تصمیم گیری

چطور تصمیم های بهتری بگیریم؟

تصمیم گیری

بی‌شک زندگی ما چیزی نیست جز نتایجِ تصمیمات کوچک و بزرگی که در مسیر زندگی با آن‌ها مواجه هستیم و این قدرت تصمیم گیری ماست که می گوید پیروزاین میدان هستیم یا مغلوب آن.

مردم اغلب بیان می‌کنند که تصمیم گیری برایشان بسیار سخت است. خوشبختانه یا متأسفانه همه‌ی ما همواره مجبوریم تصمیماتی بگیریم، از مسائل جزئی مانند اینکه ناهار چه بخوریم تا تصمیم‌های بزرگی که زندگی‌مان را تغییر می‌دهند، مانند اینکه در چه رشته‌ای و کجا ادامه تحصیل دهیم یا با چه کسی ازدواج کنیم.

 

 

چرا تصمیم گیری برای برخی سخت است؟

برخی افراد تصمیم گیری را با جست‌وجویی بی‌پایان برای اطلاعات بیشتر یا مشورت گرفتن از افراد دیگر، به تعویق می‌اندازند. برخی هم برای تصمیم گیری از روش‌هایی مانند رأی‌گیری یا انتخاب شانسی استفاده می‌کنند. امّا واقعاً چرا اکثر افراد از تصمیم گرفتن بیزارند؟ شاید چون این کار را زیادی پیچیده می‌کنند. غالباً ترس از انتخاب گزینه‌ی نادرست باعث می‌شود که افراد وارد برزخی شوند که در آن هیچ کاری انجام نمی‌شود و مسائل و مشکلات تنها بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شوند. این به تعویق انداختن نوعی جهنم است که در آن افراد فقط و فقط از سر ترس، تصمیماتی ساده را به تصمیماتی غیرممکن تبدیل می‌کنند.

برخی دیگر به دلیل کمال گرایی تصمیم گیری را به تعویق می اندازند. آن ها مدام به دنبال زمانی می گردند که دیگر هیچ مشکلی وجود نداشته باشد و یا همه چیز کامل و بی نقص باشد و چون این شرایط تقریباً پیش نخواهد آمد، این افراد هم از تصمیم گیری طفره می روند.

 

 

تصمیم گیری یا حل مسئله؟

موضوعی که حتماً بایستی به آن توجه داشته باشیم این است که تصمیم گیری و حل مسئله دو موضوع نزدیک به هم اما متفاوت از هم هستند. موضوع مورد بحث در تصمیم گیری این است که چطور از بین گزینه هایی که پیش رو داریم یکی را انتخاب کنیم (یعنی قرار نیست راه حل پیدا کنیم) اما در حل مسئله ما قرار است موارد مختلف را بررسی کرده  و در انتها به گزینه هایی برسیم که روی آنها تصمیم گیری کنیم. این دو مهارت مکمل هم هستند اما نباید آن دو را با هم یکی دانست.

 

 

شهود یا استدلال؟

تصمیم گیری ممکن است با روند شهودی یا استدلالی یا ترکیبی از این دو انجام شود:

شهود، یعنی هرگاه قصد داشتیم کاری انجام دهیم، به درونتان(قلبتان) مراجعه کنید و ببینید حس درونی‌تان نسبت به گزینه های پیش رو چگونه است.

گرچه افراد طوری درباره‌ی این حس صحبت می‌کنند که گویا «حسی جادویی» است، امّا شهود واقعاً ترکیبی از تجربیات گذشته، ارزش‌های درونی و باورهای خود شما است. می‌توان گفت اطلاعات و باورهایی که ضمیر ناخودآگاه ما در طول سالیان طولانی در خود جای‌داده است، در زمان تصمیم گیری ها ابراز وجود می‌کنند و تصمیمات ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

مهم دانستن و توجه کردن به این حس درونی در لحظه‌ای که می‌خواهیم تصمیم بگیریم، بسیار ارزشمند است. من شخصاً هرگاه در لحظات حساس به ندای درونی‌ام مراجعه کرده‌ام و به هر آنچه گفته است عمل کرده‌ام، پشیمان نشده‌ام.

 

استدلال، یعنی هرگاه قصد داشتیم کاری انجام دهیم، به مغزمان مراجعه کنیم، آمار و ارقام را بررسی نماییم، شواهد را در نظر بگیریم و … .

استدلال در واقعیات و شواهد ریشه دارد. در استدلال کردن جنبه‌های عاطفی مربوط به تصمیم را کنار می‌گذاریم و تجربیات برآمده از گذشته را که ممکن است روی روند تصمیم گیری تأثیر داشته باشند، نادیده می‌گیریم.

 

و اما ترکیب هر دو…

پیشنهاد من برای اینکه تصمیم گیری بهتری داشته باشیم این است که استدلال و شهود را با هم ترکیب کنیم. یعنی  با استدلال کردن شروع کرده  و آمار و ارقام را جمع‌آوری می کنیم. هنگامی که بر اساس استدلال های منطقی گزینه ها را بررسی کردیم و گزینه های نامعقول را حذف کردیم،  نوبت به شهود می‌رسد. حال بررسی می کنیم که ندای قلبمان بیشتر به کدام یک از گزینه های معقولِ باقی مانده بیشتر تمایل دارد و آن را انتخاب می کنیم.

چرا قسمت شهود را به این روند اضافه کرده ایم؟ زیرا اگر تعهد عاطفی نسبت به تصمیمی که گرفته‌ایم احساس نکنیم، به‌خوبی و به‌طور مؤثر آن را به کار نخواهیم بست.

 

 

آفت تصمیم گیری

یکی از آفت‌های تصمیم گیری تمایل به جمع‌آوری اطلاعات بیش‌ازاندازه است. همان‌طور که داشتن اطلاعات کم در یک زمینه تصمیم گیری ما را دچار مشکل می‌کند، جمع‌آوری اطلاعات بیش‌ازحد هم می‌تواند ما را از تصمیم گیری بازدارد؛ زیرا هرچقدر که شما اطلاعات بیشتری جمع‌آوری می‌کنید به نکات ضدونقیض برمی‌خورید یا مسائل حاشیه‌ای یک موضوع را هم دخیل می‌کنید. این موارد باعث سخت‌تر شدن فرآیند تصمیم گیری می‌شود.

لطفاً زمانی که می‌خواهید تصمیم بگیرید با این حس کمال‌گرایی مقابله کنید و به دنبال اطلاعات تکمیلی بیشتر نگردید چراکه با این کار شرایط را برای خود سخت‌تر خواهید کرد.

 

 

از کوچک شروع کن

برای افزایش قدرت تصمیم گیری از تصمیمات کوچک و پیش‌پاافتاده روزمره شروع کنید. برای مثال زمانی که به رستوران یا کافی‌شاپ می‌روید سعی کنید سریع و بدون بررسی‌های مفصل از مِنو چیزی را برای میل کردن انتخاب کنید. در لحظه انتخاب، به پشیمانی بعد از تصمیم گیری فکر نکنید. این تصمیم گیری‌های کوچک به شما این انگیزه را می‌دهد که می‌توانید تصمیم گیری‌های بزرگتان را هم به همین سرعت و به همین راحتی انجام دهید.

مطمئن باشید در این روند قسمت‌های مربوط به تصمیم گیری در ذهن شما ورزیده‌تر می‌شوند، مسیر عصبی آن تقویت می شود و سرعت تحلیل شرایط و به‌ تبع آن سرعت تصمیم گیری هایتان بیشتر می‌شود.

 

مهم‌ترین عاملی که باعث می‌شود افراد در تصمیم گیری ضعف داشته باشند «ترس» است. ترس از اشتباه بودن تصمیم، ترس از شکست خوردن، ترس از مسخره شدن، ترس از طرد شدن و… . لطفاً بر این ترس غلبه کنید و مطمئن باشید شرایط هیچ‌گاه بدتر از برزخی که بر اثر عدم تصمیم گیری در آن اسیر خواهید شد، نمی‌شود!

در مسیر تصمیم گیری باید به نقطه‌ای برسیم که به‌صورت ناخودآگاه تصمیم‌های درستی را با سرعت بالا اتخاذ کنیم. تصمیمات افراد موفق همگی از همین جنس هستند و این امر محقق نمی‌شود مگر با تکرار و تمرین. افراد موفق آن‌قدر تصمیمات درست و اشتباه گرفته‌اند که قسمت تصمیم گیری مغزشان تقویت شده است و بر اثر تجربیاتی که از هرکدام دریافت کرده‌اند به مرحله‌ای رسیده‌اند که بدون هیچ‌گونه تعلل می‌توانند تصمیم بگیرند؛ تصمیماتی که اغلب آن‌ها عالی هستند و نتایج بی‌نظیری به همراه دارند. شما هم برای شروع از تمرین‌ ساده اما مهمی که در انتهای همین مقاله آورده شده است، کمک بگیرید.

 

 

به طور خلاصه گفتیم:

– زندگی ما چیزی نیست جز نتایجِ تصمیمات کوچک و بزرگی که در مسیر زندگی با آن‌ها مواجه هستیم.

– تصمیم گیری ممکن است با روندی شهودی یا استدلالی یا ترکیبی از این دو انجام شود. شهود، یعنی استفاده از احساس و ندای درونی‌ مان و استدلال، یعنی به مراجعه به مغز  و به خدمت گرفتن شواهد، آمار و ارقام پیشِ رویتان برای تصمیم گیری

– تمایل به جمع‌آوری اطلاعات بیش‌ازاندازه در روند تصمیم گیری یکی از آفت های آن به‌حساب می‌آید؛ بنابراین زمانی که می‌خواهید تصمیم بگیرید با این حس کمال گرایی مقابله کنید.

– برای افزایش قدرت تصمیم گیری از تصمیمات کوچک روزمره شروع کنید. این تصمیم گیری های کوچک به شما این انگیزه را می‌دهد که می‌توانید تصمیم گیری های بزرگتان را هم به همین سرعت و به همین راحتی انجام دهید.

– مهم‌ترین عاملی که باعث می‌شود افراد در تصمیم گیری ضعف داشته باشند «ترس» است.

 

 

تمرین

برای افزایش قدرت تصمیم گیری روزانه به مدت ۱۰ دقیقه به شکل زیر آدامس بجوید.

 ۱۰ دقیقه را به ۵ تا دو دقیقه تقسیم کنید. در هر دو دقیقه تمرین را به این شکل انجام دهید: در لحظه تصمیم بگیرید که می‌خواهم به مدت A ثانیه آدامس بِجَوَم. بعد از مدت A ثانیه سریع تصمیم بگیرید که می‌خواهم به مدت B ثانیه آدامس نَجَوَم. مجموع A و B نباید بیشتر از ۱۲۰ ثانیه (دو دقیقه) بشود. (این تمرین به مدت ۳۰ روز انجام شود)

 

اعتبار شخصی

چگونه اعتبار خود را با کلاممان افزایش دهیم؟

اعتبار سازی شخصی

به‌جرئت می‌توان گفت مهم‌ترین اصل برای کسی که قصد صحبت کردن دارد «اعتبار» است. اگر فردی در نظر مخاطب خود معتبر نباشد یا اعتبار خود را از دست داده باشد، صحبت‌هایش هیچ اثری نخواهد گذاشت. هرچند اعتبار یک‌شبه به وجود نمی‌آید، اما با کوچک‌ترین اشتباهی ممکن است کل آن از بین برود. پس باید بشدت مراقب آن باشیم.

 

داستان چوپان دروغ‌گو را به خاطر دارید؟ تنها به دلیل اینکه اعتبار خود را میان اهالی دِه از دست داده بود، کُل گله‌اش را از دست داد.

در این قسمت می‌خواهیم به بررسی چهار مورد بپردازیم که می‌توانند به ما کمک کنند تا به‌صورت کلامی اعتبار خودمان را افزایش دهیم:

 

 

۱- بیان جنبه‌های مثبت و منفی

نمی‌دانم برای شما هم پیش آمده است یا نه. من که بارها این موضوع را تجربه کرده‌ام و در اینجا یکی از آن موارد را برای شما تعریف خواهم کرد:

برای خرید پیراهن و شلوار به یک لباس‌فروشی مراجعه کرده بودم. از مدل یک پیراهن خوشم آمد اما سایز آن کمی برایم بزرگ بود. فروشنده با اصرار تمام می‌گفت که اگر یک‌بار آن را بشویید تنگ‌تر خواهد شد و سایز آن مناسب شما می‌شود. به حرف او اعتماد کردم و قرار شد آن پیراهن را بخرم.

سراغ شلوارهایش رفتم و یک مدل از شلوارهایش نظرم را جلب کرد؛ اما از آن مدل تنها همان یک شلوار مانده بود و آن‌هم کمی برایم تنگ بود. این بار فروشنده با اصرار تأکید می‌کرد که اگر یک‌بار آن را بشویید گشاد می‌شود و سایز آن مناسبتان می‌گردد.

وقتی جمله‌اش تمام شد انگار جرقه‌ای در ذهن من روشن شد که تنگ شدن و گشادشدن‌های بعد از شستن تنها حربه‌ای است برای آقای فروشنده که بتواند به‌زور لباس‌هایش را بفروشد. اعتبار او در ذهن من فروریخت و بدون اینکه از او خرید کنم مغازه‌اش را ترک کردم و تابه‌حال دیگر سراغ مغازه او نرفته‌ام.

 

در داستان بالا فرض کنید فروشنده بدون اینکه تنها به منافع لحظه‌ای خودش فکر کند و خودخواهانه عمل نماید، باصداقت تمام به من می‌گفت که این پیراهن و شلوار مناسب شما نیست و در حال حاضر لباسی مناسب شما ندارم. شاید در آن لحظه سود اندکی را از دست می‌داد اما در ذهن من اعتباری به دست می‌آورد که به‌مراتب ارزش مادی و معنوی آن بیشتر بود. ممکن بود با این کار، من در مراجعه‌های بعدی‌ام برای خرید لباس، ابتدا به مغازه او بروم و چه‌بسا به دیگر اعضای خانواده و حتی دوستان خود او را معرفی می‌کردم.

 

نقاط قوت و ضعف در کنار هم

داستان بالا را تعریف کردم تا به این نکته برسم که در صحبت‌هایمان حتماً جنبه‌های مثبت و منفی هر چیزی را در نظر بگیریم؛ اگر می‌خواهیم درباره ویژگی‌ها، توانایی‌ها، ایده‌ها و یا حتی اجناسی که قصد فروش آن‌ها را داریم صحبت کنیم، بایستی هم به نقاط قوت و هم به نقاط ضعف آن‌ها اشاره‌کنیم. با این کار اعتبار خود را در نظر مخاطب بالا برده‌ایم. مخاطب با خود می‌گوید: «او فرد منصفی است، هم به منافع خود فکر می‌کند و هم به فکر منافع من است. پس می‌توانم به او اعتماد کنم.»

 

فرض کنید به یک موبایل فروشی مراجعه کرده‌اید و از فروشنده می‌خواهید به شما پیشنهاد دهد که با مبلغ موردنظرتان چه انتخاب‌هایی می‌توانید داشته باشید. در حالت اول فروشنده به شما یک نوع گوشی موبایل معرفی می‌کند و می‌گوید این گوشی مناسب شماست. در حالت دوم فروشنده سه گوشی به شما معرفی می‌کند و نقاط ضعف و قوت هرکدام را به شما توضیح می‌دهد.

در کدام حالت فروشنده در نظر شما معتبرتر است؟

بله در حالت دوم فروشنده صادق‌تر، حرفه‌ای‌تر، دلسوزتر و البته معتبرتر به نظر می‌رسد. فروشنده همان فروشنده است اما تنها به این دلیل که در حالت دوم به جنبه‌های مثبت و منفی پرداخته است، معتبرتر به نظر می‌رسد.

 

 

۲- حفظ ارزش‌ها

 هر فردی در زندگی خود یکسری چارچوب‌ها و ارزش‌های شخصی دارد که به آن‌ها پایبند است. مهم نیست که دیگران هم این ارزش‌ها و چارچوب‌ها را دارند یا نه؛ مهم نیست که دیگران این چارچوب‌ها را مهم و ارزشمند می‌دانند یا نه؛ حتی مهم نیست که دیگران چارچوب دارند یا نه. تنها چیزی که مهم است این است که ما به این چارچوب‌ها چقدر پایبند هستیم. اینکه ما به چارچوب‌ها و ارزش‌های خود پایبند هستیم یا نه باعث افزایش یا کاهش اعتبار ما نزد دیگران می‌شود.

این ارزش‌ها، هم می‌توانند کلامی باشند و هم عملکردی. برای مثال اینکه شما برای خودتان چارچوبی قرار دهید تا هیچ‌گاه دروغ نگویید، یا درباره چیزی مبالغه و اغراق نکنید یا کلمات خاصی را بکار نبرید نمونه‌هایی از چارچوب‌ها و ارزش‌های کلامی هستند. برای چارچوب‌های عملکردی هم می‌توانیم به مواردی همچون عدم تجاوز از سرعت مجاز در رانندگی، انداختن زباله در سطل آشغال، ننوشیدن نوشابه و … اشاره کنیم. برای مثال من سال‌هاست که نوشیدن نوشابه را قطع کرده‌ام و در هیچ شرایطی حتی با اصرار اطرافیانم هم از این چارچوب خارج نشده‌ام.

پس بهتر است چارچوب‌ها و ارزش‌های خود را بشناسیم و به آن‌ها پایبند باشیم تا به افزایش اعتبار خود کمک کنیم. وقتی دیگران ببیند ما از چارچوب های خود خارج نمی شویم، اعتمادشان به ما بیشتر می شود.

 

 

تمرین:

 ۳ مورد از چارچوب‌ها و ارزش‌هایتان را یادداشت نمایید.

 

 

۳- اثر هاله‌ای

گاهی افراد درباره فردی که هیچ ارتباط یا معاشرتی با او نداشته‌اند این‌گونه نظر می‌دهند که فلانی فرد بسیار معتبری است. وقتی از آن‌ها سؤال می‌شود شما که با آن‌ها ارتباطی نداشته‌اید پس چطور به این نتیجه رسیده‌اید، پاسخ دقیقی نمی‌دهند. این بدین معناست که ضمیر ناخودآگاه آن‌ها به مواردی توجه می‌کند که آن‌ها به‌صورت آگاهانه به آن توجه ندارند. در حقیقت هیپنوتیزم غیرکلامی اتفاق افتاده است.

یکی از این موارد اثر هاله‌ای است. اثر هاله‌ای (که یکی از خطاهای شناختی مغز ما به حساب می آید) به این معناست که ذهن ما یک صفت یا یک ویژگی از یک فرد را به دیگر صفت‌ها و ویژگی‌های او نسبت می‌دهد. برای مثال اگر فردی لباس شیک و مناسبی بپوشد، مغز ما این ویژگی و صفت خوب او را به مابقی صفات او مانند خوش‌قول بودن، خوش‌اخلاق بودن، معتبر بودن و … بسط می‌دهد. این قانون در ویژگی‌های منفی هم صادق است. برای مثال زمانی که شما با ظاهر ژولیده یک فرد مواجه می‌شوید این صفت او را به مابقی صفاتش بسط می‌دهید.

با توجه به اثر هاله‌ای ما باید بدانیم که تمیز و مرتب بودن ظاهر ما، چیدمان مغازه ما، دکوراسیون دفتر و منزل ما، تمیز بودن اتومبیل ما، ادبیات و لحن صحبت کردن ما و هر مورد دیگری می‌تواند به بالا رفتن اعتبار ما کمک کند یا اعتبار ما را از بین ببرد.

برای درک بهتر «اثر هاله ای» پیشنهاد می کنم ویدئوی زیر را که قسمتی از دوره جامع هوش کلامی است، را مشاهده کنید: 

 

 

۴- داستان شخصی و پیام مخفی

از دیگر موارد کلامی که به افزایش اعتبار ما کمک می‌کند این است که در صحبت‌هایمان به برخی از ویژگی‌ها و توانایی‌هایی که داریم، اشاره‌کنیم. شاید با خود بگویید: «این کار که خودستایی و فخرفروشی است. من این کار را انجام نمی‌دهم. دیگران باید خودشان بفهمند من چه توانایی‌ها و ویژگی‌هایی دارم.»

در جواب باید بگویم وقتی ما خودمان را ارائه نمی‌کنیم چطور می‌توانیم از دیگران توقع داشته باشیم تا به این توانایی‌ها پی ببرند؟ این کار اصلاً خودستایی نیست.

 

یک مثال شخصی از خودم

برای مثال اگر من در ارتباطات خود با افراد جامعه به این موضوع اشاره نکنم که مدرس مهارت‌های ارتباطی و هوش کلامی هستم و کارگاه و دوره‌هایی برگزار می‌کنم و یا نویسنده کتاب هستم دیگران از کجا باید به این موارد پی ببرند؟! آیا این موارد خودستایی است؟! من که بعید می‌دانم معرفی توانایی‌ها و ویژگی‌های خودمان که به آن‌ها اطمینان داریم (البته باکمال تواضع و فروتنی و به‌دور از غرور) خودستایی باشد.

مطمئن باشید اگر ویژگی یا توانایی خاصی داشته باشید اما به معرفی خودتان نپردازید، به خود و حتی دیگرانی که می‌توانند از این توانایی‌های شما بهره‌مند شوند، خیانت کرده‌اید. معرفی خود آن‌قدر بحث مهمی است که من فصل اول کتاب «از هفت تا بی نهایت» را به آن اختصاص داده ام. (می توانید قسمتی از محتوای این فصل را در این مقاله مطالعه کنید.) 

 

اشاره به توانایی‌هایمان را می‌توانیم با کمک داستان‌های شخصی یا پیام‌های مخفی انجام دهیم.

در مقاله داستان‌گویی یاد گرفتیم که چطور یک داستان تأثیرگذار تعریف کنیم. با استفاده از نکات آن مقاله، داستان‌های شخصی که به اعتبار سازی‌مان کمک می‌کنند را آماده می‌کنیم و هرزمان که به آن‌ها نیاز داشتیم، به بیان آن‌ها می‌پردازیم.

 

اما پیام مخفی چیست؟

پیام مخفی اشاره‌ای سطحی به مواردی است که به‌نوعی رزومه ما به‌حساب می‌آیند و در لابه‌لای صحبت‌های اصلی‌مان جای می‌گیرند؛ یعنی زمانی که در حال صحبت درباره موضوع اصلی صحبتمان هستیم، یک اشاره کوچک به پیامی که می‌خواهیم انتقال دهیم می‌کنیم و رد می‌شویم.

برای مثال فرض کنید من در لابه‌لای صحبت‌هایم این‌طور بیان کنم: «… اختصاص زمان برای تمرین‌های هوش کلامی واقعاً موضوع حیاتی است. سال گذشته این دوره را برای فلان اداره دولتی برگزار کردم؛ اما در انتهای دوره از ۲۳ نفر تنها ۷ نفرشان توانستند هوش کلامی خود را ارتقا بدهند. بقیه افراد فقط بهانه می‌آوردند که زمان آزاد برای تمرین ندارند. اگر شما هم می‌خواهید درانتهای این دوره نتیجه بگیرید و مثل کارمندان آن اداره نشوید لازم است که وقت اختصاص بدهید.»

موضوع صحبت ما درباره اختصاص زمان برای تمرین کردن بود؛ اما در لابه‌لای آن من به شما این پیام مخفی را منتقل کردم که ادارات هم با من همکاری دارند.

 

قطعاً موارد بسیار زیادی هستند که به بالا بردن اعتبار ما کمک می کنند. ما در این مقاله سعی کردیم به چهار مورد از آنها اشاره کنیم. اگر شما هم موارد دیگری را می شناسید با ما در قسمت کامنت های این مقاله به اشتراک بگذارید.

 

اولین راز موفقیت

اولین راز موفقیت چیست؟

 اولین راز موفقیت چیست؟

برای موفقیت راهی ندارید جز اینکه در ابتدای مسیر مسئولیت صددرصدی کارهای خودتان را بپذیرید. قرار نیست برای یافتن دلیل عدم موفقیت خود در جای دیگری دنبال آن باشید. این خود شما هستید که زندگی را می‌سازید و نتایج را به دست می‌آورید. پس اولین راز موفقیت این است که سفر خود را باید از درون خودتان آغاز کنید.

 

اگر در زندگی خود به موفقیت نرسیده‌ایم، هیچ‌کس جز خودمان مسئول آن نیست. حتی خدا هم مسئول بدبختی‌های ما نیست. خداوند انسان را مختار آفریده و او را اشرف مخلوقات قرار داده است. یکی از بزرگ‌ترین تفاوت ما با حیوانات و نباتات قدرت اختیارمان است. خدا به ما اختیار داده تا بهترین‌ها را انتخاب کنیم. خدا هیچ‌گاه دوست ندارد بندگانش در سختی و مشقت باشند. فرض کنید شما یک کارخانه دارید و یک نفر را به‌عنوان مدیر کارخانه انتخاب کرده‌اید. آیا هرروز به آن فرد سرکوفت می‌زنید و او را تحقیر می‌کنید و برای او دردسر درست می‌کنید؟ قطعاً این‌طور نیست. خدا نیز این‌چنین است و دوست دارد ما که اشرف مخلوقات او هستیم و تکه ای از وجود او را به امانت در درونمان داریم، در شرایط عالی و ایده آل قرار بگیریم و به موفقیت برسیم.

 

اگر این باور در شما به وجود بیاید که مسئول زندگی‌تان فرد دیگری است، دیگر حرکت نمی‌کنید و هیچ اقدامی برای بهبود وضعیت و شرایط انجام نمی‌دهید. به عبارت دیگر از راز موفقیت سرپیچی کرده اید، درنتیجه هر روز وضع بدتر خواهد شد.

تا زمانی که کسی یا چیزی را در روند موفقیت یا عدم موفقیتتان دخیل بدانید، موفق نخواهید شد. این کار هیچ سودی ندارد که تقصیر را به گردن دیگری بیندازید. این برخلاف راز موفقیت است.

بعد از باختن در یک مسابقه فوتبال هرچقدر هم که مربی از ناداوری، مهیا نبودن شرایط رفاهی تیم، نامساعد بودن زمین و … شکایت کند، تأثیری در نتیجه باخت آن تیم ندارد و کمکی به موفقیت تیمش نمی کند.

 

 

 

پذیرش؛ اولین راز موفقیت

یک نکته بسیار مهم وجود دارد و آن این است که:

«وقتی بپذیری خودت خالق شرایط فعلی زندگی‌ات هستی و خوب یا بد آن را خودت به وجود آورده‌ای، می‌توانی با اراده خودت این شرایط را تغییر دهی.»

زندگی رؤیایی شما زمانی رقم می‌خورد که مسئولیت صددرصدی آن را بپذیرید. این یعنی مدام بهانه نگیرید و عدم موفقیت خود را گردن دیگران نیندازید و خود را قربانی شرایط و عوامل دیگر ندانید. 

 

این را بپذیرید که همیشه حتی در گذشته، شما توانایی تغییر شرایط زندگی خود را داشته‌اید امّا به دلایل مختلفی مثل تنبلی، عدم جدی گرفتن توصیه‌های دیگران، عدم مطالعه و آگاهی، ترس از تغییر، باورهای اشتباه و مخرب، ترس از دست دادن امنیت و… از این توانایی استفاده نکرده‌اید.

آنچه اهمیت دارد این است که از همین حالا تصمیم بگیرید به راز موفقت عمل کنید یعنی طوری عمل کنید که مسئولیت صددرصدی اتفاقات زندگی را بر عهده بگیرید. از حالا به بعد باید هوشیار باشید و اگر اتفاقی برخلاف میل شما رخ داد از خودتان سریع بپرسید: «چرا این اتفاق افتاد؟ کجای کارم اشتباه بود؟ چه‌کاری می‌توانم برای جبران و اصلاح این اتفاق ناخوشاید انجام بدهم؟ از این ماجرا چه درسی می‌توانم بگیریم تا دفعه بعدی عملکرد بهتری داشته باشم؟ برای موفقیت در آینده از الان چه کاری باید انجام دهم؟ و…»

 


فرمول طلایی راز موفقیت

راز موفقیت یک فرمول ساده اما مهم است و آن چیزی نیست جز: 

 

رخداد + واکنش = نتیجه

 

در این فرمول «رخداد» یک پارامتر ثابت است؛ یعنی اتفاقی که برای شما پیش خواهد آمد، یک عامل ثابت است. امّا «واکنش» شما به این رخداد یک عامل متغیر است که کاملاً وابسته به شماست. این شما هستید که با نشان دادن واکنش متفاوت به یک موضوع «نتیجه» حاصله از آن رخداد را به سمت موفقیت یا عدم موفقیت تغییر خواهید داد.

 

برای مثال دو دانش‌آموز را در نظر بگیرید که هر دو در کنکور نتیجه خوبی نمی‌گیرند و نمی‌توانند به دانشگاه وارد شوند. دانش‌آموز اول امید خود را از دست می‌دهد و از ادامه دادن مسیر برای رسیدن به هدف خود دست می‌کشد و رؤیای دانشگاه رفتن را برای همیشه فراموش می‌کند. امّا دانش‌آموز دوم به این موضوع به دید یک فرصت نگاه می‌کند و با امید و انگیزه شروع می‌کند به برطرف کردن نقاط ضعف خود و باتجربه‌ای که از این شکست کسب کرده در سال بعد به موفقیت فوق‌العاده‌ای می‌رسد.

چه چیزی باعث شد که این دو دانش‌آموز نتیجه متفاوتی کسب کنند؟ راز موفقیت دانش آموز دوم چه بود؟ در این مثال «رخداد» برای هر دو دانش‌آموز یکسان بود امّا چیزی که باعث شد نتیجه متفاوتی بگیرند فقط و فقط «واکنش» هرکدام از آن‌ها به این رخداد بود.

 

فرمول طلایی راز موفقیت  د به شما کمک می‌کند تا از این دام رهایی پیدا کنید که موفقیت زندگی‌تان وابسته به عوامل و شرایط بیرونی است. عواملی مثل شرایط بد اقتصادی، شرایط نابسامان خانوادگی، نداشتن تحصیلات عالیه، عدم وجود سرمایه، نداشتن یک پارتی یا آشنای بانفوذ و هزاران بهانه دیگر.

 

 

 

فقط خودتان

اگر امروز در شرایطی هستید که از آن لذت نمی‌برید و آن را دوست ندارید و یا حتی از قرار گرفتن در این شرایط حس بدی دارید، باید این را بدانید که هر آنچه امروز تجربه می‌کنید نتیجه انتخاب‌های گذشته شماست. شما خودتان بوده‌اید که با ترس‌هایتان، با کوتاهی‌هایتان، با ریسک نکردنتان، با بالا نبردن مهارت‌هایتان این شرایط را رقم‌زده‌اید.

 

زندگی شما فقط و فقط بستگی به یک نفر دارد و آن یک نفر هم خود شما هستید؛

نگرش‌ها، مهارت‌ها، افکار، باورها، تلاش‌ها و واکنش‌های شما هستند که زندگی حال و آینده شما را می‌سازند.

اولین و مهم‌ترین قدم برای قرار گرفتن در مسیر موفقیت این است که این موضوع را کاملاً بپذیرید.

 

لطفاً این را باور کنید که اگر کارهایی را که همیشه انجام می‌داده‌اید ادامه دهید، همان نتیجه همیشگی را می‌گیرید. پس اگر به دنبال موفقیت و تغییر شرایط هستید، کاری را انجام بدهید که تابه‌حال نکرده‌اید.

 

 

در مسیر موفقیت شکایت ممنوع

 به نظر شما چرا گاهی اوقات از موضوعی شکایت می‌کنیم؟

فرض کنید به یک رستوران می‌روید و بعد از صرف غذا به علت مناسب نبودن طعم غذا و یا پایین بودن کیفیت مواد اولیه و یا خام بودن آن به مدیر رستوران شکایت می‌کنید. به نظر شما دلیل واقعی و منطقی ذهن شما برای این شکایت همین موضوعات است؟ و یا دلیل محکم دیگری پشت ذهن شماست؟

در حقیقت فلسفه شکایت کردن شما (چه در این مثال و چه در هر مثال دیگری) این است که شما باور دارید چیزی والاتر و بهتر از این شرایط و امکانات موجود هم وجود دارد که شما آن را ترجیح می‌دهید.

 

اگر باور نداشتید که چیز بهتری وجود دارد هیچ‌گاه شکایتی هم نمی‌کردید. مثلاً اگر باور داشتید که خانه بزرگ‌تر و مجلل‌تر از خانه شما هم وجود دارد هیچ‌گاه از خانه خود شکایتی نداشتید. اگر احساس می‌کردید بهترین شغل دنیا را دارید هیچ‌گاه از شغل فعلی خود شکایت نمی‌کردید. اگر می‌دانستید زیباترین چهره و هیکل دنیا را دارید در پی تغییر آن نبودید. اگر می دانستید موفقیت های بیشتری نمی توانید کسب کنید، هرگز به دنبال آن نمی رفتید.

 

همه می‌دانیم که ذات آتش سوزاننده است. امّا تا به ‌حال کسی را دیده‌اید که از این موضوع شکایتی کند؟ هرگز! بااینکه آتش علّت سوختن تعداد زیادی از افراد و اماکن شده و خسارات جبران‌ناپذیری را برجای گذاشته است امّا هیچ‌کس از آن شکایتی ندارد. چرا؟ چون نمی‌توانیم ذات سوزاننده آتش را تغییر دهیم. پس قبولش می‌کنیم. می‌دانیم که شکایت کردن هم چیزی را عوض نمی‌کند و حتی سعی می‌کنیم آن را به کار بگیریم و از آن به نفع خودمان در ایجاد گرما و پخت‌وپز استفاده کنیم.

 

پس چرا کسی حاضر نیست؟

جالب است که مردم همیشه در حال شکایت از موضوعات مختلفی هستند. موضوعاتی که در همه آن‌ها شرایط بهتری وجود دارد و همه آن‌ها قابل‌دستیابی هستند امّا کسی حاضر نیست خود را به زحمت بیندازد و یا ریسکی را قبول کند و یا حتی کوچک‌ترین اقدامی برای رسیدن به موفقیت و دستیابی به شرایط بهتر انجام دهد. این‌گونه است که افراد زیادی همیشه در حال درجا زدن هستند و مدام از شرایط بد شکایت می‌کنند.

این را بدانید:

 

 

از قصّاب گوشت بخواهید نه از مکانیک!!!

تا به حال شده که به مکانیکی بروید و از آقای مکانیک بخواهید یک کیلو گوشت به شما بدهد؟!

قطعاً شما هم افرادی را دیده‌اید که جلوی افراد اشتباهی شکایت می‌کنند. برای مثال از بدرفتاری‌های فرزندشان با همکارانشان صحبت می‌کنند و یا از بدرفتاری همکارشان در محیط خانواده شکایت می‌کنند. آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌ایم که بجای شکایت جلوی افراد اشتباهی، سعی کنیم تا خودمان راهی برای حل آن مشکل پیدا کنیم؟ برای مثال برای بدرفتاری فرزندمان بهتر است از یک مشاور کمک بگیریم. امّا چرا اغلب مردم این کار را نمی‌کنند؟؟؟

زیرا آن‌ها جسارت لازم برای اقدام کردن را ندارند. آن‌ها نمی‌خواهند خود را به زحمت بیندازند و راه‌حلی پیدا کنند پس ترجیح می‌دهند مثل یک موش ترسو به گوشه‌ای پناه ببرند و پیش دیگران شکایت کنند تا اینکه برای رسیدن به موفقیت وارد یک چالش بشوند.

 

بیایید از همین حالا یاد بگیریم به‌جای شکایت کردن، دست‌به‌کار شویم و اقداماتی را هرچند کوچک در راستای رسیدن به موفقیت و نتایج دلخواهمان انجام دهیم. پس اگر در موقعیتی قرار گرفتید که آن را دوست نداشتید، سریع تصمیم بگیرید و تلاش کنید تا وضعیت را بهتر کنید. یادتان باشد شما خودتان معمار زندگی‌تان هستید. آنچه برای شما اتفاق میفتد یا ساخته خود شماست و یا با رضایت شما رخ داده است. ممکن است بگویید من هیچ‌گاه رضایت نداشتم فلان اتفاق بیفتد ولی افتاد. باید به شما بگویم که اگر واقعاً دوست نداشتید آن اتفاق رخ دهد قطعاً برای جلوگیری از انجام شدنش اقدامات لازم را انجام می‌دادید.

افراد موفق در راه رسیدن به موفقیت با واقعیت روبرو می‌شوند و از آن فرار نمی‌کنند. آن‌ها با اینکه می‌دانند برای خلق نتایج دلخواهشان باید با کارهای ناخوشایندی روبرو شوند، باز هم اقدام می‌کنند تا فاجعه رخ ندهد و بعد تقصیر را گردن کسی یا چیز دیگری نیندازند.

 

در انتها قبل از اینکه چند تمرین به شما معرفی کنم، پیشنهاد می کنم حتماً سری به کتاب «موفقیت در خون توست» بزنید. در این کتاب اصولی آموزش داده می شود تا ما را گام به گام به موفقیت نزدیک تر کند.

 

 

تمرین

۱- چند مورد از اتفاقات ناخوشایندی که در زندگی ( در مسیر رسیدن به موفقیت ) برای شما اتفاق افتاده است و شما مسئولیت آن را به گردن کسی یا چیز دیگری انداخته‌اید را روی کاغذ بیاورید. روی آن‌ها عمیق شوید و نقش خود را در رخ دادن آن‌ها پیدا کنید و مسئولیت کامل آن را بپذیرید.

(این تمرین ساده باعث می‌شود از این پس کمتر به دنبال عوامل خارجی برای توجیه رخ دادن وقایع ناخوشایند باشید. در واقع می خواهم راز موفقیت را عملی کنید)

 

۲- چند رخدادی را که سبب شده است در مسیر موفقیت به نتایج دلخواه نرسید را در نظر بگیرید و با استفاده از فرمول طلایی راز موفقت (رخداد + واکنش = نتیجه) واکنش صحیحی که می‌توانست منجر به نتایج دلخواه شما بشود را پیدا کنید.

 

۳- از همین حالا شروع کنید و هرگاه خواستید از موضوعی شکایت کنید، دست نگه‌دارید. کمی فکر کنید که چطور می‌توانم برای حل آن اقدام کنم و اقدامات لازم چیست؟ سپس سریع برای بهبود اوضاع دست‌به‌کار شوید.

 

اعتماد به نفس

اعتماد به نفس چیست و چطور آن را تقویت کنیم؟

اعتماد به نفس چیست؟

فکر کنم با من هم عقیده باشید که اعتماد به نفس نقش کلیدی در موفقیت ما دارد. اما واقعاً اعتماد بنفس چیست و چرا انقدر مهم است؟

 

 

تعریف اعتماد به نفس

اگر بخواهم یک تعریف ساده از اعتماد بنفس بیان کنم اینطور می گویم که: 

اعتماد بنفس یعنی ما یک سری مهارت ها و توانایی ها داشته باشیم و به این مهارت ها و توانایی های خود باور داشته باشیم. بعبارت دیگر اعتماد به نفس همچون یک پرنده است که دو بال دارد: یکی مهارت های ما و دیگری باور به آن مهارت ها.

در فرهنگ ما اینگونه جا افتاده است که وقتی حرف اعتماد بنفس به میان می آید، بیشتر اعتماد بنفس در مهارت های ارتباطی و صحبت کردن را در نظر می گیرند اما با توجه به این تعریف، به محض این که کلمه اعتمادبه نفس را بکار می بریم، حتماً باید قید کنیم که در چه حوزه ای یا در چه مهارتی. برای مثال ممکن است فردی در آشپزی اعتماد به نفس نداشته باشد اما در سخنرانی اعتماد بنفس بالایی داشته باشد.

 

 

قطعاً همه ما یکسری مهارت و توانمندی داریم اما به همه آنها باور نداریم. با توجه به تعریفی که قبل تر ارائه دادیم می توان گفت ما در این مهارت اعتماد به نفس نداریم. برای مثال افراد زیادی در کلاس های آموزش رانندگی شرکت کرده اند، آزمون داده اند و قبول شده اند و در حال حاضر گواهینامه هم دارند اما باور ندارند که می توانند به خوبی رانندگی کنند. پس می توان گفت که این افراد اعتماد به نفس در رانندگی  ندارند.

از طرفی افرادی هم هستند که در یک زمینه خاص مثل «مدیریت کردن» مهارت کافی ندارند اما اینگونه باور کرده اند که می توانند از پس آن بربیایند. وقتی پای عمل کردن می رسد می بینیم که نمی توانند از پس کار بربیایند و در حقیقت اعتماد به نفس کاذب دارند.

پس همانطور که گفتیم اعتماد بنفس دو بال دارد: هم داشتن یک مهارت و هم باور به آن مهارت.

 

 

چگونه اعتماد به نفس خود را افزایش دهیم؟

با توجه به تعریفی که در بالا آوردیم، اگر قصد داریم از شر کمبود اعتماد به نفس رها بشویم و آن را در خود تقویت کنیم باید بر روی دو حوزه کار کنیم: 

۱- بدست آوردن آوردن یا تقویت یک مهارت

۲- باور به آن مهارت(خودباوری)

 

حوزه ای که قصد دارید در آن اعتماد به نفس خود را افزایش بدهید انتخاب کنید. بررسی کنید چه مهارت هایی برای رسیدن به آن نیاز دارید. بروید و آن مهارت ها را در خود تقویت کنید.

راه های مختلفی هم برای این کار وجود دارد که بسته به شرایط ، روحیات و امکانات خود می توانید به سراغ آن ها بروید. از جمله:

– مطالعه کتاب های مرتبط

– کارآموزی کردن در کنار یک فرد خِبره

– دوره های آموزشی (حضوری و غیرحضوری)

– تحقیق میدانی از افرادی که آن مهارت را دارند

– و… .

 

مرحله دوم برای تقویت اعتماد به نفس باور به آن مهارتی است که بدست آورده اید. اما سوال اینجاست که ما چه زمانی می توانیم به خودباوری در یک مهارت برسیم؟

زمانی در ما خودباوری شکل می گیرد که آن مهارت را بدون هیچ ترس و به راحتی انجامش دهیم. برای رسیدن به این مرحله فقط کافیه بارها و بارها آن کار را از شیوه صحیح و اصولی آن انجامش دهیم. باور کنید راه دیگری وجود ندارد. یک ضرب المثل وجود دارد که می گوید: 

 

 

معنای آن هم این است که اگر می خواهید یک کاری را به خوبی انجام دهید، باید آن را زیاد انجام دهید تا مسیر عصبی آن در شما شکل بگیرد.

البته شاید در دفعات اولیه انجام هرکاری، اوضاع طوری پیش نرود که شما دوست دارید اما بدانید که رمز موفقیت در ادامه دادن و ثابت قدم بودن است.

 

یک مثال

برای مثال فرض کنید قصد دارید اعتماد به نفس خود را در زمینه  هوش کلامی تقویت کنید. در گام اول بایستی با مهارت های آن آشنا شوید. این آشنایی می تواند به کمک کتابی در زمینه هوش کلامی باشد، می تواند بواسطه شرکت در دوره هوش کلامی باشد و یا هر طریق دیگر. در مرحله بعد باید تمرینات و نکاتی که یاد گرفته ایم را به کار ببندیم  تا جایی که به این خودباوری برسیم که ما می توانیم از پس موقعیت های مختلف بربیاییم. اینجاست که ما در زمینه هوش کلامی به اعتماد به نفس رسیده ایم.

 

 

چرخه کمبود اعتماد به نفس

وقتی یک پرنده پرواز نمی کند، بال های او ضعیف می شود. وقتی هم که بال هایش ضعیف شود، کمتر تمایلی به پرواز نشان می دهد. با دوری از پرواز مجدد بال هایش ضعیف و ضعیف تر می شود. این اتفاق دقیقاً برای اعتماد به نفس ما هم صادق است. وقتی دچار کمبود اعتماد به نفس باشیم، معمولاً اقدامی در راستای آن مهارتی که در آن ضعیف هستیم انجام نمی دهیم. اقدام نکردن باعث ضعف بیشتر در این مهارت می شود. با ضعف بال مهارتی، پرنده اعتماد به نفس ما به جای اوج گرفتن زمین گیر می شود و پرواز نمی کند. این چرخه معیوب مدام تکرار می شود و ما هرروز بی اعتماد به نفس تر.

با توجه به این چرخه بایستی در راستای مهارتی که می خواهیم در آن اعتماد به نفس پیداکنیم، از دایره امن خود خارج شویم و اقداماتی انجام دهیم. در مشاوره هایی که با افراد دارم همیشه آنها را مجبور می کنم تا اقدامی هرچند کوچک در این راستا بردارند. برای مثال افرادی که می خواهند اعتماد به نفس خود را در مهارت هایی مثل صحبت کردن در جمع، کنفرانس دادن، داستان گویی جذاب، ابراز وجود در جمع دوستان یا محل کار، درخواست کردن از دیگران، دفاع از حق و حقوق خود و … تقویت کنند، با قدم های کوچک کوچک شروع می کنیم و به مرحله ای می رسیم که که بتوانند روی پای خود بایستند و مقتدرانه رفتار کنند.

 

 

چطور وارد این چرخه نشویم؟

به غیر اقدام کردن و خارج شدن از منطقه امن خود که در بالا توضیح دادم، داشتن هدف در زندگی می تواند بسیار موثر باشد. افرادی که در زندگی خود هدفی را دنبال می کنند، انگیزه کافی برای اقدام کردن را پیدا می کنند در نتیجه وارد چرخه معیوب کمبود اعتماد به نفس نمی شوند.

 

تمرین:

همین الان یک کاغذ و خودکار بردارید و ۳ تا از اهدافی که قرار است تا ۶ ماه آینده به آن برسید را لیست کنید.سپس مشخص کنید برای رسیدن به هر کدام نیاز است چه اقداماتی انجام دهید. در نهایت همین امروز یک قدم هرچند کوچک هم که شده برای آن بردارید.

 

 

بزرگترین دشمن افزایش اعتماد به نفس

بزرگترین دشمن اعتماد به نفس ترس است. وقتی ما از انجام دادن یک کار می ترسیم و مدام نگران قضاوت شدن توسط دیگران هستیم و یا به عواقب ناخوشایند ناشی ازانجام یک کار فکر می کنیم و انجامش نمی دهیم، در حقیقت وارد چرخه معیوب اعتماد به نفس می شویم. 

چه ترس هایی ممکن از سراغ ما بیایند: 

ترس از تنهایی

ترس از قضات شدن

ترس از شکست خوردن

ترس از عدم تایید جمع

ترس از ورشکستگی

ترس از کمبود اعتماد به نفس

ترس از تاریکی

ترس از مجرد ماندن

ترس از مسخره شدن

ترس از نه گفتن

ترس از سخنرانی کردن 

ترس از اظهار نظر کردن

و … .

 

 

امام علی(ع) می‌فرمایند: بزرگ ترین گناه ترس است.

هرگاه از هر موضوعی بترسیم یک پله از نردبانِ اعتماد به‌ نفس خود پایین آمده ایم.

امام علی (ع) همچنین می فرمایند: هرگاه از کاری ترسیدی، خود را به کام آن بینداز؛ زیرا ترس شدید از آن کار دشوارتر و زیان بارتر از اقدام به آن کار است.

اگر ترس هایتان واهی هستند به دل آن بزنید مانند ترس از تاریکی، ترس از شروع انجام یک کار، ترس از صحبت در جمع و… . اگر ترس هایتان کمی جدی‌تر هستند حتماً به یک مشاور مراجعه کنید تا در برطرف کردن آن به شما کمک کند.

 

 

اعتماد به نفس در کودکان

حال که ما می دانیم اعتماد به نفس چگونه در ما شکل می گیرد و با عواملی که دشمن آن هستند هم آشنا شدیم، به راحتی می توانیم آن را در خودمان یا فرزندانمان تقویت کنیم.

برای تقویت اعتماد به نفس در فرزندانمان کافیست مهارت های آنها را بالا ببریم (با آموش دادن توسط خودمان یا کلاسهای آموزشی و یا کتابها) و در گام بعدی با تأیید آنها باورهای درستی را در وجودشان بارور کنیم.

در پروسه ساختن باورها:

کودکان را نباید از چیزی بترسانیم؛

اجازه ندهیم به چیزی یا فردی وابسته شوند؛

آن ها را تحقیر نکنیم؛

به آنها احساس گناه ندهیم؛

آنها را سرزنش نکنیم؛

آنهارا مقایسه نکنیم؛

 

 

نمونه ای از باورهایی که نشانه اعتماد به نفس بالا هستند

من انسان ارزشمندی هستم و نیازی به تایید دیگران ندارم.

من قادر به انجام هر کاری هستم و کسی نمی توانند سد راه من شود.

برای من دیوار معنا ندارد. یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت.

الزاماً همه قرار نیست با من موافق باشند.

شکست خوردن به معنای کسب تجربه جدید است.

من قدرتمند و پر انرژی سراغ هر کاری می روم و از آن نتیجه می گیرم.

به حمایت دیگران نیازی ندارم.

به دنبال تایید دیگران نیستم.

اجازه نمی دهم کسی حقم را پایمال کند.

و … .

 

در انتها پیشنهاد میکنم اگر تمایل دارید در زمینه ساختن باورهای قدرتمند اطلاعات بیشتری بدست آورید، حتماً مقاله باورسازی را مطالعه کنید. چرا که به شدت به مبحث افزایش اعتماد به نفس کمک می کند.

همچنین مقاله مقابله با کمال گرایی هم می توانند دیدگاه شما را نسبت به اقدام کردن و خروج از منطقه امن کمک کند.

 

معرفی خود

چطور خود را حرفه ای معرفی کنیم؟

اصلاً چرا معرفی مهمه ؟

اولین گام در برقراری هر ارتباطی این است که طرفین رابطه همدیگر را بشناسند و بدانند که قرار است با چه کسی ارتباط داشته باشند. بنابراین ما هم اولین مهارتی که در هوش کلامی به آن اشاره می‌کنیم نحوه معرفی خودمان است.

ضمیر ناخودآگاه ما انسان‌ها در اولین لحظه ملاقات با هر فردی، در زمان بسیار کوتاهی (بین ۷ تا ۳۰ ثانیه) شروع به قضاوت فرد مقابل می‌کند. نوع پوشش، نحوه عملکرد، شیوه رفتار، نوع صحبت و موارد زیاد دیگری را بررسی کرده و تصمیم می‌گیرد که با این فرد چگونه رفتار کند: آیا فرد مقابل انسان ارزشمندی است یا خیر، آیا جایگاه خاصی برای او قائل شوم یا خیر، آیا ارزش دارد زمانم را به او اختصاص دهم یا خیر و سؤالات زیاد دیگری که در زمان بسیار کوتاه با تحلیل فرد مقابل به آنها پاسخ می دهد.

 

با توجه به نکته بالا، ما با معرفی حرفه‌ای خودمان می‌توانیم اعتبار سازی کنیم و قبل از آنکه ضمیر ناخودآگاه فرد مقابل شروع به قضاوت کند، ما جایگاه ویژه‌ای برای خودمان در ذهن او بسازیم.

 

 

مرحله صفرم در یک معرفی خوب

قبل از اینکه خودمان را معرفی کنیم باید بدانیم مخاطبان ما چه کسانی هستند، از ما چه انتظاری دارند، دوست داریم با چه دیدگاهی به ما نگاه کنند یا به چه اطلاعاتی از ما نیاز دارند. برای مثال شیوه معرفی ما در یک کنفرانس علمی با معرفی در جلسه اولیاء و مربیان مدرسه فرزندمان باهم متفاوت است. اطلاعاتی که در این دو موقعیت بیان می‌کنیم، به‌احتمال‌زیاد یکسان نیستند.

گاهی ممکن است در موقعیتهای جدیدی قرار بگیریم که ندانیم از کدام مدل پیروی کنیم؛ در این حالت بهترین راه‌کار این است که به این فکر کنید که مخاطبان به چه اطلاعاتی از ما نیاز دارند.

نکته دومی که باید آن را در نظر بگیریم این است که چقدر از زمان خود را صرف معرفی می‌نماییم. مثلاً آیا در موقعیتی که کلاً ۳ دقیقه فرصت برای سخنرانی داریم، اختصاص ۲ دقیقه آن برای معرفی کار درستی است؟!؟ باید زمان‌سنجی کنیم و در نظر داشته باشیم که چقدر از زمانمان را می‌خواهیم صرف این کار نماییم.

در گام بعدی هدف از این معرفی را برای خودمان مشخص می‌کنیم؛ یعنی با خود می اندیشیم که مخاطب چه اطلاعاتی از من بداند تا هم کافی باشد و جایگاه خوبی در ذهن او بسازم و هم زیاد از حد و نامربوط نباشد و جایگاهم را تضعیف نکند. با این کار مسیرِمعرفی برای ما روشن‌تر و معرفی‌مان متناسب با هر موقعیت، متفاوت می‌شود.

در انتها نیز باید مراقب اثر جمع باشیم. یعنی مراقب باشیم از الگویی که عموم افراد از آن برای معرفی خودشان استفاده می‌کنند، پیروی نکنیم؛ این بدین معنا نیست که سعی کنیم خاص و متفاوت باشیم بلکه منظور این است که قبل از شروع کمی فکر کنیم و با توجه به موقعیت موجود و شرایط خودمان، معرفی مناسب را ارائه دهیم.

 

 

یک نمونه ویدئویی

در ویدئو زیر که قسمتی از برنامه صبح خلاق تهران است، نمونه ای از یک معرفی مناسب را برایتان آورده ام.در این معرفی کمترین کلمات، بهترین ارائه و مطابق با نیازی که این جمع از آشنایی با این فرد دارند، رقم می خورد: 

 

 

 

چطور یک معرفی قدرتمند داشته باشیم؟

روش‌ها و متد مختلفی برای معرفی وجود دارد که در اینجا یکی از قدرتمندترین و البته ساده‌ترین روش‌ها را برای شما توضیح می دهم. برای ساختن یک معرفی اثرگذار تنها کافی است قدم‌های زیر را گام‌به‌گام برداریم و به سؤالات پاسخ دهیم. درنهایت جواب‌ها را در کنار هم قرار می‌دهیم و الگوی معرفی خود را می‌سازیم. بیایید شروع کنیم:

 

 

 

گام اول: بیان نام

اولین قدم بیان ناممان است. بسته به اینکه رابطه ما با مخاطب چقدر رسمی یا دوستانه است، نام یا نام خانوادگی یا هردو آن‌ها را بیان می‌کنیم.

برای مثال من در جمع‌های دوستانه خودم را «ایرج»، در کارگاه‌ها و دوره‌های عمومی «ایرج شرفی» و در سخنرانی‌های رسمی‌تر برای ارگان‌ها و سازمان‌ها «شرفی» معرفی می‌کنم.

 

این شیوه ساده همچنین به ما کمک می‌کند تا حدومرزهایمان را در هر ارتباطی مشخص کنیم. زمانی که شما خودتان را با نام کوچک معرفی می‌کنید، نشان‌دهنده این است که تمایل دارید تا روابط دوستانه و صمیمی باشد. زمانی که صرفاً نام خانوادگی خودتان را بیان می‌کنید، نشان می‌دهید انتظارتان از این رابطه رسمی بودن است. اگر هم نام و هم نام خانوادگی‌تان را بیان کنید، توقع دارید در این رابطه همچنان که احترامات پابرجاست، کمی شوخی و صمیمیت چاشنی آن باشد.

 

 

گام دوم: چه‌کاره هستیم؟

در این گام به نقش حال حاضر خود در ارتباط با مخاطب اشاره می‌کنیم.

برای مثال من مربی و مدرس هوش کلامی و بهبود مهارت‌های ارتباطی هستم و در شروع کلاس‌ها و دوره‌هایم خودم را با این عنوان معرفی می‌کنم.

حال فرض کنید قرار است برای پیگیری وضعیت تحصیلی فرزندم به مدرسه او بروم. 

آیا در این لحظه من برای معرفی خودم به مدیر مدرسه باید به شغلم اشاره کنم؟ آیا باید از دستاوردها و کتاب‌هایم در معرفی خودم استفاده کنم؟ مطمئناً هیچ فردی چنین کار اشتباهی را انجام نمی‌دهد. در این موقعیت ما به نقش خودمان در این رابطه اشاره می‌کنیم. به این موضوع می‌اندیشیم که فرد مقابل (که در این مثال مدیر مدرسه است) به چه اطلاعاتی از ما نیاز دارد تا رابطه بهتری با او شکل دهیم.

پس اگر قرار باشد من به مدرسه فرزندم مراجعه کنم بهتر است خودم را این‌گونه معرفی کنم: «من شرفی هستم، پدر صدرا». این تنها اطلاعاتی است که برای برقراری ارتباط بهتر با مدیر مدرسه نیاز دارم. همین‌که مدیر بداند من چه کسی هستم کافی است. زیرا بعدازآنکه دانست من پدر چه کسی هستم جایگاه من در ذهن او شکل می‌گیرد و می‌توانیم به ادامه صحبت بپردازیم.

در معرفی خود، تنها به مواردی اشاره می‌کنیم که به شناخت مخاطب از ما کمک می‌کند.

 

 

گام سوم: چند سال سابقه داریم؟

گاهی در معرفی‌هایی که در فضاها و موقعیت‌های کاری داریم، می‌توانیم به میزان سابقه خود اشاره‌ای کنیم. این اشاره تنها زمانی باید اتفاق بیفتد که به بالا رفتن اعتبار ما کمک می‌کند. پس به‌طورمعمول اگر سابقه فعالیتمان زیر ۳ سال است در معرفی خود به آن اشاره‌ای نمی‌کنیم.

البته استثنایی هم در این بین وجود دارد و آن‌هم متعلق به زمانی است که حوزه کاری ما بسیار بِکر و جدید است. وقتی حوزه کاری ما حوزه‌ای خاص و جدید است و رقیب جدی در آن وجود ندارد، می‌توانیم به فعالیت کوتاه مدت خودمان هم اشاره‌کنیم.

 

 

گام چهارم: چه کمکی می‌کنیم؟

در گام چهارم به این موضوع می‌پردازیم که شغل یا فعالیت ما چه کمکی به دیگران می‌کند.

این قسمت از معرفی، تأثیرگذار و مهم است. پس بایستی برای آن زمان صرف کنیم تا عباراتی اثرگذار و کلماتی زیبا برای آن انتخاب کنیم. لطفاً دقیقاً از عبارت «به افراد (یا شرکت‌ها) کمک می‌کنم که…» استفاده کنید. چراکه بار معنایی آن به اعتبار و جایگاه سازی شما کمک می‌کند.

مجدد خودم را مثال می‌زنم. من در این قسمت از معرفی می‌گویم: «به افراد کمک می‌کنم تا بتوانند، کلام قدرتمندتری داشته و اثرگذارتر باشند.»

 

 

گام پنجم: مخاطبان ما چه کسانی هستند؟

در قسمت پایانی معرفی خود، شاید بد نباشد که به برخی از افراد یا سازمان‌هایی که ما با آن‌ها همکاری داشته‌ایم اشاره‌کنیم. این کار علاوه بر بالا بردن اعتبارمان، به مخاطب گوشزد می‌کند که اقشاری که ما با آن‌ها فعالیت می‌کنیم و مخاطب ما هستند، شامل چه افراد یا گروه‌هایی می‌باشند و اگر شما هم جزئی از این دسته هستید، من فرد مناسبی برای برقراری ارتباط با شما هستم.

 

 

جمع بندی

اگر بخواهم یک جمع بندی از مطالبی که گفتیم داشته باشیم، فقط کافیه یک بار دیگر به نقشه ذهنی که اول بحث مطرح کردیم، نگاهی بیندازیم: 

 

 

 

یادمان نمی‌رود که…

در این بین باید به چند نکته توجه داشت:

اول اینکه در معرفی خود غلو و بزرگنمایی نکنیم. شاید فکر کنید بد نباشد که در معرفی اولیه خود کمی بزرگنمایی کنید تا جایگاه بهتری در ذهن مخاطب برای خود بسازید؛ اما اگر کمی تفکر سیستمی داشته باشید و آینده نگری کنید هرگز چنین کاری نخواهید کرد. چراکه می‌توان حدس زد اگر مخاطب شما کمی بعد مغایرتی بین گفته‌های شما و واقعیت ببیند، دیگر هیچ جایگاهی در ذهن او نخواهید داشت.

نکته بعدی اینکه از ارائه اطلاعات بیش‌ازاندازه خودداری کنیم. مخاطب را با اطلاعات بیهوده بمباران نکنیم. اصل را بر حذف اطلاعات بگذاریم تا اضافه کردن آن. بعد از آماده کردن معرفی، از خودمان بپرسیم آیا اگر این جمله را حذف کنم به اصل معرفی آسیبی وارد می‌شود؟ اگر جواب منفی بود، با شجاعت آن را حذف کنیم.

 

برای اینکه با معرفی در موقعیت های مختلف بیشتر آشنا شوید، در ادامه به نمونه‌هایی از معرفی خودم در شرایط متفاوت اشاره می کنم:

 

۱- «من ایرج شرفی هستم. مربی و مدرس بهبود مهارت‌های ارتباطی و به افراد کمک می‌کنم تا بتوانند، روابط بهتری با اطرافیانشان بسازند و اثرگذارتر باشند. مخاطب من تمام افرادی هستند که دوست دارند در ارتباطات بدرخشند و مؤثرتر باشند.» (در شروع کارگاه‌ها و کلاس‌های عمومی)

 

۲- «من شرفی هستم. نویسنده کتاب «از هفت تا بی نهایت» و کارم تحقیق و پژوهش در حوزه مهارت‌های ارتباطی است.» (در شروع سخنرانی در جمع اساتید دانشگاه و فرهنگیان)

 

۳- «من شرفی هستم. پدر صدرا. شاگرد کلاس الف» (در مدرسه فرزندم)

 

۴- «من شرفی هستم. همسایه طبقه بالایی» (در ارتباط با یکی از همسایگان)

 

۵- «من ایرج هستم. نوه فلانی» (در ارتباط با اقوام دور در یک عروسی)

 

 

تمرین:

حالا نوبت شماست. حداقل ۳ معرفی از خودتان بنویسید که در موقعیت‌های مختلف به آن نیاز دارید. (حتماً یکی از آن‌ها باید در رابطه با محیط کارتان باشد).

 

 

معرفی حرفه ای تر: معرفی به کمک پیام مخفی

برای معرفی خودمان یک سبک بسیار حرفه ای تر هم  وجود دارد که به آن معرفی به کمک پیام مخفی می گوییم. از آنجایی که این سبک از معرفی را در مقاله اعتبارسازی حرفه ای به صورت کامل توضیح داده ام، در این مقاله دیگر به آن نمی پردازم. اما مؤکداً توصیه می کنم این مقاله را هم مطالعه کنید. 

 

طنز پردازی

طنز پردازی | چگونه کلاممان را جذاب کنیم؟

طنز پردازی

شاید برایتان سؤال شده باشد که چطور یک غذا می تواند بی نهایت خوشمزه و لذت بخش باشد و یک غذای دیگر غیر قابل‌ تحمل؟ اگر بخواهیم به غیراز مواد اولیه مرغوب و مهارتی که آشپز دارد عامل دیگری را در لذیذ بودن یک غذا نام ببریم، قطعاً آن عامل، چاشنی ها هستند. چاشنی ها افزودنی های اضافه‌ای مثل سس، آب‌لیمو، فلفل، پودر سیر، آویشن، زیره، دارچین و… هستند که به غذای اصلی اضافه می شوند و آن را خوش رنگ تر، خوش طعم تر و خوشبوتر می کنند. اگر از چاشنی ها به اندازه مناسب استفاده کنیم غذای ما لذیذتر خواهد شد.

اگر می خواهیم صحبت هایمان هم مانند غذاهایمان دل چسب باشند، باید از چاشنی های کلامی استفاده کنیم. طنز یکی از چاشنی های کلامی است. یکی از بهترین و اثرگذارترین آن‌ها. دلیل این اثرگذاری چیست؟ دلیل آن این است که بر روی نیم کره راست مغز تأثیر می گذارد و احساسات ما هم توسط همین نیمکره کنترل می شوند. نیمکره راست همچون فیلی قدرتمند است که هرگاه با فیل سوار (نیمکره چپ) درگیر شوند، فیل است که پیروز این میدان می‌شود.

 

 

با طنز چی بدست می آوریم؟

اگر بخواهیم در هنگام صحبت کردن یک سر و گردن بالاتر از اطرافیان باشیم، باید بتوانیم در کلاممان از طنز استفاده کنیم. اگر به اطرافیانتان توجه کنید، افرادی که می توانند از طنز استفاده کنند، هم دایره ارتباطات وسیع تری دارند، هم می توانند افراد بیشتری را به خود جذب کنند و هم در گفت وگوها راحت تر می توانند به هدفشان برسند. مهارت طنز پردازی اگر با مهارت داستان گویی جذاب همراه شود می تواند برای ما کاریزما کلامی بسازد و کلام ما را جذاب تر و دلنشین تر کنند؛ لذا دیگران از هم کلامی با ما بیشتر لذت می برند و ما محبوب تر خواهیم شد.

طناز بودن مزایای دیگری هم دارد از جمله:

  • نشان می دهند که گوینده هوش کلامی بالایی دارد.
  • اعتمادبه‌نفس فرد را در هنگام صحبت بالا می‌برد.
  • از خسته شدن مخاطب در هنگامی که شما صحبت می کنید، جلوگیری می‌کند.
  • باعث می شود گوینده سریعاً با مخاطب ارتباط حسی برقرار کند.
  • باعث می‌شود مخاطب گوینده را بیشتر بپذیرد و به او اعتماد کند.
  • حرفه‌ای بودن گوینده را نشان می‌دهد و مخاطب را علاقه‌مندتر می‌کند.
  • و … .

 

 

طنز در همه‌جا

شاید معتقد باشید طنز تنها در ارتباطات دوستانه و غیررسمی کاربرد دارد و در صحبت جدی نمی توان از آن استفاده کرد. برای اینکه متوجه این باور اشتباه بشویم، یک ویدئو کوتاه از صحبت های آقای لاریجانی (رئیس مجلس در یک مراسم رسمی برایتان آماده کرده ام تا ببینید که در هر موقعیت و در هر شرایطی می توان از طنز استفاده کرد.

 

 

شوخ‌ طبعی آسانسوری

در کتاب «روانشناسی خنده» نوشته آقای راد مارتین این‌گونه بیان شده است که هر تغییر ناگهانی که ما انتظارش را نداریم و غافلگیرمان می کند، می تواند باعث خندیدن ما بشود.

برای اینکه این تغییر ناگهانی منجر به طنز و خندیدن ما شود بایستی اجزای چهارگانه طنز به‌صورت هماهنگ و متناسب کنار هم قرار گیرند. این اجزاء به ترتیب اولویت عبارتند از:

 

  • گوینده: فردی است که می خواهد طنز را بیان کند.
  • جو فعلی: فضایی که ما در آن قرار گرفته ایم و قصد داریم طنز را بیان کنیم.
  • خود طنز: آن موضوعی که می خواهیم از آن برای خنداندن دیگران استفاده کنیم.
  • شنونده یا مخاطب: افرادی که طنز را می شنوند یا می بینند.

 

اگر این اجزا از تناسب خوبی برخوردار باشند، طنز ما موجب خنده می شود؛ اما اگر هر کدام از آن‌ها ناهماهنگ و نامتناسب باشند، علاوه بر اینکه مخاطب را نمی خنداند، باعث می شود ذهن او یک امتیاز منفی به نام ما ثبت کند.

به حض اینکه هر ۴ جزء به‌صورت هماهنگ و متناسب باهم مهیا شدند، می توانیم طنز خود را ارائه کنیم (شوخی کنیم). شوخ طبعی هم مانند حاضرجوابی آسانسوری است؛ به این معنا که لحظه‌ای است و باید در همان لحظه بیان شود چراکه زمان زیادی در اختیار نداریم و اگر آن را به زمان دیگری موکول کنیم، مزه و دلچسبی اولیه را ندارد.

به همین دلیل است وقتی می خواهیم اتفاقی که به خاطر آن بسیار خندیده ایم را برای فرد دیگری تعریف کنیم، متوجه می شویم که این موضوع برای او اصلاً هم خنده‌دار نیست. او نمی خندد نه به این خاطر که موضوع ما خنده‌دار نبوده است؛ صرفاً به این دلیل که از زمان آن گذشته است و جزء دوم طنز یعنی «جو» برای تعریف ما از آن داستان، مهیا و متناسب نبوده است.

 

 

آماده‌سازی برای شروع

درباره جو و محیط طنز که جزء دوم آن به حساب می آید بیان کردیم که اگر می خواهیم طنز ما باعث خندیدن مخاطب شود، باید جو حاکم، شوخی ما را بپذیرد. گاهی با شوخی هایی روبرو شده ام که فرد به جَو آن لحظه توجه نکرده و طنز یا شوخی خود را بیان نموده است؛ اما این کار او نه تنها باعث نشده است که اطرافیان بخندند، بلکه به عنوان فرد پرحرفی شناخته شده است که نمی داند در چه زمانی گفتن چه چیزی صحیح است.

در لحظه ای که می خواهیم شوخی کنیم، یا در صحبت هایمان طنز بکار ببریم باید به میزان جدی بودن یا دوستانه بودن فضا، غم‌آلود بودن یا شاد بودن فضا، متناسب بودن یا نبودن با فرهنگ جمع، مربوط بودن یا نبودن به این لحظه، جنبه دار بودن یا نبودن جمع و موارد دیگر توجه کرد.

گاهی برای آماده سازی جو، قبل از آنکه بخواهیم از طنز استفاده کنیم شاید بد نباشد بگوییم: «اجازه بده یک مورد خنده دار برایت تعریف کنم». با این کار تا حدی برای افراد آمادگی ذهنی به وجود می آید و جو آماده می‌شود.

همچنین در مواردی که امکانش هست زبان بدن را همراه طنزمان کنیم، چراکه اثرگذاری بیشتری خواهد داشت.

 

 

خودزنی

در کلاس های فن بیان  و  هوش کلامی همیشه به شرکت کنندگان اصرار دارم که در صحبت هایشان اصلاً خودزنی نکنند. خودزنی به این معنا که ایراد یا عیب خود را فاش کنیم یا تواضع بی‌جا به خرج دهیم. برای مثال وقتی از آنها می خواهم در جمع صحبت کنند، در ابتدای صحبت خود می گویند: «البته من کوچکتر از آن هستم که بخواهم در مقابل شما بزرگواران چیزی بگویم یا حرفی داشته باشم…» یا در میان صحبت هایشان می گویند: «خوب من اعتمادبه‌نفس اینکه بتوانم نه بگویم را ندارم» و موارد مشابه دیگر. این‌ها همگی نمونه هایی از خودزنی به حساب می‌آیند.

 اما وقتی به جلسه ای می رسیم که می خواهم طنزپردازی را آموزش دهم، از آنها می خواهم که خودزنی کنند. وقتی به این تضاد برخورد می کنند علت آن را جویا می شوند و من توضیح می دهم طنز تنها جایی است که ما اجازه داریم خودزنی کنیم، از خرابکاری هایمان یاد کنیم و به نقص ها و ایراداتمان دامن بزنیم. مخاطب از اینکه بداند ما هم مثل او انسان هستیم نه یک فرشته بی نقص احساس آرامش می‌ کند و خود را به ما نزدیک‌تر می بیند، با اشتیاق به ما گوش می دهد و شاید چون خود او هم این خرابکاری را مرتکب شده است با ما همزادپنداری کند.

وقتی خودمان در طنز به خرابکاری هایمان دامن می زنیم مخاطب دیگر به خود اجازه نمی‌دهد آن را دستمایه خنده و تمسخر ما قرار دهد چرا که خودمان به آن خندیده ایم و تعریف دوباره او از خرابکاری ما خنده آور نخواهد بود.

در اپلیکیشن Wunderlist لیستی را به خرابکاری های خودم اختصاص داده ام و آنها را یادداشت می کنم تا در زمان مناسب از آنها در طنزپردازی استفاده کنم. شاید بد نباشد شما هم این کار را انجام دهید.

 

 

الگوهای طنز پردازی

هر فردی به شیوه خاص خودش می تواند از طنز استفاده کند. شاید من از شیوه و روشی که شما برای طنز استفاده می کنید، نتوانم دیگران را بخندانم؛ همچنین ممکن است فرد دیگری در زمان هایی که من می توانم دیگران را بخندانم، نتواند طناز باشد. پس در ابتدا پیشنهاد می کنم الگوی شخصی خودتان را پیداکرده و از آن استفاده کنید.

اما اگر به هر دلیلی نمی دانید چه زمان هایی و چطور می توانید طناز باشید، الگوهایی وجود دارد که می‌توانند به ذهن شما کمک کند تا برای طنز پردازی بهتر عمل کند. من در دوره هوش کلامی به طور مفصل و همراه با نمونه های ویدئویی،  ۵ الگوی قدرتمند را معرفی کرده ام. در این مقاله یکی از آنها را برایتان آموزش می دهم.

 

 

الگوی نفی حالت مطلوب

برای استفاده از این الگو حالت مطلوب مخاطب که انتظار دارد آن را ببیند یا بشنود را پیدا کرده و با هوشمندی آن را زیر سؤال می‌بریم یا تغییرش می‌دهیم. به‌بیان‌دیگر زمانی که مخاطب انتظار دارد اتفاق مشخصی بیفتد (حرف مشخصی بزنیم یا کار مشخصی انجام دهیم)، اتفاق دیگری رخ می‌دهد.

برای درک بهتر این الگو در ادامه دو مثال ویدئویی برایتان آماده کرده ام که می توانید در زیر مشاهده کنید:

 

 

 

ویدئوی اول:

 

 

 

 

ویدئوی دوم:

 

در نهایت تنها توصیه می کنم حتماً حتماً از طنز در صحبت هایتان استفاده کنید. اگر تمایل دارید الگوهای قدرتمند دیگری را در زمینه طنز پردازی یاد بگیرید، از محصول ویدئویی هوش کلامی غافل نشوید.

 

داستان گویی جذاب

داستان گویی جذاب | چطور داستان های جذاب تعریف کنیم؟

یک داستان واقعی!

اگر بخواهم داستان زندگی ام را برایتان نقل کنم باید بگویم در دوران کودکی پسر بچه ای پرشور و حرارت بودم که دیگران از دست من آسایش نداشتند. بی ادب نبودم اما بیشتر از هم سن و سال هایم شیطنت می کردم. برای خودم لشکری متشکل از ۵ نفر داشتم و پشت بام خانه مان پر بود از ابزار آلات جنگی از جمله شمشیرهای چوبی، تیر و کمان، چوب دستی و … . دائماً با بچه های کوچه‌ ای اطراف در جنگ و نزاع بودیم.

پُرحرف بودم و تند تند با صدای خیلی بلند صحبت می کردم. زمانی که قصد می کردم چیزی را برای کسی تعریف کنم، باید ریزترین جزئیات را بیان می کردم. این ویژگی های کلامی من معمولاً خارج از حوصله افراد بود. معمولاً حرفم را قطع می کردند و می گفتند: «تندتر بگو دیگه!». در دوره‌ ای از سنین نوجوانی برای اینکه با این برخورد دیگران مواجه نشوم، سعی می کردم کمتر صحبت کنم؛ یعنی کم کم بجای اینکه نوع صحبت کردن خود را اصلاح کنم، در لاک بی حرفی فرو رفتم و صورت مسئله را پاک کردم.

کمی که بزرگ‌تر شدم، احساس کردم اگر قرار باشد همینطور به این روال بی حرفی ادامه دهم، ممکن است از سایر هم سن و سال های خودم عقب بمانم، از حق خود نتوانم دفاع کنم، به خواسته هایم نرسم و به‌ طور کلی مسیر زندگی ام را در گِرو این موضوع می دیدم.

شروع کردم به اصلاح ایراداتی که قبلاً در صحبت کردنم وارد بودند؛ تُن صدایم را پایین آوردم، سرعت کلامم را کاهش دادم. قبل از اینکه هر حرفی بزنم از خودم می پرسیدم آیا بیان این موضوع لزومی دارد یا اگر بیان هم نکنم اتفاقی نمی افتد.

 

وضعیت تغییر کرد…

اعتمادبه‌نفس از دست رفته‌ام را دوباره به دست آورده بودم. در جمع دوستان صحبت می کردم. در خانواده و فامیل اظهارنظر می کردم و به طور کلی هوش کلامی ام بهتر از قبل بود اما همچنان با یک چالش روبرو بودم. در تعریف داستان ها و خاطرات ضعیف بودم و هر بار که چیزی تعریف می کردم احساس می کردم برای دیگران جذابیتی ندارد، آنها را به وجد نمی‌آورد، به نظرشان با موضوع صحبت بی ربط بود و گاهی هم با تمسخر به من می فهماندند که داستان هایم بی‌مزه و لوس است.

مدت ها با این مسئله روبرو بودم تا زمانی که با اصول داستان گویی جذاب آشنا شدم. اصولی که به من کمک کرد تا بتوانم بهتر و جذاب‌تر داستان بگویم.

 

 

اصلاً چرا داستان؟!

معمولاً زمانی که مهمان عزیز و مهمی را به خانه خود دعوت می کنیم، در کنار غذای اصلی برای تنوع و جذابیت بیشتر، از دورچین های مختلف استفاده می کنیم. (دورچین ها مُخَلَفاتی هستند که در کنار غذای اصلی سِرو می شوند. مواردی مثل ماست، زیتون، سبزی، سالاد، ژله، کارامل، ترشی، نوشیدنی و … .)

دورچین در کنار غذا باعث ایجاد جذابیت و تنوع در سفره می شود و غذا خوردن را با لذت بیشتری همراه می کند.

 

داستان گویی در صحبت های ما دقیقاً چنین نقشی دارد. صحبت های ما را جذاب‌تر، گیراتر و لذت بخش تر می کنند و سبب می شود درک بهتری از موضوع اتفاق بیفتد. دلیل آن هم این است که داستانها بر نیمکره سمت راست مغز که وظیفه کنترل احساسات را بر عهده دارند، تأثیر می گذارند. وقتی ما در صحبت هایمان از داستانهای مرتبط با موضوع استفاده می کنیم، در واقع احساسات مخاطبمان را تحت تأثیر قرار می دهیم. 

 

قوی ترین محتوا هم نمی تواند با اثری

که داستان گویی بر مخاطب می گذارد، رقابت کند.

 

اصول داستان گویی جذاب به ما کمک می کند تا هر جایی که می خواهیم به مخاطب محتوا بدهیم – از سخنرانی گرفته تا جلسات کاری، از گفتگو با یک دوست گرفته تا ارتباط با مشتری – با اضافه کردن چاشنی داستان به محتوای خشک و بی روح کلاممان، جذابیت آن را بیشتر کنیم. (اگر توجه کرده باشید من هم این مقاله را با یک داستان شروع کردم)

داستان ها به حدی قدرتمند و تأثیرگذار هستند که سهم زیادی از آیات قرآن کریم را به خود اختصاص داده اند. شُعرای بزرگی همچون مولانا، حافظ، فردوسی، سعدی و … بسیاری از مطالب و آموزه های خود را در قالب داستان ارائه کرده اند.

ما داستان گویی را صرفاً به این دلیل نمی آموزیم که بخواهیم در هر محفلی داستان سرایی و مجلس‌گرمی کنیم. قرار است اصول داستان گویی را بیاموزیم تا در لابه‌لای صحبت هایمان از قدرت آن برای انتقال مفاهیم مختلف استفاده کنیم. برای مثال هنگام معرفی خودمان بجای آنکه کلی رزومه بدهیم، با بیان یک داستان جذاب اعتبار سازی می کنیم.

 

 

تمرین:

یکی از بهترین خاطرات کودکی خود را به یاد آورید و با جزئیات کامل بنویسید. (سعی کنید این موارد را در آن بگنجانید: کجا بودید، چه زمانی بود، چه افرادی حضور داشتند، چه لباسی بر تن داشتید، رنگ لباس ها و اشیاء، دمای هوا و …)

 

 

اصول داستان گویی جذاب

برای اینکه یک داستان جذاب تعریف کنیم نیاز است تا چهار گام را در روایتگری خود در نظر بگیریم و بر اساس آنها پیش برویم. از آنجایی که پرداختن به هر چهار گام در قالب یک مقاله طولانی می شود و از حوصله خارج است، تنها به اولین گام در داستان گویی جذاب می پردازیم.

 

 

اولین گام در داستان گویی: صحنه پردازی

اولین گام در شروع روایت گری صحنه پردازی است. منظور از صحنه پردازی این است که فضایی که داستان در آن اتفاق افتاده است را شرح دهیم تا مخاطب متوجه شود که داستان در چه شرایطی رخ داده است. اگر صحنه پردازی وجود نداشته باشد یا به‌صورت درست و کامل به آن پرداخته نشود، داستان گنگ خواهد بود. صحنه پردازی ما باید به گونه ای باشد که فرد خود را در آن صحنه حاضر ببیند و این مستلزم این است که قبل از بیان آن برای مخاطب، این صحنه پردازی را برای خودمان انجام دهیم تا بتوانیم برای دیگران تعریف کنیم.

 

یک صحنه پردازی کامل شامل این موارد است:

۱- چه زمانی؟

۲- چه مکانی؟

۳- چه شکلی؟

هر چه این موارد دقیق تر بیان شوند صحنه پردازی ما کامل تر شده و مخاطب راحت تر خود را در آنجا می بیند. البته باید مراقب باشیم که از اضافه کردن شاخ و برگ های اضافی خودداری کنیم و تنها مواردی را که باعث می شوند تصویرسازی بهتر انجام شود، بیان نماییم.

 

 

 

صحنه پردازی با صدا

لحن ما در هنگام تعریف یک داستان با لحن ما در هنگام بیان محتوا باید باهم متفاوت باشد؛ به نحوی که مخاطب باید بتواند از روی لحن ما داستان و محتوای صحبت را از هم تفکیک کند. در هنگام داستان گویی لحن ما بایستی نرم‌تر و دوستانه‌تر شود. همچنین کلام ما باید هیجان و احساسات ما را منتقل کند. 

اگر در داستان ما شخصیت های دیگری جز خودمان وجود دارند بهتر است دیالوگ های آن‌ها را با همان لهجه خودشان بیان کنیم (البته اگر کاملاً به آن لهجه تسلط داریم)، کلفتی و نازکی صدای آن‌ها را تقلید کنیم و یا از کلمات و تیکه کلام های مخصوص آن‌ها استفاده نماییم. این موارد باعث جذابیت بیشتر داستان ما می شوند.

در ویدئو زیر مهران غفوریان یک نمونه از صحنه پردازی با صدا را انجام داده است. در هنگام مشاهده این ویدئو به این موضوع فکر کنید که اگر برای تعریف این داستان از صحه پردازی با صدا استفاده نمی شد، آیا واقعاً باز هم این جذابیت در داستان بوجود می آمد یا خیر؟!

 

 

 

تمرین:

از پنجره بیرون را نگاه کنید و هر آنچه می بینید را برای یک فرد نابینا که قبلاً بینا بوده است، توصیف کنید.

 

اگر تمایل دارید اصول داستان‌گویی جذاب را به صورت کامل تر بیاموزید پیشنهاد می کنم به “دوره هوش کلامی” مراجعه نمایید. در این دوره بصورت حرفه ای یاد می گیریم چطور داستانهایی جذاب تعریف کنیم و برای نمونه داستانهایی را هم از مدرس این دوره و شرکت کننده ها می شنویم.

 

فن بیان چیست؟

فن بیان چیست؟ | چطور فن بیان خوبی داشته باشیم؟

فن بیان چیست؟

وقتی در این صفحه هستید و مطالعه این مقاله را شروع کرده اید یعنی داشتن کلامی قدرتمند و نافذ برایتان اهمیت دارد، یعنی احساس کرده اید که خوب صحبت کردن چقدر می تواند در زندگی شما اثرگذار باشد، یعنی آمده اید تا برای یکبار هم که شده نسخه فن بیان را برای همیشه بپیچید و خیال خودتان را برای یک عمر راحت کنید.

بیایید باهم ببینیم فن بیان چیست و چرا انقدر اهمیت دارد.

 

 

فن بیان چیست؟

وقتی وارد فضای کلام می شویم با دو موضوع جداگانه اما به هم وابسته مواجه می شویم:  “خوب حرف زدن”  و  “حرفِ خوب زدن

به عبارت دیگر با دو مقوله سخنوری و سخنرانی روبرو هستیم.

سخنوری یا همان هوش کلامی به این موضوع می پردازد که چطور حرفِ خوب بزنیم و سخنرانی و فن بیان به این موضوع می پردازد که حرف خوب را چطور خوب بیان کنیم(چطور خوب حرف بزنیم).

در مقاله های قبلی بطور مفصل به موضوع هوش کلامی پرداختیم (پیشنهاد می کنم حتماً آن مقاله را مطاله کنید) و در این مقاله قرار است بر روی فن بیان و سخنرانی تمرکز کنیم.

 

 

تعریف فن بیان

اگر بخواهم خیلی ساده فن بیان را تعریف کنم می گویم فن بیان یعنی ما یک سری اصول و قواعد را در هنگام صحبت کردن رعایت کنیم تا مخاطب به ما توجه کند و جانِ کلام ما را بهتر متوجه شود در نتیجه پیام ما سریعتر منتقل شود.

این اصول و قواعد همگی قابل یادگیری هستند و به هر کدام هم تمریناتی اختصاص یافته است تا افراد بتوانند با تمرین هر کدام سریعتر رشد کنند.

 

 

فن بیان قوی شامل چه مواردی می شود؟

همانطور که در تعریف فن بیان گفته شد، برای تقویت فن بیان بایستی اصول و قواعدی را رعایت کرد. برخی از این اصول را در ادامه برایتان آورده ام:

تلفظ صحیح و درست لغات؛

آهنگین کردن کلام؛

داشتن لحن مناسب؛

 استفاده بجا از مکث ها و تاکیدها؛

 بالا و پایین آوردن دامنه صدا؛

افزایش و کاهش سرعت کلام؛

حذف تکه کلام ها؛

حذف  اِ اِ اِ  گفتن ها؛

حذف مِن مِن کردن ها؛

داشتن صلابت در هنگام صحبت کردن؛

دخیل کردن احساس در صحبت و صدا؛

کنترل تنفس؛

کنترل لرزش صدا؛

حفظ کردن ارتباط چشمی؛

رعایت زبان بدن اصولی؛

و … .

 

 

چرا باید فن بیان خوبی داشته باشیم؟

هر کدام از ما در هر جایگاه و هر لباس و هر موقعیتی که باشیم برای ارتباط برقرار کردن نیاز داریم صحبت کنیم. نمی خواهم بگویم ارتباطات فقط صحبت کردن است و بس اما اگر حقیقت ماجرا را بخواهید قسمت عمده ای از ارتباطات ما به صحبت کردن گره خورده است.

 

استاد سخن، سعدی شیرازی در یک بیت سروده است که:

 

شما اگر مدیر یک مجموعه باشید یا کارمند آن، فروشنده باشید یا دانشجو، فرزند یک خانواده باشید یا پدر و مادر آن خانواده قطعاً در لحظاتی نیاز دارید که صحبت کنید و چیزی که در ذهن دارید را به دیگران منتقل کنید. همچنین دوست دارید این انتقال به بهترین شکل انجام شود و دیگران منظور شما را سریعتر و راحت تر درک کنند. پس نیاز دارید فن بیان را در خود تقویت کنید.

برخی ها تصور می کنند چون قرار نیست سخنرانی کنند پس نیازی هم به یادگیری مهارت های فن بیان ندارند درحالی که چه برای صدها نفر صحبت کنیم چه تنها برای یک نفر  باز هم اسم آن سخنرانی است و نیاز داریم اصول صحبت کردن حرفه ای را بیاموزیم.

فرض کنید قرار است در یک مصاحبه استخدامی شرکت کنید، یا مدیرعامل شرکت عوض شده است و با شما یک جلسه خصوصی دونفره تشکیل داده است. آیا در این موقعیت نیاز ندارید خوب صحبت کنید؟

پس سخنرانی و فن بیان تنها برای مدرس ها، اساتید دانشگاه ها، وکلا، وزیران، نمایندگان مجلس، روحانیون، مجری ها و… نیست و همه ما به آن نیاز داریم چه یک فروشنده ساده باشیم، چه یک دانشجو و حتی یک خانم خانه دار؛ چرا که کلام ما برای ما اعتبارآفرینی می کند.

 

 

چطور فن بیان خوبی داشته باشیم؟

در اوایل این مقاله لیستی از مواردی که باید در هنگام صحبت کردن به آنها توجه کنیم تا فن بیان خوبی داشته باشیم را برایتان نوشتم. از آنجایی که پرداختن به تمامی آن موارد در قالب یک مقاله طولانی و خسته کننده می شود، تنها دو موضوع بسیار قدرتمند برای تجربه کردن یک فن بیان خوب را در ادامه برایتان می آوردم:

 

 

اول: تقویت لحن

طبق تحقیقات انجام شده توسط پروفسور آلبرت محرابیان ۳۸ درصد از کلام ما را لحن ما تشکیل می دهد که نشان دهنده میزان اهمیت آن در کلام ماست. لحن همان آهنگین بودن کلام ماست که اگر وجود نداشته باشد، مخاطب بعد از چند دقیقه دیگر حوصله گوش دادن به صحبت های ما را ندارد.

لحن آن قدر مهم است که گاهی با جملاتی مواجه می شویم که صِرف تغییر لحن، معنای آن تغییر خواهد کرد.

 

در زیر به نکاتی که باید به آن ها توجه کنیم تا لحن در کلام ما شکل بگیرد و یا تقویت شود، اشاره می کنم:

 

 

الف) تُن صدا

اولین موردی که به ما کمک می کند تا لحن در کلاممان تقویت شود این است که در خلال صحبت هایمان، گاهی صدایمان را بالا ببریم و گاهی آن را پایین بیاوریم. همچنین برخی از کلمات و جملات را با تأکید بیان کنیم و گاهی بعد از بیان کلمه یا عبارتی مکث نماییم.

تمرین حماسی خوانی برای افزایش تن صدا می تواند مفید باشد. در ویدئو زیر که قسمتی از کارگاه فن بیان و سخنرانی است، می توانید نمونه ای از انجام این تمرین را مشاهده نمایید: 

 

 

ب) سرعت کلام

در هنگام صحبت کردن گاهی نیاز است تا سرعت کلام خود را بالا ببریم (برای مثال در هنگام بیان مواردی که خیلی مهم نیستند) و گاهی نیاز است سرعت کلاممان را پایین بیاوریم (برای مثال هنگامی که می خواهیم به نکات مهمی اشاره کنیم که در ذهن مخاطب بماند). در مابقی موارد سرعت کلاممان می تواند عادی باشد. تمرین مشدد خوانی می تواند در این زمینه به شما کمک کند. نمونه ای از انجام آن را می توانید در این صفحه مشاهده نمایید.

 

ج) انرژی کلام

برای آنکه کلاممان در مخاطب اثر کند نیاز است تا انرژی کافی داشته باشد چراکه کلام بی انرژی همچون پرنده بدون بال است که حتی نمی‌تواند یک متر هم بپرد. زمانی کلام ما انرژی خواهد داشت که ما از ظرفیت کامل اندام های کلامی (که شامل زبان، تارهای صوتی، لب ها، دندان و فک می‌شود) استفاده نماییم و هنگام ادای کلمات حق آن ها را ادا کنیم؛ یعنی دهان را کامل باز و بسته کرده و هر حرف از مخرج درست خود بیان شود. تمرین خودکار برای انرژی بخشی به کلام ما بسیار مفید خواهد بود.

 

در ویدئو زیر که قسمتی از کارگاه فن بیان و سخنرانی است، می توانید نمونه ای از انجام تمرین خودکار را مشاهده نمایید: 

 

 

د) بیان احساس

اگر کلام ما فاقد احساس باشد، برای مخاطب جذابیتی ندارد. احساسات همچون رنگ هستند برای کلام ما که آن را جذاب‌تر می‌کند. احساساتی همچون تعجب، هیجان، ترس، غم، شادی و… باید در کلاممان تجلی پیدا کنند.

همچنین باید توجه کنیم که این احساسات در موقعیت مناسب خود قرار گیرند. برای مثال فرض کنید چقدر بد خواهد بود اگر در مراسم ترحیم با لحنی خوشحال و شاد تسلیت بگوییم و یا در مراسم عروسی با لحنی خشک و غمگین تبریک بگوییم.

 

 

دوم: تمرین ضبط و تحلیل صدای خودمان

هر کدام از ما در هنگام صحبت کردن معمولاً از الگوی ذهنی خاصی پیروی می کنیم که بعضاً خودمان هم به آن آگاهی نداریم: سرعت کلام برخی بسیار کم است و برخی بسیار تند صحبت می کنند، گروهی یکنواخت و کسل‌کننده صحبت می‌کنند و گروهی آهنگین، بعضی محکم و راسخ کلمات را ادا می کنند و بعضی شُل و بی‌حال.

کمتر دیده‌ام که افراد از نحوه صحبتِ خود، آگاه باشند. البته افرادی هم که آگاه هستند کمتر تمایلی به تغییر یا اصلاح آن دارند؛ اما آگاه بودن ما از نحوه صحبت کردنمان به عنوان فردی که قصد تقویت فن بیان خود را دارد، امری ضروری است.

بهترین روش برای آگاهی از نحوه صحبت کردنمان این است که صدای خود را ضبط کنیم. زمانی که به صدای خودمان گوش می‌دهیم، متوجه می شویم که از چه کلماتی استفاده می کنیم و نحوه بیان ما در هنگام بیان کلمات چگونه است. با این کار می توانیم به این آگاهی برسیم که:

 

  • آیا از کلمات مناسب استفاده می کنیم؟
  • آیا کلماتمان متناسب با نوع ارتباط، شخصیت ما و همچنین محیطی که در آن قرار گرفته ایم، می باشد؟
  • آیا کلمات را کامل بیان می کنیم؟
  • آیا لحن مناسبی داریم؟ شُل صحبت می کنیم یا محکم؟
  • سرعت کلاممان بالاست یا آهسته صحبت می کنیم؟
  • آیا قدرت و بلندی صدای ما مناسب است؟
  • آیا بجا و به‌موقع مکث کرده ایم؟
  • آیا در صحبت هایمان از صداهایی مثل «عععععه» استفاده می کنیم؟
  • و … .

 

بعد از آنکه صدای خود را مورد ارزیابی قرار دادیم و به سؤالات بالا پی بردیم بایستی درصدد اصلاح آنها برآییم. این مهم ترین قسمت این تمرین است. دستیابی به نقاط ضعف صحبت کردن به تنهایی هیچ کارایی ندارد. مهم این است که بعد از هر بار ارزیابی خود، تغییرات لازم را در صحبت کردن هایمان ایجاد کنیم.

 

 

برای اجرای این تمرین بهتر است که:

 

 

۱- در شرایط یکسان ضبط کنیم

برای اینکه بتوانیم تحلیل دقیق تری از صحبت های ضبط شده خود داشته باشیم بهتر است هر بار در شرایط یکسان صدای خود را ضبط کنیم؛ یعنی مثلاً یک‌بار با گوشی تلفن همراه و دفعه بعدی با لپ‌تاپ و بار دیگر با ویس رکوردر و … ضبط نکنیم. یکی از تجهیزات را انتخاب کرده و همیشه از آن استفاده کنیم.

همچنین این یکسانی شرایط را باید در مواردی همچون میزان فاصله تا دستگاه ضبط کننده، محیطی که در آن قرار می گیریم و حالت بدنمان که نشسته ایم یا ایستاده و … رعایت کنیم.

 

۲- سه دقیقه کافی است

نیازی نیست حتماً مدت زمان زیادی صحبت خود را ضبط کنیم تا بتوانیم ارزیابی دقیقی داشته باشیم. مُشت نشانه خروار است. در سه دقیقه صحبت، شما دقیقاً از همان الگوی کلامی استفاده می کنید که در یک ساعت صحبت از آن بهره می گیرید. لذا نیازی نیست زمان زیادی را صرف آن کنید.

 

۳- یک‌بار کمه

 فایلی که ضبط کرده اید را چند بار گوش دهید. مطمئناً هر بار نکات جدیدی به ذهنتان می‌رسد. ضمناً نیاز است تا کاغذ و خودکار به همراه داشته باشید تا نقاط ضعف و قدرت خود را یادداشت نمایید.

 

۴- از صدام خوشم نمیاد

اگر تا به حال صدای خود را ضبط نکرده باشید، در دفعات ابتدایی ممکن است از صدای خودتان خوشتان نیاید. جالب است بدانید این موضوع برای همه همین طور است زیرا تا قبل از ضبط صدا ما همیشه صدای خود را با اندام های درونی (گوش درونی) شنیده ایم اما این بار که صدای خود را ضبط کرده و به آن گوش می دهیم، آن را با اندام بیرونی (گوش بیرونی) می شنویم؛ و این طبیعی است که این دو اندام، متفاوت از هم می شنوند. نگران این موضوع نباشید؛ چرا که بعد از چند بار گوش کردن، به صدای خود عادت می کنید.

 

 

تمرین:

لطفاً به مدت ۲۱ روز و هر بار به مدت ۳ دقیقه درباره یک موضوع دلخواه صحبت کرده و صدای خود را ضبط کنید (روخوانی نکنید بلکه حرف بزنید). سپس آن را ارزیابی کرده و از خود بپرسید:

بهتر بود چه می‌گفتم؟

چطور بهتر بود می‌گفتم؟

 

 

معرفی کتاب در زمینه تقویت فن بیان

در ادامه برای دوستانی که به دنبال آموزش سخنرانی و فن بیان هستند و می خواهند در کنار تمرین های ارائه شده از مطالب کتاب ها هم استفاده کنند، چند کتاب معرفی می کنم:

۱- اصول سخنرانی به شیوه TED

۲- آیین سخنرانی از دیل کارنگی

۳- اسرار سخنرانی و ارائه استیو جابز

۴- سخن بگویید تا برنده شوید از برایان تریسی

۵- سخنرانی پیروزمندانه از برایان تریسی

۶- آموزش فن بیان از نشر هورمزد

 

هیپنوتیزم کلامی

هیپنوتیزم کلامی | چطور کلام نافذ واثرگذار داشته باشیم؟

هیپنوتیزم چیست؟

خیلی از افراد زمانی که با کلمه «هیپنوتیزم» مواجه می‌شوند یاد ساعت جیبی گردی می‌افتند که از یک زنجیر بیست سانتی‌متری آویزان است و جلوی چشم یک نفر آن‌قدر به چپ و راست می‌رود تا فرد را وارد یک خلسه کند. بی‌شک این تصویر به این دلیل در ذهن ما جای گرفته است که بارها و بارها آن را در کارتون‌های دوران کودکی دیده‌ایم. 

در این مقاله قرار نیست ما چنین کاری انجام دهیم. به‌ دروغ بودن یا حقیقی بودن این نوع از هیپنوتیزم هم کاری نداریم چراکه به موضوع این مقاله ارتباطی ندارد. (برخی اعتقاد دارند چنین روشی واقعاً وجود دارد و برخی معتقدند دروغی بیش نیست). تنها چیزی که ما در این فصل از آن کمک می‌گیریم مفهوم و معنای هیپنوتیزم است.

 

 

کودک اتم به دست

در اولین کتابم که با نام «موفقیت در خون توست» به چاپ رسید، اصطلاحی را خلق کردم به نام «کودک اتم به دست». در یکی از فصول این کتاب به‌طور کامل به شرح این اصطلاح پرداختم و بیان کردم که کودک اتم به دست همان ضمیر ناخودآگاه ماست؛ چراکه ضمیر ناخودآگاه ما بسیار قدرتمند اما بشدت ساده‌لوح است و همانند کودکی می‌ماند که قدرت اتم به دست دارد اما گاهی ساده‌لوحی او شرایط بدی را رقم می‌زند. در همان‌جا نیز راه‌کارهایی را ارائه کردم تا بتوانیم از این قدرت، نهایت استفاده را ببریم.
(برای تهیه نسخه الکترونیکی این کتاب می‌توانید به  این صفحه مراجعه نمایید.)

 


ضمیر ناخودآگاه در حالت عادی در دسترس نیست و به‌راحتی نمی‌توانیم بر روی آن اثرگذار باشیم. هیپنوتیزم یکی از روش‌هایی است که می‌توانیم به کمک آن با ضمیر ناخودآگاه ارتباط برقرار کنیم؛ یعنی ضمیر خودآگاه را کنار می‌زنیم و مستقیماً با ضمیر ناخودآگاه ارتباط برقرار می‌کنیم.

 

شاید برایتان سؤال پیش بیاید که اصلاً چرا باید با ناخودآگاه ارتباط برقرار کنیم؟ در کتاب موفقیت در خون توست به‌صورت کامل شرح داده شد اما اگر بخواهم جواب مختصری به این سؤال بدهم باید بگویم که غالب تصمیم‌های ما توسط ضمیر ناخودآگاه گرفته می‌شود. اگر بخواهیم فرد مقابلمان تصمیم دلخواه ما را بگیرد یا رفتار دلخواه ما را انجام دهد ابتدا باید بتوانیم تأییدیه ضمیر ناخودآگاه او را بگیریم.

درحقیقت هیپنوتیزم کلامی مجموعه ای از مهارت ها و تکنیک هاست که با بکار بردن آن‌ها در کلاممان بتوانیم سریعاً با ضمیر ناخودآگاه مخاطب ارتباط برقرار کنیم و اثرگذارتر باشیم.

 

 

آیا استفاده از هیپنوتیزم کلامی کاری اخلاقی است؟

برخی از افراد زمانی که در دوره‌های آموزشی هوش کلامی با مفهوم هیپنوتیزم کلامی آشنا می‌شوند از من می‌پرسند: «آیا واقعاً این کار اخلاقیه؟» در جوابشان می‌گویم: «قرار نیست ما افراد را به یک خلسه ببریم و از آن‌ها اخاذی کنیم. هیچ فردی اگر قصد انجام کاری یا گفتن حرفی را نداشته باشد، ما نمی‌توانیم او را مجبور کنیم تا به خواسته ما تن دهد.

محال است افراد نخواهند از چارچوب‌های فکری، اعتقادی و ارزشی خود خارج شوند و کسی بتواند آن‌ها را مجبور به خارج شدن کند؛ نه‌تنها در حالت عادی، حتی در هیپنوتیزم هم امکان چنین چیزی وجود نخواهد داشت.»

مجدد می‌پرسند: «اگر این‌طور است که با مایل نبودن فرد ما نمی‌توانیم تأثیرگذار باشیم پس چرا باید از هیپنوتیزم استفاده کنیم؟»

در جواب میگویم: «بله درست است که اگر تمایلی نداشته باشد نمی‌توانیم او را مجبور کنیم؛ اما اگر خواسته یا صحبت ما در غالب چارچوب‌های فکری، اعتقادی و ارزشی او باشد، با استفاده از هیپنوتیزم کلامی شانس پذیرش صحبت خود را بالاتر برده‌ایم. همچنین خیلی از مواقع افراد بین چند گزینه مردد هستند و نمی‌توانند گزینه صحیح را انتخاب کنند. ما با هیپنوتیزم کلامی گزینه بهتر را به آن‌ها معرفی می‌کنیم تا میزان پذیرش آن گزینه بالاتر رود.

به‌عبارت‌دیگر با کمک هیپنوتیزم کلامی «سطح پیشنهاد پذیری» افراد را بالاتر می‌بریم. شاید در حالت عادی تمایل زیادی به پیشنهادهای ما نشان ندهند اما زمانی که از تکنیک‌های هیپنوتیزم کلامی استفاده می‌کنیم، میزان پذیرش خود را بالاتر برده‌ایم.»

 

 

اجزای هیپنوتیزم کلامی

هیپنوتیزم کلامی از دو بخش تشکیل شده است:

 

 

ا- مهارت های فن بیان و صداسازی

مهارتهای فن بیان شامل موارد بسیاری همچون: داشتن صدایی رسا و قدرتمند، افزایش برد و حجم صدا، تغییر لحن، آهنگین بودن کلام، تغییر سرعت کلام و … می شود. از آنجایی که در این مقاله مجالی برای آموزش این موارد نیست، از آنها گذر می کنیم. (اگر تمایل دارید این مهارت ها را در خود تقویت کنید و با تمرین های هر کدام آشنا شوید، پیشنهاد می کنم به فصل آخر کتاب «از هفت تا بی نهایت» مراجعه نمایید.

 

 

۲- تکنیک های هیپنوتیزم کلامی

تکنیک‌های زیادی در زمینه هیپنوتیزم کلامی وجود دارد که در دوره های هوش کلامی هفت تکنیک را آموزش می دهیم ؛ اما در این مقاله به دو تا از این تکنیک ها می‌پردازیم:

 

 

تکنیک اول: تکنیک تیم سازی

به دو عبارت زیر توجه کنید:

الف) لطفاً تمرینات این کتاب را جدی بگیرید. آن‌قدر تمرین کنید تا به تسلط برسید.

ب) ما باید آن‌قدر این تمرین‌ها را جدی بگیریم تا به تسلط برسیم.

 

کدام‌یک از جملات بالا برای شما دل‌نشین‌تر است؟

مطمئناً جمله دوم به دلیل اینکه قالب دستوری ندارد، دل‌نشین‌تر است. در عبارت دوم من هم جزئی از شما هستم و ما باهم در یک تیم قرار داریم. پس پذیرش شما از کلام من در حالت دوم بیشتر است.

در هر صنف و هر حیطه‌ای که مشغول هستیم، بایستی با مخاطبان خود در یک تیم باشیم. مخاطب باید احساس کند که ما مدافع حقوق او هستیم و قصدمان خدمت به او است.

تصور کنید ارتباطات ما چقدر می‌تواند لذت‌بخش‌تر باشد اگر اساتید دانشگاه و معلمان مدارس، خود را با دانشجویان و دانش آموزان در یک تیم ببینند، فروشنده‌ها خود را با مشتریان در یک تیم ببینند، پدر و مادرها خود را با فرزندانشان در یک تیم ببینند و هرکدام از آن‌ها این موضوع را که ما باهم در یک تیم هستیم بیان کنند و در عمل هم نشان دهند. بدون هیچ تردیدی در این حالت ارتباطات ما دچار تحول بزرگی خواهد شد.

 

 

تکنیک دوم: تکنیک سه تایی طلایی

در تکنیک سه‌تایی طلایی ما جمله‌ای را که می‌خواهیم اثرگذار شود و در ضمیر ناخودآگاه مخاطب بنشیند، در سه جمله پی‌درپی تکرار می‌کنیم. این تکرار می‌تواند در ابتدای جملات سه‌گانه باشد یا در انتهای آن‌ها.

 برای مثال اگر بخواهیم افراد را ترغیب کنیم تا هوش کلامی خود را ارتقا دهند می‌توانیم از تکنیک سه‌گام این‌گونه استفاده کنیم:

اگر می‌خواهیم حاضرجواب باشیم، باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم.

اگر می‌خواهیم در صحبت کردن‌هایمان حرف کم نیاوریم، باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم.

اگر می‌خواهیم زمانی که همه خاموش‌اند ما با بداهه گویی بدرخشیم، باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم.

 

همچنین می‌توانیم عبارت تکرارشونده را در ابتدای جملات نیز بیاوریم:

هوش کلامی خود را تقویت کنیم تا بتوانیم داستان‌هایی جذاب‌تر تعریف کنیم.

هوش کلامی خود را تقویت کنیم تا با طنزپردازی، افراد بیشتری را به خود جذب نماییم.

هوش کلامی خود را تقویت کنیم تا راحت‌تر بتوانیم دیگران را متقاعد کنیم.

 

 

جمع بندی

این تکنیک ها همگی قسمتی از سرفصل های دوره آموزشی هوش کلامی هستند. در دوره های هوش کلامی هفت مهارت را یاد می گیریم تا کلامی قدرتمندتر داشته باشیم ودر هر جمعی بدرخشیم.این مهارت ها عبارتند از: حاضر جوابی؛ بداهه گویی، هیپنوتیزم کلامی، متقاعدسازی کلامی، معرفی و ارائه خودمان، طنزپردازی، داستان گویی جذاب.

اگرتمایل دارید در رابطه با این دوره اطلاعات بیشتری داشته باشید می توانید به این صفحه مراجه کنید.

 

 

تحلیل هیپنوتیزم کلامی در کلام آقای ظریف

در نهایت برای اینکه شما را با قدرت هیپنوتیزم کلامی آشنا کنم  در یک فایل صوتی به تحلیل و بررسی یکی از صحبت‌های جناب آقای ظریف (وزیر امور خارجه کشورمان) پرداخته‌ام و به تکنیک‌های هیپنوتیزم کلامی که ایشان از آن‌ها استفاده می‌کنند، اشاره می‌کنم. توصیه می‌کنم حتماً حتماً این تحلیل را  گوش دهید. برای این کار کافیست روی لینک زیر کلیک کنید:

 

 

 

تحلیل سخنرانی دکتر ظریف از دیدگاه هیپنوتیزم کلامی