شود و او تنها بخاطر کامل گرایی عقب افتاده است.

 

کامل گرایی در دانش آموزان

 

 

– فقط تا نوک بینی

افراد کامل گرا به سختی می توانند اهداف دوردست داشته باشند و یا برنامه های بلندمدت برای خود بریزند. فکر آنها مدام مشغول این است که چطور استانداردهایی که برای انجام کارهای فعلی دارند را محقق کنند. همه ما در هر لباس و هر کسوتی چه به عنوان یک دانش آموز و دانشجو، چه به عنوان یک مدیر و چه بعنوان یک کارمند می دانیم که برای موفقیت باید هدفگذاری کنیم و در این هدفگذاری افق های زمانی مختلف را در نظر بگیریم. اما افراد کامل گرا تنها تا نوک بینی خود را می بینند و قادر نیستند اهداف بلند مدت داشته باشند. 

 

 

از دست دادن فرصت های طلایی

قسمت عمده از کامل گرایان فرصت های طلایی خود را می سوزانند به امید آن که فرصت بهتری پیدا کنند.

فرد کامل گرایی که به دنبال شغل می گردد، کاری را که ۸۵% از ویژگی های مورد نظر او را دارد، به امید پیدا کردن یک گزینه نود و پنج درصدی نمی پذیرد و آن را رد می کند. بعد از چند ماه جستجو و بعد از اینکه متوجه شد همه گزینه های دیگر حتی نیمی از معیار های او را ندارند، سرخورده می شود و جااااااااااااار می زند که کار نیست.

فرد کامل گرایی که به دنبال خرید خانه است، مدیر کامل گرایی که به دنبال استخدام یک کارمند است، خانم خانه داری که به دنبال خرید یک لباس است و … نیز در همین دام اسیر می شوند و بعد از آنکه گزینه های مناسبی را به امید پیدا کردن گزینه عالی رد کردند، متوجه خواهند شد که فرصت های طلایی را از دست داده اند. فرصت هایی که گاهی جبران ناپذیرند.

 

– از بین رفتن عمل گرایی 

یکی از معضلاتی که افراد کامل گرا اسیر آن می شوند این است که منتظر می مانند تا شرایط برای انجام یک کار کاملا مهیا شود و بعد اقدام کنند. برای مثال صبر می کنند تا درآمدشان به حد قابل قبولی برسد و بعد پس انداز را شروع کنند؛ صبر می کنند تا بهترین لپتاپ را بخرند و بعد نحوه کار با فتوشاپ را بیاموزند؛ صبر می کنند تا ازدواج کنند و بعد پختن غذا را یاد بگیرند؛ صبر می کنند تا به مشکل و مسئله ای برخورد کنند و بعد به دنبال یادگیری حل مسئله بروند و … . 

این افراد نمی دانند که با این طرز فکر فقط خودشان را عقب می اندازند. اگر کامل گرا نباشیم، منتظر نمی مانیم تا شرایط مهیا شود. با هر شرایطی شروع می کنیم. این بدین معنا نیست که برای مهیا کردن شرایط تلاش نمیکنیم. برای مهیا کردن شرایط تلاش می کنیم اما حرکت خود را وابسته به مهیا بودن شرایط نمی کنیم. با این طرز فکر قطعاً عمل گراتر خواهیم شد.

کامل گرایی ؛ کاهش عمل گرایی

 

 

درمان کامل گرایی

خیلی دوست داشتم که در همین مقاله درباره روش های درمان کامل گرایی صحبت کنم. اما متوجه طولانی شدن این مقاله شدم و تصمیم گرفتم کامل گرایی نکنم و این قسمت را به مقاله دیگری ارجاع دهم تا هم مقاله کوتاه تر شود و هم خواندن آن برای شما عزیزان راحت تر گردد.

پس اگر تمایل دارید تا با روش هایی آشنا شوید که می توانند به ما کمک کنند تا بر کامل گرایی غلبه کنیم، به مقاله بعدی مراجعه کنید.

 

مطالعه قسمت دوم این مقاله: درمان کامل گرایی

 


اگر تمایل دارید کلام خود را به یک عصای جادویی تبدیل کنید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید: