حسن جویی| چگونه از دیگران تعریف کنیم

حسن جویی | چگونه از دیگران تعریف یا حسن جویی کنیم؟

حسن جویی یا تعریف کردن از دیگران، مهم‌ترین و قوی‌ترین روش برای برقراری ارتباط مؤثر است. تعریف کردن و حسن جویی، راه نفوذ به قلب دیگران است. با داشتن این کلید طلایی می‌توانیم روابط قویتر و مؤثرتر، زندگی خانوادگی لذت بخش‌تر، فرصت های شغلی و درآمدیِ بیشتر بسازیم.

در این مقاله با حسن جویی آشنا می‌شویم و اینکه چطور درست و اصولی و حرفه‌ای از دیگران تعریف کنیم و از روابط خود نتیجه بهتری بگیریم.

 

 

 

چرا حسن جویی کردن مهم است؟

لطفاً به یاد بیاورید یکی از دفعاتی که کسی از شما تعریف کرد، آن لحظه چه حسی به شما دست داد؟ نسبت به آن شخص چه احساسی داشتید؟

 

شنیدن تعریف و تمجید از زبان دیگران، یکی از لذت بخش‌ترین تجربه‌های زندگی هر فردی است. وقتی کسی از ما تعریف می‌کند حس مهم و ارزشمند بودن به ما دست می‌دهد و حالمان نسبت به خودمان بهتر می‌شود.

 

از طرفی تعریفِ ما باعث می‌شود که در نظر دیگران عزیز، محترم و قابل اعتماد شویم در واقع با حسن جویی به قلب دیگران نفوذ می‌کنیم؛

طرف مقابل با خودش می‌گوید: چقدر این آدم مهربونه! به من توجه میکنه! من براش مهمم! می‌تونم بهش اعتماد کنم یا هرکاری که از دستم بر میاد براش انجام بدم!

 

 

تاثیر تعریف کردن و حسن جویی بر عزت نفس

حسن جویی تاثیر دو طرفه دارد؛ علاوه بر اینکه حس خوب به طرف مقابل می‌دهیم و او خود را ارزشمندتر می‌داند، خودمان هم از این تاثیرگذاری مثبت حالمان خوب می‌شود و ارزشمندی بیشتری احساس می‌کنیم. در واقع با حسن جویی عزت نفس هر دو طرف بالاتر می‌رود.

مقاله مرتبط: افزایش و تقویت عزت نفس

 

احتمالاً داستان کودکی ادیسون را شنیده باشید:

زمانی که ادیسون به مدرسه می‌رفت، معلم نامه‌ای به ادیسون داد که به مادرش بدهد. ادیسون نامه را به مادرش داد. در نامه نوشته شده بود:

«با کمال تأسف باید بگویم فرزندتان کودن است و هیچگونه استعدادی برای ادامه‌ تحصیل و درس خواندن ندارد. مدرسه‌ ما نیز جای افراد ابله و کودن‌ نیست و از فردا او را به مدرسه راه نمی دهیم»

 

ولی مادر ادیسون کار عجیبی کرد و نامه را جور دیگری برای فرزندش خواند. او نامه را این گونه خواند:

«فرزند شما نابغه و باهوش است و مدرسه‌ ما توان آموزش به فرزندتان را به خاطر داشتن هوش بالا ندارد. شما باید شخصاً خودتان به او آموزش دهید»

 

این طور شد که مادر ادیسون شروع به درس دادن به فرزندش در منزل کرد. ادیسون در سن ۱۳ سالگی اولین اختراع خود را ثبت کرد. مدتی پس از فوت مادرش، ادیسون صندوقچه‌ مادرش را باز کرد و ‌خواست آن نامه را برای همه بخواند تا به همه ثابت کند از کودکی نابغه بوده، ولی با دیدن اصل نامه شروع به گریه کرد.

 

ادیسون تازه فهمید که چطور مادرش از یک ادیسون کودن، یک ادیسون نابغه ساخت!

ادیسون بعدها در خاطراتش نوشت:

توماس ادیسون، فرد کودنی بود که توسط یک مادر قهرمان، به نابغه‌ قرن تبدیل شد!

 

حسن جویی در بالا بردن عزت نفس قدرت فوق العاده‌ای دارد؛ با یک حسن جویی -که واقعیت هم نداشت- از یک کودن، یک نابغه‌ بزرگ ساخته شد و مادر ادیسون با اینکار بی‌نظیرش، تا ابد بشریت را مدیون خود کرد.

 

وقتی کسی در زمینه خاصی از ما تعریف می‌کند، تشویق می‌شویم که در آن زمینه بهتر عمل کنیم. مانند دانش آموزی که با تشویق معلمش انگیزه و اعتماد به نفس می‌گیرد و تمام تلاش خود را می‌کند  بیشتر و بهتر درس بخواند تا نمره های بهتری بگیرد.

 

مقاله مرتبط: اعتماد بنفس چیست و چطور آن را تقویت کنیم؟

 

 

تاثیر حسن جویی در مقایسه با انتقاد کردن

دنیایی را تصور کنید که همه از یکدیگر حسن جویی و تعریف می‌کنند:

آقا به همسرش بگوید: غذاهات اینقدر خوشمزس که غذای دیگه‌ای بهم نمیچسبه!

فرزند به پدر و مادرش بگوید: ممنونم ازتون با تمام اذیتایی که کردم بازم مهربونید!

استاد به شاگردش بگوید: آفرین که تلاش میکنی مطمئنم موفق میشوی!

کارمند به مدیر بگوید: شما مدیر توانمندی هستین چون در فلان موقعیت به خوبی بحران را مدیریت کردین!

و…

با حسن جویی چه دنیای شگفت انگیزی می‌توان ساخت: حال همه خوب ، همه در حال تلاش برای بهتر شدن و کمک به یکدیگر،  فرصت‌های عالی و…

 

اما خودتان کلاه خود را قاضی کنید! به نظرتان در واقعیت اینگونه است؟

واقعیت تلخ این است که ما بیشتر از اینکه از یکدیگر تعریف کنیم، انتقاد می‌کنیم. به نکات مثبت دیگران خیلی توجه نداریم در حالی که پتک انتقاد همیشه در دستمان آماده است.کافیست یک نفر کاری خلاف انتظار ما انجام دهد، محال است او را از انتقاد سوزنده (نه سازنده) خود بی‌نصیب بگذاریم!

 

  • چه عجب حالی از ما پرسیدی!
  • دیگه تحویل نمی‌گیری!
  • فلانی اصن سنگین رفتار نمیکنه… همش میره میاد زیاد حرف میزنه!
  • بلد نیستی لباستو بندازی چوب لباسی؟!
  • کاش یکم از فلانی یاد بگیری!
  • و…

شنیدن این انتقادها برای کسی خوشایند نیست، هرچند انتقاد و بازخورد گرفتن برای رشد و بهتر شدن لازم است اما اگر زیاد شود و اصولی بیان نشود اثر معکوس می‌گذارد؛ کدورت و دلخوری پیش می‌آید در نتیجه به قمیت خراب شدن روابط و کاهش عزت نفس طرفین تمام می‌شود.

 

حسن جویی اثر سازنده و مثبت دارد حتی در انتقاد کردن تاکید بر این است که به نکات مثبت هم اشاره کنیم تا انتقاد اثر سازنده خود را بگذارد.

مقاله مرتبط: چطور انتقاد کنیم تا دیگران ناراحت نشوند (روش اصولی و حرفه‌ای انتقاد کردن)

 

وقتی با حسن جویی می‌توان دنیای زیباتری ساخت چرا با انتقادهای تند و عجولانه، زندگی را برای یکدیگر تلخ کنیم؟

 

 

چگونه از دیگران تعریف و حسن جویی کنیم؟

حسن جویی یعنی یک چشم زیبا‌بین و یک زبان زیباگو داشته باشیم؛ ویژگی‌ها، استعداد‌ها، توانایی‌ها و نکات مثبت دیگران را ببینم و در یک چارچوب زیبا -که در ادامه می‌گوییم- کادو کنیم، به زبان بیاوریم و هدیه دهیم (یک هدیه زیبا و بی هزینه)!

 

فرمول جادویی حسن جویی:

حسن جویی سه گام اصلی دارد:

 

گام اول: نام شخص

نام هر شخص، زیباترین و شگفت‌انگیزترین کلمه در دنیای آن فرد است. با گفتن نام شخص، حسن جویی ما جذاب‌تر و اختصاصی می‌شود.

 

 طرف مقابل احساس می‌کند که این حسن جویی مختص خودش است نه اینکه مثل ربات یک جمله را حفظ کرده‌ایم و به همه می‌گوییم.

 

یک مثال رایج پیامک‎ها یا ایمیل‌های تبلیغاتی است که دریافت می‌کنیم و در ابتدای آن نام خود را می‌بینیم و خوشحال می‌شویم.

 

بنابراین با آوردن نام شخص، یک حسن جوییِ شاهکارانه تحویل می‌دهیم.

مقاله مرتبط:  جذاب صحبت کردن

 

گام دوم: تعریف

در این گام دقیقاً به کاری که طرف مقابل کرده است یا به ویژگی خوبی که در او مشاهده کرده‌ایم، اشاره می‌کنیم.

هشدار: در این مرحله مراقب باشیم بزرگ‌نمایی نکنیم یا دروغ نگوییم در غیر این صورت مخاطب متوجه عدم صداقت ما می‌شود و احساس می‌کند که ما قصد چاپلوسی داریم یا نیت خاصی پشت این چاپلوسی است.

 

گام سوم: دلیل

این گام خیلی مهم است و همین گام است که حسن جویی ما را حرفه‌ای می‌کند؛ زمانی که برای تعریف کردنِ خود، دلیل می‌آوریم در واقع نشان می‌دهیم که چاپلوسی نمی‌کنیم و برای حرف خود دلیل داریم.

علاوه بر آن فرد احساس می‎کند که ما چقدر به او توجه داریم و برایش اهمیت قائلیم.

مقاله مرتبط:  معجزه دلیل

 

این سه گام، نام تعریف دلیل، در عین سادگی بسیار اثرگذار است و به حسن جویی چارچوب زیباتری می‌دهد.

 

چند مثال می‌زنم:

مثال۱:  مامان جون تو به سلامتی ما خیلی اهمیت میدی چون غذاهاتو زیاد چرب و شور نمیکنی!

مثال۲: محمد تو دوست خیلی بامرامی، چون هرموقع ازت کمک خواستم کمکم کردی!

مثال۳: زهرا جون این لباس خیلی بهت میاد چون هم خوش دوخته هم خوش رنگ!

 

چند نکته خیلی مهم:

  • در حسن جویی از پسوند “ترین” مانند بهترین، زیباترین و… تا حد امکان بپرهیزیم چون حالت اغراق‌گونه و غیرواقعی به حسن جویی می‌دهد.

 

  • با عبارت‌هایی مثل اما، ولی، اگرچه و… حسن جویی را خراب نکنیم. مانند اینکه کودکی را نوازش کنیم بلافاصله هم سیلی بزنیم!

 

  • زیاده‌روی کردن، اثر حسن جویی را از بین می‌برد به اصطلاح از مزه می‌افتد و دیگران فکر می‌کنند فرد چاپلوسی هستیم. کم‌روی هم باعث می‌شود خود را فرد قدر نشناسی جلوه دهیم.

 

  • حسن جویی را به عادت شخصی تبدیل کنیم نه اینکه فقط مواقع نیاز از دیگران تعریف کنیم که دیگران نگویند: “حتماً یه کاری میخواد که اینطوری ازم تعریف میکنه!”. بنابراین سعی کنیم دون نیاز به فرد حسن جویی کنیم.

 

  • در حسن جویی به مواردی که خود فرد قبول یا علاقه دارد اشاره کنیم. مثلاً یک نفر ممکن است از لقب استاد خوشش نیاید.

یا فردی که خوش صحبت است و به آداب معاشرت اهمیت می‌دهد، تعریف کردن از خوش صحبت بودنش او را خوشحال‌تر می‌کند.

 

  • حسن جویی هر چه دقیق‌تر باشد اثرگذارتر است یعنی بهتر است به جزئیات اشاره کنیم؛ مثلاً گفتن “این لباس از سر شونه و آستین خیلی قشنگ تو تنت وایمیسته” از جمله “این لباس خوش دوخته” جذاب‌تر است.

 

  • در زمان و مکان مناسب حسن جویی کنیم. مثلاً اگر از کسی در جمع تعریف کنیم ممکن است خوشحال‌تر شود شاید هم نشود!

 

 

تصور غلط در ارتباط با حسن جویی

 

اگه ازش تعریف کنم پررو میشه!

ممکن است این طور فکر کنیم: “نه بابا بعضیا ازشون تعریف نکنی بهتره … پررو میشن … همینجوری هم دو قورت و نیمشون باقیه تعریف کنیم چی میشه؟!”

این جمله زیبا از نیچه، بهترین پاسخ به این طرز فکر است:

پرندگانی که در قفس به دنیا آمده‌اند پرواز کردن را بیماری می‌دانند!

 

در جامعه آنقدر انتقاد کردن زیاد شده است و کسی از کسی تعریف نمی‌کند یا در خانواده‌ای بزرگ شده‌ایم که خیلی به حسن جویی اهمیت نمی‌دهند بنابراین حسن جویی برای ما تبدیل به یک موضوع عجیب و غریب شده است.

در صورتی که حسن جویی یک نیاز طبیعی و روحی برای ما انسان‌هاست همانطور که جسم ما به آب و غذا احتیاج دارد روح ما هم به حسن جویی نیاز دارد و مانند سلام کردن یک امر طبیعی و لازم است.

 

ما انسان‌ها برای اینکه حالمان خوب شود، عملکرد بهتری داشته باشیم، ارتباطات موثرتری بسازیم نیاز به حسن جویی داریم. پس از این موهبت الهی که هزینه‌ای هم ندارد، دریغ نکنیم و با حسن جویی روح خود و دیگران را سیراب کنیم.

 

 

۳ عدد فوت کوزه‌گری عالی

سه روش عالی وجود دارد که اثرگذاری حسن جویی را چندین و چند برابر می‌کند:

 

۱) تعریف پشت سر

وقتی می‌شنوید که در جمعی از شما تعریف شده است چه احساسی دارید؟

مسلماً بسیار خوشحال می‌شوید.

تعریف پشت سر یک روش غیر مستقیم و عالی برای حسن جویی است. می‌توانید در جمع از شخصی که حضور ندارد تعریف کنید مطمئن باشید بعد از اینکه آن تعریف به گوشش برسد ذوق زده می‌شود!

 

 

۲) قاصدک خوش خبر باش

در این روش تعریف فرد دیگری را به گوش شخص می‌رسانیم. این روش بسیار جذاب است و به اندازه فردی که حسن جویی کرده است عزیز می‌شویم در واقع در حسن جویی سهیم می‌شویم.

 

۳) سورپرایز باشه

در دوران دانشجویی برای گذراندن واحد کارآموزی به یک شرکت معتبر رفتم. بعد از دو ماه که کارآموزی‌ام تمام شد دیگر ارتباطی با کارکنان آن شرکت نداشتم.

 یکسال بعد برای گرفتن شماره تماس یک نفر از کارکنان، با مدیر پروژه تماس گرفتم. در انتهای مکالمه‌ با یک حسن جوییِ ناگهانی از ایشان تشکر کردم:

“خیلی ممنونم … شما خیلی مهربون هستین همینطور حرفه‌ای در کارتون … متخصص مثل شما کم پیدا میشه!”

 در کمال ناباوری پاسخی غیرقابل انتظار گرفتم، ایشان گفتند “خواهش میکنم… کسی که دنبال یادگیری باشه برای من محترمه”

جمله “دنبال یادگیری” برای من بسیار مهم بود این جمله بازخوردی بود که مستقیماً فرصت نشد در دوره کارآموزی از مدیر پروژه بگیرم و فکر می‌کردم عملکرد مناسبی در کارآموزی نداشتم. در حالی که با این جمله متوجه شدم ایشان به تلاش‌های من پی برده‌اند.

با این اتفاق اعتقادم به حسن جویی -آن هم از نوع  ناگهانی- ۱۰۰% شد.

لزومی ندارد که مناسبت خاصی اتفاق بیفتد یا حتماً در حق ما لطفی شده باشد که از دیگران حسن جویی کنیم. اتفاقاً اگر حسن جویی ناگهانی و غیرمنتظره باشد خیلی بیشتر به دل می‌نشیند.

 

 

جمع‌بندی

تعریف کردن از دیگران یا حسن جویی، مهم‌ترین و قوی‌ترین روش برای برقراری ارتباط مؤثر است. در واقع با حسن جویی به قلب دیگران نفوذ می‌کنیم.

حسن جویی تاثیر دو طرفه دارد هم حال خودمان بهتر می‌شود هم طرف مقابل. همین امر به بهبود عزت نفس طرفین کمک شایانی می‌کند.

در جامعه آنقدر انتقاد کردن زیاد شده است که حسن جویی به یک موضوع عجیب و غریب تبدیل شده است در صورتی که مانند سلام کردن یک کار لازم است و هر انسانی به آن نیاز دارد.

حسن جویی یعنی اینکه نکات مثبت، توانایی‌ها، استعدادهای دیگران را ببینیم و آن را بیان کنیم. حسن جویی حرفه‌ای سه گام دارد:

  • نام شخص
  • تعریف
  • دلیل

با همین سه گام ساده حسن جویی ما اثرگذارتر و حرفه ای‌تر می‌شود و تعریف کردن ما بیشتر به دل می‌نشیند.

حسن جویی را به یک عادت همیشگی تبدیل کنیم، نکات مثبت دیگران را ببینیم و به آن اشاره کنیم، بدون قصد چاپلوسی یا بزرگ‌نمایی.

 

امیدوارم این مقاله برایتان مفید بوده باشد و با خواندن آن زندگی بهتر و لذت بخش‌تری تجربه کنید.

مشتاق خواندن نظرات شما عزیزان در انتهای این مقاله هستیم.

 

 

حسرت خوردن و مدیریت آن

چطور حسرت زندگی دیگران را نخوریم؟

حسرت‌ خوردن (begrudge) و حسادت یک احساس طبیعی است و فقیر و ثروتمند هم نمی‌شناسد. برای همه ما پیش آمده است برای موضوعات مختلفی حسرت زندگی دیگران را بخوریم:

  • موقعیت شغلی فلانی رو ببین! خوش به حالش کاش منم جای اون بودم!
  • خوش به حالش چه خونه و ماشین شیکی داره!
  • درآمد اون خیلی بیشتره خوش به حالش!
  • چه همسر خوش اخلاق و خوشگلی داره!
  • کاش منم مثل اون زندگی شادی داشتم!
  • چقدر بچه هاش مؤدبن برعکس بچه های من! خوش به حالش!
  • چه اندام و قیافه خوشگی داره! کاش منم اونطوری بودم!
  • و …

بیشتر از موهای سر همه آدم‌ها، دلیل برای حسادت و حسرت خوردن داریم! دنیا همه چیز را به یک‌ نفر نمی‌دهد، چیزهای زیادی وجود دارد که دلمان می‌خواهد داشته باشیم ولی نداریم؛ وقتی همان مورد را در زندگی دیگران مشاهده می‌کنیم حسرت می‌خوریم که ای کاش من هم مثل او، این ها را داشتم!

 

بزرگترین حسرت و خواسته شما چیست؟

جواب هرکس به این سؤال متفاوت است و بستگی به سن، تحصیلات، جنسیت، شغل، محل زندگی و… دارد:

برای یک جوان جویای کار: دیدن یک نفر دیگر که شغل خوب و درآمد دارد!

برای یک فرد مجرد: دیدن روابط عاشقانه یک زوج خوش بخت!

برای کسی که بچه‌دار نمی‌شود: دیدن پدر و مادرهایی که فرزندشان در کنارشان است!

کسی که قرض، بدهی و مسائل مالی دارد: دیدن زندگی افراد ثروتمند!

کسی که مستأجر است: دیدن کسی که خودش صاحب خانه است!

یک دانش آموز پشت کنکوری: دیدن رتبه برترهای کنکور!

حتی کودک ۵ ساله که علاقه به اسباب بازی دارد: دیدن کودکی که با ماشین پلاستیکی اش بازی می‌کند!

و…

 

حسرت نخورن و خوشبختی

 

برای شما چطور؟ چه حسرت بزرگی را در زندگی تجربه کرده‌اید؟

 

چطور حسرت خوردن را مدیریت کنیم؟

من در این مقاله اصلاً قصد ندارم بگویم حسرت نخورید یا خدایی ناکرده حسرت خوردن کار زشت و بدی است؛ حسادت و حسرت خوردن طبیعی است و راه فراری هم نداریم چون ما در اجتماع زندگی می‌کنیم و زندگی افراد دیگر را می‌بینیم. اگر هم نمی‌توانیم کنار بیاییم، تنها راه چاره زندگی کردن در غار است!

می‌خواهم چند راهکار عالی را با شما به اشتراک بگذارم که چطور حسرت خوردن را مدیریت کنیم؛ خود را نبازیم و مانند افراد قوی آن را در جهت بهبود شرایط خودمان به کار ببریم! 

 

شرایط فعلی را بپذیریم!

حسرت خوردن از جایی شروع می‌شود که شرایط خودمان را با دیگران مقایسه می‌کنیم. نداشته‌های خود را در داشته‌های دیگران می‌بینیم و آرزو می‌کنیم که ای کاش من هم این ها را داشتم!

کاملاً هم حق داریم اینطور فکر کنیم چون دیگران دارند و ما نداریم! اما همینطور مقایسه کردن، فایده‌ای هم دارد؟ معجزه می‌شود؟ جز اینکه افسرده‌تر و عصبانی‌تر شویم نتیجه ای که ندارد! علاوه بر آن بر روابط کاری و عاطفی هم تاثیر مخربی می‌گذارد!

 

از طرفی بپذیریم که شرایط همه یکسان نیست، همه در کنار نعمت‌هایی که داریم کمبود هایی هم داریم. اگر ما حسرت زندگی کسی را می‌خوریم شاید او هم به زندگی ما حسرت می‌خورد!

 

 اجازه دهید این جمله در ذهنتان حک شود:

راه رهایی از رنج پذیرش رنج است

 

پذیرش یک موضوع تحمل آن را راحت‌تر می‌کند. وقتی شرایط زندگی خود را با تمام نعمت ها و کاستی‌ها بپذیریم، از شر افکار منفی، مقایسه‌های منفی و حسرت‌های آزاردهنده خلاص می‌شویم و با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم.

 

رهایی از حسرت و رنج

 

مقاله رهایی از افکار منفی راهکار خوبی در را بطه با این موضوع ارائه می‌دهد.

 

خواسته قلبی خودمان را پیدا کنیم!

یکی از عواقب مقایسه کردن و حسرت خوردن این است که از رسالت و هدفی که برایش ساخته شده‌ایم باز می‌مانیم. افراد زیادی را دیده‌ایم که همیشه در حال شغل عوض کردن هستند، از این شاخه به آن شاخه می‌پرند!

این افراد کاری را شروع می‌کنند و اگر ببینند فردی در کاری دیگر موفق شده است تصور می‌کنند که ارزش کار خودشان پایین است؛ بنابراین کار خود را رها و کار دیگری را به امید رسیدن به موفقیت شروع می‌کنند.

مانند این است که در حال کندن گودالی باشیم که انتهایش به گنج عظیمی می‌رسد؛ ولی با دیدن فردی که از گودال دیگری  کیسه‌ی طلا پیدا کرده است، سریعاً ناامید می‌شویم. سروقت گودال دیگری می‌رویم ولی باز هم ناامید می‌شویم و گودال فعلی را رها کرده و… .

اینگونه همیشه در حال گودال کندن هستیم بدون آنکه به گنجی دست پیدا کنیم؛ همیشه در حال تلاش کردن هستیم ولی دستاورد خاصی کسب نمی‌کنیم! آن وقت حسرت موقعیت و جایگاه دیگران را می‌خوریم و می‌گوییم: “خوش به حال فلانی، یه چیزی شد اما من همانم که بودم!”.

 

استعدادیابی

 تنها وقتی به آرامش می‌رسیم که در مسیر درست قرار بگیریم برای این منظور بهتر است در قلب خودمان جستجو کنیم، تعریف خود را از خوشبختی پیدا کنیم:

 “اون چه کاریه که عاشقشم و حاضرم تحت هر شرایطی پای تمام سختیاش وایسم، کاری که احساس میکنم براش ساخته شدم!”

 

سرگرمی یا کاری را پیدا کنید که از انجام آن واقعاً لذت می‌برید. شاید انجام این کار در روزهای سخت تنها مایه آرامش‌تان باشد. مقاله استعداد یابی با روشی که ارائه می‌دهد کمک می‌کند استعداد خود را زودتر شناسایی کنیم.

 

تلاش کنیم تا برسیم!

به نظرتان بعد از اینکه استعداد و علاقه خود را کشف کردیم، نوبت به چه کاری می‌رسد؟

 مشخص است باید برنامه ریزی و تلاش کنیم تا به هدفمان برسیم. فقط دانستن اینکه چه می‌خواهیم کافی نیست باید تلاش کنیم، عرق بریزیم که به آن شخصیت دلخواهمان تبدیل شویم.

 بیایید با خودمان روراست باشیم علت خیلی از حسرت خوردن‌ها، کم کاری خودمان است. آن زمان که دیگران تلاش می‌کردند ما در حال وقت تلف کردن بودیم و فکر می‌کردیم: “خب حالا وقت هست!”

در حالی که با هدف‌گذاری، برنامه ریزی و تلاش می‌توانستیم الان در موقعیت دلخواهمان باشیم. ولی با اهمال کاری و سهل‌انگاری، حسرت خوردن را برای خود رقم زدیم و تمام این گُل‌ها را خودمان به دروازه مان وارد کردیم. به قول معروف: از ماست که برماست!

 

تلاش| موفقیت| حسرت خوردن

 

قرار هم نیست تسلیم شدن را جایگزین حسرت خوردن کنیم با این بهانه که دیگر برای من دیر است! یا من نمی‌توانم این‌کار را انجام دهم! یادمان باشد ما اشرف مخلوقات هستیم و قادر به انجام هرکاری!

در مقاله اهرم رنج و لذت، به طور کامل در این باره صحبت شده است که چطور انگیزه انجام دادن کاری را به دست آوریم. پیشنهاد می‌کنم حتماً مقاله این مقاله را مطالعه کنید.

نکته مهم: با تامل و دقت بررسی کنیم دیگرانی که موفق‌ترند چه کار کرده اند که ما نکرده‌ایم، از آنها یاد بگیریم و نکات مثبت آنها را در مسیر موفقیت خود به کار ببریم.

 

ارتباط خود را با خدا عمیق‌تر کنیم!

در اتاق پرفسور سمیعی (جراح و متخصص مشهور مغز و اعصاب)  به زبان فارسی و آلمانی نوشته شده است:

درطول روز دعا کنید، حتی اگر شده برای ده دقیقه.

 

در این دنیای پر پیچ و خم که هرچقدر هم تلاش کنیم راه گریزی از حسرت‌های بی پایانش نداریم؛ آرامش‌ بخش‌ترین احساس، ایمان به یک حامی جاودان و قدرتمند است که همیشه کنارمان هست و به ما کمک می‌کند.

باور به خدا این اطمینان را به ما می‌دهد که هیچ تلاشی فروگذار باقی نمی‌ماند، بنا به مشیت الهی هر آنچه به صلاح ماست دیر یا زود اتفاق می‌افتد و دیگر حسرت خوردن معنایی نخواهد داشت و هرچه هست فقط امید و توکل است.

ارتباط خود را با خدا بیشتر کنیم، درخواست خود را با خدای خود در میان بگذاریم، دعا کنیم و از او بخواهیم که ما را در مسیر درست قرار دهد و به موفقیت برساند.

 

توصیه پرفسور سمعیی درباره دعا کردن

 

آموزش دیدن و مشاوره گرفتن!

گیاه با نور و آب رشد می‌کند، انسان با آموزش دیدن! آموزش دیدن در هر موضوعی به ما کمک می‌کند عملکرد بهتری داشته باشیم و به جای حسرت خوردن، بتوانیم برای بهبود شرایطمان اقدامی بکنیم.

کسی که قصد دارد مهندس یا پزشک شود باید به دانشگاه برود و در رشته مورد نظر آموزش ببیند؛ کسی که می‌خواهد یک ورزشکار موفق شود باید تحت آموزش یک مربی خوب باشد.

کسی هم که می‌خواهد در زمینه فردی رشد کند، به شخصیتی زیبا دست پیدا کند و حسرت چیزی را نخورد باید از تجربیات و آموزش‌های مربیانِ مهارت های ارتباطی استفاده کند.

دوره صوتی اکسیژن ، حاصل تجربیات و تحقیقات فراوانی است که برای شما مخاطبین گرامی تهیه کرده‌ایم.

 

اکسیژن | حال دلم رو خوب کن

 

در این دوره یاد می‌گیریم چطور احساس و حال خود را خوب نگه داریم، خمیرِ بازیِ روزگار و دیگران نشویم، حرفه‌ای و اثرگذار زندگی کنیم و آرامش بیشتری را به زندگی خود و اطرافیان هدیه دهیم. پیشنهاد می‌کنم دوره اکسیژن  را از دست ندهید، برای آشنایی با این دوره روی اسم آن کلیک کنید.

 

جمع‌بندی

حسرت زندگی دیگران را خوردن یک امر طبیعی است چون ما در اجتماع زندگی می‌کنیم و زندگی دیگران را می‌بینیم، از طرفی دنیا همه چیز را به یک نفر نمی‌دهد. بنابراین طبیعی است دلمان بخواهد چیزی را که دیگران دارند ما هم داشته باشیم!

حسرت خوردن راه گریزی ندارد و فقط باید آن را مدیریت کرد:

  • شرایط فعلی را بپذیریم؛
  • به خواسته قلبی و تعریف خود از خوشبختی، توجه کنیم؛
  • تلاش کنیم تا به هدف حقیقی خود برسیم؛
  • ارتباط خود را با خدا عمیق‌تر کنیم؛
  • از آموزش‌ها و تجربیات مربیان بهره ببریم.

 

امیدوارم مطالعه این مقاله برایتان مفید بوده باشد وکمک کند تا حال خوب و آرامش بیشتری را در زندگی خود تجربه کنید.

 

کانال ترجیحی چیست و چه کاربردی در سخنرانی دارد

کانال‌ ترجیحی چیست و چه کاربردی در فن بیان و سخنرانی دارد؟

کانال ترجیحی چیست؟

کانال‌ ترجیحی یکی از سرفصل‌های مهم در علم  NLP (برنامه ریزی عصبی-کلامی) است. ما انسان‌ها از سه طریق اطلاعات را دریافت می‌کنیم: دیدن، شنیدن و حس کردن (شامل بویایی، چشایی و لامسه). نکته جالب توجه این است که در وجود هرکدام از ما یکی از این کانال‌ها قوی تر عمل می‌کند.

  • افرادی که بیشتر اطلاعات را از طریق چشم وارد مغز می کنند، اصطلاحاً دیداری هستند؛
  • افرادی که بیشتر اطلاعات را از طریق گوش وارد مغز می کنند، شنیداری هستند؛
  • افرادی هم که از طریق دیگر حواس مانند چشیدن، لمس کردن و بویایی اطلاعات را بهتر دریافت می‌کنند، لمسی یا کنستاتیک نامیده می‌شوند.

هرکدام از ما  ترکیبی از هر سه کانال‌ ترجیحی را داریم ولی برای هر کس عملکرد یکی از کانال‌ها قوی‌تر است.

 

چطور کانال ترجیحی افراد را شناسایی کنیم؟

دانستن کانال‌ ترجیحی افراد به ما کمک می‌کند ارتباط بهتر و موثرتری با دیگران بسازیم. به سناریوی زیر توجه کنید:

شوهر: عزیزم چرا ناراحتی؟

همسر: واسه اینکه بهم نمیگی دوستت دارم!

شوهر: من که برات گل و کادو میخرم! دیگه چه جوری علاقم رو نشون بدم؟! 

همسر: من دلم می خواد بهم بگی دوستت دارم! 

 

حدس می‌زنید کانال‌ ترجیحی هرکدام چیست؟ درست حدس زدید: کانال‌ ترجیحی مرد دیداری و کانال‌ ترجیحی همسر او شنیداری است.

 در روابط از این مسائل بسیار مشاهده می‌کنیم؛ اگر ما از کانال‌ ترجیحی خودمان به دیگران اطلاعات دهیم در حالی که کانال‌ ترجیحی آن شخص چیز دیگری است، باعث بوجود آمدن سوء تفاهم می شویم و نمی توانیم منظورمان را منتقل کنیم.

افرادی که هوش کلامی بالایی دارند به خوبی می‌دانند چطور با هر شخص صحبت کنند. بنابراین برای تقویت هوش کلامی و فن بیان بهتر است کانال‌ ترجیحی مخاطب موردنظرمان را بشناسیم و از کانال‌ ترجیحی او صحبت کنیم، به قول معروف :

جایِ گُل، گُل باش و جایِ خار، خار

 

افراد متفاوت - کانال‌‌های ترجیحی متفاوت

 

طرز صحبت کردن دیداری ها

افرادی که کانال‌ ترجیحی آن‌ها دیداری است از کلماتی استفاده می‌کنند که تصویری هستند: چشمگیر، قشنگ، بزرگ، کوچک و… ؛

دوست دارند هر چیزی را ببینند؛

سرعت حرف زدن آن‌ها تند است؛

زیاد از زبان بدن استفاده می‌کنند؛

موقع صحبت کردن حتماً باید نگاهتان به آنها باشد؛

و… .

 

طرز صحبت کردن شنیداری ها‌

افراد با کانال‌ ترجیحی شنیداری از کلماتی مانند شنیدن، گفتن، گوش نواز و … استفاده می کنند؛

سرعت حرف زدن آنها متوسط است؛

حرکات دست هایشان کم است و معمولا دستهایشان را در کنارشان قرار می‌دهند؛

موقع صحبت کردن سرشان را به سمت شما می‌آورند؛

و… .

 

طرز صحبت کردن کنستاتیک ها:

اگر کانال‌ ترجیحی فردی کنستاتیک (حسی) باشد، از کلمات حسی استفاده می‌کنند: احساس می‌کنم، خوشمزه، سنگین، چشیدن و… ؛

سرعت کلامشان پایین است و با طُمأنینه صحبت می‌کنند؛

معمولا مردمک چشمشان به سمت پایین می‌رود؛

هنگام صحبت کردن یا حرکات دست ندارند یا دست ها را روی هم می‌گذارند یا جلو (یا پشت) خود قرار می‌دهند و یا دست به سینه اند؛

و… .

تشخیص کانال‌ ترجیحی افراد  به تمرین و ممارست نیاز دارد، برای آشنایی بیشتر با کانال‌های ترجیحی پیشنهاد می‌کنم کتاب “از هفت تا بی‌نهایت”  را مطالعه کنید در این کتاب به همه جوانب هوش کلامی پرداخته شده است و شما را به طور کامل با این مبحث آشنا می کند.

 

 

اهمیت تشخیص کانال ترجیحی در متقاعدسازی

این جمله را نباید از یاد ببریم:

“آدمها هستند که توت فرنگی دوست دارند؛ ماهی ها کرم دوست دارند نه توت فرنگی!”

در بحث متقاعدسازی موضوعی که مطرح می‌شود این است که قبل از هر اقدامی برای متقاعد کردن، ما باید شناخت درست و کافی از طرف مقابل داشته باشیم و مطابق میل او خواسته خود را بیان کنیم. در غیر این صورت تلاش های ما، مانند تیرهایی است که پرتاب می‌شوند ولی هیچکدام به هدف اصابت نمی‌کنند!

 

کاربرد کانال ترجیحی در متقاعدسازی

 

ابعاد مختلفی برای شناختن شخصیت‌ها و ویژگی‌های انسان‌ها وجود دارد که تشخیص کانال‌ ترجیحی یکی از ساده‌ترین آنهاست. در دوره هوش کلامی اولین مطلبی که در رابطه با متقاعدسازی آموزش می‌دهیم شناسایی کانال ترجیحی افراد است.

برای متقاعد کردن طرف مقابل بهتر است با او همسان سازی کنیم یعنی خود را شبیه او کنیم: زبان بدن، کلمات، لحن، سرعت صحبت کردن و… . تشخیص کانال ترجیحی به ما کمک می‌کند سریعاً متوجه شویم که مخاطب ما جز کدام دسته است و خود را شبیه او کنیم، به این طریق احتمال متقاعدشدن مخاطب بالاتر می‌رود.

 

در سخنرانی چطور کانال‌ ترجیحی خود را با مخاطبان تطبیق بدهیم؟

تصور کنید مهمانی بزرگی ترتیب داده‌ایم و مهمانان سه دسته هستند: دسته اول انگور دوست دارند، دسته دوم شلیل را ترجیح می‌دهند و دسته سوم فقط هلو می‌خورند. برای این مهمانی چه میوه ای باید تهیه کنیم؟

قاعدتاً از هر سه نوع میوه تهیه می‌کنیم. ظرف میوه ای که برای پذیرایی جلوی مهمان تعارف می‌کنیم شامل هر سه نوع میوه است که هر کس از هر کدام دوست داشت بردارد.

در سخنرانی با مخاطبین زیادی مواجه هستیم که هر کدام کانال‌ ترجیحی متفاوتی دارند. ما برای اینکه هر سه دسته را در سخنرانی سهیم کنیم و پیام خود را به همه برسانیم بهتر است صحبت های خود را طوری تنظیم کنیم که شامل همه کانال‌های ترجیحی شود.

اهمیت هوش کلامی دقیقاً در اینجاست که جلوه پیدا می‌کند. دایره لغات ما به اندازه کافی باید گسترده باشد که لغات هر سه دسته را به کار ببریم و بتوانیم منظورمان را به هر سه روش بیان کنیم.

فرض کنید می‌خواهیم بگوییم: غروب به خانه رسیدم؛ شما چطور هر سه کانال‌ ترجیحی را سهیم می‌کنید؟

یک روش می‌تواند اینطور باشد: دیشب وقتی رسیدم خونه که دیگه هوا تاریک شده بود (دیداری) و داشتن اذان می‌گفتن (شنیداری)، خیلی هم گشنم بود (حسی)!

البته لزومی ندارد برای هر جمله همه را ترکیب کنیم، فقط باید حواسمان باشد که همیشه و در هر جمله از کانال‌ ترجیحی مختص به خودمان صحبت نکنیم و با استفاده از هوش کلامی خود در جای جای سخنرانی به هرکدام اشاره ای داشته باشیم.

 

نقش دایره لغات در ارتباط با کانال‌های ترجیحی متفاوت

 

در ادامه سه فهرست آورده‌ام که هر کدام کلمات کلیدی هر کانال‌ ترجیحی را شامل می‌شود. استفاده از این لغات برای شروع مناسب است و کمک می‌کند سخنرانی و صحبت‌های خود را با کانال‌های ترجیحی متفاوت تطبیق دهیم.

 

فهرست کلمات رایج در دیداری‌ها

ظاهراً، دیدگاهِ از بالا به پایین، نگاهی انداختن، روشن، تیره، تیپ زده، روشنگری کردن، وارسی کردن، در معرض دید گذاشتن، تمرکز کردن، نگاه اجمالی انداختن، تصویری، مبهم، نامشخص، غبارآلود، نگاه به عقب، توهّم، توصیف کردن، در پرتو چیزی نگاه کردن، نظر داشتن به چیزی، بررسی کردن، قشقرق به پا کردن، چشمِ دل، توجه کردن، آشکار، نگرش، دیدگاه، منظر، تصویر، عکس، ردیابی کردن، فاش کردن، دیدن، نزدیک‌بین، عینک، مغشوش، تار و… .

 

فهرست کلمات رایج در شنیداری‌ها

شنیدن، ندا، رسا، تصنیف ساختن، بحث کردن، هارمونی، گوش کردن، بلند و آشکار، شیوه صحبت کردن، ذکر کردن، یادداشت برداشتن، گفته، نظر، سکوت، آواز خواندن، صدا کردن، گزارش، زبان بند آمدن، فریاد زدن، زبان بسته، صدا، کلمه به کلمه و… .

 

فهرست کلمات رایج در کنستاتیک‌ها

عاطفی، حمل کردن، خنک، خشک، پرت کردن، سرد و گرم، تشنه و گرسنه، خزیدن، مبنا، توجه کردن، تماس برقرار کردن، تب و تاب، برخورد کردن، آزار دادن، ولرم، سفت و محکم، سبک و سنگین، عمق، تیز و بُرنده، دردناک، استرس، فشار، شوکه کردن، از ذهن پریدن، به هم زدن، قلقلک دادن، چلاندن، مچاله کردن، آزار و اذیت کردن، نگه داشتن، مالیدن، میخ، حرکت، پرشور، هیجانی و… .

 

جمع‌بندی

تشخیص کانال‌ ترجیحی افراد به ما کمک می‌کند روابط مؤثرتر و قوی‌تری برقرار کنیم. در سخنرانی توجه به کانال‌ ترجیحی افراد ضروری است، اینکه بدانیم هر فردی دیداری یا شنیداری و یا کنستاتیک است و در صحبت کردن، کانال‌ ترجیحی خود را با دیگران مطابقت دهیم. 

 

تمرین:

پیشنهاد می‌کنم سخنرانی های مختلفی را ببینید و تحلیل کنید که سخنران از چه کلماتی استفاده می کند و چطور منظور و مثال های خود را بیان می‌کند. این تمرین هم در تشخیص کانال‌ ترجیحی دیگران به شما کمک می‌کند و هم دستتان می‌آید با هر کانال‌ ترجیحی چطور صحبت کنید.

البته کانال‌ ترجیحی فقط قطره‌ای از دریای هوش کلامی است؛ هوش کلامی بخش‌های مختلفی دارد: : متقاعدسازی،  طنزپردازی،  حاضرجوابی،  معرفی و ارائه خود،  داستان گویی،  بداهه‌گویی،  هیپنوتیزم کلامی. هر کدام از این موارد به نوبه‌ی خود در فن بیان الزامی هستند. با شرکت در دوره غیر حضوری هوش کلامی، تمامی این مهارت ها را یاد می‌گیرید و سخنرانی خود را جذاب‌تر ارائه می‌کنید.

 

دوره هوش کلامی

 

پیدا کردن موضوع سخنرانی

یک راهکار ناب که به ما کمک می‌کند هیچگاه موضوع سخنرانی کم نیاوریم!

چطور موضوع سخنرانی و کنفرانس پیدا کردن کنیم؟

 

پیدا کردنِ موضوع سخنرانی اولین و مهم‌ترین چالش در سخنرانی است. طی این سال‌ها که دوره‌های آموزشی فن بیان و سخنرانی برگزار می‌کنیم، بارها و بارها مشاهده می‌کنم که شرکت کنندگان با این چالش مشترک روبه‌رو هستند: “نمی‌دونم راجع به چی حرف بزنم؟” ؛ “موضوع ندارم …” و… .

من (ثریا شکری) خودم هم با این مسأله مواجه بودم حتی یادم هست که تمرین‌ها را انجام نمی‌دادم چون موضوعِ سخنرانی نداشتم! اما اشتیاقم به سخنرانی باعث شد در این زمینه مطالعه و پرس‌وجو کنم و برای همیشه این مسأله را حل کنم. این راه‌حل طلایی را در این مقاله با شما خواننده عزیز به اشتراک می‌گذارم.

 با خواندن این مقاله و راهکاری که ارائه شده است همیشه موضوعات فراوانی برای صحبت خواهیم داشت و هیچگاه به دردِ بی‌موضوعی گرفتار نمی‌شویم ولی بعد از آن به  پُرموضوعی دچار می‌شویم!

 

پسته خالی وقتی لب باز کند رُسوا شود

تصور کنید که شما یک کارخانه‌دارِ ثروتمند و معتبر هستید و سود بالای ۵۰% برای شما قابل قبول است. با این فرض یک فرد کارتن خواب و بی‌پول قصد دارد برای شما یک سخنرانی با موضوعِ سود بالای ۳۰% داشته باشد. آیا با این شرایط شما حاضرید پای صحبت‌های این شخص بنشینید؟ به احتمال خیلی زیاد جوابتان منفی است.

ما انسان‌ها ذاتاً جذب سخنرانیِ کسی می‌شویم که چیزی برای ارائه داشته باشد و از او اطلاعات‌ِ جدیدی به ما برسد. اگر در سخنران شایستگی کافی و مرتبط با موضوع‌ِ سخنرانی مشاهده نشود، هیچ گوشی خود را بدهکار سخنانِ او نمی‌داند.

 

سخنران شایسته چه کسی است؟

از قدیم گفتند واعظ بی عمل مانند زنبور بی عسل است! یک سخنران شایسته مانند زنبوری است که خودش عسل درست می‌کند و می‌تواند به دیگران هم بدهد؛ درواقع ارزشی تولید می‌کند. شایستگی با رشد فردی محقق می‌شود. در ارتباط با موضوعِ سخنرانی هرچه رشد فردی ما بیشتر باشد برای سخنرانی کردن شایسته تر می‌شویم.

 

 

به احتمال زیاد این سخن ادیسون (مخترع برجسته تاریخ) را شنیده‌اید:

از ادیسون پرسیدند: چطور ناامید نشدی با اینکه ۹۹۹ بار در تولید لامپ شکست خوردی؟ او در جواب گفت: من شکست نخوردم بلکه ۹۹۹ راهِ درست نکردنِ لامپ را یاد گرفتم.

 

ادیسون و خیلی از افراد موفق سال‌‌هاست که دیگر بین ما نیستند ولی سخنانشان همچنان در قلب و یاد ما زنده است. همه افراد موفق یک ویژگی مشترک دارند اینکه همگی به رشد فردی خود بسیار توجه می‌کنند.

درواقع این افراد روی خودشان سرمایه‌گذاری می‌کنند؛ انضباط، پشتکار، اعتماد به نفس، برنامه ریزی، هدفگذاری، قدرت تصمیم‌گیری  و…  در زندگی این افراد مشهود است و با رشد فردی در این زمینه ها به جایگاه شایسته‌ای دست یافته اند.

افراد موفق و خودساخته حرف برای گفتن زیاد دارند و شنونده زیاد هم برای شنیده شدن. همه ما تشنه موفق شدن هستیم و شنیدن سخنان افراد موفق برای ما الهام بخش است.

به فرض مثال: اگر موضوع‌ِ سخنرانی “اولین راز موفقیت” و سخنران “ادیسون” باشد طبیعی است که صندلیِ خالی در سالنِ چند صد میلیون نفری هم یافت نشود.

 

بنابراین موضوع‌ِ سخنرانی را باید طوری انتخاب کنیم که خودمان رشد کافی در آن زمینه داشته باشیم. در این صورت مخاطبان زیادی برای شنیدن سخنان ما جذب می‌شوند.

 

 

داستان ها و تجربیات خودت 

دیل کارنگی در کتاب آیین سخنرانی نوشته است:

خطابه هایی (سخنران هایی) که زنده اند و حرکت می‌کنند، وارد اجتماع می‌شوند، گام برمی‌دارند و خدا را ستایش می‌کنند، خطابه هایی که به قلب جامعه راه می‌یابند. این سخنان واقعی همان هایی هستند که از عمق اندیشه فردی که گوینده آنهاست سرچشمه می‌گیرند.

 

موضوعِ سخنرانی اگر برگرفته از تجربیات خودمان باشد، در جذب مخاطبین بسیار موفق‌تر عمل می‌کنیم. درس هایی که از زندگی گرفته‌ایم، فراز و نشیب هایی که سپری کرده ایم، موفقیت هایی که به دست آورده ایم و… برای ایده گرفتن و طراحی موضوع سخنرانی، سخنران را از سردرگمی نجات می‌دهد.

در بطن تمامی اتفاقات روزمره، نکات بسیاری نهفته است که هرکدام پتانسیل موضوع شدن را دارند:

دیدن جوانی که فرد مُسِنی را از خیابان عبور می‌دهد؛ خبری که می‌شنویم؛ نوع برخورد مشتری یا اطرافیان؛ نکته مهمی که از یک کتاب یاد می‌گیریم؛ فیلمی که می‌بینیم؛ شغلی که داریم  و … .

با دقت و تیزبینی می‌توانیم از این وقایع روزمره، یک هسته روانشناسی، اخلاقی، مهندسی، پزشکی یا هر برداشت دیگری استخراج کنیم و موضوع سخنرانی خود را بر اساس آن پرورش دهیم. 

 

 

سخنرانی پُلی بین شخصیتِ امروز و شخصیتِ درخشانِ فردا

فوت کوزه‌گری خود را در این بخش فاش می‌کنم:

از وقتی با این راز آشنا شده ام تمرینِ سخنرانی برایم بسیار لذت بخش شد و حتی در صحبت کردن عادی‌ام هم تاثیر بسزایی داشت.

تنها زحمتی که می‌کشیدم در طول روز هر پیام مهمی که برداشت می‌کردم یا به من الهام می‌شد در قسمت note تلفن همراهم یادداشت می‌کردم. سپس هر زمان که می خواستم تمرین کنم یکی از این موضوعات را به عنوان موضوعِ سخنرانی انتخاب و متن آن را آماده می‌کردم؛ به همین راحتی! (البته می توانید از اپلیکیشن های مختص این کار مثل wunderlist یا ToDo هم استفاده کنید.)

البته یک کار اضافه تری هم انجام می‌دادم و هنوز هم می‌دهم این است که اگر سوالی برایم پیش بیاید یا در زمینه‌ای احتیاج به مطالعه داشته باشم حتماً در همان note ثبت می‌کنم و بعد از مطالعه و تحقیق متنی اساسی مهیا می‌کنم. درواقع همان سوالات و مطالعات، موضوعِ سخنرانی‌ام می‌شود.

 

این راهکار عالی دو مزیت عالی دارد:

اول: خودمان مالک ۱۰۰% موضوعِ سخنرانی هستیم و هرچه که می‌گوییم از دل خودمان برمی‌آید همین باعث می‌شود بر دل دیگران هم بنشیند. برخلاف کپی کردن که هم اعتبار سخنران را خدشه‌دار می‌کند، هم جذابیت و اثری ندارد حتی ذره‌ای!

دوم: شدیداً به رشد فردی خودمان کمک می‌کند. مطالعه و تحقیقی که قبل از ارائه انجام می‌دهیم برای خودمان و زندگیمان هم مفید است. همین رشد فردی، شایستگی ما را برای موضوعِ سخنرانی بیشتر می‌کند.

 

به عمل کار برآید به سخندانی نیست

یک درخت هرچه شاخه های بزرگ‌تر و بیشتری داشته باشد میوه زیادتری هم خواهد داد. از یک شاخه، میوه بچینیم باز هم میوه روی شاخه های دیگر باقیست. شخصی که همواره در مسیر رشد فردی گام بر‌می‌دارد و سعی می‌کند هر روز بهتر از روز قبل باشد مانند همان درخت است که هر روز شاخه‌هایش گسترده‌تر و پربارتر می‌شود.

ما اگر موضوعی را انتخاب کنیم و در زندگی شخصی خودمان به کار ببریم، از آن یک موضوع هزاران تجربه به دست می‌آوریم که آن هزاران تجربه تبدیل به هزاران موضوعِ سخنرانی می‌شود و ساعت ها حرف برای گفتن خواهیم داشت.

 

 

جمع‌بندی

پیدا کردن موضوعِ سخنرانی اولین و مهم‌ترین گام در سخنرانی کردن است. در انتخاب موضوع سخنرانی توجه به این نکته ضروری است که خودمان باید شایستگی کافی در آن زمینه داشته باشیم در غیر این صورت کسی برای حرف ما تَره هم خورد نمی‌کند!

شایستگی با رشد فردی محقق می‌شود؛ توجه به رشد فردی و الهام بخش بودن وجه مشترک بین تمامی افراد موفق است و همین ویژگی مخاطبین زیادی را جذب سخنرانی آن‌ها می‌کند.

توجه به وقایع روزمره و برداشت هایی که از تجربیات خودمان داریم در پیدا کردن موضوعِ سخنرانی به ما کمک شایانی می‌کنند. از طرفی با افزایش مطالعه در زمینه های مورد علاقه می‌توانیم دایره موضوعات خود را گسترده‌تر کنیم.

این روش دو مزیت دارد:

  1. موضوعِ سخنرانی ۱۰۰% متعلق به خودمان است و کپی نیست؛
  2. در رشد فردی و شایستگی ما تاثیر بسزایی دارد.

تمرین

  1. یک لیست به قسمت Note گوشی همراه خود اضافه کنید؛ هر برداشت یا پیام مهمی که از وقایع روزمره‌ی خود دارید به عنوان موضوعِ سخنرانی به این لیست اضافه کنید.
  2. احساس می‌کنید به چه موضوعاتی علاقمند هستید یا احتیاج به آموزش دارید؛ از همان شروع به تحقیق و مطالعه کنید. مشورت کردن و استفاده از تجربیات دیگران هم بسیار سودمند است. از نتایج تحقیق خود می‌توانید موضوع سخنرانی متنوعی استخراج کنید.

 

آداب انتقاد کردن

چطور انتقاد کنیم تا دیگران ناراحت نشوند؟

اصول ۶ گانه برای یک انتقاد سازنده

انتقاد مانند یک آجرِ سنگین و محکم است. اگر حواسمان نباشد ممکن است با پرتابش، به طرف مقابل آسیب بزنیم و جایگاه خود را خدشه دار کنیم؛ این در حالی که می‌توانیم محترمانه آن آجر را به او هدیه دهیم تا به صورت سازنده، کمبودی که در اسکلت بندیِ رفتارش وجود دارد برطرف شود. این تشبیه را در ابتدای این مقاله برایتان آوردم تا از همین ابتدای کار با همدیگر هم نظر شویم و بدانیم که انتقاد کردن یعنی چه و اصلاً انتقاد چیست.

چرا انتقاد می‌کنیم؟

بارها و بارها پیش آمده است زمانی که با گوشی یا رایانه کار می‌کنیم با پیغام‌های خطا مواجه می‌شویم: “فضای کافی برای نصب وجود ندارد” ؛ “شما به این قسمت دسترسی ندارید” ؛ “لطفاً شماره تماس خود را صحیح وارد کنید” و… .

 وقتی گوشی یا رایانه ما با رفتاری غیر منتظره رو به ‌رو می‌شود، لب به این انتقادها می‌گشاید! انتقاد کردن در دنیای ما انسان‌ها نیز به همین صورت است. وقتی رفتارِ طرف مقابل با انتظارات ذهنی ما مطابقت نداشته باشد، ذهن پیغام انتقاد کردن می‌دهد.

انتقادپذیری همچون عمل جراحی

انتقاد کردن چه اصولی بیان شود چه غیراصولی، در دل خود ناراحتی نهفته‌ای دارد. چه کسی را دیده اید که بگوید: «از انتقاد شنیدن عشق می‌کنم!!».

در ابتدای این مسیر می خواهم شما را به شدت از انتقاد کردن نهی کنم؛ یعنی عاجزانه از شما می خواهم تا می توانید از دیگران انتقاد نکنید حتی اگر فکر می کنید انتقادتان خیلی سازنده است. به انتقاد کردن همچون یک عمل جراحی نگاه کنید. هیچ کسی دوست ندارد در حالت عادی به تیغ جراحی تن دهد مگر آنکه شدت دردی که می کشد از درد تیغ جراحی بیشتر باشد؛ بعبارت دیگر آدمها دوست ندارند مورد انتقاد قرار بگیرند. پس لطفاً تا کارد به استخوانتان نرسیده است از انتقاد کردن پرهز کنید.

اگر انتقاد کردن بی دلیل و از روی ناآگاهی، تعصبات فردی، سلایق شخصی، سرگرمی و … صورت گیرد، اثر جبران ناپذیری خواهد داشت. کلام و رفتارِ ما مانند بنزین روی آتش می‌شود و به طرف مقابل برمی‌خورد. آدمها حتی ممکن است بر اثر یک انتقاد بیجا لجبازتر هم بشوند!

 

اگر بعد از بررسی های دقیق به این نتیجه رسیدید که باید انتقادتان را مطرح کنید، باز هم باید دست به عصا حرکت کنید . یعنی اجازه ندارید هرطور که دلتان می خواهد انتقاد خود را مطرح کنید بلکه باید یکسری اصول  را در این مسیر رعایت کنید.

با رعایت اصول انتقاد کردن، درد انتقاد را کاهش و پذیرش انتقاد را افزایش می‌دهیم. انتقاد سازنده، انتقادی است که فرد مقابل آن را بپذیرد و سرلوحه اعمال خود قرار دهد.

در این مقاله یک روش عالی برای انتقاد کردن ارائه کرده‌ایم که به کمک آن هیچکدام از دو طرف ناراحت نمی‌شوند و به اصطلاح نه سیخ می‌سوزد و نه کباب. این روش، انتقاد کردن را موثرتر و سازنده‌تر می‌کند.

 

آداب انتقاد صحیح

شاید شنیده یا دیده باشید که هواپیما قبل از حرکت کردن، مراحل مختلفی را پشت سر می‌گذارد. گروهی از پرسنل و خلبانان تمامی موارد امنیتی موتورها را چک می‌کنند. سوخت گیری، تهویه داخلی، نظافت، بارگیری و… قبل از پرواز کاملاً چک می‌شود که حین پرواز کوچکترین مشکلی پیش نیاید و امنیت و سلامتی مسافران تضمین شود.

انتقاد کردن نیز با ریسک همراه است و ناگهانی شیرجه زدن به دریای انتقاد عواقب خوبی نخواهد داشت. بهتر است قبل از اینکه لب به انتقاد بگشاییم موقعیت و شرایط را بسنجیم. در ادامه چند سوال اساسی و روشن کننده آورده‌ام که با جواب دادن به آن‌ها می‌توانیم بفهمیم: الان انتقاد کنم یا نه؟

 

قبل از انتقاد کردن، از خودت بپرس:

  • چه راهی بهتر از انتقاد وجود دارد؟
  • به من چه ارتباطی دارد؟
  • آیا انتقاد کردن فایده ای دارد؟
  • چرا انتقاد می‌کنم؟ (می‌خواهم تلافی یا ابراز وجود کنم؟)
  • آیا موضوع، ارزش انتقاد کردن را دارد؟
  • خودم هم این مشکل را دارم یا نه؟
  • اصلاً بلدم اصولی انتقاد کنم؟
  • الان زمان و جای مناسبی برای انتقاد هست؟ ( در جمع هستیم یا نه؟)
  • من انتقاد کنم بهتر است یا فرد دیگری ؟
  • آیا انتقاد من اصلاً اثر می کند؟
  •  اگر من جای او بودم این کار را می کردم یا نه؟

اگر این موارد را قبل از انتقاد چک نکنیم، باید پای لرزش هم بنشینیم! به فرض مثال ممکن است انتقاد ما در جمع، آبروی طرف مقابل را ببرد و باعث ناراحتی شدید او شود.  اینجاست که می‌گویند: “خواست اَبرویش را درست کند زد چشمش را هم کور کرد“.

 

پیش به سوی انتقاد کردن اصولی و حرفه‌ای:

انتقاد کردن اصولی ۶ گام طلایی دارد :

گام اول: اجازه گرفتن

  • “الان فرصت مناسبیه یه نکته بگم؟ “
  • “میتونم خواهش کنم چند دقیقه وقتتون رو در اختیار من قرار بدید؟”
  • “مامان جونم میخواستم یه چیزی بگم! “
  • “کی وقت داری باهم یه کم گپ بزنیم؟ “
  • و…

پس در قدم اول محترمانه اجازه می‌گیریم. با این کار اولاً ادب و احترام خود را نشان می‌دهیم؛ ثانیاً مشارکت آن شخص با ما بیشتر می‌شود و وسط انتقاد کردن نمی‌تواند بگوید نه! من وقت ندارم! حوصله ندارم! درواقع با اجازه گرفتن، راه گریز از انتقاد را می‌بندیم.

 

اگر اجازه نداد چه کار کنیم؟ خیلی راحت در جواب می‌گوییم: “کی وقت داری؟” ، “چه زمانی برای صحبت کردن مناسبه؟”

سپس سر فرصت معین شده دوباره مراجعه می کنیم تا انتقاد خود را مطرح ‌کنیم.

نکته مهم: در اجازه گرفتن کلمه انتقاد را به کار نمی‌بریم؛ یعنی اشتباه است اگر بگوییم: “اجازه هست یه انتقادی کنم؟” چون انسانها نسبت به انتقاد گارد دارند.

 

گام دوم: تمجید صادقانه

ما ایرانی‌ها معمولاً چای را با قند می‌خوریم. قند خوردن تلخی چای را تا حدی تقلیل می‌بخشد. انتقاد کردن هر چقدر هم اصولی باشد، با ناراحتی همراه است و مردم نسبت به آن گارد می‌گیرند. با حُسن جویی و تمجید صادقانه، گارد شخص ‌شکسته می‌شود و گوشش برای شنیدن انتقاد، آغوش باز می‌کند!

مقاله حسن جویی در این زمینه اطلاعات بسیار مفیدی در اختیارتان قرار می‌دهد.

 

تمجید کردن تلخی انتقاد را به کام شخص شیرین و سازنده‎تر می‌کند. بنابراین بهتر است ابتدا یکی از ویژگی های مثبت فرد را بگوییم سپس انتقاد خود را مطرح کنیم.

 

گام سوم: اشاره به شخصی بودنِ نظر

همانطور که قبلاً اشاره شد ما زمانی لب به انتقاد می‌گشاییم که رفتاری خارج از انتظارات ذهنیِ ما انجام شود. ذهن یک نفر به تنهایی کتاب قانون نیست! بنابراین زمان انتقاد کردن بهتر است شخصی بودن نظرمان را ابراز کنیم.

 

  • نظر شخصی من اینه که …
  • به نظر من اینطور میاد…
  • برداشتم من اینطوریه اما مطمئن نیستم که درسته یا نه؛
  • می خوام نظر خودم رو راجع به فلان موضوع بگم؛
  • نظر شخصی منه، شاید درست نباشه؛
  • من احساس می کنم اینطوریه؛
  • و…

با گفتن این جملات دیگر شخص گارد نمی‌گیرد که : “مگه تو خودت چکاره‌ای؟”؛  ” فکر کردی کی هستی؟” و… .

 ابراز شخصی بودن نظر، انتقاد کردن را اثرگذارتر می‌کند.

 

گام چهارم: انتقاد به رفتار نه به شخصیت

نقطه اصلیِ اصولی انتقاد کردن همین گام است. در این گام دقیقا به همان رفتاری اشاره می‌کنیم که به آن نقد داریم. دقت کنید که گفتم “رفتار” نه “شخصیت“!

شخصیت یعنی “که هستم؟”؛ “چه ویژگی‌ها و صفت‌هایی دارم؟“. رفتار یعنی “چه می‌کنیم؟“. در واقع رفتار نمودهای مختلف از شخصیت در موقعیت های مختلف است.

  1. تو بی‌ادبی!
  2. تو شعور نداری!
  3. خیلی آدم عصبی‌ای هستی!
  4. خیلی مغروری!
  5. خیلی لوسی!
  6. اصلا زود رنج‌تر از تو ندیدم!
  7. چرا اینقدر بی‌جنبه‌ای؟!‌

با گفتن این جملات، شخصیت طرف مقابل را کلا‍ً پودر کرده‌ایم‌ و انتقاد کردن ما باعث کدورت و ناراحتی می‌شود در این صورت نباید توقع پذیرش انتقاد را هم داشته باشیم.

 

 در این مرحله باید دقیقاً آن رفتاری که مشاهده کرده‌ایم را بازگو کنیم:

  1. وقتی جواب سلامم رو ندادی ناراحت شدم؛
  2. دیشب که تو مهمونی اون حرف رو زدی دلم شکست؛
  3. چند بار باهات تماس گرفتم با عصبانیت جواب دادی؛
  4. وقتی شنیدم منو دعوت نکردی تعجب کردم؛
  5. تو مراسم به من توجه نمی‌کردی؛
  6. و…

مردم انتقاد به رفتار را راحت‌تر می‌پذیرند چون اصلاحِ رفتار، راحت‌تر از اصلاح شخصیت است. با این کار اگر انتقاد ما اشتباه باشد، شخصِ مقابل فرصت توضیح دادن پیدا می‌کند. پس در انتقاد کردن، رفتار را محور قرار می‌دهیم نه شخصیت را.

 

گام پنجم: پیشنهاد دادن یا درخواست کردن

انجام ندادن این مرحله مانند حالتی است که یک پزشک مشکل بیمار را بیان کند ولی راه درمانی ارائه ندهد! با انجام این مرحله، انتقاد کردنِ خود را حرفه‌ای و سازنده‌تر می‌کنیم. چه انتظاری از شخص داشتیم؟ همان را در قالب پیشنهاد یا درخواست بگوییم.

 

نکته مهم: بهتر است درخواستمان حالت دستوری نداشته باشد و به صورت سوالی و خواهشی پیشنهاد بدهیم ضمن اینکه دلیل آوردن نیز شخص را متقاعدتر می‌کند:

  1. میشه ازت خواهش کنم دیگه تو جمع اون حرف رو نزنی که من ناراحت نشم؟
  2. اگه قبلش بهم بگی کِی باهات تماس بگیرم ممنون میشم که دیگه تو هم عصبانی نشی!
  3. خواهش می‌کنم دفعه بعد این نکته رو درنظر داشته باش.
  4. لطفاً قبل از اینکه داخل بیای اجازه بگیر که من معذب نشم!
  5. و…

 

گام ششم: وقت یا اختیار دادن

آخرین گام طلایی، وقت و اختیار دادن است. به شخص مقابل وقت و اختیار می‌دهیم تا فشار انتقاد از روی او برداشته شود و با فکر آزادتری به کار خودش فکر کند و درصدد اصلاحش اقدام نماید.

  1. باز هرطور خودت صلاح میدونی!
  2. این نظر منه و خودت ببین چطور انجامش بدی بهتره!
  3. من نظرم رو گفتم و خب خودت بهتر میتونی فکر کنی چطور باشه بهتره!
  4. و…

پیشنهاد می‌کنم این مرحله را به هیچ عنوان نادیده نگیرید.‌

فوت کوزه‌گری

بهتر است دل خود را صابون نزنیم! انتقاد کردن حرفه‌ای فقط به ۶ گام ذکر شده محدود نمی‌شود. ۶ گام مذکور فقط به ما کمک می‌کنند چه بگوییم؛ لذا چگونه گفتن یک مطلب از خود آن مطلب مهم‌تر است.

لحن و زبان بدن ما نقش تعیین کننده‌ای در انتقاد کردن دارند. اگر لحن و زبان بدن ما با موضوعِ گفتگو هماهنگی نداشته باشند کلام ما اثر خود را از دست می‌دهد. مثل اینکه بخاری را روشن می‌کنیم تا خانه گرم شود ولی از آن طرف در و پنجره ها را باز می‌گذاریم!

 

در انتقاد کردن، لحن و زبان بدن چگونه باشد؟

  • لحن آرام، جدی و مهربان باشد؛
  • لحن حالت شوخی نداشته باشد؛
  • عصبی و طلبکارانه صحبت نکنیم؛
  • زبان بدن باز و دوستانه باشد؛
  • تماس چشمی داشته باشیم (دائم به زمین، تلویزیون و اطراف نگاه نکنیم)؛
  • در یک فاصله مناسب بایستیم و بیش از حد نزدیک یا دور نباشیم؛
  • حالت مظلومانه هم نداشته باشیم.

 

جمع‌بندی

یک بار دیگر ۶ گام انتقاد کردن حرفه‌ای را مرور کنیم:

  1. اجازه گرفتن
  2. تمجید صادقانه
  3. اشاره به شخصی بودنِ نظر
  4. انتقاد به رفتار نه به شخصیت
  5. پیشنهاد دادن و درخواست کردن
  6. وقت دادن و اختیار دادن

 

تبریک می‌گویم! با خواندن این مقاله، مهارت انتقاد کردن حرفه‌ی ‌ای را یاد گرفتیم، درست و اصولی انتقاد کردن یکی از مهم ترین بخش‌های ارتباط موثر است و با کمک آن ارتباطات موثرتر و زیباتری را تجربه خواهیم کرد.

 در دنیای مدرن امروزی اگر تأثیرگذار نباشیم باید حسرت درآمد خوب، شغل عالی، زندگی لذت بخش، روابط دلخواهمان و… را بخوریم. پیشنهاد می‌کنم محصول ارتباط موثر را از دست ندهید. در این آموزش، لازمه‌های یک ارتباط مؤثر به صورت جامع ارائه شده است.

 

جلب توجه مخاطب در سخنرانی

چطور توجه مخاطب را جلب کرده و او را میخکوب کنیم؟

چطور توجه مخاطب را جلب کنیم؟

چرا مخاطبان به صحبت هایم گوش نمی‌دهند؟ شاید شما هم این مورد آزار دهنده را در سخنرانی تجربه کرده‌اید و برایتان مهم است که دیگر این اتفاق نیفتد. شاید هم تا کنون تجربه سخنرانی‌ نداشته اید و می‌خواهید این مهارت جادویی و شگفت انگیز را یاد بگیرید و موفقیت بیشتری را نصیب خود کنید. در این مقاله مهم‌ترین نکته را بیان کرده‌ایم که چطور توجه مخاطب را جلب کنیم. با یادگرفتن همین شاه کلید، سخنرانی‌هایتان را جذاب تر و تاثیرگذارتر می‌کنید.

طی این سالها که آموزش خود را در زمینه فن بیان و سخنوری آغاز نموده ام، سخنرانی‌های افراد مختلف و فراوانی را بررسی و تحلیل کرده ام؛ چه سخنرانان مشهور و چه افراد مبتدی. بعضاً سخنران هایی بوده اند که در جلب توجه مخاطب موفق عمل کرده اند یعنی شنوندگان طوری با اشتیاق جوشان به سخنان آنها گوش می‌داده اند که گویا به آن‌ها وحی می‌شده! بعضی دیگر اما با اعتراض مخاطبین مجبور به ترک سکوی مقدس سخنرانی شده اند(کابوس یک سخنران).

 

 

هرچند که در دوره‌های فن بیان و سخنرانی که در این سالها برگزار می‌کنیم، نکات عملی مهمی را آموزش داده ایم که چطور توجه مخاطب را جلب کنیم (مواردی همچون لحن، ساختار بندی کلام، زبان بدن و …). در این مقاله قصد داریم با جزییات بیشتری به این امر مهم بپردازم.

 

مهم‌ترین نکته در جلب توجه مخاطب چیست؟

یک شب مهمان خانه یکی از اقوام بودیم. آخر شب دورهم پانتومیم بازی کردیم.  جایتان خالی! خیلی خوش گذشت، هیجان انگیزترین و پرسروصداترین بازی زندگیمان را تجربه کردیم! سایدا -دختربچه‌ی ۳ ساله‌ی صاحب خانه- مدام وسط بازی می‌پرید و با تمام وجود فریاد می‌زد “من نیگا … من نیگا …” (یعنی به من نگاه کنید). با دست و پاهای خود اشارات عجیب و غریبی نشان می‌داد و ما هم مجبور بودیم کلماتی را حدس بزنیم و وانمود کنیم که با او هم بازی می‌کنیم! تا انتهای بازی با فریاد‌های “من نیگا … من نیگا…” شوکه می‌شدیم و لحظاتی را به سایدا اختصاص می‌دادیم. چاره‌ای نبود اگر سایدا را با خود شریک نمی‌کردیم، شدیداً به گریه می‌افتاد و بازی به هم می‌خورد!

 

ما آدم بزرگ‌ها فکر می‌کنیم چون استخوان ترکانده‌ایم و قد بلند کرده‌ایم کودک درونمان هم بزرگ شده است و احتیاجی به توجه ندارد! حقیقت این است که هر چقدر هم سن ما بالاتر رود این کودک درونمان هم بزرگتر و کودک‌تر می‌شود، دوست داریم کارهای بزرگتری انجام دهیم و توجه افراد زیادی را جلب کنیم.

چرا تلاش می‌کنیم در کنکور رتبه عالی کسب کنیم و دانشگاه خوبی قبول شویم؟  چون دیگران ما را تحسین می‌کنند؛

چرا نگاه دیگران به ماشین مدل بالا و خانه شیک مان برایمان مهم است؟ چون به ما حس غرور می‌دهد؛

 چرا در محیط کار دنبال فرصت مناسب هستیم که خدمتی عالی ارایه دهیم؟ چون می‌خواهیم تسلط و اطلاعات خود را به رخ بکشیم؛

و … .

اینکه “چطور توجه مخاطب را جلب کنیم” فقط دغدغه‌ی سایدای سه ساله نیست، تمنای من، شما، مخاطبان و هر کسی است که با او صحبت می کنیم.

 

این هم از سایدای داستان ما:

 

سخنرانی فقط سخن راندن نیست!

اشتباهی که در بعضی از سخنرانی‌ها می‌بینم و حرص می‌خورم همین نکته است! سخنران یک ریز حرف می زند، تعاملی با مخاطب ندارد،  فقط از علایق و خواسته های خود می‌گوید و تلاشی نمی‌کند که چطور توجه مخاطب را جلب کند در عین حال توقع دارد همه چشم‌ها با لبخند به او توجه کنند (خیال باطل)!  زمانی که سخنرانی می‌کنیم مخاطب هم دوست دارد مثل ما سخنرانی کند و نظرات و دیدگاه خودش را ابراز کند، دوست دارد بدرخشد. وظیفه ما به عنوان یک سخنران فقط سخن راندن نیست گاهی بهتر است خودخواه نباشیم! و گوی و میدان را به شنوندگان بدهیم. در یک جمله بگویم “مخاطب را شریک خود بدانیم” مخاطب دوست دارد مانند سخنران مورد توجه قرار گیرد و او را شریک سخنرانی خود قرار دهد.

این راز ، جوابِ سوالِ “چطور توجه مخاطب را جلب کنم” است : “توجه کن تا بهت توجه کنند“.

 

چگونه مخاطب را شریک خود قرار دهیم؟

برق وقتی جریان پیدا می‌کند که هم پریز باشد هم دوشاخه! سخنرانی هم یک عشق دو طرفه است، مخاطبان عاشق سخنرانی می‌شوند که سخنران هم عاشقانه با دل و جان سخنرانی کند. یک سخنران حرفه ای می‌داند چطور توجه مخاطب را جلب کند؛ او می‌داند که برای خودش حرف نمی‌زند باید برای مخاطبش صحبت کند، همانطور که مخاطبش دوست دارد سخنرانی کند.

۳ راز را با شما در میان می‌گذارم و پیشنهاد می‌کنم آنها را با آب طلا قاب کنید و به دیوار ذهنتان بچسبانید! ۳ نکته در مورد اینکه چطور مخاطب را شریک خود قرار دهیم یا بهتر بگویم چطور توجه مخاطب را جلب کنیم:

 

۱) با زبانی که مورد علاقه شنوندگان است صحبت کنید

دیل کارنگی (سخنران برجسته آمریکایی) در کتاب آیین سخنرانی در این باره می‌گوید:

پیوند بین آنچه که شنونده‌هایتان بیش از همه دوست دارند -یعنی خودشان- و سخنرانی، تضمینی است بر باقی ماندن خط ارتباط.

 

صمیمی‌ترین دوستم عاشق ماشین است، تمام ماشین‌های دنیا را با قیمت، کارخانه، کشور سازنده، نوع موتور و… می‌شناسد. اگر یک روز وقت نکند ناهارش را بخورد حتماً سایت‌های خرید و فروش ماشین را چک می‌کند! اما برای من همینکه ماشینم سالم باشد و من را در خیابان نگذارد کافی است و خیلی به جزییات فنی و شناخت مدل‌های مختلف رغتی ندارم! بزرگترین عذابم این است که دوستم درباره ماشین شروع به صحبت کند مطمئنم یک ساعت طول می‌کشد و من فقط با لبخند مصنوعی و سرتکان دادن الکی تظاهر به گوش دادن می‌کنم در عین حال دنبال هر بهانه‌ای هستم تا از دستش فرار کنم!

این عذاب را هر مخاطبی تحمل نمی‌کند به خصوص اگر اولین بار باشد که در سخنرانی ما شرکت می‌کند. اما اگر به زبان موردعلاقه مخاطب صحبت کنیم به راحتی توجه مخاطب را جلب می‌کنیم و او نیز با اشتیاق ما را همراهی می‌کند.

 

زبان مورد علاقه مخاطب چیست؟

زبان مخاطب نه شاخ دارد و نه دُم! چیز عجیب و غریبی نیست فقط کافی است شناخت خوبی از مخاطب داشته باشیم. در ادامه مواردی را برایتان لیست کرده ام که چطور به زبان موردعلاقه مخاطب صحبت کنیم:

  • ضرب المثل‌ها و طنزهای بومی آن‌ها را یاد بگیریم. استفاده از اصطلاحات بومی حتی با لهجه محلی مخاطبان غوغا به پا می‌کند و احساس نزدیکی بیشتری بین مخاطب و سخنران برقرار می‌شود.
  • شغل و درآمد و میزان تحصیلات و سن مخاطب را بدانیم و در صحبت هایمان به دغدغه‌ها و خواسته‌های مخاطب اشاره کنیم. با این روش مخاطب متوجه همدردی و همدلی سخنران می‌شود.
  • اگر اسم چند نفر از مخاطبان را می‌شناسید می‌توانید لابلای سخنرانی به آنها اشاره کنیم.
  • از داستان شخصی خود مخاطبان استفاده کنیم. البته بهتر است از قبل اجازه گرفته باشیم.
  • درباره خود مخاطبان صحبت کنیم.
  • درباره زیبایی‌های شهری که مخاطب در آن ساکن است حرف بزنیم. به مسائلی که شهر مخاطب با آن دست و پنجه نرم می کند، اشاراتی داشته باشیم.
  • با تعریف و تمجید صادقانه از مخاطبان، پاسپورت خود به درون قلبشان را مهر تایید بزنیم.

 

تمامی مواردی که در بالا به آنها اشاره کردم، در صورتی حاصل می‌شوند که ما شناخت خود را از مخاطب بیشتر کنیم. شاید لازم باشد تحقیق یا مصاحبه کنیم. وقت گیر است  اما ارزشش را دارد؛ چون هیچ زبانی به اندازه زبان مورد علاقه مخاطب برایش قابل درک نیست و به راحتی توجه مخاطب را جلب می‌کند.

 

 

۲) بین خود و شنونده‌ها وجه اشتراک برقرار کنید

در علم NLP یک اصل مهم وجود دارد :

“دوستت دارم چون شبیه خودم هستی”

 

ما انسان‌ها علاقه عجیبی به مشابه خود داریم و جذب کسانی می‌شویم که شبیه خودمان هستند. دوستان ما، همکاران ما معمولاً کسانی هستند که وجه اشتراک با یکدیگر داریم. این ضرب‌المثل قدیمی بین ما ایرانی‌ها رایج است: اگر می‌خواهی کسی را بشناسی به دوستانش نگاه کن. چون دوستان و خانواده ما شبیه خودمان هستند و طبق این اصل از کسی تأثیر می‌گیریم که شبیه خودمان باشد. بارها پیش آمده است تصمیمی گرفته ایم ولی با مشورت دوستمان، منصرف شدیم یا نمی‌خواستیم کاری را انجام دهیم اما با مشورت دوستمان انجامش داده ایم. چنانچه سعدی استاد سخن می‌فرماید:

جان و تنم ای دوست فدای جان و تَنَت     مویی نفروشم به همه مُلک جهانت

 

 

مژده می‌دهم که این اصل در سخنرانی بسیار بسیار کاربرد دارد و سخنرانان حرفه‌ای با استفاده از آن، توجه مخاطب را جلب می‌کنند. بهتر است هر جا که می‌خواهیم انتقادی داشته باشیم یا راهکاری ارائه دهیم ابتدا طبق این اصل وجه اشتراکی بین خود و مخاطبان برقرار کنیم. به فرض مثال:

من هم از سخنرانی می‌ترسیدم اما با آموزش و تمرین ترسم رفع شد؛

یکی از دوستان یا اقوامم به چنین مسأله ای دچار بود … ؛

قبلاً ساکن این شهر بودم یا سفری به اینجا داشتم … ؛

من هم همین رشته را خوانده ام … ؛

و … .

موراد مشترک بین خود و مخاطب را موشکافانه پیدا کنید و در ارائه‌ی راه‌حل‌ها و انتقادات به زبان آورید. با اینکارِ هوشمندانه توجه مخاطب را جلب می‌کنید از طرفی مخاطب دیگر گارد نمی‌گیرد و راحتتر سخن شما را می‌پذیرد.

 

۳) شنوندگان را در صحبت‌های خود دخالت دهید

در این مورد همان کاری را می‌کنیم که با سایدای ۳ ساله تجربه کردیم؛ یعنی گاهی گوی و میدان را به دست مخاطبین بدهیم و فریادهای خاموشِ “من نگا … من نگا …” را تحویل بگیریم. چرا؟ چون می‌خواهیم توجه مخاطب را جلب کنیم:

 

الف) از مخاطبین نظرخواهی کنیم

به نظر شما این طور می تواند باشد؟ آیا کسی با این موضوع آشنایی دارد؟ و … .

بعد از پرسیدن این سوالات بهتر است کمی مکث کنیم سپس از داوطلبین بخواهیم بلند شوند یا روی صحنه بیایند و با معرفی خود نظرشان را بیان کنند.

 

ب) رأی‌گیری کنیم

چه کسانی تاکنون فلان مورد برایشان پیش آمده؟ چه کسانی فلان تجربه را داشته‌اند؟ و… .

با پرسیدن این سوالات تعدادی از مخاطبان دست خود را بالا می‌برند و تأیید خود را اعلام می‌کنند. از طرفی این تکنیک در شناخت مخاطبین کمک شایانی می‌کند.

 

 

ج) فعالیت‌های عملی بدهیم

با انجام فعالیت های عملی، تعامل مخاطبین با موضوع بیشتر می‌شود، مطالب گفته شده مرور می‌شود، فرصتی است که سوالات نگفته مخاطبین پاسخ داده شود و … .  فعالیت عملی یک حالت نمایشی به سخنرانی می‌هد که بازیگرش خود مخاطب است. این پازل طلایی را به سخنرانی خود اضافه کنید و برای طراحی آن خلاقیت به خرج دهید.

 

کافییست یکی از موارد بالا را به کار بگیرید پاداش شما افزایش چشمگیر توجه مخاطبان خواهد بود نه فقط تعدادی بلکه همه مخاطبان. با اینکار بزرگترین لطف را در حق سخنرانی خود به جا آورده اید.

 

جمع‌بندی

یک نفر سرش داخل موبایل است…

 یک نفر با بغل دستی‌اش صحبت می‌کند…

 دیگری که در خواب به سر می‌برد…

 بعضی‌ها هم کلاً بلند می‌شوند و محل را ترک می‌کنند!

از این موارد آزاردهنده‌تر برای سخنران وجود دارد؟ بعید می‌دانم در سخنرانی از این شرایط ناراحت نشویم. این شرایط مشابه این ضرب المثل است که: “مگه دارم با دیوار حرف میزنم!“. اما مقصر مخاطب نیست همانطور که ما توقع داریم مخاطب چشم و گوشش را در اختیار ما قرار دهد، مخاطب هم دوست دارد مورد توجه قرار گیرد و ما به عنوان سخنران باید زحمتش را بکشیم تا توجه مخاطب را جلب کنیم.

این دیدگاه حقیقت دارد که همه مخاطبان مانند سایدای ۳ ساله تمنای توجه دارند و اگر سخنرانی خود را با مخاطب شریک نشویم تاوانش هم از دست دادن سخنرانی است. برای اینکه توجه مخاطب را جلب کنیم  ۳ راهکار مؤثر ارائه دادیم:

  • با زبانی که مورد علاقه شنوندگان است صحبت کنیم؛
  • بین خود و شنوندگان وجه اشتراک برقرار کنید؛
  • شنوندگان را در صحبت های خود دخالت دهیم.

 

امیدوارم با خواندن این مقاله دیگر به کابوس بی‌توجهی مخاطبین دچار نشوید و خیلی حرفه‌ای توجه مخاطبین را جلب کنید.

 

جذاب صحبت کردن

۷ نکته طلایی برای جذاب صحبت کردن

۷ نکته طلایی برای جذاب صحبت کردن

اگر کسی به شما گفت که دوست ندارد جذاب صحبت کند، مطمئن باشید حقیقت را نمی‌گوید! جذاب صحبت کردن خواسته قلبی هر انسانی در هر سن و سالی است. این عدالت به طور یکسان در وجود همه‌ی افراد پخش شده است. از طرفی یونسکو -سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد- سواد ارتباطی را جز ۶ سواد اصلی در قرن حاضر معرفی کرده است، بی‌تردید جذاب صحبت کردن گلی از گلهای سوادِ ارتباطی است که با پرورش آن در زمینه‌های مختلف کاری، عاطفی، اجتماعی و … روابطمان موثرتر خواهد شد.

چند لحظه فکر کنید و یکی از خوش صحبت‌ترین افرادی که می‌شناسید را به خاطر بیاورید. چنین فردی وقتی با دیگران هم‌صحبت می‌شود مانند یک آهنربا نگاه‌ها و دل ها را به سمت خود جذب کرده و در قلب و دل آنها نفوذ می کند. دیگران با اشتیاق به صحبتهایش چشم و گوش می‌دوزند و چیزی نمی گذرد تا مالکِ گوش و چشم و قلب مخاطب می‌شود. آن لحظه چقدر دوست دارید جای آن شخص باشید؟ چقدر دوست دارید همانطور که دیگران جذب او می‌شوند، جذب شما هم بشوند؟

جالب اینجاست که وقتی دقت می‌کنیم شاید چهره‌ی این فرد معمولی باشد؛ برخلاف کلامش که جذاب و تأثیرگذار است. درواقع جذاب صحبت کردن این فرد به خاطر چهره‌اش نیست. دانسته یا ندانسته رازی فراتر از جذابیت ظاهری پشت این جذابیت کلامی وجود دارد. واقعاً چطور می‌توان جذاب صحبت کرد و مانند این افراد شمعِ انجمن شد؟!

چطور می‌توان جذاب صحبت کرد؟

خوشبختانه جذاب صحبت کردن نه ژنتیکی است و نه ارثی! بلکه یک مهارت است که با آموزش و تمرین می‌توان این گنجینه را به دارایی‌های شخصیتیِ خود افزود و تا ابد سودش را خورد! در ادامه ۱۰ نکته طلایی و راهگشا برای جذاب کردن صحبت آورده شده است. این نکات ممکن است ساده به نظر برسند اما بسیار راهگشا و جادویی عمل می‌کنند. همانطور که آب هم ساده است بی‌رنگ و بی‌بو، اما مایع حیات است.

۱) پوشش و آراستگی

پوشش و ظاهر در جذابیت و اعتماد به نفس تأثیر زیادی دارد هر چه پوشش ما مناسب تر باشد می تواند موقعیت ها و فرصت های بیشتری را  برای ما فراهم کند. البته منظورم این نیست که برای داشتن پوشش مناسب باید هزینه زیادی کرد بلکه بهتر است برای آراستگی خود دقت کافی داشته باشیم. در مقاله ی پوشش و نوع آراستگی مفصلاً در این باره صحبت کرده ایم. نکات ارزشمند ی که در این مقاله آمده است به جذابیت ظاهری کمک شایانی می کند.

۲) لبخند

اگر نمی‌خواهید لبخند بزنید پس به فکر جذاب صحبت کردن هم نباشید! لبخند زدن در صحبت کردن معجزه می‌کند. لبخند زدن اعتماد می‌آورد و صحبت های ما را در نظر مخاطب دلنشین‌تر می‌کند. دهانی که فقط حرف بزند و لبخندی نداشته باشد فقط به هوا فشار وارد کرده است! مثل این است که ما به قصد کادو برای کسی لباس بخریم و آن لباس را همانطور که به دستمان آویزان است به او بدهیم و بگوییم: “بیا بگیر اینو برای تو گرفتم!” در حالی که می‌توان آن را در جعبه‌ای شیک و زیبا کادو کرد و محترمانه بگوییم: “تقدیم به شما”! لبخند زدن با کلام ما هم همین‌ کار را می‌کند. کلامی که با لبخند همراه باشد بر قلب و جان مخاطب مانند چکش عمیقاً اثر می‌گذارد، صحبت ما را جذاب‌تر می‌کند و بیشتر به دل مخاطب می‌نشینیم.

 

چرا لبخند؟

لبخند زدن احتیاجی به حرف زدن ندارد اما پیام‌هایی که انتقال می‌دهد با هیچ زبانی بیان نمی‌شود: “من قابل اعتمادم”، “می خوام حالت خوب باشه” ؛ “من آدم خوبی هستم” ؛ “برام مهمی” و … . حتی لبخند از پشت تلفن هم احساس می‌شود طوری که توصیه می‌شود در تمام فروش‌های تلفنی هم لبخند زده شود تا حس خوب و اعتماد به مشتری القا شود. اندر محاسن لبخند زدن و خندیدن نکته و فایده زیاد هست که پیشنهاد می‌کنم حتماً مطالعه‌ای اختصاصی درباره لبخند داشته باشید.

 

یادمان باشد اگر لب ما به لبخند باز شود، درِ قلبِ مخاطب هم به روی صحبت ما باز می‌شود و جذاب صحبت کردن را به ما هدیه می‌دهد. هرجایی که صحبت می‌کنیم حواسمان باشد آیا لبخند داریم یا نه! دوربین موبایلتان کمکتان می‌کند. روزانه از خود فیلم بگیرید، همراه با لبخند صحبت کنید در انتها فیلم خود را تحلیل کنید. معجزه این کار ساده را  بعد از چند روز استمرار مشاهده می‌کنید(این تمرین به عنوان یکی از تمرینات اصلی و مهم در دوره های فن بیان ما به حساب می آید. پس از کنار آن به سادگی عبور نکنید.)

۳) پرانرژی بودن

به نظر شما کدام فرد جذاب‌تر است؟

الف) فردی که کسل و بی‌حال است، با صدای آرام و مونوتُن حرف می‌زند و در کلامش انرژی جریان ندارد. همیشه ناله و شکایت می‌کند و کلام امیدبخشی در صحبت هایش شنیده نمی‌شود.

ب) فردی که پرانرژی است با صدای رسا و واضح صحبت می‌کند، انگیزه و امید در کلامش موج می‌زند و به جای شکایت و ناله از راه‌حل حرف می‌زند.

واقعیت این است که خودآگاه یا ناخودآگاه جذب فرد دوم می‌شویم. کسی از آدم منفی استقبال نمی‌کند در حالی که آدم پرانرژی هرجا که باشد اطرافش دوستان زیادی جمع می‌شود. همانطور که در هوای سرد دور آتش جمع می‌شویم تا از آتش به ما گرما و حرارت برسد.

 

پرانرژی بودن یا بهتر بگویم انرژی مثبت داشتن یک گام قبل از جذاب صحبت کردن است. اگر می‌خواهیم جذاب صحبت کنیم باید بمب انرژی درونمان را فعال کنیم. اما دقیقاً چطور این‌ کار را کنیم؟

  • با صدای رسا و واضح صحبت کنیم؛
  • لبخند را تحت هیچ شرایطی فراموش نکنیم؛
  • جملات منفی ممنوووووووووووع؛
  •  مثبت و امیدبخش باشیم؛
  • ناله و شکایت نکنیم؛
  • زبان بدن باز داشته باشیم (درادامه درباره این موضوع بیشتر برایتان خواهم گفت)

باور کنید با انجام همین چند کار ساده بذر جذابیت کلامی را در ذهن دیگران می‌کاریم، صحبت کردن ما جذاب‌تر می‌شود و طرفداران بیشتری خواهیم داشت.

 

۴) لحن داشتن

تماشای فیلم در تلویزیون سیاه سفید جذاب‌تر است یا در تلویزیون رنگی؟

مشخص است تلویزیون رنگی، از وقتی که تلویزیون رنگی اختراع شد دیگر تلویزیون سیاه سفیدی تولید نمی‌شود، نو که آید به بازار کهنه شود دل‌آزار!  تلویزیونِ رنگی تصاویر را با رنگهای مختلف نشان می‌دهد، رنگها هر کدام احساس متفاوت و منحصر به فردی به بیننده می‌دهد. مثلا رنگ قرمز احساس هیجان و رنگ سبز احساس آرامش به انسان می‌دهد. در واقع تلوزیون رنگی احساسات بیشتر و عمیق‌تری را القا می‌کند. نقش لحن در جذاب صحبت کردن ما هم همینگونه است.

 کلامی که لحن نداشته باشد رنگ و بویی ندارد و احساس انتقال نمی‌دهد، مانند رباتی که از روی یک متن می‌خواند! لحن کلمات را زنده و اثرگذار می‌کند و به کلمات رنگ و بو می ‌دهد، کلامی که لحن داشته باشد بار احساسی بیشتری دارد و در جلب توجه مخاطب موفق‌تر عمل می‌کند. افرادی که جذاب صحبت می‌کنند به خوبی لحن را در کلامشان اعمال می‌کنند.

 

چطور لحن داشته باشیم؟

لحن از احساسات گوینده سرچشمه می‌گیرد، گوینده هر احساسی که داشته باشد لحن متفاوتی دارد. احساس عشق، نفرت، ترس، غم، شادی و… هرکدام رنگ و لحن خاصی دارند و بار معنایی متفاوت به کلام می‌دهند. راحت باشیم!  برای جذاب کردن صحبت به کمک لحن، کافیست دو شاخه کلام را به پریز احساساتمان وصل کنیم تا احساس در کلاممان جاری شود و با حس واضحتری منظورمان را بیان کنیم.

 

یک تمرین خوب:

یک جمله ساده را انتخاب کنید: مثلا “من دیروز این کتاب را خریدم”. این جمله را در موقعیت‌های مختلفی مثل خوشحالی، عصبانیت، علاقه، سوالی و… بیان کنید و صدای خود را ضبط کنید. سپس صدای خود را گوش کنید یا حتی می توانید از اطرافیانتان بخواهید گوش دهند که آیا لحن موردنظر در صدایتان احساس می‌شود یا نه.

۵) زبان بدن مناسب

با زبانِ دهان کلمات را بیان می‌کنیم و با زبانِ بدن کلمات را نشان می‌دهیم. حرکات دست، چشم، گردن، حالت چهره و… حالات و احساسات درونی گوینده را نشان می‌دهد. جالب اینجاست که زبان بدن قدرتمندتر و اثرگذارتر از کلماتی است که بیان می‌کنیم. مخاطب غیر از گوش، چشم هم دارد و دوست دارد هم بشنود هم ببیند. با زبان بدن صحبتمان را دیدنی‌تر و جذاب‌تر می‌کنیم.

اکثر افراد مشهور یا همان شاخ‌های مجازی در شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام خیلی قدرتمندانه از این عنصر ارتباطی بهره می‌برند. ویدیوهای سرگرم کننده‌ (دابِسمَش) به خوبی اثر زبان بدن در جذاب صحبت کردن را فاش می‌کند. صدا از شخص دیگری است و فقط با زبان خودمان جلوه و نمایش متفاوتی به آن صدا می‌دهیم.

 

قدرت زبان بدن را جدی بگیریم و در صحبت‌هایمان زبان بدن خوب داشته باشیم. حرکات مناسب بدن، سر، دست‌‌ها و… بسیار بسیار صحبت را جذاب می‌کند.

 

هم تمرین هم بازی:

ساخت دابسمش هم مُفَرح است هم به تقویت زبان بدن کمک می‌کند. پیشنهاد می‌کنم برای سرگرمی هم که شده است چند بار دابسمش بسازید و به اطرافیانتان نشان دهید. با این کار زبان بدن مان اصلاح و تقویت می‌شود.

 

تماس چشمی:

تماس چشمی مهم‌ترین و قدرتمندترین جز زبان بدن است. در فن بیان و سخنرانی یک جمله معروف داریم که می گوید:

 

” نگاه ما هر کجا رَوَد کلام ما هم همانجا می‌رود “

 

هنگام صحبت اگر به چشم‌های مخاطب نگاه کنیم مخاطب توجه و دقت بیشتری خرج می‌کند به اصطلاح کلام ما را می‌گیرد. اما اگر به در، دیوار، …. نگاه داشته باشیم کلام ما هم همان جا می‌رود! البته تماس چشمی را با زُل زدن اشتباه نگیریم. زل زدن مخاطب را معذب می‌کند و برای او اصلاً خوشایند نیست. چه بسا که ما را فردی گستاخ جلوه دهد و مخاطب با خود بگوید: “الان با چشماش منو می خوره!”. این طرز نگاه جذاب صحبت کردن را خدشه دار می‌کند.

 

شاید همچنان بپرسید که بهترین حالت برای نگاه کردن چگونه باید باشد؟

بایستی بعد از ۱۰ ثانیه تماس چشمی، ۲ ثانیه به اطراف نگاه کنیم تا سنگینی نگاه را از مخاطب برداریم. علاوه بر آن بهتر است فقط به خود چشم ها نگاه نکنیم و تماس چشمی را به اطراف چشم نیز گسترش دهیم. مثلاً گاهی به چانه، گاهی به لب ها و گاهی هم به خود چشم ها نگاه کنیم. صد درصد مطمئن باشید این تماس چشمی جذابیت کلامی را بیشتر می ‌کند.

 

ویدئوی زیر را مشاهده کنید تا با نحوه ارتباط چشمی بهتر و مفصل تر آشنا شوید:

 

۶) هنر خوب گوش دادن

جذاب صحبت کردن فقط حرف زدن نیست! هم‌صحبتِ جذاب کسی است که گوش شنوا داشته باشد یا بهتر بگویم گوشش بیشتر از زبانش کار کند. خوب گوش دادن کار راحتی نیست اما اگر این مهارت جادویی را در خود پرورش دهیم مهره مار در روابط را به دست گرفته‌ایم. هر فردی دوست دارد حرفش شنیده شود، نظرش را بیان کند، از علایق خود تعریف کند، از تجربیاتش بگوید و… . این خواهشِ فطری و خاموش، برگ برنده‌ای در دست ماست که می‌خواهیم هم‌صحبت جذابی باشیم. جذاب صحبت کردن مانند کیکی است که هر چه بیشتر با مخاطب شریک شویم بیشتر لذت می‌برد.

 

صحبت کردن جذاب مانند مسابقه ایست که مخاطب هر چه بیشتر از ما بدود ما برنده تریم! اجازه دهیم مخاطب هم حرف بزند. حال اگر مخاطب حرف نزد چِکار کنیم؟ می‌توانیم میان صحبتمان سوال بپرسیم که به حرف بیاید. دو گوش دیگر قرض بگیریم و با دقت گوش دهیم. گوش دادن فقط شنیدن نیست! فهمیدن و درک کردن حرف های مخاطب هدفِ گوش دادن است و همان چیزی که مخاطب می‌خواهد.

 

گوش دادن فعال یعنی:

  • تماس چشمی داشته باشیم؛
  • لبخند داشته باشیم؛
  • سرمان را تا حدی کج کنیم طوری که گوشمان به سمت مخاطب باشد؛
  • به نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تایید گاهی سر تکان دهیم (البته به اندازه کافی)؛
  • از گفتن “بله” ، “آهان” ، “که اینطور” و… دریغ نکنیم. البته باید مراقب بود که زیاده‌روی هم نکنیم!
  • از بازی کردن با اشیایی مانند خودکار، انگشتر، ساعت و…. پرهیییییز کنیم؛
  • قطع کردن یا پریدن میان صحبت مخاطب اصلاً کار شایسته ای نیست؛ مگر اینکه مجبور شویم البته در این حالت بهتر است اجازه بگیریم؛
  • ذهن خود را از افکار دیگر خالی کنیم و روی صحبت مخاطب متمرکز شویم.

 

حوصله و دقت تنها هزینه‌‌ی خوب گوش دادن و جذابیت فقط یکی از پاداش‌های آن است طوری که مخاطب خودش اعتراف می‌کند از هم‌صحبتی با ما لذت برده است. اگر می‌خواهیم جذاب صحبت کردن را تجربه کنیم از این مهارت گران غفلت نکنیم.

۷) توجه به علایق و خواسته‌های مخاطب

 

دیل کارنگی (یکی از برجسته ترین سخنرانان آمریکایی) چقدر زیبا گفته است:

 

مردم به سردرد خود بیشتر از مرگ من و شما اهمیت می‌دهند.

 

اگر گوش شنوا برای شنیدن می‌خواهیم باید بهایش را بدهیم، بهایش را هم از جیب خود مخاطب می‌پردازیم! اگر می‌خواهیم مخاطب بیشتر رغبت کند و به صحبت هایمان با علاقه بیشتری گوش دهد بهتر است به علایق، اهداف، دغدغه‌ و خواسته‌های مخاطب اشاره‌هایی داشته باشیم. حرف زدن فقط درباره خودمان کار راحت و لذت بخشی است اما برای مخاطب نه! جذاب صحبت کردن مانند خیاطی است، در صورتی که صحبتمان را با همان مدل دلخواه مخاطب شکل دهیم و بیان کنیم.

 

در ادامه دو نکته عالی و کمکی ذکر کرده‌ام که مخاطب تمنای شنیدنشان را دارد:

الف) نام مخاطب:

به جرات می‌توانم بگویم که زیباترین و موثرترین کلمه در دنیای مخاطب، نام خود مخاطب است. اولین کلمه‌ای که در گوش ما ایرانی‌ها زمزمه می‌شود، کلمه‌ای که با آن بزرگ می‌شویم، لحظه به لحظه در زندگی تجربه می‌کنیم و هویت ما را در بر می‌گیرد. گفتن نام مخاطب تأثیر شگرفی در جذاب صحبت کردن دارد و ارتباط ما را با مخاطب عمیق‌تر می‌کند. نام مخاطب خارق‌العاده‌ترین واژه‌ای است که ذکر آن صحبت ما را به شدت جذاب می‌کند. از گفتن این واژه لابلای صحبتتان به هیچ وجه دریغ نکنید.

ب) تعریف و تمجید:

یکی از خوشایند‌ترین لحظات برای هرکسی شنیدن تعریف و تمجید از زبان دیگران است. با تمجید کردن حس ارزشمند بودن به مخاطب می‌دهیم و مخاطب بیشتر به ما اعتماد می‌کند. در تمجید کردن بهتر است محتاط باشیم که غیرواقعی و اغراق گونه تمجید نکنیم؛ در غیر این صورت حس چاپلوسی را تداعی می‌کند و تأثیر خوبی نمی‌گذارد. تعریف و تمجید اگر صادقانه و خالصانه باشد ما را در نظر مخاطب عزیز می‌کند و فردی قابل اعتماد و قدردان نشان می‌دهد. تعریف و تمجید یک چاشنی فوق العاده و راحتترین روش برای جذاب صحبت کردن است. اگر این نکته را نادیده بگیریم خود را بی‌نصیب گذاشته‌ایم.

در کل بهتر است علایق، اهداف، دغدغه و خواسته‌های مخاطب را محور صحبت خود قرار دهیم که توجه مخاطب بیشتر جلب شود. دو نکته کمکی نام مخاطب و تمجید صادقانه به جذابیت کلامی ما کمک شایانی می‌کنند.

جمع‌بندی

چه کسی است که دوست نداشته باشد جذاب صحبت کند و در نظر دیگران دوست داشتنی باشد؟ این خواسته قلبی در همه افراد مشترک است. در دنیای مدرن امروزی یونسکو سواد ارتباطی را جز ۶ سواد اصلی قرن حاضر معرفی کرده است، بی شک جذاب صحبت کردن تأثیر فوق العاده‌ای در روابطمان دارد. همانطور که در این مقاله خواندیم جذاب صحبت کردن ژنتیکی نیست و با آموزش و تمرین این مهارت بی‌نظیر را می توان به گنجینه مهارت‌های خود افزود.

برای اینکه جذاب تر صحبت کنیم، حتماً ۶ نکته طلایی زیر را رعایت خواهیم کرد:

  • لبخند را با چهره خود اُنس می دهیم؛
  • انرژی خود را همیشه در سطح بالایی قرار می دهیم تا دیگران را جذب کنیم؛
  • با لحن به کلام خود رنگ و بو می‌دهیم؛
  • با زبان بدن مناسب کلام خود را موثرتر می‌کنیم؛
  • با خوب گوش دادن لذت بیشتری را به مخاطب هدیه می دهیم؛
  • به علایق، اهداف، خواسته‌های مخاطب حتماً اشاره می‌کنیم؛ چراکه می‌دانیم با ذکر نام و تمجید‌، مخاطب را بیشتر به گوش دادن تشویق می‌کنیم.

تبریک می‌گویم که تا این قسمت مقاله پیش آمدید و مطالعه کردید. امیدوارم با عمل به نکات کاربردی این مقاله از این پس جذاب صحبت کنید و روابط بیشتر و قوی تری بسازید.

 

دوره فن بیان

رازی که در هیچ دوره فن بیان و سخنرانی به شما نمی‌گویند!

تصویر سازی | رازی که در هیچ دوره فن بیان و سخنرانی به شما نمی‌گویند!

تلویزیون با ۵۵.۷ درصد پرمخاطب‌ترین رسانه میان مردم است در حالی که رادیو فقط ۴٫۹ درصد بین مردم سهم دارد. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۵۶ نفر تلویزیون می‌بینند در حالی که فقط ۵ نفر به رادیو گوش می‌کنند! باید هم اینطور باشد چون مغز ما انسانها تصویر را بیشتر از صدا دوست دارد و ۶۰هزار بار سریع‌تر دریافت می‌کند، یک عکس به اندازه هزاران کلمه حرف می‌زند. این رازی است که هر سخنران ماهر و زیرکی به خوبی از آن آگاه است و در صحبت‌هایش بهره‌مند می‌شود. تصویرسازی در سخن در جعبه ابزار هر سخنران موفقی وجود دارد.

 

منظورمان از تصویر سازی چیست؟

در ادامه یک مثال را به دو روش بیان کرده‌ام:

حالت اول: خیلی خوب است در صحبت‌هایمان از تصویر سازی استفاده کنیم چرا که در فهم راحت و سریع مطلب بسیار موثر است چه بسا صحبتمان را هم جذاب تر می‌کند.

حالت دوم: تصویر سازی مانند دستمالی است که بر شیشه‌ی گردوغبار گرفته‌ی موضوع کشیده می‌شود تا منظره‌ی زیبای پشت آن به وضوح برای مخاطب قابل رویت باشد.

 در کدام حالت توانستید یک تصویر واضح و مشخص در ذهن بسازید؟ قطعا حالت دوم! در این حالت یک دستمالی که شیشه را پاک می‌کند تصور کردید. بخش عمده‌ای از حافظه انسان تصویری است همین تصویر در ذهن شما جا خوش می‌کند و مطلب به این زودی‌ها از خاطر مبارکتان نمی‌رود! از طر‌فی ما انسان‌ها خیال‌پردازانی هستیم که دست و پا درآورده‌ایم (چون علاقه زیادی به خیال پردازی داریم). با تصویر ‌سازیِ صحبت هایمان به این علاقه مخاطب پاسخ می‌دهیم و او هم به ما علاقمند‌تر می‌شود؛ باور کنید راست می‌گویم!

 

 

تصویر سازی؛ قلابی برای جلب توجه مخاطب

اگر حرف من را باور ندارید و به تصویر سازی ایمان نیاورده‌اید می‌توانید از یک پزشک بپرسید (البته گوگل هم آنلاینانه در خدمت شماست!) قطعاً او هم به شما خواهد گفت: مغز انسان به اشارات بینایی ۲۵ برابر اشارات شنوایی توجه می‌کند. یعنی چه؟ با یک مثال شفاف می‌کنم:

در جمله “سرعت و هیجان را خیلی دوست دارم” هیچ تصویری به نمایش در نیامده است. نه از این جمله تصویر سازی خاصی می‌توان انتظار داشت و نه از شنونده آن توجه خاصی! مگر اینکه ۲۵ بار این جمله را بگویم!!!

اما اگر بگویم “من عاشق رانندگی با سرعتِ ماشین فورد RS200 هستم”(یک نوع ماشین با سرعت ۹۶ کیلومتر در ثانیه) این بار حتی اگر هم نخواهید نمی‌توانید تصویر سازی نکنید! همان ۲۵ بار گفتن در این جمله خلاصه شد. برای دیدن این ماشین شیک و پرسرعت می توانید بر این لینک کلیک کنید.

 

 

استفاده از عناصر تصویرساز به سخنِ ما چهره می‌بخشد؛ مانند خمیری که شکل و ظاهری ندارد و با حالت دادن آن جلوه و نمود پیدا می‌کند با اینکار مخاطب ناچار به تصویر سازی می‌شود، به موضوع فکر می‌کند و  با سخنران همراه می‌شود. یک سخنران جز این چه چیز دیگری می‌خواهد؟ هیچ!!!

 

دیل کارنگی در یک بند از کتاب “آیین سخنرانی” با تصویر سازی خلاقانه‌ای توصیه می‌کند:

 تصاویر در همه جا وجود دارند، می‌توانید با استفاده از تصاویر در سخنانتان آنها را همچون مشتی آب بر صورت شنونده‌ها بپاشید و با اینکار توجه‌شان را به صحبت‌های خود جلب کنید.

­

 

چطوری کلاممان را تصویری کنیم؟

یک تصویر سازی خلاقانه و گوش‌نواز از صورخیال قوی سرچشمه می‌گیرد، صور خیال یعنی آنچه را در خیال داریم به عرصه‌ی تصویر بکشانیم. در ادامه با این مفهوم و راهکارهای تقویت آن آشنا می‌شویم.

 

صُوَرخیال

صور‌خیال” یکی از اصلی‌ترین مفاهیم در کتاب درسی ادبیات دبیرستان است. شاید شما هم مانند من بودید؛ زمانی که دانش‌آموز بودم و به مدرسه می‌رفتم اعتقاد داشتم که جدول برنامه هفتگی باید فقط با دروس ریاضی، فیزیک و شیمی پر شوند!!! دروسی مانند ادبیات را خیلی تحویل نمی‌گرفتم حتی نگاه کردن به صفحات آن را بطالت محض می‌دانستم! اما از وقتی که در زمینه فن بیان و سخنرانی فعالیت می‌کنم فهمیدم چه کوهی بود و من آن را کاه می‌دیدم! صورخیال تماماً تصویر سازی است و هر سخنران ماهری در این زمینه دستی بر آتش دارد حتی اگر خودش هم از آن خبر نداشته باشد!

صورخیال تعاریف تخصصی متعددی دارد که ذکر آن از حوصله‌ی این مقاله خارج است و فقط به قدر نیاز تکه‌ای از مفهومش (که به تصویر سازی در سخنرانی مربوط می‌شود) را به جیب می‌زنیم! به طور کلی صورخیال مربوط می‌شود به مهارت گوینده که چقدر در آفرینش تصاویر خلاقیت دارد. هرچقدر صورخیال گوینده قوی‌تر و بیشتر باشد تصاویری که در کلامش می‌سازد زیباتر و خلاقانه‌تر است.

 

دست از مِس وجود چو مردان رَه بشوی

تـا کیمیــای عشـق بیابـی و زَر شــوی

معنی : وجود مادی خود را (که مثل مس کم ارزش است) رها کن تا به کیمیای عشق برسی و مانند طلا باارزش بشوی.

 

چه صورخیالی پشت صحنه این تصویرسازی است؟

بیت شعری که خواندیم از شاعر بلندآوازه شیرازی، حافظ است. کلماتِ دست، مس، ره، شستن(بشوی)، بیابی و زر، تصویرساز هستند که مجموعاً در کنار هم یک فیلم کوتاهی در ذهن می‌سازند. این شعر زیبایی‌اش را مدیون صورخیال قوی و خلاقانه حافظ است.

بیاید موشکافانه‌تر نگاه کنیم، چه صورخیالی پشت صحنه این تصویر سازی است؟ حافظ جسم را مانند مس می‌بیند که وقتی اکسیر عشق به آن اضافه می‌شود وجود انسان را مثل طلا باارزش می‌کند. این فرآیند شما را یاد چه چیزی می‌اندازد؟ درست است؛ آزمایشگاه شیمی یا واکنش شیمیایی که دو ماده واکنش می‌دهند و فرآورده تولید می‌شود. واقعاً دست‌مریزا‌د به این خیال‌پردازی حافظ! دو مفهوم مقابلِ هم یعنی عشق و احساس را با علم و منطق ترکیب می‌کند.

 

 

لطفاً نترسید و سخت نگیرید!!! همه ما قرار نیست شاعر شویم و مانند حافظ صورخیال خود را به شعر تبدیل کنیم! تنها کافیست برای مفهومی که در ذهن داریم یک فرآیند مشابه در دنیای واقعی پیدا کنیم و تصویرش را بیان کنیم همین!

چرا راه دور می روید؟! من هم شاعر نیستم اما در همین چند سطر بالا چندین تصویر سازی داشتم: جدول برنامه هفتگی، نگاه کردن به صفحات، کوه و کاه، دستی برآتش، تکه‌ای را به جیب زدن، موشکافانه، صورخیال پشت صحنه و … . به عنوان مثال می‌توانیم به جای “موشکافانه” کلمه “دقیق” را بنویسیم اما این کلمه تصویرسازی ندارد در حالیکه مو+شکاف دو تصویر در ذهن می‌سازد. به نظر شما چه تصویر سازی‌های دیگری می توان برای این بخش داشت؟

پیشنهاد:

یک بار دیگر همین بخش و مثال‌های ذکر شده را بررسی نمایید و  هر تصویر سازی را با مفهوم عادی معادلش مقایسه کنید. همه‌ی این موارد را به خاطر شما خواننده عزیز نوشته‌ام!

 

در ادامه دو راهکار تاثیرگذار و عالی آورده‌ام که به تقویت صورخیال و تصویر سازی کمک شایانی می‌کند:

الف) تغییر نگاه

این جمله‌ی زیبای سهراب سپهری در قلب و ذهن همه‌ی ما با طلا نقش بسته است:

 

“چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید”

 

برای اینکه از این به بعد تصویر سازی بهتری در صحبتمان داشته باشیم، باید به موضوعات پیرامونمان جور دیگر نگاه کنیم! مگر می‌شود یک فرد نابینای مادرزاد که خودش چیزی را ندیده است برای دیگری توصیف کند؟ نه! معلوم است که نه!! تصویر سازی یعنی اول خودمان ببینیم بعد به دیگران نشان دهیم.

از صبح که بیدار می‌شویم تا شب که دوباره می‌خوابیم چشم‌هایمان شاهد تصاویر بیشماری است که در طول ۲۴ ساعت می‌بینیم و از اکثر آن‌‌ها به سادگی می‌گذریم؛ کتاب روی میز، کامپیوتر روبه رویمان، در، دیوار، خیابان، آدم‌ها و هرچیزی که در طبیعت و اطرافمان هست تا چشم کار می‌کند فقط تصویر است. کودک یک ساله با حیرت و شگفتی به این اشیا و اطرافش نگاه می‌کند و یادش می‌ماند که چه دیده است! حافظ هم همین کار را کرد! از تصاویر اطرافش ایده گرفت. در جای جای دیوان حافظ “بادصبا” نقش یک پیک نامه‌بر را به عهده دارد که وظیفه ی او جابجایی پیام میان عاشق و معشوق است:

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار            ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

 

حافظ خاصیت انتقالی باد را جور دیگر می‌بیند و تصویر یک پیک نامه‌بر را برای آن می‌سازد (تو که داری میری پس سر راهت پیغام من رو هم به یار برسون!).

 

 

بیایید جور دیگر ببینیم! درختی که از کنار آن می‌گذریم، قاشقی که با آن غذا می‌خوریم، شغلی که از آن درآمد داریم، با کسانی که ارتباط داریم حتی خودمان، اعضا و جوارح وجودمان، دست، پا، مژه چشم و … هیچ کدام از اینها بی‌حکمت نیستند. مانند اعضای یک خانواده با یکدیگر در ارتباطند و در آفرینش ز یک گوهرند! این جزییات را ببینیم و هر طور که دلمان می‌خواهد خیال‌پردازی و تصویر سازی کنیم به این طریق صورخیال تقویت می‌شود.

یک نکته مهم:

آیا کسی هست از اینکه زحمتی را از دوشش برداریم و کارش را سبک‌تر کنیم از ما خوشش نیاید؟! هیچ کس! این نکته شامل تصویر سازی در سخنرانی هم می‌شود. تصویر سازی بهتر است طوری باشد که مخاطب خیلی زحمت فکر کردن به خود ندهد (ما مخاطبمان را خیلی دوست داریم) یعنی با جزییات کافی باشد: رنگ، اندازه، جنسیت و … .گفتن کلمه “اسب”  تصویری از یک جانور خاص را برای ما به وجود می‌آورد. ولی وقتی می‌گوییم “اسب سفید” تصویر واضح‌تری به وجود می‌آید و یک “اسب عربی سفید” تصویری باز هم مشخص‌تر ایجاد می‌کند. مطمئن باشید شنونده‌ها تشنه جزییات تصویری هستند! البته اینکه چقدر باید در جزییات عمیق شد به تشخیص خود سخنران بستگی دارد.

 

ب) کمک گرفتن از گذشتگان

  • کبوتر با کبوتر، باز با باز!
  • مرغ از قفس پرید!
  • مرغش یک پا دارد!
  • چاه‌کن ته چاه است!
  • و… .

ضرب‌المثل‌ها، اصطلاحات عامیانه، اشعار گذشتگان و… همه یک ویژگی مشترک دارند: تصویر سازی! و همین ویژگی آنها را قرن ها زنده نگه داشته است. استفاده از این منبع عظیم و رایگان در تصویر سازیِ کلاممان معجزه می‌کند.

اما اینکه از آنها چطور استفاده کنیم مهم‌تر است. در مقاله قبلی، سه راهکار ساخت عبارات جادویی، درباره اینکه چطور از قدرت ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات بهترین استفاده را ببریم مفصلاً صحبت کرده‌ایم. به جرأت می‌توانم بگویم اگر این مقاله را نخوانید ، خواندن مقاله فعلی هم فایده نخواهد داشت! پیشنهاد می‌کنم بعد از خواندن این مقاله لحظه‌ای هم درنگ نکنید و هرچه سریع‌تر روش‌های ساخت عبارات جادویی را مطالعه نمایید.

 

جمع‌بندی

یادتان هست در ابتدای مقاله چه گفتیم؟ مغز انسان به اشارات بینایی ۲۵ برابر اشارات شنوایی توجه می‌کند یعنی ما انسان‌ها ذاتاً دوست داریم هر چیزی را ببینیم به جای اینکه فقط درباره آن بشنویم؛ چرا که با دیدن بهتر درک می‌کنیم به قول معروف شنیدن کی بود مانند دیدن! همین نکته اهمیت تصویر سازی سخن را روشن می‌کند. هر چه سخنی که می‌گوییم دیدنی‌تر باشد بهتر شنیده می‌شود.

 تصویر سازی از صورخیال نشات می‌گیرد، صورخیال یعنی اول در خیال خودم ببینم سپس آن را برای دیگران توصیف کنم. هرچه صورخیال ما قوی‌تر باشد تصویر سازی ما خلاقانه‌تر و دیدنی‌تر می‌شود. چکار کنیم که تصویر سازی ما یا به عبارت دیگر صورخیال ما تقویت شود:

  • تغییر نگاه
  • کمک گرفتن از گذشتگان(ضرب‌المثل‌ها، اصطلاحات و …)

 

 در انتها دوست دارم مجدداً به جمله زیبای دیل کارنگی اشاره ای داشته باشم:

تصاویر در همه جا وجود دارند، می‌توانید با استفاده از تصاویر در سخنانتان آنها را همچون مشتی آب بر صورت شنونده‌ها بپاشید و با اینکار توجه‌شان را به صحبت‌های خود جلب کنید.                                                                     

دیل کارنگی

 

ساخت عبارت های جادویی

۳ راهکار برای ساختن عبارت های جادویی

۳ راهکار برای ساختن عبارت های جادویی

  • جدیدترین و مدل بالاترین ماشین و موبایل هم بعد از یک مدت استفاده دیگر جذابیت و هیجان ندارند.
  • جدیدترین و زیباترین لباس هم بعد از یک مدت پوشیدن دیگر جذابیت و هیجان ندارند.
  • جدیدترین و جالب ترین فیلم و آهنگ هم بعد از یک مدت دیدن و گوش دادن دیگر جذابیت و هیجان ندارند.

هر جدید و تازه ای بعد از چند بار دیگر تازه نیست، جذاب نیست، تاثیرگذار نیست. کهنگی، محصولِ تکرار و گذشت زمان است که حتی دامن گیر جملات هم می‌شود.

 

خودتان فکر کنید…. در طول ۲۴ ساعتی که با زمین یک دور کامل می‌زنیم چقدر جملات تکراری می‌شنویم؟ می خواهم واقعاً فکر کنید! اگر هم وقت فکر کردن ندارید من به جای شما قبلتر فکر کردم.

با مثال میانبری می زنم تا کل مطلب دستتان بیاید. در ادامه چند جمله عادی آورده‌ام که بارها و بارها شنیده‌ایم و حتی گاهاً آن ها را خودمان هم گفته‌ایم:

ساخت عبارت های جادویی

 

این جملات را زیاد گفته‌ایم و شنیده‌ایم طوری که گوشمان دیگر برای آنها تره هم خورد نمی کند. حال این جملات را طور دیگری بیان می‌کنم :

ساخت عبارت های جادویی 2

 

عبارات دسته دوم تقریباً جدید هستن و شاید تازه به گوشمان می خورند، به همین دلیل جالب‌تر به نظر می‌رسند و بهتر در ذهن می‌نشینند. شما با خلاقیت خود می‌توانید جملاتی بهتر از این را بسازید.

 

این همه سختی برای چه؟

الان کسی را سراغ دارید که لباس دوران قاجار بپوشد؟ً! گوشی او هم از این نوکیا قدیمی ها که آنتن کوچکی در بالای خود داشتند، باشد؟! (الان دیگر به آن گوشی ها سلاح سرد می‌گوییم!!) و یا کسی را سراغ دارید که سوار آن دسته از ماشین قدیمی‌ها بشود که چراغش شبیه چشم قورباغه‌ است؟! فکر کردن به آن هم خنده‌دار است در حالی که هر کدام از این اشیاء زمانی آرزوی خیلی ها بودند!

ماشین ۲۰۰ سال پیش، لباس ۱۰۰ سال پیش ،کارتون ها و فیلم های ۲۰ سال پیش، گوشی ۱۰ سال پیش و… دیگر رایج نیستند. آنها را یا در موزه‌ها می‌بینیم یا  هر از گاهی نوستالژی وار از آن‌ها یاد می‌کنیم.

اصلاً می‌دانید چرا؟ بگذارید اینطور بپرسم مگر ما انسان‌ها دل نداریم؟ بله هر کدام یک دل داریم که خیلی هم تنوع طلب است. این روحیه‌ی تنوع طلبی انسان ها، جدید بودن و تازگی و تنوع را در هرچیزی طلب می‌کند حتی عبارات، جملات. همانطوری که لباس نو می‌پوشیم تا شیک‌تر و جذاب‌تر به نظر بیایم، دکوراسیون خانه را تغییر می‌دهیم تا شیک‌تر و جدیدتر شود، حتی عکس پروفایل خود را تغییر می‌دهیم تا بیشتر به چشم بیاییم. همه این کارها را می‌کنیم تا اسیر کهنگی نشویم چرا که کهنگی دیگر جذابیتی ندارد، تاثیر خود را ازدست داده و تاریخ مصرفش تمام شده است!

 

عبارت های جادویی مثل ماشین جدید

 

اگر می‌خواهیم حرف ما خریدار بیشتری داشته باشد، اگر می‌خواهیم شنیده شویم، اگر می‌خواهیم کلاممان بیشتر در صندوقچه‌ی یادها بماند، باید پاسخگویِ این تنوع طلبی هم باشیم و با عبارت های جدید و تازه، گوش و جان مخاطب را سیر کنیم.

 حال برای اینکه بیشتر از این گشنه و تشنه نمانیم برویم طرز تهیه عبارات جدید را یادبگیریم که گوش مخاطب بدهکار سخنانمان شود!

 

پیش به سوی ساخت عبارت های جادویی

با توجه به تجربه و مطالعه‌ای که داشتم ۳ روش عالی و تاثیرگذار یافته‌ام که در ادامه با شما عزیزان به اشتراک می‌گذارم:

 

۱- مفاهیم در لباسی جدید

چون به قدرت مثال ایمان دارم ابتدا یک مثال می زنم که کاملاً متوجه منظورم بشوید:

مفهومی مثل “تمام شدن” را در نظر بگیرید. به چند طریق می توانیم این مفهوم را بیان کنیم برای مثال بگوییم: پرونده اش بسته شد، پلمپ شد، فاتحه اش خوانده شد، خاکش هم کردیم، فسیل هم شد، جعبه اش را هم انداختیم رفت، دوختیم و پوشیدیم، آن که الان ختمش است، پروژه اش را تحویل هم دادیم و … می‌خواهید باز هم مثال بزنم؟ بله یا خیر؟!

نوبتی هم که باشد دیگر نوبت شماست قبل از اینکه به پاراگراف بعد برویم پیشنهاد می‌کنم یک مثال بزنید که مسیر عصبی این مهارت را سریع‌تر بسازید. 

هر مفهومی در هر جایی از این کره خاکی برای هر موجودی و هر شی‌ای جریان دارد. فقط لغت و فعل گفتاری آن متفاوت است. همانطوری که ما انسان‌ها در مراسم ها و مکان‌های مختلف لباس متفاوت می پوشیم (در مهمانی ها و یا محل کار با کراوات و در خانه با پیژامه) مفاهیم هم با توجه به کاربردی که دارند نحوه ی بیانشان متفاوت می‌شود. در مثال بالا تمام شدن یک پرونده مصادف با بسته شدن آن، تمام شدن یک خیاطی مصادف با دوخته شدن و پوشیدن پارچه است. حال ما با توجه به موضوع خود می‌توانیم این موارد را به جای یکدیگر استفاده کنیم و لباس جدیدی به مفهوم موردنظرمان بپوشانیم (سرکار با پیژامه و در خانه با کراوات)

 

 

پیشنهاد من:  

در حیطه فنی خودتان از اصطلاحات و لغات تخصصی استفاده کنید یعنی در مکالمات روزمره خود با همکارانتان که موضوع صحبتتان غیر کاری است اصطلاحات و لغات شغلی و تخصصی خود را به کار ببرید. شاید الان بپرسید که «با کسایی که تو حیطه تخصصیم نیستن چی؟ با اوناهم همینطوری حرف بزنم؟ خُب شاید متوجه منظورم نشن”.  نگران نباشید به همین علت راهکار بعدی را برایتان آورده ام.

 

۲- ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه

هرکدام از ما تا همین الان که از خدا عمر گرفته‌ایم ضرب المثل‌ها و اصطلاحات زیادی به گوشمان خورده است ولی متاسفانه به صورت دست نخورده در مغزمان جا خوش کرده اند و به ندرت از آن‌ها استفاده می‌کنیم . این ضرب المثل ها و اصطلاحات در گوشه گوشه‌ی حافظه‌ی ما خاک می‌خورند و منتظر هستند که به زبان بیاوریم تا کلاممان را زیباتر و اثرگذارتر کنند؛ این موضوع مانند این است که در خانه گوشت داریم اما فقط نان و پنیر می خوریم اگر هم سراغ گوشت برویم، زحمت پخت آن را به خود نمیدهیم و خام خام مشغول خوردن می شویم.

چند وقت پیش یک اپلیکیشن را نصب کردم که پیام خروج از آن خیلی خیلی برایم جالب بود. از آنجایی که دوصد نوشته، نیم عکس هم نشود عکس آن را در ادامه برایتان آورده‌ام:

 

وام گرفتن از اصطلاحات و ضرب المثل ها

در این عکس همینطور که می‌بینید به جای دو گزینه ی خشک و خالی بله/خیر از عبارات جالب‌تری استفاده شده است: نه فعلاً هستم/بله روحم شاد شد. شما در چنین موقعیتی چه پیشنهادی دارید تا حس بهتری را به مخاطب منتقل کنید. مشتاق خواندن نظرات شما در بخش نظرات این مقاله هستم.

هر اصطلاح را می‌توانیم در موقعیت‌های متفاوت به کار ببریم. حتی اگر اغراق نباشد می توانم بگویم یک اصطلاح را می‌شود همه جا استفاده کرد. کافیست با خلاقیت خود یک مقدار تغییرش بدهیم. مثلاً همان اصطلاحی که بالاتر گفتیم: “بله روحم شاد شد”. در این اصطلاح که خیلی هم متعارف نیست، با زبان محاوره، توجه مخاطب را درگیر خودش می کند و حس خوشایندی را منتقل می نماید.

اصطلاحات ابتدای مقاله را یادتان هست؟ تارعنکبوت؛ چغندر؛ قهرمان؛ آغوش؛ حضرت فیل و… . همه ی این موارد در موقعیت‌های جدیدی به کار رفته‌اند به همین دلیل عبارات جالبی خلق شدند و بهتر در یاد می‌مانند. این حکایت ها برای ضرب المثل هم برقرار است. در همین بخش من ضرب المثل “دوصد گفته چو نیم کردار هم نشود” را به جمله ی “دوصد نوشته، نیم عکس هم نشود” تغییر دادم. شما چه ضرب المثل مناسب دیگری برای این بخش می‌توانید بیاورید؟ بخش نظرات در خدمت جواب های شماست.

 

باز هم پیشنهاد من :

لطفاً هر اصطلاح و ضرب المثلی که می‌شنوید را یادداشت کنید و سعی کنید در طول روز آن اصطلاح را در حرف‌هایتان بیاورید و تغییرش دهید. هر چه این اصظلاحات را در موقعیت‌های مختلفِ بیشتری استفاده کنید مسلط تر می‌شوید. کمترین پاداشی که این کار دارد این است که حاضرجوابی را شدیداً تقویت می‌کند در حدی که نگویم برایتان! معجزه این امر را بعد از دو هفته خودتان متوجه خواهید شد.

برای یادداشت کردن هم جای نگرانی وجود ندارد چون اپلیکیشن واندرلیست یا اپلیکیشن To Do  اینکار را می‌کند. برای آشنایی بیشتر و دانلود این اپلیکیشن ها روی اسم هر کدام در خط بالا کلیک کنید.

 

۳- خودمان باشیم

اگه این حرفو بزنم شاید مسخرم کنن!

اگه اینو بگم بقیه چی میگن؟!

بقیه بهتر از من حرف میزنن!

خجالت می کشم اون چیزی که تو ذهنم هست رو بیان کنم!

و… .

 

این افکار یک معنی می‌دهند. اینکه: “خجالت می کشم از اینکه خودم باشم!“. آنها مانند یک سد جلو زبان ما را می‌گیرند و  نمی‌توانیم حرفمان را بزنیم. در صورتی که همین”خودم” تنها ثروت و سرمایه‌ی ما برای رشد است که باید پرورشش داد.

هرکدام از ما مانند اثرانگشتمان منحصر به فرد هستیم, خاص هستیم.  به دنیا آمده‌ایم تا کارهایی را انجام دهیم که فقط خودمان می توانیم. حرفی که می‌زنیم اگر با ساختار و لحن و منظور قلبی خودمان همراه باشد، می‌شود یک حرف خاص و جدید که از گوش مخاطب به قلبش نفوذ می‌کند چراکه: 

هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

 

دیل کارنگی در کتاب آیین سخنرانی می گوید:

سعی کنید نه تنها دقیق، بلکه بکر و تازه باشید، شهامت داشته باشید تا همانطور که هر چیز را می بینید توضیح دهید.

 

در ادامه ی همین نوشته، دیل کارنگی چند مثال جالب می‌زند: سرد مثل خیار؛ سرد مثل قبر؛ سرد مثل قورباغه و… . من هم یکی به آنها اضافه می کنم: سرد مثل بستنی.

این تشبیهات همان مفهوم “سرد مثل یخ” را دارند اما تشبیه “سرد مثل یخ” خیلی رایج و تکراری شده است جدید نیست و جلب توجه نمی‌کند. در حالی که عبارات جدید‌ی که مثال زدیم به ذهن مخاطب قلاب می‌شود و کمک می‌کند تا او هم چیزی را ببیند که ما می‌بینیم و منظورمان را بهتر متوجه شود. شاید شما سرد بودن را در آهن یا یخچال یا هر چیز دیگری ببینید و این اختیار را دارید هر طور که می‌خواهید و صلاح است افکار خودتان را بیان کنید. یک نفر در یک روزگاری گفته است “یخ” حالا ما مجبور نیستیم همان را  بگوییم و می‌توانیم تصویر و درک خودمان را بیان کنیم.

بیاید از این به بعد خودمان باشیم و عبارات جدید خودمان را بسازیم تا اثر خودمان را بگذاریم . امیدوارم با خواندن این بخش دیگر ترس و تردیدی برای استفاده از دو روش قبلی نداشته باشید.

 

جمع بندی

کل حرف من در این مقاله این است:

هر چیز تکراری از هیجان و جذابیت می افتد مثل فیلم و آهنگ و لباس تکراری. برای ما آدم ها هر چیزی جدیدش، جالب‌تر است البته به شرطی که از قبلش بهتر باشد. عبارات و جملات هم از این پدیده مستثنی نیستند. عبارت‌های کهنه را که بارها شنیده ایم خیلی اثربخش نیستند. برای این جملات یک گوش در و گوش دیگر دروازه است. اگر می‌خواهیم کلاممان بیشتر به گوش بیاید و به ذهن و قلب مخاطب بنشیند باید با خلاقیت خودمان عبارت جدید بسازیم.

۳ روش برای ساخت عبارت های جادویی که در این مقاله پیش کش شما شد عبارتند از:

  • مفاهیم در لباسی دیگر
  • ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه
  • ساخت اصطلاحات دست ساز خودمان

خلاصه بگویم: ضرب المثل ها، اصطلاحات عامیانه، لغات و اصطلاحات تخصصی یک منبع عظیم هستند که به رایگان در اختیار هر کسی حتی بچه ۱۰ ساله هم قرار دارد. با استفاده از آن هرچقدر که بخواهیم می‌توانیم عبارات جدید بسازیم و شاید روزی ضرب المثل ها و اصطلاحات شخصی خودمان هم در این دنیا ثبت شود به عنوان یادگاری برای آیندگان به یادگار بماند.

 

تمرین

اپلیکیشن واندرلیست یا To Do را جزو لاینفک زندگی خود قرار دهید! مطمئنم در روز حداقل یک اصطلاح را می شنویم! آن را به این لیست اضافه کنیم و در طول روز همان یک اصطلاح را به صحبت هایمان سنجاق کنیم. زمان زیادی از ما نخواهد گرفت.