غلبه بر ترس از سخنرانی

مدیریت ترس از سخنرانی به سبک و روش سخنرانان بزرگ (قسمت دوم)

اکثراً فکر می‌کنیم که ترس از سخنرانی یک موضوع وحشتناک و افتضاح بارآوری است و زمانی می‌توانیم سخنرانی میخکوب کننده‌ ارائه دهیم که ترس و استرس خود را از بین برده باشیم. اما این تصور اشتباه محض است!

در مقاله قبلی به نمودار استرس اشاره کردیم و دیدیم که اگر میزان استرس از یک حدی کمتر باشد یعنی بیخیال باشیم، کار را جدی نمی‌گیریم و نتیجه کار هم چرت و پرت می‌شود. از طرفی استرس زیاد هم باعث می‌شود قفل کنیم و هیچ کاری نکنیم یا همه چیز را خراب کنیم! در حالی که استرس مفید مانند ولتاژ برق کنترل شده است که به ما قدرت و خلاقیت می‌دهد.

تا کنون شده است که در زمان ترس و استرس کاری انجام دهید که از خلاقیت، دقت و سرعت خودتان حیرت زده شوید؟ این همان استرس مفید است که عامل موفقیت نه تنها در سخنرانی بلکه در هر کاری می‌باشد. استرس و ترس برای بقا ضروری است و به ما می‌گوید « اگه میخوای زنده بمونی همین الان یک کاری کن!» و مانند آتش زیر خاکستر به ما قدرت می‌دهد تا خروشان شویم و توانایی و نیروی پنهان خود را (که تار عنکبوت بسته است) به کار گیریم.

خودم هم با وجود یک هفته مهلت، عمداً نوشتن این مقاله را به روز آخر موکول کردم تا در شرایط استرس‌زا قرار بگیرم و با هیجان بیشتر بنویسم، از قدیم گفتند که تنور باید گرم باشد تا نان بچسبد.

حال ببینیم که غلبه بر ترس از سخنرانی با چه روش‌هایی امکان پذیر است و چطور می‌توانیم کنترل عصای معجزه‌گر، یعنی کلام را در دستان خود بگیریم. قبل از خواندن قسمت بعدی، لطفاً کمی فکر کنید که چرا از سخنرانی می‌ترسید و در چه مواردی از صحبت در جمع استرس می‌گیرید؟

 

غلبه بر ترس از سخنرانی

 

۳ راهکار حرفه‌ای برای غلبه بر ترس از سخنرانی

در ادامه به موارد استرس‌زا در سخنرانی و راهکارهای آن می‌پردازیم و از شما می‌خواهم از این قسمت مقاله خود را روی سکوی سخنرانی در مقابل جمع تصور بنمایید که به مشکلات زیر دچار می‌شوید، در آن صورت چکار می‌کنید؟ چه راه حلی دارید؟

 

بی‌توجهی مخاطبان

برای سخنران هیچ چیز آزاردهنده‌تر از این نیست که مخاطبانش به او توجه نمی‌کنند، پچ پچ و هم همه می‌کنند، تا کمر سرشان داخل گوشی است و… در این حالت احساس می‌کنیم که تحقیر شده‌ایم و برای مخاطبان ارزش نداریم اما بی توجهی مخاطب دلیل دارد:

محتوای ضعیف و تکراری:

چیزهای جدید برای اولین بار جذاب هستند اما در صورت تکراری شدن، مغز از آن‌ها صرف نظر می‌کند بنابراین طبیعی است مخاطبان به سخنرانی که حرف تازه برای گفتن ندارد و از گوگل کپی کرده است، توجه نکنند! مطلب را کپی نکنید بلکه تفسیر و درک از مطلب را ارائه دهید. در مقاله ساخت عبارات جادویی، سه تکنیک کاربردی برای ساخت عبارت جدید معرفی شده است که بر اساس آموزش‌های هوش کلامی می‌باشد.

مطالب غیر مفید:

شما در این مقاله چه انتظاری از من دارید؟ مشخص است، هدفتان از خواندن این مقاله پیدا کردن راهکاری برای غلبه بر ترس از سخنرانی است. بنابراین اگر من درباره نظریه ابر الکترونی اتم صحبت کنم، خواندن نظرات منفی مخاطبان کمترین حقم است!

مدیریت ترس ازسخنرانی

مطالب غیر جذاب:

هر وقت برای رزرو کتاب آیین سخنرانی دیل کارنگی به کتابخانه مراجعه می‌کنم، دعا می‌کنم که رزرو نباشد. در حالی که سال به ۱۲ ماه کسی از کنار قفسه کتاب‌های فیزیک و شیمی رد نمی‌شود. هر موضوعی مخاطب خودش را دارد و در کل افراد جذب مطالبی می‌شوند که مورد علاقه آن‌ها باشد و دردی از درد آن‌ها دوا کند.

برای جلب توجه باید از مخاطب شناخت کافی داشته باشیم، این مبحث آنقدر مهم است که در دوره آموزش فن بیان و سخنرانی یک جلسه جداگانه به آن اختصاص داده‌ایم. مخاطب خود را خوب بشناسید و مطالبی آماده کنید که در گوشه‌ای از زندگی مخاطب به کار آید و طوری صحبت کنید که برای مخاطب جذاب باشد.

 

ترس از قضاوت شدن

«اونا از من بالاترن، حرفه‌ای‌تر از منن… لباسام خوب نیستن… لهجه دارم… میخوام صدام خوب باشه… دماغم عمل میخواد… منو چجوری میبینن… چجوری راجبم فکر میکنن… اگر تپق بزنم ضایع میشم» این افکار آنقدر در ذهن ما پر می‌شوند که مغز کلافه می‌شود و احساس خطر می‌کند و پیام استرس می‌دهد تا هر چه زودتر از صحنه خارج شویم!

ترس از قضاوت دیگران مهم‌ترین و شایع‌ترین دلیل استرس در سخنرانی می‌باشد و باعث می‌شود نسب به کارهای ریز و درشتمان حساس شویم. در حالی که یادتان باشد مردم به سردرد خود بیشتر از مرگ من و شما اهمیت می‌دهند. مخاطب به این مسائل اهمیت نمی‌دهد و فقط به این فکر می‌کند که این زمانی که برای شنیدن سخنان شما اختصاص داده است برایش مفید باشد.

دلیل ترس از سخنرانی

با اعتماد به نفس روی سکو ظاهر شوید، خود را جزئی از مخاطبان بدانید و از همان ابتدا با مخاطبان صمیمی شوید تا آرامش بگیرید سپس با خیال راحت ادامه دهید. غلبه بر ترس از سخنرانی فقط با پذیرش آن ممکن است، حتی افراد باتجربه و معروف مانند آقای مدیری در ویدئوی زیر، اشتباه می‌کنند، تپق می‌زنند در حالی که با تسلط آن لحظه را مدیریت می‌کنند. به جرأت می‌توان گفت که قسمت جذاب و چالش برانگیز سخنرانی، مدیریت همین بحران‌هاست و اینجاست که حرفه‌ای بودن یا نبودن سخنران در غلبه بر ترس از سخنرانی مشخص می‌شود.

 

 

خاطرات غلبه بر ترس از سخنرانی سرکار خانم فائزه عادل، مجری صدا و سیما

کم کم برنامه داشت شروع می شد و من آماده بودم که برم روی صحنه ؛ اما همین که از پله ها بالا رفتم مانتوم زیر کفشم گیر کرد و زمین خوردم.
رفتم پشت صحنه روی تریبون، اما همین که زدم پشت میکروفن دیدم قَطعه!
استرس من دقیقا دو برابر شد. اما رفتم وسط صحنه و گفتم تا خدا هست، زمین خوردن هم عالمی داره!
گفتم شما ها وقتی زمین میخورید چی کار میکنید؟
آدما وقتی زمین می خورن ۲ تا واکنش دارن :
یا اینکه کاسه چه کنم چه کنم به دست میگیرن و زانوی غم بغل می کنن
یا اینکه بسم الله می گن و از نو شروع می کنن!
اون روز یکی از بهترین اجرا های من بود ؛ چرا که من بودم که سوار بر هیجاناتم شدم.
مدیریت بحران یعنی همین؛ یعنی اینکه بتونیم هیجاناتمون رو کنترل کنیم .
.

غلبه بر ترس از سخنرانی

 

فراموش کردن مطالب

بگذارید آب پاکی را روی دستتان بریزم، حفظ کردن متن سخنرانی اشتباهی بزرگ است و اگر کسی این گناه نابخشودنی را مرتکب شود، با دستان خودش سخنرانی‌اش را خراب کرده است! سخنرانی یعنی سخن راندن و حرف زدن نه اینکه مانند ربات یک متن حفظ شده را  ارائه دادن. در غیر این صورت تحویل دادن متن سخنرانی به مخاطبان بهتر از گرفتن وقت آن‌ها و خودمان است! مخاطب دوست دارد که مطالب را از زبان یک نفر بشنود، زبان بدن او را ببیند و احساساتش تحت تاثیر سخنران قرار بگیرد.

متن سخنرانی را بنویسید اما حفظ نکنید بلکه با تمرین کردن، تا به تسلط کافی برسید و متن را مال خود کنید. این است راز مصنوعی نبودن! هیچ اشکالی ندارد که بعضی جملات را پیش و پس بگویید، مخاطبان این را متوجه نمی‌شوند، فقط سعی کنید طبق یک ساختار منطقی پیش بروید.

حفظ کردن متن سخنرانی روشی برای غلبه بر ترس از سخنرانی نیست بلکه روشی برای تولید استرس است! امکان دارد بخشی از مطالب فراموش شوند و اگر سخنران به موضوع مسلط نباشد، در حضور جمع به مِن و مِن کردن می‌افتد و مخاطبان فکر می‌کنند که سخنران تسلط و اطلاعات کافی ندارد، نتیجه این اتفاق از بین رفتن اعتبار سخنران و اعتماد مخاطبان است.

فراموش کردن متن سخنرانی

قبل از ارائه به خوبی تمرین کنید و اگر حین ارائه مطلبی را فراموش کردید، با سؤال پرسیدن از مخاطبان زمان بخرید تا فرصت فکر کردن و یاد آوری داشته باشید. یک دست نوشته آماده کنید، متن کامل سخنرانی را در دست نوشته ننویسید فقط نکات مهم را به صورت تیتروار، درشت و خوانا بنویسید که با یک نگاه مطالب را به خاطر آورید. ما در کلاس‌های فن بیان و سخنرانی، جدیدترین روش یادداشت برداری یعنی mind map را تمرین می‌کنیم.

 

سوالاتی که جوابش را نمی‌دانیم

متأسفانه سخنران‌های متعددی را دیده‌ام که در این قسمت کنترل خود را از دست می‌دهند و عصبانی می‌شوند یا اینکه خود را می‌بازند و به اصطلاح خود زنی می‌کنند. خودم به شخصه از این قسمت سخنرانی بیشتر از ارائه دادن می‌ترسیدم. اما با آموزش‌هایی که در زمینه فن بیان و سخنرانی وجود دارد به راحتی می‌توانید این قسمت از سخنرانی را مدیریت کنید بدون اینکه اعتبارتان خدشه‌دار شود.

در کل سه نوع سؤال از شما پرسیده می‌شود:

سؤالات تفهیمی

«ببخشید این قسمت را متوجه نشدم… میشه بازم توضیح بدید…» جواب دادن به این نوع سؤالات زحمت خاصی ندارد و فقط کافیست همان مطلب را دوباره توضیح داده و مثال جدیدتر بزنید به همین دلیل تأکید می‌کنیم که از قبل چند مثال اضافه آماده کنید.

سؤالات تکملیلی

این نوع سؤالات یک مقدار ممکن است اذیت کنند، سؤالاتی مانند: «ببخشید میشه یکم بیشتر توضیح بدید…» راه حل حرفه‌ای برای جواب دادن به این سؤالات این است که دانش خود را در موضوع مورد نظر بیشتر کنید. یک سخنران حرفه‌ای برای ۲۰ دقیقه سخنرانی، ۴ ساعت حرف دارد! این یکی از رموز غلبه بر ترس از سخنرانی است!

سؤالات تخریبی

این نوع سؤالات بیشتر به قصد تخریب پرسیده می‌شوند و چند حالت دارند: یا مخاطب با پرسیدن یک سؤال بی‌ربط قصد مسخره کردن شما را دارد یا اینکه آنقدر روی یک موضوع قفلی می‌رند و سوال می‌پرسد که می‌خواهد شما را به جایی بکشاند که دیگر جوابی نداشته باشید و به اصطلاح ضایع شوید. بسته به اینکه در چه موقعیتی باشید می‌توانید با حاضرجوابی پاسخ بدهید یا اینکه این طور جواب دهید: «مرسی از سؤالتون… تا حالا از این جنبه به این سؤال نگاه نکرده بود… اجازه بدید فکر می‌کنم بعد از سخنرانی پاسخ شما رو میدم!» به همین راحتی! هیچ کس علامه دهر نیست و با این روش تمام درها را روی فرد برای تخریب بیشتر می‌بندید.

 

نحوه جواب به سوالات در سخنرانی

 

سخن آخر

ترس یک نوع احساس است و احساسات تابلوی راهنمای ما در مسیر موفقیت هستند، اگر جایی از سخنرانی استرس گرفتید با حفظ آرامش، تمرکز کنید که در آن موقعیت باید چکار کنید تا شرایط را بهتر از آنچه هست پیش ببرید. البته غلبه بر ترس از سخنرانی ماهیت هیجانی دارد و هیچ راهکاری جای تمرین کردن را نمی‌گیرد، آموزش دیدن و تمرین کردن تحت نظر یک مربی با تجربه به شما کمک می‌کند که هر چه زودتر مهارت فن بیان و غلبه بر ترس از سخنرانی را یاد بگیرید.

ترس از سخنرانی

مدیریت ترس از سخنرانی به سبک و روش سخنرانان بزرگ (قسمت اول)

تا قبل از آن ندیده بودم که کسی به خاطر ترس از سخنرانی بیهوش شود. بعد از اینکه استاد از یک نفر انتهای سالن خواست که روی سکو بیاید و در مقابل جمع صحبت کند، خانمی که شال قرمز پوشیده بود با حالتی دو به شک قدم برمی‌داشت. دستانش می‌لرزید و صدایش لرزش شدیدی داشت حتی صدای برخورد دندان‌هایش شنیده می‌شد.

رو به روی جمع ایستاد و در حالی که نگاهش را از جمع می‌دزدید، با صدای آرام گفت:« چی بگم؟ …» استاد با لبخند و آرامش گفت: «راحت باشید… خودتون رو معرفی کنین.» مثل گچ، رنگ از صورتش پرید، تنها یک کلمه گفت: « اسمم …» زبانش گرفت دیگر نتوانست چیزی بگوید، ناگهان با سر نقش زمین شد.

 سالن بلند شد و همه دورش را گرفتند. دو نفر از دوستانش او را از سالن خارج کردند. در حالی که فضا متشنج بود و همه در شوک فرو رفته بودند، استاد مخاطبان را به آرامش دعوت کرد و جلسه را ادامه داد.

تاکنون کسی را دیده‌اید که اینطور از سخنرانی واهمه داشته باشد؟ خودتان چطور؟ چقدر از سخنرانی و صحبت در جمع می‌ترسید؟

ترس از سخنرانی

 

حتماً متوجه شده‌اید که ترس از سخنرانی چقدر زجرآور است و چه فرصت‌هایی طلایی را از ما می‌گیرد. خودم به خاطر ترس از سخنرانی یک درس دو واحدی ساده را ۴ بار حذف و اضافه کردم چون از ۱۰ دقیقه کنفرانس حضوری واهمه داشتم. اما بعدها با شرکت در دوره فن بیان و سخنرانی و تمرینات چالش برانگیز و سختی که پشت سر گذاشتم توانستم به این ترس خود غلبه کرده و مهارت غرور آفرین فن بیان و سخنرانی را در خود تقویت کنم. در این مقاله هر آنچه که تجربه و مطالعه کرده‌ام را تقدیم شما عزیزان می‎کنم امیدوارم که برایتان مفید واقع شود.

سخنرانی بدون ترس، دروغ محض است!

ترس از سخنرانی به حدی است که حاضریم در سیل غرق شویم، زلزله روی سرمان آوار شود، مار و عنکبوتِ سیاهِ و بزرگ را رو به روی خود ببینیم اما حاضر نیستیم در برابر جمع قرار بگیریم و صحبت کنیم. اگر با ۱۰ فوبیای ترسناکِ جهانی آشنایی داشته باشید حتماً می‌دانید که مقابل جمع قرار گرفتن ترسناک‌تر از سیل، زلزله و مار و عنکبوت معرفی شده است.

ترس از سخنرانی یا گلاسوفوبیا (Glossophobia) درد مشترکی است که به تعداد صفرهای شماره حساب بانکی یا سمت شغلی یا پرچم ملیت یا ژن‌های موجود در DNA ارتباطی ندارد. هر فردی حتی بزرگ‌ترین سخنرانان هم اعتراف می‌کنند که هنگام شروع هر سخنرانی این ترس را دارند.

گاندی –رهبر هندیان- در اولین سخنرانی خود بیهوش شد.

چارلز استورات پارنل – رهبر ناندار ایرلندی – در اولین سخنرانی‌های خودش از زور عصبانیت چنان دست‌هایش را در هم گره می‌زد که ناخن‌هایش در گوشت فرو می‌رفت و خونریزی می‌کرد.

استرس و اضطراب در سخنرانی طبیعی است و راه فرار ندارد. اگر کسی گفت در سخنرانی اصلاً استرس ندارد باور نکنید. این جمله درست‌ترین جمله‌ای است که تا کنون شنیده‌ام:

دو نوع سخنران وجود دارد: کسی که می‌ترسد و کسی که دروغ می‌گوید.

 

معمولاً تجربه‌ای که از اولین سخنرانی‌ها شنیده می‌شود به این صورت است: ضربان قلب بالا می‌رود، عضلات سست می‌شود، دست و پا و صدا می‌لرزد، زبان می‌گیرد، دهان خشک می‌شود، مطالب فراموش می‌شوند و چشم تار می‌بیند. شاید این حالت را تجربه کرده باشید، کسی دوست ندارد در این حالت قرار بگیرد و به خاطر ترس و اضطراب از صحبت کردن در جمع، از اهدافش عقب بماند. اما نگران نباشید چرا که با آموزش و تمرین (البته تلاش مسمتر) می‌توانید مهارت معجزه‌آور فن بیان و سخنرانی را به دست آورید.

 

fear of speech

ترس از سخنرانی، ریشه در غارنشینی اجدادمان دارد!

تا کنون با خود فکر کرده‌اید که چرا از سخنرانی و صحبت در جمع می‌ترسیم؟ مگر می‌خواهند دارمان بزنند؟ یا با تفنگ رو به رویمان نشسته‌اند؟

در جواب باید گفت بله! واقعاً همین احساس را داریم و جالب است بدانید که این احساس را از نیاکان خود به ارث برده‌ایم. اجداد ما که در غار و طبیعت زندگی می‌کردند با شیر، ببر و حیوانات وحشی رو به رو می‌شدند و در آن لحظه چاره‌ای نداشتند جز اینکه بمانند و بجنگند یا فرار کنند.

این عملکرد مغز، نسل به نسل منتقل شده و الان به ما رسیده است. به همین دلیل هنگام مواجه شدن با موقعیت‌های متفاوت و جدید، احساس خطر می‌کنیم و همان واکنش‌ها را بروز می‌دهیم. به عنوان مثال هنگام سخنرانی یا صحبت کردن در جمع، همان احساس مواجه شدن با حیوانات وحشی، به ما دست می‌دهد و مغز دستور ترشح آدرنالین می‌دهد. در اثر ترشح آدرنالین مکانیزم زیر برای بدن ما اتفاق می‌افتد:

 

بدن عرق می‌کند:

چون برای مقابله با شیر یا فرار از آن بدن فعالیت زیادی دارد و انرژی زیادی نیاز خواهد داشت. بنابراین دمای بدن بالا می‌رود و بدن با تعرق و تبخیر سعی در کاهش دما دارد.

 

ضربان قلب بالا می‌رود:

قلب با پمپاژ سریع، مواد غذایی و سوخت را به سلول‌های بدن می‌رساند تا بدن برای فرار و مقابله آماده شود. این حالت را بارها قبل از سخنرانی تجربه می‌کنم. شما چطور؟

 

گردن و سر رو به جلو متمایل می‌شود:

این حالت ما را برای دویدن و جنگیدن آماده می‌کند. حتماً دیده‌اید که بعضی از افراد هنگام سخنرانی حالت افتادگی دارند چون می‌ترسند و می‌خواهند هر چه زودتر سکو را ترک کنند یا با مخاطبان بجنگند!

 

مثانه منقبض و تخلیه می‌شود:

الان که دارم این قسمت را می‌نویسم به شدت در حال خندیدن هستم! بدن برای اینکه موقع فرار یا مقابله راحت‌تر باشد و احساس سنگینی نکند، تا جایی که بتواند مواد زائد را دفع می‌کند. به همین دلیل است که معمولاً قبل از سخنرانی اوضاع راحتی داریم اما به محض شروع، احساس می‌کنیم به سرویس بهداشتی نیاز داریم.

 

مردمک چشم گشاد می‌شود:

تا حالا برایتان پیش امده است که متن سخنرانی خود را تار ببیند و نتوانید آن را بخوانید؟ این مکانیزم چشم کمک می‌کند تا دید ما برای مشاهده دور دست‌ها و اشیاء خاص مانند چوب باز شود تا بتوانیم راه فرار را پیدا کنیم یا با چوب به جنگ ببر برویم، در حالی که دید نزدیک بین تار می‌شود به همین دلیل موقع سخنرانی متن خود را تار می‌بینیم اما چهره مخاطبان مخصوصاً آن‌هایی که اخم کرده‌اند، واضح‌تر دیده می‌شود.

 

دهان خشک می‌شود:

کدام آدم عاقلی هنگام جنگیدن یا فرار کردن غذا می‌خورد؟

هضم غذا از بدن انرژی زیادی می‌گیرد و مغز زمانی که احساس خطر کند اولویت را فرار و جنگ می‌داند نه غذا خوردن، بلافاصله به غدد دهان که بزاق ترشح می‌کنند دستور می‌دهد هیچ بزاقی تولید نکنند تا آب بدن بیهوده هدر نرود. به همین دلیل است که افراد زیادی شکایت دارند که چرا موقع سخنرانی دهانشان خشک می‌شود چون استرس دارند و می‌ترسند.

این مکانیزم برای بقای ما لازم و ضروری می‌باشد و واقعاً شگفت انگیز است که در یک لحظه تمامی این اتفاقات در بدن رخ می‌دهد تا همه اعضای بدن هماهنگ شوند و بدن آمادگی لازم را برای فرار یا مقابله به دست آورد. هر زمان که بترسیم این عملکرد فعال می‌شود مانند زمان ترس از سخنرانی.

 

باور کنید ترس از سخنرانی سرکاری است!

مکانیزم بدن هنگام ترس مانند زمانی است که کشوری در حالت آماده باش قرار می‌گیرد و تمام ارگان‌ها، نیروها و سازمان‌ها با هم هماهنگ می‌شوند. اما در اتفاقات امروزی مانند سخنرانی، واقعاً این همه استرس و لشکرسازی بدن لازم است؟

مدیریت ترس از سخنرانی

درست است که این مکانیزم ترس برای زنده ماندن ضروری است اما در مواقع اضطراری مفید می‌باشد. در حالی که در موقعیتی مانند سخنرانی قرار نیست با خرس رو به رو شویم! ترس از سخنرانی را به لیست شماره‌های سرکاری وارد کنید مانند آمبولانس‌ها که بارها شده تماس‌های سرکاری داشتند در حالی که هنگام رسیدن به آدرس داده شده متوجه می‌شوند هیچ اتفاقی نیفتاده و فقط سرکارشان گذاشته‌اند.

 

 اتفاقاً کمی ترس خوب است!

ترس چوب لای چرخ شما نمی‌گذارد بلکه خود چرخ است. ترس بهترین دوست سخنران است. لطفاً به نمودار زیر توجه کنید:

 

مدیریت استرس در سخنرانی

 

  • اگر استرس کم باشد بازدهی هم کم است: در این حالت به خود زحمت خاصی نمی‌دهیم و شاید اصلاً اقدامی هم نکنیم.
  • همینطور که استرس بالاتر می‌رود عملکرد ما بهتر می‌شود: این ناحیه مفید استرس می‌باشد چون می‌ترسیم اتفاق بدی بیفتد بنابراین برای بهتر شدن، تلاش می‌کنیم.
  • از این جا به بعد، زیاد شدن استرس مخرب است تقریباً حالت فریز به خود می‌گیریم و اقدام خاصی نمی‌کنیم مانند شب‌های امتحان که از شدت استرس خود را با تماشای فوتبال یا فیلم سرگرم می‌کردیم.
  • اگر استرس به این حد برسد، به معنای واقعی کلمه نابود شده‌ایم. مانند همان خانمی که ابتدای مقاله تعریف کردم.

استرس تا حدی لازم و ضروری است و به ما کمک می‌کند که عملکرد و بازدهی بهتری داشته باشیم. تصور کنید استرس وجود نداشت. می‌دانید در آن صورت چه اتفاقی می‌افتاد؟ هیچ… فقط اجداد ما هنگام رو به رو شدن با حیوانات وحشی تکه تکه می‌شدند و نسل انسان منقرض می‌شد!

ما در این مقاله قصد نداریم استرس را از بین ببریم، بلکه یاد می‌گیریم چطور استرس را مدیریت کنیم و به اصطلاح افسارش را در دستان خود بگیریم.

 

سخن پایانی

مدیریت استرس یکی از مهم‌ترین سرفصل‌های دوره فن بیان و سخنرانی است و ما قصد داریم در دو مقاله متوالی، به صورت کامل به آن بپردازیم. بخشی از مبانی و مفاهیم استرس را در این مقاله آورده‌ایم در حالی که در مقاله بعدی، به راهکارهایی می‌پردازیم که چطور مانند سخنرانان بزرگ، به ترس از سخنرانی غلبه کرده و سکوی سخنرانی را به لذت بخش‌ترین و آرامش‌بخش‌ترین مکان تبدیل کنیم. بنابراین اگر این مقاله را کامل مطالعه نکرده‌اید پیشنهاد می‌کنم برگردید بالا و کامل مطالعه نمایید.

در انتها از نظرات شما خوشحال می‌شویم و پیشنهاد می‌کنیم این مقاله را با کسانی که دوستشان دارید یا فکر می‌کنید به این مطالب نیاز دارند، به اشتراک بگذارید.

زبان بدن

چرا زبان بدن از زبان کلام قدرتمندتر است؟

به نظرتان چرا هنگام دروغ گفتن بینی مان شروع به خارش می‌کند؟ چرا وقتی کلافه هستیم، به موهای سر خود چنگِ نوازش می‌کشیم؟ آیا حواسمان هست که در هر شرایطی که هستیم، یک نوع زبان بدن خاص از خودمان به نمایش می گذاریم؟

زبان بدن ابزاری است که به کمک آن احساسات خود را نشان می‌دهیم. این عنصر ارتباطی به حدی قدرتمند می‌باشد که بدون آن فرقی با ربات‌های بی‌احساس نخواهیم داشت!

افراد تیزحس به خوبی زبان بدن دیگران را می‌خوانند و افکار و احساسات آن‌ها را درک می‌کنند.

خواندن زبان بدنِ دیگران مهارتی است که به شما قدرت فوق‌العاده می‌دهد طوری که گویا چشم بصیرت دارید و از دل دیگران خبردار هستید!

در این مقاله با ما همراه باشید تا با این زبانِ بی زبان (ولی قدرتمند) آشنا شوید.

زبان بدن در روابط

 

یک قانون طبیعی به نام زبان بدن

«زبان بدن» همانطور که از اسم آن مشخص است یعنی زبانی که بدنِ ما با آن صحبت می‌کند اما نه آن زبانی که در دهانمان است؛ چرا که آن زبان فقط قسمتی از پیام ما را منتقل می کند.

اگر بخواهم خودمانی تر بگویم، کل بدن ما زبان دارد! دست‌ها، پاها، چشم‌ها، ابرو، سر و… هر کدام زبان دارند و پیام خود را نشان می‌دهند.

مثلاً این پا و آن پا کردن یعنی عجله داریم یا مضطربیم! باز بودن کف دست ها نشانه صداقت است؛ کج کردن سر نشان از ضعیف یا صمیمی بودن دارد؛ یا مثلاً مردمک چشم نشان می‌دهد که کسی به ما علاقه دارد یا نه!

در مترو همیشه از ارتباط چشمی با فال فروشان اجتناب می‌کنم. فقط کافیست از دور چشمشان به چشمتان بیفتد، دیگر رهایتان نمی‌کنند تا زمانی که فال بخرید.

اوایل از اینکه بگویم «نه فال نمیخوام…» عذاب وجدان می‌گرفتم اما الان شگردش دستم آمده است؛ با چهره‌ای پوکِر فیس روی خود را برمی‌گردانم و بی‌تفاوت به اصرارهای فروشنده، اطراف خود را نگاه می‌کنم سپس بلافاصله خودش می‌رود.

 

فایده body language

 

این عنصر ارتباطی، قدرتمندتر از زبان عادی است و گاهی بدون صحبت کردن می‌توان منظور خود را بهتر انتقال داد.

درواقع زبان بدن یا تن گفتار (به انگلیسی: body language) به مجموعه رفتارهای غیر کلامی و فیزیکی گفته می‌شود که با استفاده از آن می‌توانیم پیام خود را به دیگران انتقال دهیم بدون آنکه صحبت کنیم!

مثلاً به جای گفتن «نه» می‌توانیم سر خود را بالا ببریم یا برای نشان دادن عدد از انگشتان دست استفاده کنیم.

علائم body language گسترده‌تر از این حرفاست و برای تسلط بر آن باید هر بخش از بدن را جداگانه بررسی کرد.

 

تأثیر حیرت انگیز زبان بدن در روابط

پرفسور آلبرت محرابیان، استاد دانشگاه UCLA، که در زمینه روانشناسی کلامی و غیر کلامی تحقیق و تدریس می‌کند؛ در تحقیقات خود به یک راز بزرگ دست یافت.

پرفسور نشان داد که اثرگذاری در روابط شامل سه بخش می‌شود:

  • کلام
  • لحن
  • زبان بدن

اما نکته شگفت‌آور این است که میزان اثرگذاری هر کدام از این بخش‌ها متفاوت می‌باشد.

طبق این تحقیق، کلام فقط ۷% تاثیر دارد در حالی که لحن ۳۸% و زبان بدن ۵۵% مؤثر است.

یعنی کلام کمترین میزان اثرگذاری و body language بیشترین تاثیر را دارد. به عبارت دیگر آنچه می‌گویید مهم نیست بلکه چگونه می‌گویید مهم‌تر است!

به همین دلیل است که تلوزیون نسبت به رادیو طرفدار بیشتری دارد!

دیروز به یک مغازه لباس‌فروشی رفتم که سه فروشنده جوان داشت. یکی از فروشنده‌ها فعال و خنده‌رو بود ولی دو فروشنده دیگر با بی‌میلی روی صندلی نشسته بودند و لباس‌ها را بدون اشتیاق روی میز رها می‌کردند به جای اینکه با شوق جنس و مدل کار را به مشتری معرفی کنند.

حتی یکی از آن‌ها خیلی بی‌حوصله و عصبانی فریاد زد: «بیا اینجاااا… نمونه کارت اینه»!

فقط یک ربع آنجا بودم ولی در همین مدت زمان کوتاه دیدم که اکثر مشتری‌ها به سمت فروشنده اول می‌رفتند و درخواست خود را به او می‌گفتند.

تاثیر زبان بدن

 

ما با حرکات و اشارات خود می‌توانیم دیگران را جذب کنیم و یا از خود برانیم.

کلامی که با زبان بدن همراه باشد به آهنربایی تبدیل می‌شود که دیگران را جذب می‌کند در حالی که بدون آن، آهنی معمولی است که قدرت جذب ندارد.

حتی گوینده‌ها و خواننده‌ها هم در اتاق استودیو هنگام خواندن متن، حرکات و حالات بدن خود را هماهنگ می‌کنند که حس بیشتری به صدا و لحن خود بدهند.

با زبان بدنِ درست، کمتر حرف می‌زنیم و بیشتر اثر می‌گذاریم!

یادگیری زبان بدن چه کمکی به ما می‌کند؟

همانطور که در قسمت قبل خواندید ۵۵% سهم اثرگذاری ما مربوط به body language است که سهم قابل توجهی می‌باشد و دانستن یا ندانستن آن دو روی کاملاً متفاوت از زندگی را می‌سازد!

مانند کسی که قبلاً با غلط املایی می‌نوشته است اما الان درست، خوانا و بدون اشتباه می‌نویسد. به نظر شما کدام حالت بهتر است؟

قبل از مطالعه، شاید رفتارهایی داشته باشیم که باعث سوء تفاهم شود اما بعد از آن می‌دانیم که هر حرکت چه معنایی دارد و به راحتی رفتار و حرکات خود را مدیریت می‌کنیم.

مثلاً خودم سابقاً عادت داشتم دست به سینه می‌نشستم. یا اکثر افراد به خودم می‌گفتند «چرا اینقدر چهره‌ات گرفته است؟» دایره روابطم کم بود و زیاد نمی‌توانستم دوست پیدا کنم.

اما الان که با زبان بدن و ارتباط مؤثر آشنا هستم، می‌دانم که زیاد وارد حریم شخصی افراد نشوم، لبخند جزء لاینفک چهره‌ام شود، زاویه سر خود را چطور تنظیم کنم که با اعتماد به نفس‌تر به چشم بیایم و در ارتباط با هر شخصی چه زبان بدنی مناسب‌تر است.

از طرفی می‌توانیم با خواندن حرکات و اشارت بدن دیگران، احساسات آن‌ها را درک کنیم و تشخیص دهیم که درباره ما چطور فکر می‌کنند؟ نسبت به ما علاقه دارند یا تنفر؟ راست می‌گویند یا دروغ؟

آشنایی با زبان بدن به ما کمک می‌کند روابط خود را مدیریت کنیم مثلاً هنگام ورود به یک جلسه کاری مهم، قدرتمند حضور یابیم؛ در برخورد با افراد غریبه چطور سر صحبت را باز کنیم؛ دروغ در مذاکره را تشخیص دهیم و… . تیز حس بودن و حدس زدن افکار دیگران یکی از الزامات مهم در متقاعدسازی است.

بعد از آشنایی با body language نگاهتان به آدم‌ها طور دیگر می‌شود. گویا چشم بصیرت دارید! از طرز نگاه، راه رفتن، نشستن و… می‌توانید افکار آن‌ها را حدس بزنید. دنیا برایتان خیلی شگفت انگیز می‌شود!

زبان بدن چطور احساسات و افکار ما را لو می‌دهد؟

آلن پیز در جایی از کتابش نوشته است:

تکان سر از یک سو به سوی دیگر نشانه «نه» است و منشأ آن به شیر خوردن کودک از سینه مادر برمی‌گردد.

 

زبان بدن ما انعکاسی از احساسات و افکار ماست؛ اگر عصبانی باشیم اخم‌هایمان در هم گره می‌خورد، اگر خوشحال باشیم لبخند می‌زنیم.

کلام ما، اطلاعاتی که در ذهن داریم را انتقال می‌دهد ولی بدن، نگرش ما را نشان می‌دهد.

ابتدا باید به زبان بدن خود را بشناسیم و به آن مسلط شویم سپس برای زبان بدن دیگران را بررسی کنیم.

حین گوش دادن به صحبت‌های مخاطب به حرکات دست، چشم، سر، دهان و… دقت کنیم تا وضعیت عاطفی او را درک کنیم.

 

عاقبت بی توجهی به زبان بدن

حدوداً یک ماه پیش به یک مغازه خدمات رایانه ای رفتم که روی لبتابم ویندوز نصب کنم. چند بار به مسئول آنجا گفتم که سیستم من با ویندوز ۸ سازگارتر است لطفاً ویندوز ۱۰ نصب نکنید.

اما هر بار مخالفت می‌کرد که: «دیگه الان برنامه روی ۸ نصب نمیشه… قدیمیه… ارزش نداره… ».

جالب اینجا بود که موقع صحبت کردن دست خود را جلوی دهانش می‌گرفت یا سرش را می‌چرخاند و یا نگاهش را به جای دیگر می‌برد.

احساس کردم حقیقتی را پنهان می‌کند اما به حساب باتجربه بودنش گذاشتم و همان ویندوز ۱۰ را نصب کردم.

مدتی بعد سرعت لبتابم کُند شده بود به حدی که مجبور شدم دوباره به مغازه او بروم و برایم ویندوز۸ نصب کند.

باز هم مخالفت کرد که ۱۰ بهتر است اما زیر بار نرفتم. بالاخره گفت که سی دی ویندوز ۸ ندارد و خودم باید برایش ببرم.

از زیر زبانش بیرون کشیدم و فهمیدم دفعه قبل هم سی دی ۸ نداشته است و به همین دلیل نصب نکرده بود نه به خاطر قدیمی بودن آن.

اگر از همان ابتدا به دانشی که از زبان بدن داشتم اطمینان می‌کردم، زیر بار نمی‌رفتم و ویندوز ۸ نصب می‌کردم در نتیجه دو بار هزینه نمی‌پرداختم!

 

خواندن افکار دیگران

 

این یک مسأله کوچک بود اما در موقعیت‌های بزرگتر مانند جلسات، معامله چند میلیاردی، خواستگاری، فروش، مذاکره، سخنرانی و… آگاهی به زبان بدن به شدّت کمک کننده است.

تا کنون چنین تجربه مشابهی داشته‌اید؟

روش صحیح خواندن زبان بدن

خواندن زبان بدن و تشخیص افکار دیگران کاری هیجان انگیز می‌‌باشد اما نکات مهمی وجود دارد که اگر در نظر نگیریم ممکن است به اشتباه بیفتیم و سوء تفاهم پیش بیاید.

 

۱) مجموعه حرکات را با هم در نظر بگیرید

خواندن زبان بدن مانند خواندن یک متن است نه یک کلمه! همانطور که برای درک یک جمله باید تمامی کلمات آن را خواند، برای فهم احساسات دیگران باید تمام حرکات بدن را در نظر گرفت: حرکت سر، دست، چشم، پاها و… .

در واقع هر حرکت یک کلمه است و درک درست body language مستلزم در نظر گرفتن تمامی حرکات است تا مانند یک جمله کامل بتوان مفهوم درستی از آن به دست آورد.

به عنوان مثال اگر کسی سرش را خاراند، همیشه معنی‌اش این نیست که به ما اطمینان ندارد، شاید خارش سرش از شوره سر باشد.

یا همیشه خارش بینی نشانه دروغ‌گویی نیست و تعبیر دیگرش می‌تواند آلرژی باشد!

بنابراین فقط به یک جزء بدن نگاه نکنید و سایر حرکات را هم در نظر بگیرید تا نگرش و افکار شخص را درست تشخیص دهید.

 

۲دنبال هم خوانی بگردید

هم‌خوانی یعنی کلام فرد با زبان بدنش تطابق داشته باشد.

به فرض مثال اگر کسی حین صحبت کردن گردنش را کج کند و کف دستش را نشان دهد یعنی حقیقت را می‌گوید چون زبان بدنش با کلامش هماهنگ است.

اما اگر بینی یا صورتش را بخاراند و نگاهش را بدزدد، به احتمال زیاد دروغ می‌گوید چون زبان بدنش با کلامش هم‌خوانی ندارد!

به قول شاعر رنگ رخساره خبر می‌دهد از سِرِّ درون!

اگر زبان بدن همانی را نشان دهد که مخاطب می‌گوید یعنی راست می‌گوید؛ اما اگر زبان بدن یک چیز بگوید و کلامش چیز دیگر، یعنی یک جای کار می‌لنگد!

بنابراین همیشه آن طور که می‌گویند، نیست و باید دقت کرد که آیا زبان بدن با کلام هماهنگی دارد یا نه.

 

۳-حرکات شخص را در چارچوبی که رخ می‌دهد در نظر بگیرید:

اگر این نکته را در نظر نگیرید در تله سوء تفاهم خواهید افتاد؛ چون زبان بدن هم همیشه حقیقت قلبی افراد را نشان نمی‌دهد!

مثلاً دست به سینه بودن معنای واکنش دفاعی دارد اما نه همیشه! به نظرتان چنین چیزی چطور ممکن است؟

در یک روز سرد برفی، طبیعی است که برای گرم کردن خود دست به سینه می‌شویم و این حالت نشانه تدافعی ندارد.

اما اگر پشت میز در یک جلسه کاری، فرد مقابل دست به سینه بود به احتمال زیاد با ما مخالف است!

 

چطور در خواندن زبان بدن حرفه‌ای شویم؟

همانطور که برای خواندن یک متن، ابتدا باید هر کلمه آن را درک کرد؛ برای خواندن زبان بدن هم باید تمامی حرکات سر، دست، پا و… را به خوبی شناخت که در مقالات آتی به هریک جداگانه خواهیم پرداخت.

سپس با دیدن فیلم و سریال می‌توانید زبان بدن بازیگران را تحلیل کرد که در هر موقعیتی از چه حرکاتی استفاده می‌کنند. البته بهتر است این تمرین را بدون صدا انجام دهید!

یک راه دیگر هم تمرین در مقابل آینه است. این یکی از اصلی‌ترین تمرین‌هایی است که در دوره فن بیان و سخنرانی شرکت کننده‌ها انجام می‌دهند.

با این روش هم به زبان بدن خود مسلط می‌شوید و هم در خواندن زبان بدن دیگران.

اگر از خود فیلم بگیرید و تمرین کنید خیلی بهتر است چون در آن صورت بارها و بارها می‌توانید زبان بدن خود را ببینید و زبان بدن خود را اصلاح کنید.

 

تسلط بر زبان بدن

 

همه ما زبان بدن را از کودکی می‌شناسیم بدون آن که آموزش دیده باشیم، البته به صورت ناخودآگاه.

درک آگاهانه و استفاده هوشمندانه از زبان بدن، روابطتان را دگرگون می‌کند. با زبان بدن می‌توانید جایگاه خود را قدرتمندتر از گذشته بسازید از طرفی تاثیرگذارتر باشید.

امیدوارم این مقاله برایتان جذاب و مفید بوده باشد. در انتها خوشحال می‌شویم نظرات خود را برای ما ارسال کنید.

 

اصل عمل متقابل

اصل عمل متقابل : متقاعد سازی به سبک ایرانسل و همراه اول

خیلی دنبال یک مثال خوب برای تکنیک طلایی «اصل عمل متقابل» بودم، زمانی که شروع به نوشتن این مقاله کردم، تصادفی پیامکی که به ایرانسلم آمد را باز کردم: «تبریک! ۵۰۰ پیامک ایرانسلی رایگان برای امروز به شما تعلق گرفت.». علاوه بر آن، همراه اول بسته جمعه‌های رویایی را هم برایم فعال کرده است و طی این دو ماه جمعه‌ها می‌توانم با هر خط همراه اولی، مکالمه رایگان داشته باشم. به همین دلیل گاهی حتی اگر احتیاجی به شارژ نداشته باشم، خط تلفن همراهم را شارژ می‌کنم چون خود را مدیون این لطف ایرانسل و همراه اول می‌دانم!

البته این را نگفتم که تبلیغ کنم، هدفم مثال برای اصل عمل متقابل بود تا مفهوم آن شفاف شود و کل مطلب دستتان بیاید. اینکه اصل عمل متقابل چیست؟ چه کاربردی در متقاعدسازی دارد؟ چگونه آن را به کار ببریم؟ عناوینی هستند که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. این مقاله در ادامه مقالات متقاعد سازی و برداشت اولیه نوشته شده است، بنابراین پیشنهاد می‌کنم برای اینکه از مطالعه مقاله فعلی نتیجه بهتر بگیرید، دو مقاله مذکور را مطالعه نمایید.

 

اصل عمل متقابل

اصل عمل متقابل چیست؟

حتماً نیوتون و قانون سوم مشهور او را می‌شناسید، طبق قانون سوم نیوتون: «در مقابل هر عملی عکس العملی است درست برابر با آن و در خلاف جهت!»

این قانون در واقع همان اصل عمل متقابل در حیطه نیروهای جاذبه است اما در رابطه با رفتارهای انسانی هم صحت دارد و در موضوعات روانشناسی به عنوان یک اصل متقاعدسازی مطرح شده است؛ از طرفی در بازاریابی به شدت سودآور می‌باشد.

طبق اصل عمل متقابل:

وقتی کاری برای من انجام می‌دهید، خود را موظف به جبرانش می‌دانم تا کاری با ارزش مساوی یا بیشتر برای شما انجام دهم.

این اصل از فطرت انسانی و روحی نشأت می‌گیرد، زمانی که فردی به ما کمک می‌کند خود را مدیون او می‌دانیم و دلمان می‌خواهد که کاری برای او انجام دهیم تا لطفش را جبران کنیم اصطلاحاً نمک گیر می‌شویم. چنانچه حافظ در یکی از شعرهایش اشاره می‌کند:

این جهان کوه است و فعل ما ندا     باز آید سوی ما نداها را صدا

 

تاثیر اصل عمل متقابل

 

اصل عمل متقابل راه گریزی نمی‌گذارد!

این اصل در متقاعد سازی بسیار اثرگذار است و استفاده هوشمندانه از آن می‌تواند سرسخت‌ترین افراد را هم قانع کند.

خودم شخصاً فردی مشکل پسند هستم و برای خرید لباس باید ساعت‌ها پاساژ‌ها را زیر و رو کنم تا بتوانم یک لباس بخرم. یک بار به یک پاساژ رفتم و حدود دو ساعت در اتاق پرو بودم. فروشنده انواع مدل‌ها را برایم می‌آورد به امید اینکه یکی از آن را انتخاب کنم اما مدل خاصی چشمم را نگرفت. در حالی که فروشنده با خستگی و طلبکارانه نگاهم می‌کرد، با لحنی آرام گفتم: «ببخشید هیچ کدوم مناسبم نبودن…» و با خجالت و شرمندگی از آنجا خارج شدم.

تمام پاساژهای کناری را گشتم اما لباس مورد نظرم را پیدا نکردم گویا نیست در جهان شده بود! اما نگاه آن فروشنده در ذهنم مانده بود و احساس دِین می‌کردم، در آخر به همان پاساژ برگشتم و یکی از لباس‌هایش را خریدم!

تا کنون شما هم در چنین موقعیت مشابهی قرار گرفته‌اید؟

اصل عمل متقابل یک تکنیک حرفه‌ای می‌باشد و در دنیای متقاعد سازی جایگاه ویژه‌ای دارد چنانچه دکتر چالدینی – اسطوره روانشناسی بازاریابی – آن را به عنوان یکی از اصول هفتگانه متقاعدسازی معرفی کرده است.

 

مزایای اصل عمل متقابل

دکتر چالدینی در کتاب «روانشناسی متقاعد کردن» به یک پژوهش علمی اشاره می‌کند که در یک رستوران لوکس نیویورکی و با استفاده از شیرینی نعنایی انجام شد. دو مرحله جالب در این پژوهش طراحی شده بود:

  • در مرحله اول، پیشخدمت رستوران هنگام تحویل دادن صورت حساب، یک شیرینی به افراد حاضر سر یک میز می‌داد. با اینکار پیشخدمت تا ۱۸% انعام بیشتری می‌گرفت!
  • اما در مرحله دوم، پیشخدمت یک کار اضافه‌تر هم انجام می‌داد و بعد از دادن یک شیرینی، با ظرفی از شیرینی‌های بیشتر بازمی‌گشت تا مشتری هر چقدر که دوست دارد از آن‌ها بردارد. نتیجه اینکار حیرت انگیز بود و انعام دادن تا ۲۱% افزایش یافت!

طبق این پژوهش، پیشخدمت هر چه بیشتر بخشندگی می‌کرد، انعام بیشتری می‌گرفت.

اصل عمل متقابل در تمامی ابعاد بازاریابی گسترش پیدا کرده است و کسب و کارهای مختلفی از این روش بهره می‌برند. تبلیغات آزاردهنده هستند و افراد با اکراه از تبلیغات یاد می‌کنند اما اصل عمل متقابل کاملاً برعکس عمل می‌کند. مشتری با دریافت خدمات رایگان و مشاوره خود را مدیون می‌داند از این رو وفادارتر می‌شود. مثال ایرانسل و همراه اول را که ابتدای مقاله آوردم، یادتان هست؟

مزایای اصل عمل متقابل

 

اصل عمل متقابل فقط محدود به کسب و کار نیست و هر جا که با چالش متقاعدسازی رو به رو می‌شوید، این اصل می‌تواند شما را نجات دهد و کارتان را راحت‌تر کند. مانند آچار فرانسه که متناسب با هر پیچ کوچک و بزرگی، سایزش تغییر می‌کند، از اصل عمل متقابل بهره ببرید و متناسب با هر موقعیتی نحوه استفاده از آن را بسنجید.

 

چگونه اصل عمل متقابل را به کار ببریم؟

اصل عمل متقابل می‌گوید: «چیزی به مخاطب خود بدهید تا چیزی از او بگیرید.» این اصل همیشه برقرار است و زمانی مخاطب متقاعد می‌شود که به او ارزش و نفعی رسانده باشیم، نه اینکه خودمان هیچ کاری نکنیم و توقع داشته باشیم مخاطب برای ما کاری انجام دهد در حالی که دو قورت و نیم مان هم باقی باشد!

به دو دیالوگ زیر توجه کنید:

فروشنده اول: «همه مُدلامون مثل همینن… . همینو انتخاب کنید اگه خواستید براتون اون یکی مدلو میدم صندوق!»

فروشنده دوم: «می‌تونید هر مدل و رنگو پرو کنید و ببینید از کدومش خوشتون میاد!»

حاضرید از کدام فروشنده خرید کنید؟ مسلّم است که دومی. چون فروشنده اول حاضر نیست کمی وقت و حوصله خرج بدهد اما فروشنده دوم کاملاَ مشتری را آزاد گذاشته و حق انتخاب بیشتری به او می‌دهد.

اگر مدیر هستید، یا کارمند، فروشنده، مدرس، خانه‌دار، مادر، پدر، فرزند و… در هر نقشی که باشید بررسی کنید که با چه روشی می‌توانید اصل عمل متقابل را به کار بگیرید تا دیگران را متقاعد و با خود همراه کنید.

راهکارهای زیر می‌تواند در موضوع موردنظرتان کارساز و راهگشا باشد:

۱) خدمات رایگان

شما می‌توانید وقت و مهارت خود را به صورت رایگان در اختیار دیگران قرار دهید به عنوان مثال وبینار، سمینار، مشاوره، تدریس و… .

یا در ازای کاری به مخاطب خدمت یا محصول دهید. به عنوان مثال در سایت ما آموزش ها و دوره های رایگانی در اختیار مخاطبان قرار گرته است. (راستی اگر تا الان در دوره فن بیان رایگان ما شرکت نکرده اید، همین حالا می توانید از اینجا این دوره را دانلود کنید.)

 

۲) هدیه‌های غافلگیر کننده

به مناسبت خاص مثلاً روز تولد، عید و… تخفیف یا محصول یا خدمات رایگان هدیه دهید. همچنین در ازای خریدی که انجام می‌شود می‌توانید یک کالای کوچک و رایگان به عنوان اشانتیون در نظر بگیرید.

 

غافلگیری مخاطب

 

۳) احساس خاص بودن

به مخاطب خود احساس خاص بودن بدهید. کاری کنید که مشتری بفهمد برای شما مهم است و احساس کند با دیگران فرق دارد. به عنوان مثال یک پیشنهاد منحصر به فرد بدهید و پیشنهاد خود را برای مخاطب شخصی سازی کنید. بردن نام مشتری در پیامک‌ها و ایمیل‌های تبلیغاتی و… مثالی از این تکنیک می‌باشد.

 

حس خاص بودن

 

۴) کمک کردن

در شرایط خاص مثلاً تورم، زلزله یا هر چیز دیگری به دیگران کمک کنید. با اینکار محبت را در قلب مخاطب ذخیره می‌کنید سپس در جایی دیگر با ارائه پیشنهاد یا درخواست پس می‌گیرید.

در سال ۱۹۸۵ در مکزیک زمین‌ لرزه رخ داد. همزمان کشور اتیوپی در خشکسالی و قحطی به سر می‌برد اما با این حال به مکزیک کمک کرد چون در سال ۱۹۳۵، مکزیک از اتیوپی در برابر ایتالیا، وفادارانه دفاع کرده بود.

 

اساس اصل عمل متقابل

 

۵) تکنیک سر توی در

عملکرد این تکنیک مانند نامش جالب است. طبق این تکنیک ابتدا از مخاطب یک درخواست بزرگ می‌کنید و اگر این درخواست پذیرفته نشد درخواست کوچک‌تر را  مطرح کنید. راز تکنیک “سر توی در” دقیقاً بر اساس اصل عمل متقابل است. چون مخاطب در صورت رد کردن درخواست اول، احساس عذاب وجدان می‌کند و به احتمال زیاد برای جبران، درخواست دوم را قبول کند.

به عنوان مثال شما قصد دارید از یک محصول آموزشی رونمایی کنید. بهتر است قبل از آن یک سمینار یا وبینار رایگان برگزار کنید سپس به شرکت کنندگان، محصول مورد نظر خود را پیشنهاد دهید.

این تکنیک‌ها مثال‌هایی از اصل عمل متقابل بودند. اگر شما هم مثال یا نکته خاصی مدنظرتان هست خوشحال می‌شویم در قسمت نظرات با ما و دیگران به اشتراک بگذارید.

نکته فوق مهم:

یک نکته مهم وجود دارد که اگر به آن‌ توجه نشود ممکن تمام رشته‌ها پنبه شوند و اصل عمل متقابل، اثر خود را از دست بدهد:

 

ارزش کار، خدمات و هدیه خود را شرح دهید

یک سکانس جالب در فیلم آتش بس۱ وجود دارد. آقا و خانم بحثشان می‌شود و آقا به خانم می‌گوید: «مگه خانوما چیکار میکنن تو خونه… غذا درست کردن و خونه‌داری که چیزی نیست!» خانم هم با یک نقشه زیرکانه، جواب کوبنده‌ای به آقا می‌دهد.

یک شب خانواده آقا را برای شام دعوت می‌کنند اما خانم هیچ غذایی درست نمی‌کند. در حالی که مهمانان بر سر میز منتظر شام بودند با یک صحنه عجیب و غیر منتظره رو به رو شدند. خانم با لبخند کیسه برنج، لوبیا و گوشت خام، سبزی قورمه پاک نشده، رب در بسته و… را بر روی میز می‌گذارد و به مهمانان تعارف می‌کند که میل کنند.

مهمانان انگشت به دهن مانده بودند، آقا هم که شوکه شده بود با حرص سرش را پایین انداخت. خانم با کنایه به آقا می‌گوید: «بفرما آقا میل کنید غذا درست کردن اصلاً چیز مهمی نیست!». در آخر مادر آقا متوجه شد که قضیه از چه قرار بوده و با تحسین نقشه هوشمندانه عروسش را تأیید کرد.

همیشه متواضع و فروتنی کافی نیست، از ارزش خدمات، محصولات و… برای مخاطب توضیح دهید تا متوجه شود که چیز با ارزشی دریافت می‌کند. اصل عمل متقابل بر همین نکته سوار است، چون مخاطب زمانی احساس دِین می‌کند که بداند چیز با ارزشی را به رایگان هدیه گرفته است.

خدمات رایگان

 

سخن آخر

اصل عمل متقابل مانند چاقویی است که می‌تواند در دست پزشک باشد یا قاتل! می‌توانیم از این تکنیک به صورت اخلاقی و انسانی استفاده کنیم تا اعتبار  و محبوبیتمان بیشتر شود، یا اینکه دیگران را گول بزنیم در حالی که بالاخره دستمان رو می‌شود و اعتماد دیگران را از دست می‌دهیم. افراد برای چنین شخصی تره هم خورد نمی‌کنند.

اولویتتان کمک به دیگران باشد، دل به دل راه دارد و مخاطبانتان متوجه نیت قلبی شما خواهند شد در آن صورت برای ادای دِین و کمک به شما اقدام خواهند کرد

 

مهارت نه گفتن

چطور به راحتی نه بگوییم و کسی هم ناراحت نشود؟

می‌دانید مهارت «نه گفتن» از چه عواقبی جلوگیری می‌کند؟ لطفاً یک تبر، سر در خانه خود بگذارید تا هر کس که آمد آن را بردارد و هر چقدر که می‌خواهد به در و دیوار منزلتان بزند، خش بیندازد و خراب کند! به نظرتان منطقی است؟ حاضرید این اجازه را بدهید؟

قطعاً منطقی نیست در حالی که هر روز یا حتی هر ساعت، این ضربات را متحمل می‌شویم و فقط به خاطر اینکه عزت نفس و اعتماد به نفس نداریم، نمی‌توانیم نه بگوییم، آرامش و برنامه‌ریزی خود و اطرافیانمان را به هم می‌زنیم.

نه گفتن، ارثی و ژنتیکی نیست، بلکه یک مهارت است و فقط باید روشش را یاد بگیرید تا هر جا که صلاح دانستید به کار ببرید. اگر این مهارت را در خود تقویت کنید، یکبار برای همیشه از شر خودخوری و استرس خلاص می‌شوید، اجباری به هر کسی چیزی قرض نمی‌دهید، به دردسر و زحمت الکی نمی‌افتید، پول و سرمایه خود را از دست نمی‌دهید و… .

 

اهمیت نه گفتن

 

نه گفتن خودش نان شب است!

به خاطر نه نگفتن، تا به حال چه فرصت‌های مهمی در زندگی خود از دست داده‌اید؟ چند بار به دردسر و زحمت افتاده‌اید؟ شاید حتی یادآوری این موارد آزارتان دهد. خجالت کشیدن از نه گفتن یک تجربه مشترک است که بعید می‌دانم برای کسی خوشایند باشد:

  • ریشه اکثر اعتیادها در نداشتن مهارت نه گفتن است چون فرد نتوانسته به درخواست دوستش برای بار اول نه بگوید!
  • طلاق‌هایی که ناشی از عدم علاقه بوده، فرد نتوانسته روی حرف بزرگتر خود حرف بزند و تن به ازدواج اجباری داده است!
  • خسارت‌های مالی یا اخلاقی که در نتیجه قرض دادن ماشین، موبایل و… برای صاحبش آب خورده است!
  • دلخوری‌ مهمان از بی‌توجهی میزبانی که به جای پذیرایی، مشغول مکالمه تلفنی بوده و به خاطر رودربایستی نتوانسته مکالمه را زودتر تمام کند!
  • خودتان چه موقعیت‌های دیگری به نظرتان می‌آید که تجربه کرده‌اید؟

 

نه گفتن فقط مهارت نیست هنر است. از کودکی به ما یاد داده‌اند که به بزرگتر، مهمان، غریبه، دوست و… احترام بگذاریم، طوری صحبت نکنیم که ناراحت شوند و به آن‌ها بربخورد. همین رودربایستی کردن ها باعث دردسر و گرفتاری می‌شوند.

ممکن است فردی از ما درخواستی کند ولی برآورده کردن آن در توان ما نباشد یا در آینده دردسرساز گردد یا اصلاً دلمان نخواهد که درخواستش را قبول کنیم. اما چون خجالت می‌کشیم یا از رد کردن آن می‌ترسیم، به اجبار می‌پذیریم و بابت مشکلاتی هم که در آینده دامن گیرمان می‌شود چاره‌ای جز سوختن و ساختن نخواهیم داشت.

 احساس خجالت و ترس از نه گفتن، زودگذر می‌باشد اما عواقبی که نگفتن آن در پی دارد ممکن است به اندازه یک عمر، گران تمام شود. دقیقاً مانند خوردن دارویی که مزه تلخ دارد ولی بعد از آن درد و بیماری رفع می‌شود و با لذت به زندگی ادامه می‌دهیم.

 

چه عاملی جلوی نه گفتن ما را می‌گیرد؟

گاهی اوقات با اینکه خودمان می‌دانیم نه بگوییم بهتر است اما عواملی وجود دارد که جلوی ما را می‌گیرد. درواقع تصورات ذهنی خودمان مانع از این کار می‌شود. این تصورات کاملاً اشتباه و غلط هستند که در ادامه مهم‌ترین آن‌ها را ذکر کرده‌ایم؛ اگر شما مورد دیگری به نظرتان می‌رسد خوشحال می‌شویم درقسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

 

۱) دوست داریم به همه کمک کنیم

 کمک کردن به هم نوع یک امر قلبی است و کسانی که مهربانند بیشتر به فکر دیگران هستند تا خودشان. حاضرند از وقت و هزینه خودشان بزنند اما رنج و سختی دیگران را نبینند.

قبول کنیم که یک نفر به تنهایی نمی‌تواند همه کار برای همه انجام دهد و ما یک آچار فرانسه نیستیم، از طرفی نمی‌توان همه را راضی نگه داشت. کمک کردن کار خوبی است اما یادمان باشد که مهم‌ترین شخص در زندگی هر فرد، خودش است؛ باید به فکر خودمان هم باشیم تا بتوانیم به دیگران هم بیشتر کمک کنیم.

یک جاهایی نه گفتن هم یک نوع کمک می‌باشد چرا که شاید فرد دیگری بهتر از ما بتواند کار دیگران را راه بیندازد.

 

مهربانی و نه گفتن

 

۲) همرنگ جماعت باشیم

این مورد یکی از مخرب‌ترین و شایع‌ترین عواملی است که در اکثر مواقع گریبان گیر می‌شود. گاهی اوقات حضورمان در یک جمع باعث می‌شود از اظهار نظر مخالف و نه گفتن اجتناب کنیم و همرنگ جماعت باشیم. شاید با خود فکر می کنیم اینطوری دیگران ما را غریبه نمی پندارند و یا به خاطر مخالفتمان انگشت نما نمی شویم!

 

داستان پادشاه لخت:

شاید این داستان را شنیده باشید: دو خیاط کلاهبردار، سر پادشاهی شیره می‌مالند و به او وعده می‌دهند که لباسی نامرئی برایش بدوزند و اگر  آن را بپوشد فقط حلال‌زاده‌ها می‌توانند ببینند و حرام‌زاده‌ها آن لباس را تن پادشاه نخواهند دید! در حالی این ایده دروغی بیش نبود و هیچ لباسی هم دوخته نشد.

روز موعود فرا می‌رسد و دو خیاط کلاهبردار پادشاه را لخت کرده و تظاهر می‌کنند که لباس نامرئی را به تن او پوشانده‌اند و بعد از گرفتن سکه‌های طلا به عنوان دستمزد، فرار می‌کنند. پادشاه هم برای رونمایی از لباس فاخرش در خیابان‌های شهر قدم می‌زند. مردم شهر از دیدن پادشاه لخت، انگشت به دهان مانده بودند در حالی که جرأت نداشتند بخندند یا لخت بودن او را به زبان بیاورند.

در این میان یک کودک  ۳ ساله که در آغوش مادرش بود شروع به خندیدن می‌کند و با صدای بلند فریاد می‌زند: «چرا پادشاه لخت است؟!». مردم با حیرت به کودک نگاه می‌کردند. تلاش‌های مادر برای ساکت کردن بچه فایده نداشت. با این کار کودک، مردم جرأت پیدا کردند و نفر به نفر لب گشودند و لخت بودن پادشاه را بلند فریاد ‌زدند. همان جا بود که پادشاه متوجه شد چه کلاه بزرگی بر سرش رفته است!

 

جرات نه گفتن

 

همیشه مطابق نظر جمع عمل کردن، درست نیست و شاید نظر متفاوت شما درست باشد. گذشته از آن هر کسی نظر و عقاید خودش را دارد و برای دیگران محترم است.

 

۳) از دعوا و نزاع می‌ترسیم

گاهی از نه گفتن اجتناب می‌کنیم چون می‌ترسیم دعوا و درگیری به وجود آید. این مورد یکی از دلایلی بود که باعث شد یکی از دوستان من، از ترس اینکه مبادا پدرش، مادرش را مقصر بداند و با او دعوا کند، تن به ازدواج اجباری داد. این گونه بود که الان خودش و دو فرزندش در جهنم واقعی به سر می‌برند و هر روز بر سر موضوع کوچکی با همسرش دعوا دارند.

بعضی اوقات دعوایی که پیش می‌آید زودگذر است در حالی که یک تصمیم‌گیری اشتباه می‌تواند یک عمر پشیمانی به بار آورد. اگر در شرایطی هستید که فکر می‌کنید بهتر است نه نگویید، نگویید. اما اگر پیش بینی می‌کنید که نه گفتن، در آینده از عواقب بدتر جلوگیری می‌کند، سختی‌های کنونی آن را بپذیرید.

 

سکوت و نه گفتن

 

۴) رابطه‌ام خراب می‌شود

تا کنون پیش آمده است که از یک برنامه تلویزیونی خوشتان نیاید و کانال را عوض کنید؟ آیا این کار شما یعنی اینکه کلاً از تلویزیون خوشتان نمی‌آید و از فردا جایش در سطل زباله است؟

یکی از تصورات اشتباه درباره نه گفتن این است که فکر می‌کنیم اگر نه بگوییم، کار بدی کرده‌ایم و دیگر رابطه باید تمام شود! در صورتی که نه گفتن یعنی «درخواستت را نمی‌توانم بپذیرم نه اینکه خودت را رد می کنم». حتی ممکن است این کار در طولانی مدت فواید بیشتری داشته باشد و بعدها که طرف مقابل متوجه نیت خیرخواهانه شما می‌شود، روابطتان مستحکم‌تر گردد. به عزت نفس خود خیلی اهمیت بدهید چرا که اجتناب از نه گفتن های به موقع عزت نفس ما را سست می کند.

 

جلوگیری از اتفافات بد

 

چگونه نه بگوییم؟

برای رد کردن درخواست دیگران، گفتن «نه» به تنهایی مؤثر نیست. بهتر است طوری منظور خود را بیان کنیم تا درد نه شنیدن برای طرف مقابل کمتر شود و لطمه‌ای به رابطه وارد نگردد.

خیلی خوب یادم می‌آید که در سریال جواهری در قصر(همان سریال کره ای که بازیگر نقش اول آن، یانگوم بود)، ملکه بیمار بود و علاقه‌ای به خوردن سیر نداشت در صورتی که بیماریش فقط با سیر درمان می‌شد. یانگوم از ترفند جالبی استفاده کرد و نوعی کپسول‌های دارویی ساخت که ماده اصلی آن سیر بود. نکته جالبش این بود که طوری این کپسول‌ها را درست کرد که ملکه متوجه مزه سیر نشود و به راحتی آن را بخورد. بعد از مدتی ملکه با خوردن کپسول‌ها بهبود یافت و در آخر متوجه شد که چقدر سیر خورده و خودش خبر نداشته است!

در ادامه ۴ مرحله برای ساخت کپسول نه گفتن آمده است که می‌توانید با این روش به راحتی نه بگویید و روابط خود را به قوت قبل، حفظ کنید.

 

۱- تصمیم قطعی برای نه گفتن

قبل از نه گفتن، تصمیم قطعی خود را بگیرید. درخواست کننده با هزار امید و آرزو به ما مراجعه می‌کند و سرکار گذاشتن دیگران کار پسندیده‌ای نیست. شاید این مورد برایتان پیش آمده باشد که از فردی درخواستی کنید و بگوید که بعداً اطلاع می‌دهد اما تلفن خود را تا یک هفته خاموش می‌کند و جواب نمی‌دهد! به نظرتان این کار، در حوزه ارتباط مؤثر تعریفی دارد؟

در رابطه با تقویت قدرت تصمیم گیری بیشتر مطالعه کنید: چطور راحت تصمیم بگیریم؟

 

قاطع بودن در جواب منفی

 

۲-همراهی اولیه و تقدیر

زیبایی این روش به همین مرحله است. بعد از اینکه تصمیم گرفتید نه بگویید، درجا جواب رد ندهید بهتر است یک مقدار همراهی کنید. مثلاً اگر کسی برای راه اندازی نمایشگاه خودرو، به پول احتیاج دارد و از شما درخواست پول می‌کند، می‌توانید این طور همراهی خود را نشان دهید: «چقدر عالی… الان واردات خودرو سود خیلی خوبی داره… کار خوبی می‌کنی… ». حسن‌جویی در این مرحله بسیار کارساز است!

 

محترمانه نه بگوییم

 

۳- گفتن نه و دلیل

بعد از همراهی، جواب نه را بدهید و دلیل خود را هم بگویید. احتیاجی نیست جزئیات را به طور کامل توضیح دهید فقط کلی اشاره کنید تا مخاطب متوجه شرایط شما بشود. دلیل آوردن یک نکته حرفه‌ای است که در ارتباط مؤثر تاکید زیادی بر آن شده است.

اگر می خواهید بدانید چرا باید دلیل بیاوریم حتماً این مقاله را بخوانید: معجزه دلیل

 

چرا باید نه بگوییم

 

۴-ارائه راهکار

ضربه آخر را بزنید تا جایی برای گِله و شکایت باقی نماند. اگر راهکار مناسبی دارید یا شخص دیگری می‌شناسید که می‌تواند کار او را راه بیندازد، به فرد مقابل پیشنهاد بدهید.

 

چطور نه بگوییم که فرد ناراحت نشود

 

 

مثال برای نه گفتن

دو سناریو زیر را به عنوان مثال آورده‌ایم که کمک می‌کند مراحل ذکر شده بهتر در خاطرتان بماند:

 

۱)

  • سلام زهرا جون؛ خوبی؟ امروز میتونی بیای با بچه ها بریم سینما؟
  • سلام مریم جون؛ ممنون اتفاقاً خیلی دلم میخواد بیام و بچه ها رو ببینم؛ اما فردا امتحان دارم نمیتونم. بجاش جشن تولد صبا که پنجشنبه است میام میبینمتون…

۲)

  • علی میتونی یک مقدار بهم پول قرض بدی؟… خیلی احتیاج دارم… قربون دستت.
  • محمد جان شرایطتت رو درک میکنم… متاسفانه الان خیلی پول تو حسابم نیست فقط به خرج زندگی میرسم… . به بهرام بگو شاید کارتو راه بندازه

 

به چه چیزهایی باید نه گفت

چند مورد مهم هستند که اصلاً احتیاجی به توضیح ندارند و بی درنگ باید در مقابل آن‌ها نه گفت:

  • همراهی و همکاری با افرادی که طرز فکر پوسیده و غیرسازنده ای دارند
  • کسانی که فقط وقت و انرژی مان را هدر می دهند
  • لذت‌های زودگذر
  • مواقعی که خیلی احساسی هستیم 
  • مواردی که حقمان ضایع می شود
  • تعارف هایی که می دانیم عاقبت ندارند(مثل سیگار و…) 
  • خط قرمزهایی که در زندگی برای خودمان تعیین کرده ایم
  • افرادی که قصد سو است

 

به این موارد کوچک‌ترین اهمیتی ندهید و کاری که به صلاحتان هست را انجام دهید. مسیر موفقیت فراز و نشیب‌های زیادی دارد و دزدان رویا هم همه جا در کمین منصرف کردن شما هستند. وقتی به موفقیت برسید خواهید دید که چقدر مورد توجه و تایید همان کسانی خواهید بود که یک زمانی می‌گفتند کارتان اشتباه است! به ناامیدی، افکار منفی، ترس، خجالت و… هم با قدرت نه بگویید و با لذت و آرامش در مسیر موفقیت گام بردارید.

 

تبریک می‌گویم که این مقاله را تا آخر مطالعه کردید. امیدوارم برایتان مفید واقع شود در انتها از نظرات و کامنت‌هایتان خوشحال می‌شویم.

 

حس مهم بودن

نفوذ در دیگران با انتقال حس مهم بودن

نفوذ در دیگران با انتقال حس مهم بودن

حس مهم بودن نکته‌ای بود که بعد از یکسال جرقه‌اش را دیدم. ساعت ۵ ونیم عصر بود و پیامی ناشناس دریافت کردم. در پیام نوشته بود: « سلام… خوبی؟ کجایی؟ دیگه نمیبینمت تو راه… »!

وقتی پرسیدم: «شما؟» جواب داد: «منم ناهید… تو اتوبوس از سرکار برمی‌گشتی…». یاد زنی افتادم که چهره‌ای مهربان داشت و هر شب که از سرکار برمی‌گشتم تو اتوبوس کنار هم می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم.

تعجب کردم که چطور بعد از یکسال مرا یادش هست! پرسدیم: «ناهید هنوز منو یادته!» جواب داد: «مگه میشه یادم نباشه!».

حس مهم بودن رازی بود که بعد از یکسال هنوز مرا در خاطر یک غریبه نگه داشته بود حتی تماس گرفت و حال مرا پرسید.  اگر این گنج را در هر رابطه‌ای: خانوادگی، دوستی، مدیریت و… به کار ببریم چه معجزاتی که رخ خواهد داد!

حس مهم بودن

حس مهم بودن برای چه کسانی حیاتی است؟

 

احساس مهم بودن همان نیازی است که نبودش بسیاری از خودکشی‌ها را سبب می‌شود. شاید این نوشته دردناک را خوانده باشید:

نامه فردی که خودکشی کرده بود را خواندند؛ در نامه نوشته بود: «روی پل میروم… حتی اگر یک نفر به من لبخند بزند به خانه بازمی‌گردم…» و هیچ وقت بازنگشت… !

 

احساس ارزشمند بودن بزرگترین دارایی هر کسی است که خدا نکند فردی از دستش بدهد، دیگر دلیلی برای زندگی نخواهد داشت. زندگی در جایی که کسی به آدم اهمیت نمی‌دهد چه لذت و معنایی دارد؟

 

وقتی نوزاد بودید را یادتان هست؟ (خنده) فکر نمی‌کنم کسی یادش باشد! اما با دیدن نوزاد‌های دیگر متوجه می‌شوید که حس مهم بودن از همان نوزادی در همه وجود دارد… . نوزاد گریه می‌کند که مادرش به او توجه کند و به او اهمیت بدهد!

 

درواقع حکایت ما و حس ارزشمند بودن، حکایت گُل و آب است! اگر به گل آب نرسد پژمرده و خشک می‌شود جانی برایش نمی‌ماند. چه فرقی دارد انسان با گل؟

 اگر برای کسی مهم نباشیم کسی نگران ما نباشد، حال ما را نپرسد، به ما توجه نکند آرام آرام دلخوشی ما هم کمتر می‌شود تا جایی که شاید دست به کارهای نا به جایی بزنیم!

 

انتقال حس مهم بودن ؛ شاه کلیدی در دستان شما

بیایید از بُعد دیگری به موضوع نگاه کنیم. «احساس ارزشمندی» خواسته قلبی هر فردی است. هر کسی دوست دارد دیگران به او توجه کنند، احترام بگذارند، کمک کنند. حالا تصور کنید اگر ما این احساس فوق العاده را در فردی ایجاد کنیم چه می‌شود؟

 

ما هم برای فرد مقابل مهم می‌شویم؛ به ما توجه می‌کند؛ احترام می‌گذارد؛ به ما کمک می‌کند. دقیقاً مانند درختی که به آن آب می‌دهیم رشد می‌کند و در نهایت خودمان از سایه و میوه‌اش بهرمند می‌شویم.

 

اما برعکسش فاجعه به بار می‌آورد. اکثراً فکر می‌کنیم همین که کنار هم هستیم کافیست و دیگر نیازی به توجه نداریم! 

 

حس مهم بودن در خانواده

از چه کسی توقع داریم حس مهم بودن بگیریم؟

از رهگذر سر خیابان توقع نداریم که برای ما تره خورد کند و ۶ تا آمپول و سِرُمی که زدیم او را نگران کند!

خانواده و دوستان کسانی هستند که بیشترین تاثیر را بر ما می‌گذارند و بیشتر از هر کسی توقع داریم که برای آن‌ها مهم باشیم.

 

این دیالوگ بین زن و شوهری است که در آستانه جدایی هستند:

لیلی: تو توی اون زن چی دیدی که منو ول می‌کنی؟

فرهاد: اون منو دید… پای حرفام نشست… می دونه من پرتغال دوست دارم… اما تو چی؟

لیلی: به خاطر یه پرتغال فقط؟

فرهاد: نخیر… به خاطر فهم و شعورش که به من توجه میکنه… من براش مهمم… اما تو به غیر از کارِت به چیز دیگه‌ای اهمیت نمیدی!

لیلی: فرهاد الکی بهونه نیار… تو به من خیانت کردی!

فرهاد: هرطور میخوای فکر کن… من دیگه نمیتونم این زندگیو تحمل کنم!

 

انتقال حس مهم بودن خرج زیادی ندارد. تنها زحمتش توجه به جزئیات طرف مقابل است. قدرت در همین جزئیات است! اما بی‌توجهی به این وظیفه مهم، گران تمام می‌شود.

 

به دیگران نشان دهید برایتان مهم هستند. آنگاه همان قدر شما هم برای طرف مقابل مهم می‌شوید و ارزش شما بالاتر می‌رود.

 

گیره لباسی که سر طناب است برای من خیلی اهمیت ندارد اما گوشی همراهم که کارهای ضرور‌ی را با آن انجام می‌دهم، برایم حکم دست راست را دارد.

 

چطور به دیگران حس مهم بودن را انتقال دهیم؟

راه‌های زیادی وجود دارد که به دیگران نشان دهیم برای ما مهم هستند. چند راهکار عالی در ادامه آورده‌ام که انجامشان هم ساده است.

شما با توجه به تجربه و سلیقه خود می‌توانید موارد دیگری اضافه کنید که البته خوشحال می‌شویم در قسمت نظرات با ما به اشتراک بگذارید.

 

۱) هدیه دادن

با هدیه دادن مستقیماً به طرف مقابل می‌فهمانید که خوشحالی او برای شما ارزشمند است.

 خوب است هدیه‌ای که می‌دهید متناسب با علاقه و نیاز او باشد مثلاً اگر مطالعه دوست دارد، کتاب گزینه مناسبی است.

 البته هدیه دادنِ چیزی که فرد به آن نیاز دارد بیشتر او را خوشحال می‌کند. مثلاً اگر به مراسم عروسی می‌رود، یک دستبند شیک بسیار مورد توجهش قرار می‌گیرد!

 

تاثیر هدیه دادن

 

۲) اجازه گرفتن

این مورد به شدّت تاثیرگذار است و طرف مقابل خود به خود شوکه می‌شود. مخصوصاً اگر غیرمستقیم اجازه بگیریم.

اجازه گرفتن نشان از ادب ما دارد همین نکته کمک می‌کند ما هم در نظر او مهم‌تر شویم و بیشتر به ما توجه کند.

 

خیلی از جوانان با پدر و مادر خود مشکل دارند چون پدر و مادر می‌خواهند ثابت کنند که: « ما هستیم… اقتدار داریم… از ما اجازه بگیر…» اما فرزندان این کار را انجام نمی‌دهند و می‌گویند: «ما خودمون برای خودمون تصمیم میگیریم… استقلال فکر داریم و نظر دیگران مهم نیست»!

 

اما آدم زرنگ این مواقع چکار می‌کند؟

اگر یک یا دو روز قبلش اجازه بگیرید البته برای موارد ساده اینطور حس مهم بودن در پدر و مادر زیاد می‌شود، ارتباط آن‌ها با شما بهتر می‌شود با خواسته شما بیشتر موافقت می‌کنند!

 اگر کمی زرنگ تر باشید حتی میتوانید بجای اینکه مستقیماً بگوییم «اجازه هست… ؟» از او آنها بخواهیم نظرشان را در رابطه با کاری که می خواهیم انجام دهیم بگویند. مثلاً اگر به یک تولد دعوت شده اید، بجای آنکه بگویید: «اجازه هست به تولد بروم؟» بگویید: «فلانی من رو به تولدش دعوت کرده. نمیدونم برم یا نه؟ به نظر شما برم یا نه؟»

البته این موارد در ارتباط با همسر و مدیر کاری هم بسیار اثرگذار است.

 

اجازه گرفتن

 

۳) حُسن جویی کردن

تعریف کردن از دیگران، بهترین راه برای نفوذ به قلب دیگران است. بارها و بارها معجزه این تکنیک را تجربه کرده‌ام مخصوصاً یک بار در دوره کارآموزی. در مقاله چطور از دیگران تعریف کنیم تا در قلب آن‌ها نفوذ کنیم این داستان را برایتان تعریف کرده ام. حتماً این مقاله را مطالعه کنید و با اصول حُسن جویی حرفه ای آشنا و از معجزه آن بهرمند شوید.

 

نقش حسن جویی در حس مهم بودن

 

۴) جایزه دادن

این مورد مخصوصاً برای کودکان و کارکنان خیلی خوب جواب می‌دهد. با جایزه دادن اعتماد به نفس و عزت نفس فرد مقابل تقویت می‌شود و او را تشویق می‌کنیم که پیشرفت کند. با این کار علاقه و اعتماد او هم به ما بیشتر می‌شود.

 

۵) مشورت گرفتن

مسلماً از کسی مشورت می‌گیریم که نظرش برای ما مهم باشد و طرف مقابل کاملاً متوجه این نکته خواهد شد.

اگر می‌خواهید تصمیمی بگیرید که فرد مقابل اطلاعات خوبی در آن زمینه دارد، حتماً از مشورتش استفاده کنید. این طور هم حس مهم بودن به او می‌دهیم و هم بهتر می‌توانیم تصمیم بگیریم.

حتی اگر از قبل تصمیمتان را گرفته‌اید و می‌خواهید او را در جریان بگذارید، می‌توانید نظرش را بپرسید.

 

مشورت کردن

 

۶) گوش شنوا داشتن

هر چقدر از فواید گوش دادن فعال حرف بزنم، کم گفته ام!

گوش دادن فعال حتی بیشتر از حرف زدن اثرگذار است. همه ما احتیاج داریم کسی باشد که به صحبت‌هایمان گوش دهد و ما را درک کند، بدون قضاوت و پیش داوری.

 

در مقاله گوش دادن فعال به طور کامل به این عصای جادویی پرداخته‌ایم. حتماً آن را بخوانید و از تکنیک‌های طلایی گوش دادن بی‌بهره نمانید.

 

نکته مهم:

حس مهم بودن در ارتباط سازی، عالی عمل می‌کند. هر یک از موارد ذکر شده می‌تواند کلیدی باشد در دستان شما که با هرکسی که می‌خواهید ارتباط بگیرید.

بسته به موقعیت بهتر است ببینید کدام راه بهتر است. به شخصه بارها تجربه کرده‌ام که حُسن‌جویی و گوش شنوا همیشه جواب می‌دهد.

اگر تمایل داریدروی مهارت های ارتباطی بیشتر کارکنید، پیشنهاد می کنم مقاله چطور راحت‌تر پذیرفته شویم را هم حتماً مطالعه کنید.

 

جمع‌بندی

حس مهم بودن فقط یک احساس نیست بلکه نیاز روحی هر انسان است، این نیاز توسط اطرافیان تامین می‌شود. همه دوست داریم که دیگران به ما توجه کنند، احترام بگذارند، کمک کنند و به فکر ما باشند.

 

این نکته فقط موضوعی برای نوشتن این مقاله نیست بلکه عمل به آن می‌تواند در کل زندگی شما تحول بزرگی ایجاد کند. هرچه بیشتر به دیگران حس ارزشمند بودن را انتقال دهید، خودتان هم برای آن‌ها ارزشمندتر می‌شوید.

 

توجه به علاقیات و خواسته دیگران می‌تواند به شما سرنخ بدهد که چطور این حس را در آن‌ها ایجاد کنید.

هدیه دادن، اجازه گرفتن، حسن جویی، گوش شنوا، مشورت گرفتن و جایزه دادن؛ این دسته کلید را همه جا با خود داشته باشید و با استفاده از آن‌ها بر ارتباطات خود پادشاهی کنید.

 

احوالپرسی

۷ نکته برای سلام و احوالپرسی حرفه ای

سلام خدمت شما خواننده عزیز، حتماً فردی اهل رشد و مبادی آداب هستید که این موضوع (نحوه سلام و احوالپرسی) برایتان جالب بوده است که تصمیم به مطالعه آن گرفته‌اید؛ برخلاف خیلی‌ها که فکر می‌کنند معاشرت آداب ندارد یا ذاتی است!

 

اما افراد موفق و محبوب یا به اصلاح کاریزماتیک، به خوبی می‌دانند که آداب معاشرت چه قدرت شگفت انگیزی در ارتباطات دارد مخصوصاً سلام و احوالپرسی که شروع ارتباط است.

 

در این مقاله قصد دارم در قالب ۷ نکته یخ شکن، نحوه سلام و احوالپرسی حرفه‌ای و جذاب را با شما به اشتراک بگذاریم. بخوانید، لذت ببرید سپس استفاده کنید تا جذاب و محبوب شوید!

 

 

نحوه سلام و احوالپرسی چطور باعث درخشش ما می‌شود؟

حتماً این ضرب المثل را شنیده اید: «سالی که نکوست از بهارش پیداست!»  نه فقط سال بلکه ارتباطی هم که نکو باشد از آغاز آن یعنی سلام و احوالپرسی پیداست!

 

تا کنون سوار تِرَن هوایی شدید؟

به احتمال زیاد در شهر بازی دیده باشید؛

سوار ترن هوایی که می‌شوید از آن بالا (که نفس‌هایتان در سینه حبس شده است) به سمت پایین سقوط آزاد می‌کنید (جیغ و فریاد) سپس دوباره بالا می‌روید و همین ماجرا تکرار می‌شود!

نکته مهم این است: اگر ترن قدرت کافی نداشته باشد نمی‌تواند برای بار دوم بالا رود!

 

نقش سلام و احوالپرسی در شروع رابطه همین طور است؛

اگر سلام و احوالپرسی خسته کننده و منفی باشد رابطه هم همان جا افول می‌کند و فرد مقابل حس بدی می‌گیرد و می‌خواهد هر چه زودتر صحبت ما با او تمام شود!

اما اگر از همان ابتدا پرانرژی و جذاب سلام احوالپرسی کنیم، مخاطب ترغیب می‌شود که بیشتر با ما صحبت کند.

 

حتی از نظر علمی هم ثابت شده است که ۸۰ درصد تأثیر اولیه در همان ۳ تا ۳۰ ثانیه اول اتفاق می‌افتد.

طبق این تحقیق دو سؤال اساسی در ذهن مخاطب جرقه می‌زند:

  • آیا می‌توانم به این شخص اعتماد کنم؟
  • آیا می‌توانم به توانایی‌های این فرد احترام بگذارم؟

حتی در سلام و احوالپرسی‌ با دوست ۱۰ ساله هم این قضیه برقرار است دیگر چه برسد به فرد غریبه که اولین بار است یکدیگر را می‌بینیم.

بسیار خب! حالا چکار کنیم که در این ۳ تا ۳۰ ثانیه، سلام احوالپرسی شیک، عالی، جذاب و در یک کلام یخ شکن داشته باشیم (یعنی یخ مخاطب را بشکنیم و اعتماد و علاقه او را به خود جلب کنیم)؟!

 

 

۷ گام تا سلام و احوالپرسی یخ شکن و تأثیر گذار

 

۱- رباتیک‌وار نباشم!

معتقدم ۲ دقیقه اول (یا حتی ۵ دقیقه) در هر تماسی بیهوده است و فقط شارژ مصرف می‌کند! لابد می‌پرسید چرا؟

یک بار امتحان کنید به یکی از دوستان یا آشنایانتان زنگ بزنید و سلام و احوالپرسی کنید، خواهید شنید یا خواهید گفت که:

خوبم قربونت… تو خوبی… چه خبر… دیگه چه خبر… خانواده خوبن… فلانی چیکار میکنه… خودت چیکار می‌کنی… !

در اکثر سلام و احوالپرسی‌ها همینطور مثل ضبط صوت شروع می‌کنیم به گفتن یک سری جملات تکراری و پشت سر هم!

 

 به نظرم اگر به جای آهنگ پیشواز صدای ضبط شده خودمان با همین جملات پخش شود به صرفه‌تر است!

 این جملات کلیشه‌ای و تکراری دیگر جذابیت ندارند و دیگر گوشی بدهکار شندینشان نیست.

 

 اگر می‌خواهید سلام و احوالپرسی شما جذاب باشد و از همان ابتدا به دل مخاطب بنشینید بهتر است از جملات جدید و مخصوص خودتان استفاده کنید.

در مقاله سه راهکار برای ساخت عبارت‌های جادویی به طور کامل درباره ساختن عبارات جدید صحبت کرده‌ایم؛ با یادگرفتن راه حل هایی که در این مقاله ذکر شده می‌توانید جملاتی جذابی بسازید که کسی تا کنون نشنیده است و دیگران را شیفته خود کنید.

 

۲- مثبت باشیم

یکی دیگر از اشتباهات رایج در سلام و احوالپرسی، منفی صحبت کردن است. معمولاً باب شده است که در جواب احوالپرسی دیگران این طور جواب می‌دهیم:

  • هی … بد نیستم… ؛
  • ای بابا همش گرفتاری قسط و وام… ؛
  • خدا میدونه چقدر خستم… ؛
  • امتحان و درس کلافم کرده… ؛
  • همش سرکارم اصن نمیدونم زندگیم چجور میگذره… ؛

این دیگر احوال پرسی نیست، حال گرفتن است!

یک سؤال دارم… کسی هست که اصلاً گرفتاری نداشته و بدون دغدغه باشد؟

 به جرأت می‌توان گفت هیچ کس!

با گفتن این جملات منفی هم هیچ دردی دوا نمی‌شود جز اینکه حال خودمان و مخاطب بد شود. شاید بگویید: «دیگه عادت کردیم … کی به این چیزا توجه میکنه… !»

ولی مطمئن باشید توجه می‌کنند! فقط یک بار امتحان کنید، به صورت مثبت احوالپرسی کنید سپس خودتان خواهید دید مخاطبان چقدر خوشحال به صحبت با شما ادامه می‌دهد.

جملات مثبت مانند:

  • خداروشکر خوبم؛
  • خیلی خوبم، ممنون؛
  • حالم خوبه خوبه؛
  • زنگ زدی حالم بهتر شد؛
  • مگه میشه صدای شما رو که شنید و بد بود؟!

 

مثبت بودن یکی از رازهای جذابیت است، مثبت سلام و احوالپرسی کنید تا جذاب و بانفوذ باشید.

یک ویدیو ۲ دقیقه‌ای هست که در آن یک تکنیک عالی برای تقویت انرژی کلام توضیح داده شده است. پیشنهاد می‌کنم حتماً آن را ببینید.

برای دیدن این ویدیوی روی عبارت لینک کلیک کنید.

 

۳- نوبت بدهیم!

نکته دیگر در احوالپرسی این است که به یکدیگر نوبت صحبت کردن دهیم نه اینکه رگباری پشت سر هم سؤال بپرسیم که مخاطب حتی فرصت جواب دادن به یکی از آن‌ها را نداشته باشد!

 

یکی از افراد فامیل ما خانمی است که پرانرژی صحبت می‌کند اما هر وقت که با ایشان تماس می‌گیرم فقط ۳ دقیقه صبر می‌کنم تا احوالپرسی رگباری ایشان تمام شود سپس شروع به صحبت می‌کنم البته دیگر احوال نمی‌پرسم چون می‌ترسم بازهم ۳ دقیقه معطل شوم!

 

نکته جالب‌تر این است که معمولاً افراد در سلام و احوالپرسی گوش نمی‌دهند فرد مقابل چه جوابی می‌دهد؛ مثلاً اگر بگوییم: «مرسی. مریضم!» و احتمال اینکه بشنویم: “خداروشکر…!” کم نیست.

 

هدف از احوالپرسی فقط پرسیدن نیست بلکه احوال پرسیدن است! پس سؤالاتِ درست و اختصاصی بپرسیم و فرصت دهیم تا مخاطب جواب دهد و به صحبت‌هایش خوب گوش دهیم.

مطلب مرتبط: گوش دادن فعالانه | پروژه نفوذ به قلب آدم‌ها

 

این گونه مخاطب دلش باز می‌شود که حداقل یک نفر حالش را پرسیده است از طرفی اگر درخواستی از فرد داشته باشیم احتمال اینکه قبول کند بیشتر می‌شود.

 

۴- خلاق باشیم

خلاقیت جلب توجه می‌آورد؛ خیلی عالی می‌شود اگر در سلام و احوالپرسی ها هم خلاقیت به خرج دهیم.

هر روز یک جمله جدید که می‌شنویم را جایی یادداشت کنیم و به تدریج به احوالپرسی‌های خود اضافه کنیم.

مثلاً به جای اینکه همیشه بگوییم: خوبی؟ چیکار می‌کنی؟

می‌توانیم بگوییم: کار وامت جور شد؟… مسافرت خوش گذشت؟

 

این سؤالات اختصاصی و مختص خود مخاطب هستند.

این گونه او متوجه می‌شود ما جویای کار و حالش هستیم نه اینکه صرفاً مثل ربات فقط یک سری سؤالات الکی بپرسیم و جوابشان هم برایمان مهم نباشد!

 

۵- پرانرژی باشیم

انرژی تنها چیزی است که از بین نمی‌رود. این جهان و هر آنچه در آن است از انرژی به وجود آمده است؛ در یک کلام انرژی منشأ حیات است.

طبیعی است که جذب افراد پرانرژی می‌شویم همانطور که در سرما دور آتش جمع می‌شویم تا از گرمای آن به ما انرژی برسد.

 

هنگام سلام و احوالپرسی، پرانرژی و شاداب باشید در این صورت فقط یک جمله “حال شما چطور است؟” کافی است تا توجه مخاطب به شما جلب شود.

 بعد از آن این شمایید که احوالپرسی می‌شوید! چون انرژی مثبت دادید پس انرژی مثبت هم دریافت می‌کنید و دیگران با شما صمیمی‌تر می‌شوند حتی حاضر می‌شوند به شما کمک کنند.

 

سه فاکتور مهم برای پرانرژی بودن لازم است: لبخند، ارتباط چشمی محبت آمیز و صدای رسا و واضح.

 

تکنیک‌هایی که برای پرانرژی و جذاب بودن در مقاله ۷ نکته طلایی برای جذاب صحبت کردن، ذکر شده است به شدت در سلام و احوالپرسی مؤثر هستند.

این مقاله از پربازدید کننده‌ترین مقالات ماست.

 

۶- مناسب بودن موقعیت

بهتر است بعد از یک احوالپرسی مختصر از مخاطب بپرسیم که موقعیت صحبت کردن دارد یا نه؛ مثلاً بگوییم:  سلام… خوبی؟ الان میتونی صحبت کنی؟

 

اگر گفت: “آره میتونم” سپس می‌توانیم بگوییم: «مرسی… خب… چه خبر؟… پروژت تموم شد؟»

احوالپرسی در موقعیت نامناسب دیگر احوالپرسی نیست، ضد حال است حتی اگر فرد مقابل خواهر یا برادرمان باشد!

 

قبل از احوالپرسی عمیق، از مخاطب اجازه بگیرید این گونه هم متوجه ادب شما می‌شود هم احترام شما بالاتر می‌رود.

 

۷- غریبه‌ها را معذب نکنیم!

یکی از قوانین نانوشته، حفظ قلمرو شخصی هنگام رو به رو شدن با افراد جدید است.

 

مترو یا اتوبوس را تصور کنید؛

 تعداد زیادی آدم‌های غریبه که کنار یکدیگر می‌نشینیم اما معمولاً با هم صحبت نمی‌کنیم تا جایی هم که امکان داشته باشد از هم فاصله می‌گیریم (به لطف کرونا این فاصله بیشتر هم شده است)!

 

ارتباط گرفتن با آدم‌های جدید مانند باز کردن در بطری برای اولین بار، سخت است! بعضی افراد راحت‌تر ارتباط می‌گیرند برخی دیگر نه، مخصوصاً افراد درونگرا.

اعتماد به نفس بالا کمک می‌کند که راحت‌تر و موثرتر ارتباط بگیریم و احوالپرسی کنیم.

فقط کافیست خودمان باشیم! نقش فوق مؤدبانه یا رسمی بازی نکنیم چون دیگران متوجه می‌شوند و به ما اعتماد نمی‌کنند.

اگر دوست دارید اعتماد به نفس خود را تقویت کنید، این مقاله بشدت توصیه می شود

 

البته در احوالپرسی با افراد غریبه بهتر است کوتاه صحبت کنیم که معذب نشوند و همان اولِ کاری از ما حس بد نگیرند و نگویند: «اه چه آدم پر حرف و سریش بود… !»

 

 

جمع‌بندی

آن مثال ترن هوایی را به خاطر دارید؟

هر وقت می‌خواهید سلام احوالپرسی کنید آن را به یاد آورید. اگر می‌خواهید در ادامه صحبت، قوی و جذاب پیش روید از همان ابتدای احوالپرسی یخ مخاطب را بشکنید.

احوالپرسی هر چه با اعتماد به نفس بیشتر و جذاب‌تر باشد ادامه صحبت هم جذاب می‌شود.

احوالپرسی یخ شکن، ۷ نکته مهم دارد که مطمئنم همه را در بالا خواندید! این نکات طلایی را چاشنی احوالپرسی کنید تا دیگران میخکوب و مجذوب شما شوند.

 

حل تعارض

حل تعارض | یک روش رویایی برای رفع تعارضات در محیط کار و خانواده

حل تعارض جزء آن دسته از مهارت‌های از نان شب واجب‌تر می‌باشد که هر فردی بدون داشتن این مهارت، مجبور است سکوت کند و حقش پایمال شود یا با جنگ و دعوا وضعیت خود را بدتر کند.

 

امکان ندارد کسی تاکنون با تعارض مواجه نشده باشد. تعارض را از کودکی تجربه کرده‌ایم؛ زمانی که از یک اسباب بازی خوشمان آمده ولی با مخالفت پدر و مادر مواجه شدیم؛ زمانی که با هم کلاسی خود سر نشتن بر روی نیمکت جلو به اختلاف خورده ایم؛ زمانی که صبح ها دوست نداشتیم به مدرسه برویم  اما چاره ای نداشتیم و بی نهایت موقعیت ریز و درشت دیگر. 

حتی الان هم که بزرگ شده‌ایم پیش می‌آید که با دوستان، همسر، همکار، مدیر و… به تعارض می‌رسیم مثلاً مدیر از ما انتظار دارد ساعت ۸ صبح در محل کار حضور داشته باشیم در حالی که چون مسیر ما دور است برایمان مقدور نیست.

 

حل تعارض مهارتی است که به ما کمک می‌کند این مسائل را به راحتی حل کرده و شرایط مطلوب را هم برای خود و هم برای طرف مقابل رقم بزنیم، به قول معروف: گره‌ای که با دست باز می‌شود چرا با دندان؟

 

حل تعارض در زندگی و کار

 

تعارض چیست؟

تعارض زمانی اتفاق می‌افتد که خواسته‌های دو طرف با یکدیگر هماهنگی نداشته باشد؛ به عبارت دیگر ما خواسته و نیازی داریم اما طرف دیگر مقابل  خواسته و نیازی دارد که با ما همسو نیست! مثلا:

  • علی تصمیم دارد به محلی تغییر مکان دهد که درآمد بهتری خواهد داشت در حالی که رویا -همسرش- مخالف است چون موقعیت شغلی‌اش را از دست می‌دهد؛
  • پسر بچه دائم سرش داخل گوشی و رایانه است و از آن طرف مادرش حرص می‌خورد چون پسرش درس نمی‌خواند؛
  • کارمندی خیلی دقیق است و می‌خواهد کیفیت کارش خوب باشد در حالی که مدیرش نتیجه برایش مهم‌تر است و می‌خواهد زود نتیجه بگیرد؛
  • و…

شما چه تعارض‌هایی را تجربه کرده‌اید؟ تا کنون با کسی اختلاف نظر داشته اید؟

 

تعارض مثل باران، شب و روز،  فصل‌ها و… یک امر طبیعی است که در دنیای ما آدم‌ها اتفاق ‌می‌افتد چون هرکسی خواسته و نیاز خودش را دارد. اصلاً زندگی بدون تعارض، غیرعادی است.

می‌دانید چه کسانی تعارض ندارند؟ مردگان خفته در قبرستان! چون دیگر نیاز و خواسته‌ای در این دنیا ندارند!

ولی ما زنده‌ها تا وقتی که نفس می‌کشیم با این چالش روبه رو هستیم.

بنابراین تعارض اجتناب ناپذیر است اما حل شدنی. اگر همین یک نکته را بپذیریم که زندگی سرتاسر حل تعارض است و این تعارض ها هیچ گاه تمامی ندارند به شدت به خودمان کمک کرده ایم تا زندگی لذت بخش تر و آرامتری را تجربه کنیم. 

پس گام اول پذیرش این نکته است که:  «تعارض ها تمامی نخواهند داشت.»

 

حل تعارض چیست؟

 

چکار کنیم که تعارض حل شود؟ روشی که نه سیخ بسوزد نه کباب و هر دو طرف به رضایت برسند.

 در ادامه به این می‌پردازیم که چطور تعارضات خود را حل کنیم تا آرامش و موفقیت بیشتری برای خود و اطرافیان فراهم آوریم.

 

حل تعارض

دارن هاردی نویسنده نسخه‌های پر فروش نیویورک تایمز در جایی از کتاب محبوب اثر مرکب اشاره می‌کند:

 

در یک رابطه، صد در صدِ مسئولیت رابطه با خودمان است.

 

لطفاً با انگشت اشاره خود، به رو به رو اشاره کنید؛ چه می‌بینید؟

 سه انگشت به سمت خودتان است و یک انگشت به جلو!

 

ما عادت داریم انگشت اتهام را به سمت دیگران بگیریم و تمامی تقصیرات را به گردن دیگران بیاندازیم. در حالی که اگر از قبل به این موارد فکر می‌کردیم الان در این شرایط قرار نمی‌گرفتیم.

مثلاً اگر دیر به محل کار می‌رسم تماماً به ترافیک و کُندی راننده تاکسی مربوط نمی‌شود، خودم از قبل باید یک ربع زودتر راه بیفتم که تحت هر شرایطی دیر نکنم!

 

در اتفاقاتی که می‌افتد، بیشتر از هر کسی خودمان سهیم هستیم و با تصمیم‌گیری درست، می‌توانیم شرایط را مدیریت کنیم. به قول معروف: «از ماست که بر ماست»!

مطلب مرتبط: چطور راحت و درست تصمیم بگیریم؟

 

حل تعارض در اتاق عمل!

برای حل تعارض بهتر است به اتاق عمل برویم!

البته اینجا منظور از اتاق عمل، این است که شرایط را طوری فراهم کنیم که فقط دو طرف حضور داشته باشند نه افراد دیگر.

مثلاً اگر پدر و پسر اختلاف دارند بهتر است که مادر و خواهر در جلسه حل تعارض دخالت نکنند تا آنها سنگ‌هایشان را از یکدیگر وا کنند.

دقیقاً مانند اتاق عمل که فقط پزشک و بیمار حضور دارد.

 

شرایط مناسب برای جلسه حل تعارض

 

بزرگترین اشتباه در حل تعارض

معمولاً تصور اشتباه از حل تعارض این است: برم حالیش کنم که حرف من درسته… اونه که داره اشتباه می‌کنه!

این تصور شبیه میدان جنگ است نه حل تعارض. چه بسا با این روش تعارضات شدیدتر هم می‌شود مانند بنزین ریختن روی آتش!

 

همانطور که گفتیم حل تعارض مانند اتاق عمل است؛ هدف از آن جراحی طرف مقابل و تغییر شخصیت او نیست بلکه هدف جراحی و اصلاح رابطه می‌باشد.

 

فقط ۱۰ درصد تعارض مربوط به اختلاف نظر است و ۹۰ درصد آن به نحوه صحبت  کردن ما برمی‌گردد.

 

خانم دوست دارد با همسرش برای شام به رستوران بروند و در پارک قدم بزنند، آقا خسته و کلافه از سرکار بر‌می‌گردد و می‌خواهد استراحت کند.

آقا: خانم برای شام چی داریم؟

خانم: شام درست نکردم. بریم رستوران!

آقا: چی؟ شام نداریم … رستوران؟… فکرشو از سرت بیرو کن من خستم اصلاً حوصله ندارم!

خانم: تو هم همش خسته ای و هیچ وقت برای خانواده وقت نمیگذاری… این هم شد زندگی… حالا که اینطور شد دیگه منم از فردا اصلاً آشپزی نمی کنم!

 

آقا با خشم و فریاد کُتش را پرت می‌کند و خانم با غر زدن قهر می‌کند!

 

تعارض مانند گلوله برف ابتدا کوچک است ولی با رفتار و لحن نادرست به بهمن بزرگی تبدیل می‌شود که تنها راه فرار از آن، خروج از رابطه است.

 قبل از جلسه حل تعارض با خودمان تصمیم بگیریم که: «دارم میرم رابطه رو درستش کنم… ببینم نیاز و خواسته طرف مقابلم چیه… من چی میخوام … با هم به توافق برسیم»

خشم، عصبانیت و لجبازی در صحبت کردن مانند سم است و رابطه را خدشه دار می‌کند، حرمت طرفین از بین می‌رود و آن رابطه دیگر همچون رابطه قبل نمی‌شود.

مطلب مرتبط: کنترل خشم

 

حل تعارض زوجین

 

در حل تعارض این ۵ کار را نکنید:

  • مقایسه: فلانی رو ببین چجوری با خانمش محترمانه برخورد میکنه… یاد بگیر!
  • سرزنش: چرا اینکارو کردی که الان به این بدبختی بیفتیم؟!
  • انتقاد نادرست: تو هیچ وقت کمکم نمی کنی و از زیر کار قِسِر در میری!
  • توهین: خیلی بی‌جنبه و بیشعوری!
  • تحقیر: تو عُرضه نداری!

 

مطمئن باشید با این کارها دیگر لازم نیست برای حل تعارض زحمت بکشید و منتظر آن بهمن بزرگ باشید!

اگر رفتار فرد شما را ناراحت کرده و می‌خواهید انتقاد خود را ابراز کنید این روش‌ها کار را خراب می‌کنند.

 پیشنهاد می‌کنم مقاله چطور انتقاد کنیم تا دیگران ناراحت نشوند را بخوانید. در این مقاله با روش اصولی و صحیح انتقاد کردن آشنا می‌شوید که به شدّت در حل تعارض کمکتان می‌کند.

 

روش رویایی برای حل تعارض

یک تکنیک عالی برای حل تعارض وجود دارد:

 

تکنیک واس

 

این تکنیک از حروف اولِ سه کلمه تشکیل شده است:

واقعیت ← احساس ← سؤال

 

این فرمول را مرحله به مرحله بررسی می‌کنیم:

 

مرحله اول: واقعیت

ابتدا واقعیت را بیان می‌کنیم؛ واقعیت یعنی آنچه را که اتفاق افتاده است و هر دو طرف قبول داریم. مثلاً:

آقا به خانم بگوید: «عزیزم می دونم از صبح توی خونه تنهایی و منتظری تا من از سرکار برسم. امروز خیلی کارم زیاد بود… سرم شلوغ بود… خستم!»

یا خانم به آقا بگوید: «می‌دونم کارت زیاده خسته میشی… از طرفی خیلی وقته بیرون نرفتیم… نه مهمونی… نه رستورانی… زندگی به تفریح هم احتیاج داره!»

 

اما افراد معمولاً چیزی غیر از واقعیت را بیان می‌کنند و چیزی غیر از واقعیت هم دریافت می‌کنند.

مثلاً آقا احساس خانم را نادیده می‌گیرد و می‌گوید: «تو هم که همش غر میزنی… درک نمیکنی خسته ام؟»

خانم بدون توجه به زحمات همسر، بگوید: «هیچ وقت برای خانواده وقت نمیگذاری… همش کار کار…»

ادامه این دیالوگ را دیگر خودتان می‌دانید!

 

بیان درست واقعیت، کمک می‌کند دو طرف دید بهتری به مسأله داشته باشند و بهتر برای حل تعارض تصمیم بگیرند.

تا جایی که می‌توانید از اغراق و کلماتِ هرگز، همیشه، هیچ وقت و… بپرهیزید و به واقعیت‌ها اشاره کنید تا فرد مقابل گارد نگیرد.

 

نحوه حل تعارض

 

 

تمرین: اگر جای مادر آن پسر باشید که بازی کامپیوتر می‌کند و درس نمی‌خواند، چطور واقعیت را بیان می‌کنید؟

 

 

مرحله دوم: احساس

این مرحله مهم است. آن را در حل تعارض جدی بگیرید!

چون احساس ما نسبت به واقعیت است که منجر به تعارض می‌شود بنابراین لازم است حتماً به آن اشاره کنیم تا طرف مقابل متوجه احساس و منظور ما بشود.

مثلاً مادر به پسرش بگوید: «این درس نخوندنا و زیاد بازی کردنات منو نگران آینده ات میکنه!»

یا خانم به آقا بگوید: «دلم پوسید… دوست دارم یه کم بریم بیرون هوایی تازه کنیم!»

 

تمرین: به نظر شما آن آقا احساسش را چطور بیان کند بهتر است؟

 

چقدر عالی می‌شد اگر در مدرسه و دانشگاه یاد می‌گرفتیم که چطور احساسات خود را ابراز کنیم و از بیان کردن آن ترس نداشته باشیم در این صورت بخش بزرگی از مشکلاتمان حل می‌شد!

 

ابراز احساسات نشانه ضعف نیست، احساس خود را سرکوب نکنید! اگر می‌خواهید حل تعارض اتفاق بیفتد احساسات خود را خیلی راحت بیان کنید.

 

مرحله سوم: سؤال

سؤال پرسیدن مانند تیغ جراحی یک ابزار قدرتمند است که به کمک آن قسمت مورد نظر رابطه را می‌شکافیم تا ببینیم مشکل از کجا آب می‌خورد و اختلاف نظر ما با فرد مقابل دقیقاً بر سر چه موضوعی است.

 در این مرحله با سؤال پرسیدن از فرد مقابل می‌خواهیم که در حل تعارض مشارکت کند.

 

اثرگذاریِ حل تعارض در این مرحله خلاصه می‌شود بنابراین با سؤالات درست، نظر شخص را بپرسید. سؤالاتی مانند:

  • به نظرت چیکار کنیم؟
  • تو جای من باشی چیکار میکنی؟
  • راهکاری داری که هر دومون به خواستمون برسیم؟
  • بگو راه حلت چیه؟
  • و…

 

کار شما تازه از اینجا شروع می‌شود، باید با دقت به صحبت‌های طرف مقابل گوش دهید و نظر، خواسته و دغدغه او را بشنوید.  

حین گوش دادن او را تشویق کنید که بیشتر توضیح دهد و هر چه دل تنگش می‌خواهد بگوید تا گاردش شکسته شود و صحبت‌های شما را بهتر بپذیرد.

مطلب مرتبط: گوش دادن فعال | پروژه نفوذ به قلب آدم‌ها

 

البته به توافق رسیدن در حل تعارض، به هنر متقاعدسازی شما بستگی دارد. هر چه بهتر نظر خود را بیان کنید تعارض راحت‌تر حل می‌شود و به خواسته خود نزدیک‌تر می‌شوید.

 

 

۳ نکته مهم در حل تعارض

اگر این نکات را رعایت نکنیم احتمال شکست در حل تعارض، بالا می‌رود:

 

نکته اول: به جای تمرکز روی گذشته، به حال و آینده توجه کنیم

 ممکن است در گذشته با طرف مقابل اختلافات زیادی داشتیم ولی یادمان باشد که گذشته، گذشته است؛ برای حل تعارض باید زمان حال را دریابیم تا با آرامش و خوشی آینده بهتری بسازیم.

 

نکته دوم: اگر می‌خواهیم تاثیرگذار باشیم باید خودمان هم تاثیرپذیر باشیم

تعارض مانند ترازو است زمانی می‌توان گفت تعارض حل شده است که هر دو طرف به یک اندازه بها دهند نه اینکه طرف مقابل را مجبور کنیم همه شرایط را قبول کند و خودمان بدون هیچ زحمتی به روند قبلی ادامه دهیم!

بهتر است قبل از جلسه حل تعارض از خودمان بپرسیم: «من حاضرم برای بهبود این رابطه چه کار کنم و چه بهایی بدم؟»

 

راه حل های حل تعارض

 

نکته سوم: حل تعارض حضوری باشد بهتر است

البته اگر جلسه حضوری برایمان مقدور نبود می‌توانیم تلفنی صحبت کنیم و در بدترین حالت اگر هم تلفنی نشد، پیام صوتی بدهیم نه متنی! هرچند که به شدت توصیه میکنم برای حل تعارض هایتان حتماً به صورت حضوری صحبت کنید چرا که اثرگذاری خیلی بیشتری دارد.

 

و اما سخن آخر…

تعارض یک امر اجتناب ناپذیر است، نباید توقع داشته باشیم همه طبق میل و خواسته ما عمل کنند و همیشه شرایط به نفع ما باشد چون هر کسی خواسته و نیاز خودش را دارد و طبیعی است که گاهی به تعارض و اختلاف نظر می‌رسیم.

 

فقط مرگ است که درمان ندارد…ولی تعارض راه حل دارد و حل تعارض خیلی راحت‌تر از خود تعارض است! اگر حل تعارض را یاد بگیریم، بدون جنگ و دعوا یا بی‌احترامی می‌توانیم مسائل خود را با دیگران برطرف کنیم.

 

تکنیک خارق العاده واس (واقعیت+احساس+سؤال)، را در حل تعارض به کار بگیرید و آرامش و موفقیت را به زندگی خود هدیه دهید.

 

خوشحال می شویم نظرات و تجربیات خودتان را در این زمینه با ما درمیان بگذارید. 

 

جواب تعریف و تمجید

در جواب تعریف و تمجید دیگران چه بگوییم؟

در جواب تعریف و تمجید دیگران چه بگوییم؟ تا حالا چند بار برایتان پیش آمده است که کسی از شما تعریف کند و ندانید در آن لحظه چه پاسخی بدهید؟

در مقاله چطور از دیگران تعریف کنیم تا در دل آنها نفوذ کنیم درباره حُسن جویی و نحوه تعریف و تمجید از دیگران به طور کامل صحبت کردیم، در مقاله فعلی قرار است به این موضوع بپردازیم که در جواب تعریف و تمجید دیگران چه بگوییم و چطور بابت تعریفی که از ما شده است تشکر کنیم.

 

جواب تعریف و تمجید

 

در جواب تعریف و تمجید دیگران چه بگوییم؟

چند وقت پیش در حین گوش دادن به یک فایل صوتی که گفتگوی میان دو فرد بود شنیدم که در انتهای گفتگو، فرد اول گفت: «خیلی خوشحالم با کسی صحبت می‌کنم که خودش خدای تجربه است!»

فرد دوم بلافاصله با هیجان پاسخ داد: «نه… خدا چیه!… من مورچه تجربه ام!»

 

جنس گفتگوی بالا یک مثال رایج است که اکثر ما، بارها شنیده‌ایم یا حتی خودمان هم این چنین عمل کرده ایم!

از کسی تعریف کرده ایم ولی در جواب (از روی فروتنی یا خجالت) نپذیرفته است، یا اینکه ما در جواب تعریف و تمجید دیگران واکنش مناسبی نداده ایم و اصطلاحاً خودزنی کرده ایم. مثلاً ممکن است گفته باشیم:

  • نه اختیار دارید اینجورام که میگید نیست…؛
  • من اگه اینجوری بود الان اینجا نبودم…؛
  • نه بابا اینقدر بهتر از من هست…؛
  • و…

این طرز جواب دادن هم باعث می‌شود خودمان کوچک شویم، هم اعتماد نفسمان را له کنیم و هم ذوق گوینده را کور کنیم در حدی که حتی پشیمان شود چرا تعریف کرده است.

بعضاً مشاهده می‌کنیم که از کسی تعریف می‌شود ولی او در جواب چیزی نمی‌گوید؛ این حالت هم همیشه مناسب نیست و ما را مغرور جلوه می‌دهد.

حالا ممکن است از خود بپرسید که: «پس رفتار درست در این شرایط چیست و  چه باید کرد؟»

با ادامه مقاله همراه شوید تا ببینیم در این شرایط چه اقداماتی می شود انجام داد.

 

در جواب تعریف و تمجید دیگران چه واکنش مناسبی بروز دهیم؟

تصور کنید برای کسی کادوی زیبایی گرفته‌اید و به او هدیه می‌دهید؛

 دوست دارید در جواب این محبت، چگونه با شما رفتار شود؟

اگر از سلیقه شما ایراد بگیرند ناراحت نمی‌شوید؟ یا اگر هیچ جوابی ندهند و بی‌محلی کنند چطور؟

مُسَلَم است که ناراحت می‌شوید!

 

تعریف و تمجید مانند هدیه‌ای زیباست که دیگران با گفتن آن، انگیزه و اشتیاق ما را بیشتر می‌کنند و حس خوب را به ما انتقال می‌دهند.

 بنابراین مهم است که در جواب تعریف و تمجید دیگران چه بگوییم و چه رفتار مناسبی از خود نشان دهیم که نه مغرورانه باشد نه خودزنی!

 

 

جواب تعریف و تمجید دیگران

 

در جواب تعریف و تمجید دیگران چه نکاتی را رعایت کنیم؟

ممکن است این سوال برایتان پیش بیاید که اگر تعریف و تمجید دیگران واقعی نبود چه کنیم؟ یا اگر ویژگی ما در آن حدی که تعریف کردند نبود، در آن صورت در جواب تعریف چه باید گفت؟ اگر نخواهیم صمیمی شویم چکار کنیم؟

در ادامه به این نکات با جزئیات بیشتر می‌پردازیم:

 

بی‌تفاوت نباشیم

بسیار مهم است که در جواب تعریف و تمجید دیگران بی‌تفاوت نباشیم و واکنش مناسب نشان دهیم در غیر این صورت مغرور به نظر می‌رسیم و دیگران حس خوب از ما نمی‌گیرند.

 مانند اینکه فرد کادویش را بگیرد اما هیچ تشکری نکند(اصطلاحاً بی محلی کند!). شاید اینطور برداشت شود که: نظر تو برای من مهم نیست… من لیاقتم بیشتر از این حرفاست… .

در این حالت ذوق مخاطب سرکوب می‌شود و شاید دیگر مایل نباشد از ما تعریف کند.

 

لبخند بزنیم

حداقل کاری که در جواب تعریف و تمجید دیگران می‌توان انجام داد لبخند زدن است. حتی بدون جواب دادن، فقط یک لبخند هم کافی است که تشکر خود را نشان دهیم و احساسات مخاطب را نادیده نگیریم.

با لبخند زدن دیگران بیشتر به ما اعتماد می‌کنند و خوبی‌های ما را بیشتر می‌بینند بنابراین طبیعی است که پشت سر افراد خوشرو، بیشتر تعریف می‌کنند.

 

جواب تعریف و تمجید

 

خودمان را کوچک نکنیم

افرادی که اعتماد به نفس بالا دارند در جواب تعریف و تمجید دیگران خوشحالی و تشکر خود را نشان می‌دهند و خود را کوچک و نالایق تصور نمی‌کنند.

برعکس، افرادی که عزت نفس و اعتماد به نفس پایین دارند معمولاً تعریف و تمجید دیگران را نمی‌پذیرند و خود را کوچک می‌کنند: نه بابا اینطوریام نیست… من خیلی هم خوشگل نیستم… از من بهترم هست…

با این کار ضربه بزرگی به اعتماد به نفس خود می‌زنیم و دیگران هم از تعریف و تمجید خود پشیمان می‌شوند.

اگر کسی از ما تعریف می‌کند حتماً ویژگی مثبتی در ما دیده است و از دیدگاه او قابل تحسین است طوری که شاید خودمان به آن ویژگی توجه نکرده باشیم.

توجه به تعریف و تمجید دیگران، دیدگاه خودمان را نسبت به خودمان بهتر می‌کند؛ به عبارت دیگر اعتماد به نفس ما را تقویت می‌کند بنابراین بهتر است در جواب تعریف و تمجید دیگران به جای کوچک کردن خودمان، بابت این لطف تشکر کنیم.

 

جواب تعریف و تمجید

 

اگر نمی‌خواهیم صمیمی شویم کوتاه جواب بدیم

گاهی اوقات احساس می‌کنیم دیگران از تعریف و تمجیدهای خود نیت یا منظور خاصی دارند و بعد از آن درخواستی از ما خواهند داشت(اصطلاحاً دارند چاپلوسی یا خودشیرینی می‌کنند)؛

در این حالت باز هم برای حفظ احترام خود و طرف مقابل بهتر است در جواب تعریف و تمجید، مؤدبانه رفتار کنیم و اگر نمی‌خواهیم صمیمی شویم فقط کوتاه جواب دهیم و تشکر کنیم: “ممنون” ؛ “مرسی از محبتتون” ؛ “لطف دارید شما” ؛ “قربان شما” و … .

 

جدل نکنیم

خوب یادم هست که برای خرید به یک مغازه لباس‌فروشی رفته بودم. حین دیدن لباس‌ها، صدای فروشنده را می‌شنیدم که با مشتری در حال صحبت بود.

 از این ناراحت بود که خیلی لاغر است و هر لباس قشنگی که خوشش می‌آید، نمی‌تواند بپوشد چون به اندامش خیلی گشاد می‌شود.

من که نزدیک آن‌ها بودم گفتم: “ولی این لاغری یه خوبی هم داره. اینکه وزنت سبکه و هرچی بخوای می تونی بخوری!”

بلافاصله با صدای بلند و با عصبانیت جواب داد: “اینکه لباس تو تنت قشنگ واینمیسته خوبه؟!”

این را گفت و پشت میز برگشت.

با تعجب و بدون صحبت مغازه را ترک کردم!

 

این را در نظر داشته باشیم که شاید دیگران از این تعریف و تمجید منظور خاصی نداشته باشند و فقط قصد دارند حال شما را بهتر کنند. اینکه ما نظری مخالف نظر دیگران داریم بنا نمی شود که در هنگام دست گذاشتن دیگران روی آن موضوع، ناراحت شویم و با آنها جدل کنیم.

در جواب تعریف و تمجید دیگران حتی اگر خوشمان نمی‌آید بهتر است خیلی کوتاه جواب دهیم و تشکر کنیم طوری که به طرف مقابل برنخورد و احساساتش سرکوب نشود.

 

جواب تعریف و تمجید

 

مدل های پاسخگویی در جواب تعریف و تمجید دیگران

در جواب تعریف و تمجید دیگران، دو مدل وجود دارد که می توانید یکی یا هر دوی آنها را اتخاذ کنیم:

 

پاسخ‌های کوتاه و رایج

در این مدل در جواب تعریف و تمجید دیگران معمولاً از جملات زیر استفاده می‌کنیم:

  • خیلی ممنون
  • لطف دارید
  • شما خودتون خوبید و خوبیهای بقیه رو هم میبینید
  • سپاسگذارم
  • ممنون از تعریفتون
  • شما خودتون مایه افتخار فامیل (یا شرکت یا خانواده) هستید
  • خوبی از خودتونه
  • و…

این جملات پاسخ‌های کوتاه مناسبی در جواب تعریف و تمجید دیگران هستند.

این مدل یک مقدار حالت کلیشه‌ای دارد. روش بهتری هم وجود دارد. برای زمانی که نمی‌خواهیم کوتاه جواب دهیم و قصد داریم تشکر خوبی ارائه کنیم، می‌توانیم از روش بعدی استفاده کنیم.

 

حسن جویی حرفه‌ای

وقتی دیگران از ما تعریف می‌کنند به ما حس خوب می‌دهند و ما هم در جواب تعریف و تمجید دیگران بهتر است طوری تشکر کنیم که حس خوب بدهیم.

 

بهترین روش در جواب تعریف و تمجید دیگران این است که ما هم از آن‌ها تعریف کنیم که در مقاله چطور از دیگران تعریف کنیم تا در دل آنها نفوذ کنیم به طور کامل درباره حسن جویی حرفه‌ای صحبت کرده‌ایم. پیشنهاد می‌کنم این مقاله را حتماً مطالعه کنید.

 

جمع‌بندی

در این مقاله یاد گرفتیم که در جواب تعریف و تمجید دیگران چه بگوییم و چطور واکنش مناسب نشان دهیم که نه خودمان را کوچک کرده باشیم و نه مغرورانه به نظر برسیم و در عین حال مورد تایید و احترام باقی بمانیم.

 

در انتهای مقاله خوشحال می‌شویم نظرات و پیشنهادات خود را برای ما ارسال کنید.