۷ نکته طلایی در جذاب صحبت کردن

۷ نکته طلایی در جذاب صحبت کردن

اگر کسی به شما گفت که دوست ندارد جذاب صحبت کند، مطمئن باشید حقیقت را نمی‌گوید! جذاب صحبت کردن خواسته قلبی هر انسانی در هر سن و سالی است. این عدالت به طور یکسان در وجود همه‌ی افراد پخش شده است. از طرفی یونسکو -سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی ملل متحد- سواد ارتباطی را جز ۶ سواد اصلی در قرن حاضر معرفی کرده است، بی‌تردید جذاب صحبت کردن گلی از گلهای سوادِ ارتباطی است که با پرورش آن در زمینه‌های مختلف کاری، عاطفی، اجتماعی و .. روابطمان موثرتر خواهد شد.

چند لحظه فکر کنید … یکی از خوش صحبت‌ترین افرادی که می‌شناسید را به خاطر بیاورید؛ چنین فردی وقتی با دیگران هم‌صحبت می‌شود مانند آهنربا نگاه‌ها و دل ها را به سمت خود می‌کشد و به دل می‌نشیند. دیگران با اشتیاق به صحبتهایش چشم و گوش می‌دوزند، مالک گوش، چشم و دل مخاطب می‌شود. آن لحظه چقدر دوست دارید جای آن شخص باشید؟ چقدر دوست دارید همانطور که دیگران جذب او می‌شوند، جذب شما هم شوند؟

جالب اینجاست که وقتی دقت می‌کنیم شاید چهره‌ی این فرد معمولی باشد برخلاف کلامش که جذاب و تاثیرگذار است، درواقع جذاب صحبت کردن این فرد به خاطر چهره‌اش نیست.دانسته یا ندانسته رازی فراتر از جذابیت ظاهری پشت این جذابیت کلامی وجود دارد. واقعا چطور می‌توان جذاب صحبت کرد و مانند این افراد شمع انجمن شد؟!

چطور می‌توان جذاب صحبت کرد؟

خوشبختانه جذاب صحبت کردن نه ژنتیکی است و نه ارثی! بلکه یک مهارت است که با آموزش و تمرین می‌توان این گنجینه را به دارایی‌های شخصیتیِ خود افزود و تا ابد سودش را خورد! در ادامه ۱۰ نکته طلایی و راهگشا برای جذاب کردن صحبت آورده شده است. این نکات ممکن است ساده به نظر برسند اما بسیار راهگشا و جادویی عمل می‌کنند. همانطور که آب هم ساده است بی‌رنگ و بی‌بو، اما مایع حیات است.

۱) پوشش و آراستگی

پوشش و ظاهر در جذابیت و اعتماد به نفس تاثیر زیادی دارد هر چه پوشش ما مناسب تر باشد میتواند موقعیت ها و فرصت های زیادی را  برای ما فراهم کند. البته منظورم این نیست که برای داشتن پوشش مناسب باید هزینه زیادی کرد بلکه بهتر است برای آراستگی خود دقت کافی داشته باشیم. در مقاله ی پوشش و نوع آراستگی مفصلا در این باره صحبت کرده ایم. نکات ارزشمند ی که در این مقاله آمده است به جذابیت ظاهری کمک شایانی می کند.

۲) لبخند

اگر نمی‌خواهید لبخند بزنید پس به فکر جذاب صحبت کردن هم نباشید! لبخند زدن در صحبت کردن معجزه می‌کند، لبخند زدن اعتماد می‌آورد و ما را در نظر مخاطب دلنشین‌تر می‌کند. دهانی که فقط حرف بزند و لبخندی نداشته باشد فقط به هوا فشار وارد کرده است! مثل این است که ما به قصد کادو برای کسی لباس بخریم و آن لباس را همانطور که به دستمان آویزان است به او بدهیم و بگوییم”بیا بگیر اینو برای تو گرفتم!” در حالی که می‌توان آن را در جعبه‌ای شیک و زیبا کادو کرد و محترمانه بگوییم”تقدیم به شما”! لبخند زدن با کلام ما هم همین‌ کار را می‌کند. کلامی که با لبخند همراه باشد بر قلب و ذهن مخاطب مانند چکش عمیقاً اثر می‌گذارد، صحبت ما را جذاب‌تر می‌کند و بیشتر به دل مخاطب می‌نشینیم.

لبخند زدن احتیاجی به حرف زدن ندارد اما پیام‌هایی که انتقال می‌دهد با هیچ زبانی بیان نمی‌شود: “من قابل اعتمادم”، “میخوام حالت خوب باشه”،”من آدم خوبی هستم”،”برام مهمی” و … . حتی لبخند از پشت تلفن هم احساس می‌شود طوری که توصیه می‌شود در تمام فروش‌های تلفنی هم لبخند زده شود تا حس خوب و اعتماد به مشتری القا شود. اندر محاسن لبخند زدن و خندیدن نکته و فایده زیاد هست که پیشنهاد می‌کنم حتماً مطالعه‌ای اختصاصی درباره لبخند داشته باشید.

یادمان باشد اگر لب ما به لبخند باز شود درِ قلبِ مخاطب هم به روی صحبت ما باز می‌شود و جذاب صحبت کردن را به ما هدیه می‌دهد. هرجایی که صحبت می‌کنیم حواسمان باشد آیا لبخند داریم یا نه! دوربین موبایلتان کمکتان می‌کند. روزانه از خود فیلم بگیرید، همراه با لبخند صحبت کنید در انتها فیلم خود را تحلیل کنید. معجزه این کار ساده را  بعد از چند روز استمرار مشاهده می‌کنید.

۳) پرانرژی بودن

به نظر شما کدام فرد جذاب‌تر است؟

فردی که کسل و بی‌حال است،  با صدای آرام و مونوتون حرف می‌زند و درکلامش انرژی جریان ندارد. همیشه ناله و شکایت می‌کند و کلام امیدبخشی در صحبت هایش شنیده نمی‌شود.

یا فردی که پرانرژی است با صدای رسا و واضح صحبت می‌کند، انگیزه و امید در کلامش موج می‌زند و به جای شکایت و ناله از راه‌حل حرف می‌زند.

واقعیت این است که خودآگاه یا ناخودآگاه جذب فرد دوم می‌شویم. کسی از آدم منفی استقبال نمی‌کند در حالی که آدم پرانرژی هرجا که باشد اطرافش دوستان زیادی جمع می‌شود. همانطور که در هوای سرد دور آتش جمع می‌شویم تا از آتش به ما گرما و حرارت برسد.

پرانرژی بودن یا بهتر بگویم انرژی مثبت داشتن یک گام قبل از جذاب صحبت کردن است. اگر می‌خواهیم جذاب صحبت کنیم باید بمب انرژی درونمان را فعال کنیم. دقیقا چطور این‌ کار را کنیم؟

با صدای رسا و واضح صحبت کنیم،

لبخند لبخند لبخند داشته باشیم،

جملات منفی ممنوووووووووووع،

 مثبت و امیدبخش باشیم،

ناله و شکایت نکنیم،

زبان بدن باز داشته باشیم(درادامه درباره این موضوع نوشته‌ایم)

باور کنید با انجام همین چند کار ساده بذر جذابیت کلامی را در ذهن دیگران می‌کاریم، صحبت کردن ما جذاب‌تر می‌شود و طرفداران بیشتری خواهیم داشت.

۴) لحن داشتن

تماشای فیلم در تلوزیون سیاه سفید جذاب‌تر است یا در تلوزیون رنگی؟

مشخص است تلوزیون رنگی، از وقتی که تلوزیون رنگی اختراع شد دیگر تلوزیون سیاه سفیدی تولید نمی‌شود، نو که آید به بازار کهنه شود دل‌آزار!  تلوزیونِ رنگی تصاویر را با رنگهای مختلف نشان می‌دهد، رنگها هر کدام احساس متفاوت و منحصر به فردی به بیننده می‌دهد. مثلا رنگ قرمز احساس هیجان و رنگ سبز احساس آرامش به انسان می‌دهد. در واقع تلوزیون رنگی احساسات بیشتر و عمیق‌تری را القا می‌کند. نقش لحن در جذاب صحبت کردن ما هم همینگونه است.

 کلامی که لحن نداشته باشد رنگ و بویی ندارد و احساس انتقال نمی‌دهد، مانند رباتی که از روی یک متن می‌خواند! لحن کلمات را زنده و اثرگذار می‌کند و به کلمات رنگ و بو می ‌دهد، کلامی که لحن داشته باشد بار احساسی بیشتری دارد و در جلب توجه مخاطب موفق‌تر عمل می‌کند. افرادی که جذاب صحبت می‌کنند به خوبی لحن را در کلامشان اعمال می‌کنند.

چطور لحن داشته باشیم؟

لحن از احساسات گوینده سرچشمه می‌گیرد، گوینده هر احساسی که داشته باشد لحن متفاوتی دارد. احساس عشق، نفرت، ترس، غم، شادی و … هرکدام رنگ و لحن خاصی دارند و بار معنایی متفاوت به کلام می‌دهند. راحت باشیم!  برای جذاب کردن صحبت به کمک لحن، کافیست دو شاخه کلام را به پریز احساساتمان وصل کنیم تا احساس در کلاممان جاری شود و با حس واضحتری منظورمان را بیان کنیم.

یک تمرین خوب:

یک جمله ساده را انتخاب کنید مثلا “من دیروز این کتاب را خریدم”، این جمله را در موقعیت‌های مختلف خوشحالی، اعصبانیت، علاقه، سوالی و … بیان کنید و صدای خود را ضبط کنید. سپس صدای خود را گوش کنید یا حتی میتوانید از اطرافیانتان بخواهید گوش دهند که آیا لحن موردنظر در صدایتان احساس می‌شود یا نه.

۵) زبان بدن مناسب

با زبان دهان کلمات را بیان می‌کنیم با زبان بدن کلمات را نشان می‌دهیم. حرکات دست، چشم، گردن، حالت چهره و … حالات و احساسات درونی گوینده را نشان می‌دهد. جالب اینجاست که زبان بدن قدرتمندتر و اثرگذارتر از کلماتیست که بیان می‌کنیم، مخاطب غیر از گوش چشم هم دارد و دوست دارد هم بشنود هم ببیند. با زبان بدن صحبتمان را دیدنی‌تر و جذاب‌تر می‌کنیم.

اکثر افراد مشهور یا همان شاخ‌های مجازی در شبکه های اجتماعی مانند اینستا خیلی قدرتمندانه از این عنصر ارتباطی بهره می‌برند. ویدیوهای سرگرم کننده‌ (دابِسمَش) به خوبی اثر زبان بدن در جذاب صحبت کردن را فاش می‌کند. صدا از شخص دیگری است و فقط با زبان خودمان جلوه و نمایش متفاوتی به آن صدا می‌دهیم.

قدرت زبان بدن را جدی بگیریم و در صحبت‌هایمان زبان بدن خوب داشته باشیم. حرکات مناسب بدن، سر، دست‌‌ها و … بسیار بسیار صحبت را جذاب می‌کند.

هم تمرین هم بازی:

ساخت دابسمش هم مفرح است هم به تقویت زبان بدن کمک می‌کند. پیشنهاد می‌کنم برای سرگرمی هم که شده است چند بار دابسمش بسازید و به اطرافیانتان نشان دهید با اینکار زبان بدن اصلاح و قوی می‌شود.

تماس چشمی:

تماس چشمی مهم‌ترین و قدرتمندترین جز زبان بدن است. در فن بیان و سخنرانی یک جمله معروف داریم:

نگاه هر جا رود کلام ما هم همانجا می‌رود

هنگام صحبت اگر به چشم‌های مخاطب نگاه کنیم مخاطب توجه و دقت بیشتری خرج می‌کند به اصطلاح کلام ما را می‌گیرد. اما اگر به در، دیوار، …. نگاه داشته باشیم کلام ما هم همان جا می‌رود! البته تماس چشمی را با زل زدن اشتباه نگیریم، زل زدن مخاطب را معذب می‌کند و اصلا خوشایند نیست چه بسا که ما را فردی گستاخ جلوه دهد و مخاطب با خود بگوید”الان با چشماش منو میخوره!”. این طرز نگاه، جذاب صحبت کردن را خدشه دار می‌کند.

چطوری باشد بهتر است ؟ به فرض مثال اگر ۱۰ ثانیه تماس چشمی داریم ۲ ثانیه به اطراف نگاه کنیم تا سنگینی نگاه را از مخاطب برداریم. علاوه بر آن بهتر است فقط به خود چشم ها نگاه نکنیم و تماس چشمی را به اطراف چشم گسترش دهیم. صد درصد مطمین باشید این تماس چشمی جذابیت کلامی را بیشتر می ‌کند.

یک ویدیوی کوتاه از آقای شرفی ضمیمه کرده ام. در این ویدیو آقای شرفی نکته جالبی در باره تماس چشمی توضیح می دهند. می توانید این ویدیو را از این لینک ببینید.

۶) هنر خوب گوش دادن

جذاب صحبت کردن فقط حرف زدن نیست! هم‌صحبت جذاب کسی است که گوش شنوا داشته باشد یا بهتر بگویم گوشش بیشتر از زبانش کار کند. خوب گوش دادن کار راحتی نیست اما اگر این مهارت جادویی را در خود پرورش دهیم مهره مار در روابط را به دست گرفته‌ایم. هر فردی دوست دارد حرفش شنیده شود، نظرش را بیان کند، از علایق خود تعریف کند، از تجربیاتش بگوید و … . این خواهشِ فطری و خاموش ، برگ برنده‌ای در دست ماست که می‌خواهیم هم‌صحبت جذابی باشیم. جذاب صحبت کردن مانند کیکی است که هر چه بیشتر با مخاطب شریک شویم بیشتر لذت می‌برد.

صحبت کردن جذاب مانند مسابقه ایست که مخاطب هر چه بیشتر از ما بدود ما برنده تریم! اجازه دهیم مخاطب هم حرف بزند. حال اگر مخاطب حرف نزد چیکار کنیم؟ می‌توانیم میان صحبتمان سوال بپرسیم که به حرف بیاید. دو گوش دیگر قرض بگیریم و با دقت گوش دهیم. گوش دادن فقط شنیدن نیست! فهمیدن و درک کردن حرف های مخاطب هدفِ گوش دادن است و همان چیزی که مخاطب می‌خواهد.

گوش دادن فعال یعنی :

  • تماس چشمی داشته باشیم،
  • لبخند داشته باشیم،
  • سرمان را تا حدی کج کنیم طوری که گوشمان به سمت مخاطب باشد،
  • به نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تایید گاهی سر تکان دهیم (البته به اندازه کافی)
  • از گفتن “بله”،”آهان”،”که اینطور” و … دریغ نکنیم زیاده‌روی هم نکنیم!
  • از ور رفتن با اشیایی مانند خودکار و ساعت و …. پرهیییییز کنیم،
  • قطع کردن یا پریدن میان صحبت مخاطب اصلاً کار قشنگی نیست، مگر اینکه مجبور شویم البته در این حالت بهتر است اجازه بگیریم،
  • ذهن خود را از افکار دیگر خالی کنیم و روی صحبت مخاطب متمرکز شویم.

حوصله و دقت تنها هزینه‌‌ی خوب گوش دادن و جذابیت فقط یکی از پاداش‌های آن است طوری که مخاطب خودش اعتراف می‌کند از هم‌صحبتی با ما لذت برده است. اگر می‌خواهیم جذاب صحبت کردن را تجربه کنیم از این مهارت گران غفلت نکنیم.

۷) توجه به علایق و خواسته‌های مخاطب

دیل کارنگی (یکی از برجسته ترین سخنرانان آمریکایی) چقدر زیبا گفته است:

مردم به سردرد خود بیشتر از مرگ من و شما اهمیت می‌دهند.

اگر گوش شنوا برای شنیدن می‌خواهیم باید بهایش را بدهیم، بهایش را هم از جیب خود مخاطب می‌پردازیم! اگر می‌خواهیم مخاطب بیشتر رغبت کند و به صحبت هایمان با علاقه بیشتری گوش دهد بهتر است به علایق، اهداف، دغدغه‌ و خواسته‌های مخاطب اشاره‌هایی داشته باشیم. حرف زدن فقط درباره خودمان کار راحت و لذت بخشی است اما برای مخاطب نه! جذاب صحبت کردن مانند خیاطی است، در صورتی که صحبتمان را با همان مدل دلخواه مخاطب شکل دهیم و بیان کنیم.

در ادامه دو نکته عالی و کمکی ذکر کرده‌ام که مخاطب تمنای شنیدنشان را دارد:

نام مخاطب:

به جرات می‌توانم بگویم که زیباترین و موثرترین کلمه در دنیای مخاطب، نام خود مخاطب است. اولین کلمه‌ای که در گوش ما ایرانی‌ها زمزمه می‌شود، کلمه‌ای که با آن بزرگ می‌شویم، لحظه به لحظه در زندگی تجربه می‌کنیم و هویت ما را در بر می‌گیرد. گفتن نام مخاطب تاثیر شگرفی در جذاب صحبت کردن دارد و ارتباط ما را با مخاطب عمیق‌تر می‌کند. نام مخاطب خارق‌العاده‌ترین واژه‌ای است که ذکر آن صحبت ما را خارق العاده و جذاب می‌کند. از گفتن این واژه لابلای صحبتتان به هیچ وجه دریغ نکنید.

تعریف و تمجید:

یکی از خوشایند‌ترین لحظات برای هرکسی شنیدن تعریف و تمجید از زبان دیگران است. با تمجید کردن حس ارزشمند بودن به مخاطب می‌دهیم و مخاطب بیشتر به ما اعتماد می‌کند. در تمجید کردن بهتر است محتاط باشیم که غیرواقعی و اغراق گونه تمجید نکنیم در این صورت حس چاپلوسی را تداعی می‌کند و تاثیر خوبی نمی‌گذارد. تعریف و تمجید اگر صادقانه و خالصانه باشد ما را در نظر مخاطب عزیز می‌کند و فردی قابل اعتماد و قدردان نشان می‌دهد. تعریف و تمجید یک چاشنی فوق العاده و راحتترین روش برای جذاب صحبت کردن است. اگر این نکته را نادیده بگیریم خود را بی‌نصیب گذاشته‌ایم.

درکل بهتر است علایق، اهداف، دغدغه و خواسته‌های مخاطب را محور صحبت خود قرار دهیم که توجه مخاطب بیشتر جلب شود. دو نکته کمکی نام مخاطب و تمجید صادقانه به جذابیت کلامی ما کمک شایانی می‌کنند.

جمع‌بندی

چه کسی است که دوست نداشته باشد جذاب صحبت کند و در نظر دیگران دوست داشتنی باشد؟ این خواسته قلبی در همه افراد مشترک است. در دنیای مدرن امروزی یونسکو سواد ارتباطی را جز ۶ سواد اصلی قرن حاضر معرفی کرده است، بی شک جذاب صحبت کردن تاثیر فوق العاده‌ای در روابطمان دارد. همانطور که در این مقاله خواندیم جذاب صحبت کردن ژنتیکی نیست و با آموزش و تمرین این مهارت بی‌نظیر را میتوان به گنجینه مهارت‌های خود افزود.

هر فردی که جذاب صحبت می‌کند حتما ۶ نکته طلایی زیر را رعایت می‌کند:

  • لبخند را با چهره خود انس می دهیم.
  • پرانرژی بودن افراد زیادی را دور ما جمع می‌کند.
  • با لحن به کلام خود رنگ و بو می‌دهیم.
  • با زبان بدن مناسب کلام خود را موثرتر می‌کنیم.
  • با خوب گوش دادن لذت بیشتری را به مخاطب می‌دهیم.
  • به علایق، اهداف، خواسته‌های مخاطب حتما اشاره می‌کنیم، می‌دانیم با ذکر نام و تمجید‌ مخاطب را بیشتر به گوش دادن تشویق می‌کنیم.

تبریک می‌گویم که تا این قسمت مقاله پیش آمدید و مطالعه کردید. امیدوارم با خواندن این مقاله خیلی خیلی جذاب صحبت کنید و روابط بیشتر و قویتری بسازید.

عزت نفس پایین همچون باتری

نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین

در مقاله قبلی به تعریف عزت نفس و تفاوت‌های آن با اعتمادبه‌نفس پرداختیم و ۶ راه برای اینکه بفهمیم یک فرد عزت نفس بالایی دارد یا نه معرفی کردیم. در این مقاله که در ادامه مطالب مقاله قبلی است قصد دارم تا ۱۰ موقعیت مختلف که نشان‌دهنده عزت نفس پایین یک فرد است را با شما به اشتراک بگذارم.

 

پس بدون هیچ‌گونه اتلاف وقت، مستقیم و سریع برویم سراغ معرفی این ۱۰ موقعیت.

 

 

عزت نفس پایین

 

 

عزت نفس پایین چه نشانه هایی دارد؟

 

 

۱- انتقاد زیاد

انتقاد یعنی اینکه یک چاقو به دست بگیریم و از هرکسی که خوشمان نیامد یک ضربه به او بزنیم. در کارگاه‌های ارتباط مؤثر زمانی که می‌خواهم مبحث انتقاد کردن اصولی را به افراد آموزش بدهم، در ابتدا آن‌ها را به‌شدت از انتقاد کردن نهی می‌کنم؛ چرا انتقاد خواسته یا ناخواسته باعث رنجش فرد مقابل می‌شود و روابط ما را خراب می‌کند.

انتقاد به‌غیراز خراب کردن روابط، بشدت بر روی عزت نفس ما هم اثرگذار است و آن را پایین می‌آورد.

خانمی را فرض کنید که عزت نفس پایینی دارد. وقتی این فرد وارد یک مهمانی می‌شود مدام نگران این است که ظاهر مناسبی نداشته باشد. لذا برای سرپوش گذاشتن بر روی این احساس خود شروع می‌کند به انتقاد کردن از بقیه افراد:

 «لباس فلانی رو ببین. یعنی واقعاً لباس بهتر از این نداشت که توی مهمونی بپوشه؟!» ؛ «فلانی چرا این‌جوری آرایش کرده. شبیه پیرزن‌ها شده» ؛ «حالا تو با اون یه ذره قد و بالا اگر کفش پاشنه‌دار نمی‌پوشیدی می‌مردی!؟» و … .

مدیر با عزت نفس پایین هم همین‌طور است. قبل از شروع جلسه به همه کارمندان یک‌بار گیر می‌دهد و انتقاد می‌کند که اگر در خلال جلسه کسی قصد انتقاد داشت، خلع سلاح شده باشد.

 

 

۲- برداشت منفی از رفتار دیگران

افراد با عزت نفس پایین از تمام حرف‌ها و رفتارهای دیگران برداشتی منفی دارند.

فردی را در نظر بگیرید که با دوست یا همکار خود تماس می‌گیرد اما فرد مقابل پاسخگو نیست. به دلیل عزت نفس پایین با خود می‌اندیشد که : «مرتیکه عوضی رو نگاه کن! چون من هستم برنمی‌دارد. اگر الآن فلانی بِهِش زنگ زده بود با اولین بوق برداشته بود.»

این در حالی است که اگر فردی با عزت نفس بالا در شرایطی مشابه قرار گیرد با خود می‌اندیشد که: «ببین بنده خدا چقدر سرش شلوغه که جواب من رو هم نمیده. حتماً خیلی گیره وگرنه جواب من رو که همیشه میده»

مدیر با عزت نفس پایین هم وقتی یکی از کارمندانش از کنار او رد می‌شود و سلام نمی‌کند با خود می‌اندیشد که: «یعنی مثلاً من رو ندید! با این کارهاش چی رو می‌خواد ثابت کنه؟! بذار سر ماه بهش می‌فهمونم که یه مَن ماست چقدر کره میده.»

درحالی‌که مدیر با عزت نفس بالا با خودم اندیشد: «ببین بنده خدا چقدر گرفتاره و ذهنش مشغوله که من رو اصلاً ندید. برم باهاش صحبت کنم ببینم اگر کمکی از دستم برمیاد براش انجام بدم.»

 

 

۳- نیاز به تأیید دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند نظر دیگران را بر نظر خودشان مقدم می‌دانند. زمانی که حرفی می‌زنند، کاری انجام می‌دهند و یا قصد خرید دارند، مدام به این فکر می‌کنند که نظر دیگران در رابطه با این حرف، در رابطه با این کار و یا در رابطه با این کالایی که می‌خواهم بخرم چیست.

در اقوام خود فردی را سراغ دارم که وقتی از خرید برمی‌گردد فقط کافیست یک نفر ایرادی از کالایی که خریده است بگیرد؛ آن کالا در نظرش به‌شدت منفور شده و گاهاً دیگر از آن استفاده نخواهد کرد. خاطرم هست این فرد دو سال قبل رفته بود و به سلیقه خودش یک گوشی موبایل مشکی‌رنگ خریده بود. وقتی‌که به خانه آمد و مادرش به او گفت ای‌کاش رنگ سفید آن را می‌خریدی، گوشی از نظرش افتاد و آن‌همه ذوق و شوق فروکش کرد و تا دو روز بعد حتی گوشی را روشن هم نکرد!

مدیر با عزت نفس پایین هم مدام به دنبال تأیید حرف‌ها و نحوه عملکرد خود است. در هر جلسه مدام توجه اش به این موضوع است که دیگران چقدر با حرف‌های او موافق‌اند و خدا نکند کسی با صحبت‌های او مخالفت کند.

 

تاثیر نیاز به تأیید دیگران ب عزت نفس

 

 

۴- مقایسه با دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند، مدام نگاهشان به دیگران است. آن‌ها چون خودشان را لایق و ارزشمند نمی‌دانند، مدام چک می‌کنند که آیا دیگران در فلان زمینه از من بالاتر هستند یا پایین‌تر. مقایسه آرامش فکری را از آن‌ها می‌گیرد و حتی گاهی منجر به بروز بیماری‌های روحی همچون اضطراب و افسردگی می‌شود.

فرد با عزت نفس پایین در همه زمینه‌ای خود را به دیگران مقایسه می‌کند:

اتومبیلش، خانه‌اش، حقوق و درآمدش، زیبایی‌اش، قد و تناسب‌اندامش، شهر و کشورش، و حتی مادر، پدر، همسر و فرزندانش را.

ذهن ما گاهی به‌صورت خودکار وارد روند مقایسه کردن می‌شود. اگر ما بدانیم که هر بار مقایسه یک درجه عزت نفس ما را پایین‌تر می‌آورد و یک‌قدم ما را از شاد زیستن و آرامش داشتن دورتر می‌کند، این اجازه را به او نمی‌دهیم تا ما را به قهقرا ببرد. پس مراقب مقایسه کردن‌های خودکار مغز باشیم و سریعاً جلو آن را بگیریم.

 

 

۵- طلبکار بودن از دیگران

افرادی که عزت نفس پایین دارند، غالباً دیگران را همچون برده خود می‌دانند. آن‌ها از همه‌کس و همه‌چیز طلبکارند. این نوع طرز تفکر گاهی آن‌ها را به سمت پرخاشگری سوق می‌دهد.

برای مثال فردی که عزت نفس پایین دارد:

– به آبدارچی شرکت گیر می‌دهد که چرا در این لیوان برای من چای می‌آوری؟!

– طلبکارانه به گارسون رستوران دستور می‌دهد دلستری که برایش آورده است را عوض کند.

– به مادرش اعتراض می‌کند که چرا کمد لباس‌هایم را مرتب نکرده‌ای.

– و … .

 

 

۶- کاهش اعتمادبه‌نفس

فردی که عزت نفس پایین دارد، وقتی کاری را خراب می‌کند، شروع می‌کند به سرزنش خود و در اثر همین سرزنش‌ها اعتمادبه‌نفس خود را کاهش می‌دهد. درحالی‌که افراد با عزت نفس بالا سعی می‌کنند با توجه به نکات مثبت خود علاوه بر اینکه سطح انگیزه خود را بالا نگه دارند، اعتمادبه‌نفسشان را هم رشد دهند.

برای مثال فردی را در نظر بگیرید که در آزمون رانندگی مردود شده است. اگر این فرد عزت نفس پایین داشته باشد، شروع می‌کند به سرزنش خود که چرا نتوانسته در این آزمون قبول شود. با این کار علاوه بر ضعف در عزت نفس، اعتمادبه‌نفس خود را هم کاهش داده است.

اما اگر این فرد عزت نفس بالایی داشت، با خود این‌گونه می‌اندیشید که: «بااینکه مردود شدم اما در عوض ایراد کارم را پیدا کردم و فهمیدم که باید روی این نقطه کار کنم. خدا رو شکر بقیه موارد را خوب یاد گرفته‌ام و تنها کافی است همین یک مورد را اصلاح کنم.» با این نوع نگرش اعتمادبه‌نفس او بالاتر رفته و در شانس قبولی او در آزمون بعدی افزایش می‌یابد.

 

 

« اعتمادبه‌نفس میوه درخت عزت نفس است. »

 

 

 

۷- قضاوت‌های افراطی (نگاه صفر و صدی)

افراد با عزت نفس پایین به همه‌کس و به همه‌چیز نگاه صفر و صدی دارند؛ یعنی نمی‌توانند تصور کنند که همه‌چیز در این دنیا خوبِ خوب یا بدِ بد نیست. آن‌ها نمی‌توانند حد وسطی برای موضوعات در نظر بگیرند و مدام درگیر قضاوت‌های افراطی هستند.

اگر نوع نگاهمان را به مسائل «بازه محور» کنیم هم آرامش بیشتری را تجربه خواهیم کرد و هم به رشد عزت نفس خود بیشتر کمک کرده‌ایم.

نگاه «بازه محور» یعنی ما بدانیم که هر فردی یا هر موضوعی در یک طیف بین صفر تا صد جای می‌گیرد. برای مثال میزان صداقت افراد یک بازه است بین صفر تا صد. هر فردی می‌تواند عددی در این طیف داشته باشد؛ برخی عددشان ۲۰ است، برخی ۵۰ و برخی ۸۰ الزاماً همه خائن و عوضی و یا صدّیق و قدّیس نیستند.

با توجه به این توضیحات فردی که عزت نفس بالایی دارد، با مواجه‌شدن با یکی دو اشتباه از سوی کارمند خود، همسر خود و یا فرزند خود، به آن‌ها برچسب خطاکار نمی‌زند بلکه تنها کاری که می‌کند این است که در ذهن خود یکی دو نمره از اعتبار آن‌ها می‌کاهد.

 

 

۸- افراط‌ و تفریط در استفاده از قدرت

قدرت در دست فردی که عزت نفس پایین دارد، همچون تیغی است در دست دیوانه.

فردی که عزت نفس پایینی دارد از انجام کارهای خارج از چارچوب‌ها و ارزش‌های انسانی اِبایی ندارد؛ لذا اگر این فرد به قدرت یا مسئولیتی برسد، احتمال استفاده نادرست از آن جایگاه بسیار زیاد است.

مدیری را در نظر بگیرید که عزت نفس پایینی دارد؛ گاهی آن‌قدر محبت می‌کند که غیرعادی به نظر می‌رسد و گاهی آن‌قدر تند و بی‌ادب می‌شود که نمی‌توان او را تحمل کرد.

یا شوهری که گاهی بشدت مهربان و خوش‌اخلاق است و گاهی حتی دست بزن دارد.

این دوگانگی تا حدی پیش می‌رود که گاهی حتی نمی‌دانیم در این لحظه رفتار درست با این فرد باید چگونه باشد.

 

قدرت در دست فردی با عزت نفس پایین

 

 

۹- افراط‌ و تفریط در مقصریابی

افرادی که عزت نفس پایین دارند در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها دو نوع رویکرد خاص دارند: یا در همه موضوعات خود را مقصر می‌دانند و یا تقصیر را کاملاً به گردن فرد دیگری می‌اندازند.

یک‌بار به پیشنهاد یکی از دوستان برای تفریح به کوه رفتیم. در حین بالا رفتن از کوه (که البته خیلی هم کوه نبود و میشه گفت تپه‌ای بلند بود) پای یکی از دوستان پیچ خورد و بعد از چند تا غلط کمی زخمی شد. دوستی که پیشنهاد داده بود به کوه بیاییم مدام خودش را سرزنش می‌کرد و می‌گفت: «مقصر من بودم. اگر من پیشنهاد نداده بودم بیاییم کوه این‌طور نمی‌شد». او نمی‌دانست که به خاطر عزت نفس پایینش است که این‌طور خود را مقصر می‌داند. چرا این موضوع به‌هیچ‌عنوان تقصیر او نبود و آن دوستی که زخمی شده بود باید حواسش را بیشتر جمع می‌کرد.

در مقابل این افراد کسانی هم هستند که نمی‌خواهند هیچ تقصری را گردن بگیرند. در مشاوره‌هایم زیاد دیده‌ام افرادی را که به خاطر فرار از تصمیم‌گیری، بر اساس پیشنهاد دیگران اقدام به کاری کرده‌اند و وقتی به بن‌بست رسیده‌اند و یا شکست خورده‌اند، مدام آن فرد را مقصر می‌دانند. درحالی‌که تقصیر کاملاً متوجه خودشان است که سنجیده نشده عمل کرده‌اند.

 

 

« مقصریابی برای افرادی که عزت نفس پایین دارند، یک لذت است. »

 

 

 

۱۰-  دست‌وپنجه نرم کردن با اضطراب

 

افرادی که عزت نفس پایین دارند، دچار دو نوع اضطراب می‌شوند:

اضطراب اجتماعی ، اضطراب ناشی از شادی

 

 

الف) اضطراب اجتماعی

وقتی‌که یک فرد با عزت نفس پایین در یک جمع قرار می‌گیرد، احساس می‌کند هیچ آورده‌ای، هیچ دستاوردی، هیچ ارزشمندی‌ای در وجود خود برای ارائه ندارد لذا دچار اضطراب می‌شود. به این نوع اضطراب، اضطراب اجتماعی می‌گویند.

برای مثال وقتی چنین فردی به یک مهمانی دعوت می‌شود، با خود می‌اندیشد که: «من اینجا خیلی تنها هستم؛ حرفی هم که برای زدن ندارم؛ اصلاً اگر کسی از من سؤالی پرسید چه جوابی بدهم؛ سطح من که از این‌ها خیلی پایین‌تر است؛ اگر بدانند شغل من چیه یا مدرکم چیه یا خونم کجاست که اصلاً آدم حسابم نمی‌کنند و … » و این‌گونه است که درگیر اضطراب اجتماعی می‌شود. از این لحظه به بعد بر اساس این اضطراب، رفتارهایی از خود بروز می‌دهد که مابقی مهمان‌ها هم کم‌کم به این نتیجه می‌رسند که بله این فرد اصلاً اشتباهی دعوت شده است.

نکته قابل‌توجه اینجاست که این فرد به این دلیل به این مهمانی دعوت شده است که فرد ارزشمندی است اما خودش آن را قبول ندارد.

 

 

ب) اضطراب ناشی از شادی

فردی که عزت نفس پایین دارد خودش را لایق اتفاقات خوب نمی‌بیند و اگر همه شرایط همان‌طور که دوست دارد اتفاق بیفتد، دچار اضطراب می‌شود.

پسری را در نظر بگیرید که عاشق همکلاسی خود می‌شود. هر وقت که می‌خواهد جلو برود، ندایی از درون به او می‌گوید: «عُمراً قبول نمی‌کنه». به‌اجبار دوستان و تحریک اطرافیان بالاخره دل را به دریا می‌زند و جلو می‌رود و از قضا دختر قصه ما به او جواب مثبت می‌دهد. پسر که با عزت نفس پایین دست‌وپنجه نرم می‌کند، دچار اضطراب و تشویش می‌شود که چرا جواب او مثبت بود؟! نکند خانواده درستی ندارد و می‌خواهد زودتر از دست آن‌ها فرار کند؟ نکند پدر او معتاد است؟ نکند فرزند طلاق باشد؟ اصلاً شاید مریضی خاصی دارد که سریع جواب مثبت داد!!!

همچنین است مثال فردی که برای استخدام به شرکتی مراجعه می‌کند و با یک مصاحبه ساده چنددقیقه‌ای پذیرفته می‌شود. او نیز اگر عزت نفس پایینی داشته باشد، با خود می‌گوید: «ببین این دیگه چه شرکت داغونیه که من رو در عرض چند دقیقه قبول کرد. ولش کن اصلاً نمیام اینجا»

 

 

آدم‌هایی که روی خودشان برچسب ارزان‌قیمت می‌زنند،

خیلی وقت‌ها باید برایش هزینه‌های سنگینی پرداخت کنند.

 

بعضی‌ها وقتی شرایط ایده آل است می‌ترسند و نگرانند. آن‌ها این‌گونه تصور می‌کنند الآن که همه‌چیز خوب است پس هر آنچه اتفاق بیفتد فقط شرایط را بدتر می‌کند. متأسفانه این باور اشتباه لذت بردن از شرایط موجود را برایشان سخت می‌کند و در تمام عمر هیچ لذتی نمی‌برند.

یادمان نرود که مهم‌تر از شاد بودن و خوشبخت شدن این است که ما «خود را لایق این شادی و خوشبختی بدانیم.»

 

 

جمع بندی

اگر بخواهیم بصورت خلاصه مروری برمطالبی که در این مقاله بیان شد داشته باشیم، کافی است به نقشه ذهنی این مقاله نگاه مجددی بیندازیم:

عزت نفس پایین

 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت اول از سری مقالات عزت نفس:     «عزت نفس چیست؟»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:     «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:   «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

لیوان عزت نفس

عزت نفس چیست؟ | آیا عزت نفس با اعتماد به نفس فرق دارد؟

 

عزت نفس یا دل دریایی داشتن

وقتی در یک لیوان آب یک قطره جوهر سیاه می اندازید، جوهر به آرامی پخش شده و رنگ کل لیوان تغییر پیدا می کند. این اما در قبال دریا جور دیگریست. دریا را حتی با یک تانکر جوهر هم نمی توان تغییر رنگ داد. بعضی از انسان ها همچون لیوان آب و برخی دیگر همانند دریا هستند؛ برخی با عزت نفس بالا و برخی درگیر عزت نفس پایین.

عزت نفس بالا یعنی دریا شدنِ وجود، بزرگ شدنِ روح، عمیق شدنِ نگاه ما به زندگی.

 

 

در این مقاله قرار است به چه چیزهایی بپردازیم؟

 

۱- عزت نفس چیست؟

۲- مرغ یا تخم مرغ؟ عزت نفس یا رفتار؟

۳- آیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟

۴- چطور بفهمیم عزت نفس خودمان یا دیگران پایین است؟

 

 

عزت نفس چیست؟

شاید بهترین تعریف برای عزت نفس این باشد که:

من خودم را دوست دارم، توانمندی ها و خواسته هایم را ارزشمند می دانم. به خودم و دیگران احترام می گذارم و باور دارم همه ما حق داریم شاد زندگی  کنیم و به دنبال رشد و ترقی باشیم.

 شاید شما هم با خواندن این تعریف کمی دچار تردید شده باشید که آیا با این رفتارها و نحوه تفکری که دارید، عزت نفستان پایین است یا در وضعیت مناسبی قرار دارید؟

لطفاً کمی صبوری کنید چرا که در اواسط این مقاله برایتان مثال هایی خواهم آورد تا به این موضوع عمیق تر بپردازیم.

لازم است یادآور شوم که عزت نفس اصل و اساس و تمام سرمایه وجودی ماست که اگر تمام آن را از دست بدهیم به پوچی می رسید و خواهیم مُرد. برای درک بهتر این مفهوم شما را به خواندن داستان واقعی زیر دعوت می کنم:

 

بعد از جنگ آمریکا با کره، حدود هزار نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند. نکته ای که تعجب مقامات امریکایی را برانگیخته بود، درصد بالای مرگ و میر زندانیان در این اردوگاه بود یعنی ۳۸ درصد؛ بالاترین میزان مرگ زندانیان جنگ در تاریخ ارتش ایالات متحده.

 

 تعجب امریکایی ها به این دلیل بود که:

– زندانیان به مرگ طبیعی می مردند. بسیاری از آنها شب می خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی شدند؛

– این زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود؛ یعنی خبری از سیم خاردار یا نگهبان مسلح نبود؛

– آب و غذا و امکانات به وفور یافت می شد؛

– زندانیان با هیچ یک از تکنیک های متداول شکنجه نمی شدند؛

– در غذای زندانیان سم یا مواد عجیب و غریب ریخته نمی شد؛

– زندانیان را مجبور به انجام کارهای نامتعارف و سنگین مثل خُرد کردن سنگ ها نمی کردند؛

– رفتارهای زندان‌بانان خیلی متعارف و معمولی بود؛

– با تمام این موضوعات هیچ سربازی برای فرار تلاش نمی‌کرد و حتی گاهی اوقات از هم خدمتی‌ها و فرماندهان خود فاصله می‌گرفتند و با زندان‌بانان کره‌ای روابط دوستانه برقرار می‌کردند.

– زمانی که گروهی از این سربازان به صلیب سرخ تحویل داده می شدند و اجازه داشتند به کسانی که دوست‌شان دارند تلفن بزنند، تعداد بسیار کمی از آنها تمایل داشتند چنین کاری کنند.

– وقتی هم که زندانیان باقی مانده آزاد شدند برخی از آنها هرگز به خانه برنگشتند و برخی هم که برگشتند، ترجیح دادند که دوستی یا رابطه‌ای با دیگران برقرار نکنند و بعد از مدتی انزوا در اوج تنهایی مُردند!

 

میراسموس و عزت نفس

 

 

رمزگشایی  از این فاجعه 

ژنرال ویلیام مایر (که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد) ، علت این نوع مرگ و میر را سال ها مورد مطالعه قرار داد و به این نتیجه رسید که کره ای ها برای رسیدن به این مقصود از ۴ ترفند روانی بسیار هوشمندانه(که عزت نفس زندانیان را کاهش می داد) کمک می گرفته اند. او نتیجه تحقیقات خود را اینگونه شرح داد:

 ۱) در این اردوگاه هرکس که جاسوسی سایر زندانیان را می کرد، سیگار جایزه می گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی شد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.

۲) کره ای ها هر روز جلساتی را تحت عنوان جلسات روانکاوی برگزار می کردند و  از زندانیان می خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند یا می توانستند خدمتی بکنند و نکرده اند را تعریف کنند.

۳) با اعترافات زندانیان از خیانت های خود یا امتناع از خدمت رسانی هایشان، به تدریج اعتماد و اعتبارشان نزد یکدیگر فرو می ریخت و وفاداری به فرماندهان و حتی وفاداری به کشور را از دست می دادند.

۴) فقط نامه هایی که حاوی خبرهای بد و ناامیدکننده بودند به دست زندانیان می رسید و نامه های مثبت و امیدبخش تحویل داده نمی شدند.

 

علت مرگ زندانیان 

تحقیقات نشان داد که این اقدامات کره ای ها در کنار هم، زندانیان را به کام مرگ خاموش کشانده است:- با جاسوسی، تصویر ذهنی شان نسبت به خودمنفی می شد و خود را انسانی پست می دیدند.

– با تعریف خیانت ها، اعتبارشان نزد دیگران از بین می رفت.

– همرزمان و دوستانشان را انسان هایی بی ارزش می یافتند و آنها را نادیده می گرفتند.

– با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید خود را از دست می دادند.

این موارد در کنار هم سبب می شد تا زندانیان تمام سرمایه وجودی خود یعنی « عزت نفس شان » را از دست بدهند و کم کم به پوچی برسند و انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشته باشند.

 

 

 

داستان همیشگی مرغ و تخم مرغ

رابطه عزت نفس با رفتارهای ما همچون رابطه مرغ است با تخم مرغ که هر دو وابسته به دیگری و ناشی از آن هستند.

یعنی ما بر اساس عزت نفسی که داریم (خواه بالا باشد و خواه پایین) رفتارهایی از خود بروز می دهیم (خواه رفتار هایی سالم و اخلاقی خواه ناسالم و غیر اخلاقی).

از طرفی هر رفتاری که از ما سر می زند (مستقیم یا غیر مستقیم) عزت نفس ما را یا بالا می برد و یا پایین می آورد.

چرخه عزت نفس

 

شاید گیج شوید که در نهایت تکلیف ما چیست و از کجا باید شروع کنیم؟

از آنجایی که تغییر یک رفتار برای ما ساده تر و عملی تر است، پیشنهاد من اینست که با تغییر رفتارهایمان شروع کنیم. رفتارهایی که در لابلای این مقاله به آنها خواهیم پرداخت.

 

 

 

آیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟

خیلی از افراد این دو مفهوم را اشتباهاً با هم یکی می دانند درحالی که تفاوت زیادی بین این دو وجود دارد. در حقیقت اعتماد به نفس میوه درخت عزت نفس است؛ عزت نفس ریشه و بنیان وجودی ماست و یکی از ثمرات آن اعتماد به نفس می باشد.

هر زمانی که بحث اعتماد به نفس مطرح می شود، سریعاً این سوال در ذهن تداعی می شود که «در چه زمینه ای؟». اعتماد به نفس ترکیب مهارتهای ما بعلاوه باوریست که در ذهن خود به آن مهارتها داریم؛  در حالیکه عزت نفس یعنی من خودم را چگونه ارزیابی می کنم؟ آیا خودم را یک فرد مؤثر و مفید در جامعه می بینم؟ آیا حالم نسبت به خودم خوب است؟

اعتماد به نفس بالا گاهی تبدیل به غرور و خودپسندی می شود. فرد مغرور دیگران را نمی بیند و اعتقاد دارد «من» مهم هستم، «من» بالاتر از شما هستم، اگر قرار است منافع یکی از ما تأمین شود، آن یکی «من» هستم.

اما عزت نفس همچون سلامتی جسمانی است و بیش از حد بالا بودن آن هیچ مشکل یا تبعاتی ندارد چراکه عزت نفس در تعریف خود جایی برای دیگران دارد و می گوید من انسان هستم و حقوقی دارم، دیگران هم انسان هستند و حقوقی دارند.

 

پیشنهاد می کنم برای درک بهتر تفاوت این دو موضوع، علاوه بر این مقاله، مقاله «اعتماد به نفس چیست؟» را هم مطالعه کنید.

 

 

چطور بفهمیم عزت نفس خودمان یا دیگران پایین است؟

چهره، رفتار و گفتار یک فرد نشان دهنده میزان عزت نفس اوست؛ لذا در این قسمت می خواهیم به مواردی بپردازیم که می توان آنها را در رفتارها و گفتارهای یک فرد مورد بررسی قرار داد و بالا بودن یا پایین بودن عزت نفس را تشخیص دهیم:

 

 

۱- حُسن جویی از دیگران

فردی که عزت نفس بالایی دارد، بجای اینکه به دنبال نواقص دیگران باشد و درصدد عیب جویی از آنها برآید، به دنبال نکات مثبت در افراد می گردد و زمانی که تشخیص داد فردی عملکرد خوبی داشته است، از فرد مقابل حُسن جویی می کند.

برای مثال زمانی که دوستمان همیشه خوش قول بوده و به تعهداتش پایبند است می توانیم از این کار او حسن جویی کنیم و به او بگوییم: «خوشحالم که دوست متعهدی مثل تو دارم. این ویژگی تو خیلی خیلی ارزشمند است.»

گاهی حتی شاید نتوان این حسن جویی ها را به طرف مقابل ابراز کرد که هیچ ایرادی ندارد. همینکه ما در ذهن خود از آن فرد حسن جویی کنیم بازهم عزت نفس خود را رشد داده ایم.

برای مثال وقتی می بینیم یک راننده در کمال گذشت صبر می کند تا عابران پیاده رد شوند و بعد حرکت می کند، حتماً حتماً این کار او را در ذهن خود تحسین می کنیم.

یک نکته بسیار ظریف در این قسمت وجود دارد که اگر رعایت نکنیم ممکن است عواقب بدی داشته باشد. آن هم این که گاهی ممکن است حُسن جویی های ما رنگ تَمَلُّق(چابلوسی) بگیرند. برای اجتناب از این موضوع باید حواسمان باشد که چیزی نگوییم که فرد مقابل آن را قبول ندارد و می داند تعریفی که از او می شود واقعی نیست.

 

حسن جویی و عزت نفس

 

 

۲- قدرشناس بودن

افرادی که عزت نفس پایینی  دارند از بالا به پایین نگاه می کنند و همیشه از دیگران طلبکار هستند؛ در حالی که عزت نفس بالا ما را به این سمت سوق می دهد که از کوچکترین خدمت دیگران قدردانی و تشکر کنیم.

برای مثال مدیری که عزت نفس پایینی دارد، بعد از آنکه کارمندش وظیفه خود را به نحو احسن و حتی کمی بالاتر از حد انتظار او انجام داده است، بجای آنکه تقدیر و تشکر کند، یا ایراد روی کار او می گذارد و یا در خوشبینانه ترین حالت می گوید: «خوبه. از تو جز این هم انتظار نمی رفت.»

 

 

۳- گشاده رو بودن

فردی که عزت نفس بالایی دارد، همیشه با دیگران با روی گشاده و لبخند برخورد می کند. او می داند دیگران هم همانند او انسان هستند و نیاز به دیده شدن و مورد احترام واقع شدن دارند.

فروشنده ای که با همه مشتریان با احترام رفتار می کند، پدری که با لبخند وارد خانه می شود، همسایه ای که همیشه با بقیه خوش رفتار و مردم دار است، مدیری که در یک سازمان بزرگ وقتی می بیند چهره کارمندش گرفته است از او دلیلش را می پرسد و … همگی و همگی دارای عزت نفس بالایی هستند.

 

 

۴- استقلال در بیان نظر یا بروز خواسته ها

فردی که عزت نفس بالایی دارد، هنگامی که می خواهد نظر خود یا خواسته خود را بیان کند، به نظر یا خواسته دیگران وابسته نیست و شجاعت این را دارد که حتی اگر نظر یا خواسته اش با نظر یا خواسته کل جمع متفاوت بود آن را ابراز کند.

برای مثال فرض کنید با چهار نفر از دوستان خود در یک اتومبیل هستید و برای تفریح رهسپار خارج از شهر هستید. دوستان شما همگی در حال گوش دادن به گزارش فوتبال از طریق رادیو هستند و شما هیچ علاقه ای به فوتبال ندارید. در این موقعیت با توجه با بالا یا پایین بودن عزت نفستان ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود بروز دهید.

اگر عزت نفس پایینی داشته باشید، هیچ حرفی نمی زنید و نظر خود را بروز نمی دهید و تا پایان گزارش فوتبال فقط خودخوری می کنید. علاوه بر این حال بد، عزت نفستان هم کاهش یافته است.

اگر عزت نفس بالایی داشته باشید، نظرتان را بیان می کنید و درخواست می کنید که موج رادیو را تغییر دهند. در این موقعیت حتی اگر نظر شما پذیرفته نشود و همچنان به گوش دادن گزارش فوتبالی ادامه دهند، عزت نفس شما صدمه ای نخورده است چرا که حداقل برای نظر خود ارزش قائل بوده اید و آن را ابراز کرده اید.

 

تاثیر استقلال بر عزت نفس

 

 

۵- احساس امنیت

فردی که عزت نفس بالایی دارد به خودش و توانایی هایش ایمان دارد و به خاطر همین ایمان داشتن، نگران از دست دادن موقعیت و یا جایگاه خود نیست؛ به همین دلیل آنها هیچ کس را رقیب خود نمی دانند.

برای مثال کسی که عزت نفس پایینی دارد، با ورود یک کارمند جدید به شرکت، احساس ناامنی می کند و نگران است که نکند او جای من را بگیرد و یا پیشرفت را برای من سخت تر کند. به همین دلیل جنگ قدرت راه می اندازد و سعی می کند در اولین فرصت به هر نحوی که شده است، کارمند جدید را از صحنه خارج کند.

در مثال دیگر می توان به ورود یک فرد جدید به اعضای خانواده اشاره کرد. برای مثال آقا یا خانمی که عزت نفس پایینی دارند با ورود یک باجناق یا یک عروس دیگر به جمع خانواده، موقعیت خود را در خطر می بینند و دست به کارهایی می زنند که موقعیت و جایگاه خود را حفظ کنند و همچنان مورد توجه قرار بگیرند.

 

 

۶- پذیرش اشتباهات

ابوعلی سینا جمله زیبایی دارد که می  گوید: «اگر برای توجیه یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در نهایت هزار و یک اشتباه انجام داده اید.»

فردی که عزت نفس بالایی دارد به راحتی اشتباه خود را می پذیرد چرا که می داند و پذیرفته است که هیچ انسانی کامل نیست. او نه تنها از کامل نبودن خود خجالت نمی کشد بلکه در تلاش است تا هر روز و هر روز در این مسیر بیشتر رشد کند.

شاید در نگاه اول نگران این موضوع باشیم که اگر اشتباهاتمان را بپذیریم، در نظر دیگران فردی هستیم که مدام اشتباه می کند و دیگر اعتباری نداشته باشیم.

اما به این موضوع باید از این منظر بنگریم که پذیرش اشتباهات از ما فردی منطقی و منصف می سازد. و اگر در موقعیت دیگری ما خیلی محکم سر حرف خود ایستادیم و بر آن اصرار داشتیم، پذیرش حرف ما بیشتر است چرا که ما به عنوان فردی منطقی و منصف شناخته شده ایم.

 

بد نیست به ویدئو زیر هم نگاهی بیندازید: 

 

اگر تمایل دارید خودتان رو مورد بررسی قرار دهید چک لیست زیر را دانلود کنید و هر روز به بررسی رفتارهای خود بپردازید.

 

 

دانلود چک لیست عزت نفس

دانلود PDF

 

 

مطالعه قسمت دوم از سری مقالات عزت نفس: «نشانه‌های یک فرد با عزت نفس پایین»

مطالعه قسمت سوم از سری مقالات عزت نفس:  «عوامل کاهش عزت نفس»

مطالعه قسمت چهارم از سری مقالات عزت نفس:  «افزایش عزت نفس»

مطالعه قسمت پنجم از سری مقالات عزت نفس:  «تقویت عزت نفس | پر کردن مخزن عزت نفس مان»

 

 

هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی چیست؟ چطور آن را تقویت کنیم؟

هوش کلامی

مطمئناً همه ما در طول زندگی خود افرادی را دیده ایم که وقتی لب به سخن باز می کنند گویا عصای جادویی به دست گرفته اند؛ با هر کسی به راحتی ارتباط می گیرند، همه را می خندانند، جمع را دست می گیرند، به راحتی دیگران را متقاعد می کنند، در مذاکرات همیشه پیروز میدان هستند، خود را به راحتی در دل همه جا می کنند، حرفشان خریدار دارد، معتبر هستند و دیگران روی آنها حساب ویژه ای باز می کنند، همیشه جواب قاطعانه ای در آستین خود دارند، هنگامی که صحبت می کنند همه میخکوبشان هستند، هیچگاه حرف کم نمی آورند و در یک جمله کلام آنها عصای معجزه گر آنهاست.

این افراد از یک سیاره دیگر نیامده اند، بلکه انسانی هستند همانند ما با این تفاوت که هوش کلامی تقویت شده ای دارند. 

 

 

هوش کلامی چیست؟

اگر بخواهیم از تعریف های آکادمیک و خشک کمی فاصله بگیریم و هوش کلامی(Verbal/Linguistic Intelligence) را با زبان ساده تعریف کنیم، می توانیم بگوییم:

 

هوش کلامی یعنی:

چطور از کلام خود استفاده کنیم تا در هر شرایطی مفاهیم مختلف را

بهتر منتقل کنیم و اثرگذارتر باشیم؛ خواه در صحبت کردن با دیگران باشیم، خواه در نوشتن

 

کلمات، واژه ها و عبارت ها آجرهایی هستند که عمارت هوش کلامی را می سازند. ما برای اینکه هوش کلامی خوبی داشته باشیم، ناگزیر هستیم تا از واژه ها و عبارات استفاده کنیم.

اما یک سوال: گفتیم که اصل و اساس هوش کلامی را کلمات و عبارات تشکیل می دهند و این کلمات و عبارات هم در دسترس همگان قرار دارند؛ اما چرا همه افراد از هوش کلامی خوبی برخوردار نیستند؟

برای جواب به این سوال اجازه بدهید برگردیم به همان مثال آجر و عمارت. مصالح در خدمت همه معماران قرار دارند اما همه ساختمان هایی که ساخته می شوند از یک کیفیت و زیبایی برخوردار نیستند. این هنر معمار و طراح است که زیبایی یک خانه را رقم می زند.

در هوش کلامی نیز این چنین است. همه افراد به یک میزان هنر بکارگیری از کلمات را ندارند. کلمات در اختیار همگان است اما این هنر ماست که آنها را چطور بکار ببندیم تا اثرگذارتر باشند.

 

من در کارگاه ها و دوره هایم، هوش کلامی را اینطور که در ویدئوی زیر آمده است تعریف میکنم:

 

 

هوش کلامی شامل چه موضوعاتی می شود؟

برخی از منابع آکادمیک مانند آقای هوارد گاردنر (اولین فردی که هوش کلامی زبانی را معرفی می کند) مولفه های هوش کلامی را منحصر به چهار مؤلفه زیر می دانند:

۱- معنا شناسی واژگان: اینکه هر کلمه در موقعیت های مختلف چه معنایی می دهد.

۲- آوا شناسی: اینکه در هنگام صحبت کردن یا نوشتن، به موزون بودن کلمات، آهنگی که کنار هم می سازند و… توجه شود.

۳- قواعد و دستور زبان: اینکه کلمات چگونه در کنار هم قرار بگیرند و یا به عبارت ساده تر مهارت جمله سازی 

۴- کاربرد واژه ها: توجه به اینکه هر کلمه در حوزه های مختلف می تواند معانی متفاوتی از خود نشان دهد.

 

اما هدف ما از هوش کلامی به هیچ عنوان پرداختن به موضوعات خشک و غیر کاربردی بالا نیست و آنها را صرفاً به این دلیل آورده ام که بدانید هوش کلامی دنیای بزرگ و گسترده ای دارد و ما تنها قرار است به مواردی اشاره کنیم که بوسیله آن می توانیم زندگی خود را رشد دهیم. مواردی همچون سرفصل های آورده شده در تصویر زیر: 

هوش کلامی

 

 

چرا باید هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

نمی دانم شغلتان چیست و به چه کاری مشغول هستید؛ نمی دانم که چه دوره ای از زندگی را سپری می کنید: نوجوانی، جوانی، میانسالی و… ؛ نمی دانم چه هدفی را در زندگی دنبال می کنید؛ اما مطمئن هستم که در هر سن، در هر شغل و در هر شرایطی از زندگی که قرار دارید، برای رسیدن به موفقیت، آرامش، تکامل و حتی ثروت نیاز دارید تا با دیگران ارتباط مؤثری برقرار کنید و مهارت ها، خدمات و محصولات خود را به بهترین شکل ارائه دهید. 

قسمت عمده ای از هر ارتباطی را کلام ما تشکیل می دهد. اینکه چه می گوییم، چطور می گوییم و چرا می گوییم بسیار مهم هستند.

 

 

آیا من هم نیاز دارم که هوش کلامی ام را تقویت کنم؟

افرادی که هوش کلامی خود را تقویت کرده اند، توانایی خاصی در بیان و ارائه آنچه در ذهنشان می گذرد دارند؛ حرف کم نمی آورند، کلمات را به درستی انتخاب می کنند، کلامشان روان است و قدرت درک بالایی دارند.

برخی از مشاغل هستند که به صورت مستقیم با کلام سروکار دارند و یا بعبارت دیگر صحبت کردن اصل و اساس کار آنهاست. در زیر چند مورد از آنها را برایتان لیست کرده ام:

 

وکلا ، مدرسان ، مجریان ، نویسندگان ، شعرا ، روزنامه نگاران ، مترجمان ، مذاکره کنندگان ، فروشندگان، بیمه گران، بازاریابان

به غیر از مشاغلی که در بالا به آنها اشاره شد، نقش های دیگری در جامعه هستند که آنها هم برای افزایش سرعت رشد و پیشرفت بایستی هوش کلامی خود را تقویت کنند:

  • اگر دانش آموز هستید برای برقراری ارتباط بهتر با دوستان خود، پدر و مادر و حتی معلمان نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر دانشجو هستید برای ارائه کنفرانس ها، ارتباط گیری با اساتید، ورود به بازار کار و … نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر معلم، استاد دانشگاه و یا بطور کلی مدرس هستید برای بروز توانایی ها و مهارت های خود، برقراری ارتباط با مخاطبان و انتقال بهتر مطالب، همچنین کسب پست های بالاتر در حرفه خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر حتی خانم خانه دار هستید برای ارتباط بهتر با فرزندان، همسر و اقوام، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارمند هستید برای برقراری ارتباط بهتر با ارباب رجوع، افزایش فروش، افزایش اعتبار و همچنین نشان دادن مهارت ها و قابلیت هایتان به مدیر خود، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر مدیر هستید برای اثرگذاری بیشتر بر کارمندان خود و قدرتمندتر ظاهر شدن در جلسات نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر کارآفرین هستید برای ارائه مهارت ها، محصولات و خدمات خود و همچنین متقاعدسازی سرمایه گذاران یا مشتریان، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • اگر فروشنده هستید برای جذب مشتری بیشتر و افزایش فروش، همچنین تأمین راحت تر و ارزان تر محصولات، نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.
  • در هر شغل و پیشه ای، در هر کسوتی، در هر لباسی، در هر سنی، در هر مکانی و با هر جنسیتی برای رشد و پیشرفت خود نیاز به تقویت مهارت های هوش کلامی دارید.

نیاز به هوش کلامی

 

 

اصلاً تقویت هوش کلامی امکان دارد؟

برخی ها سوال می پرسند که: «آخه مگه میشه این مهارت ها رو یاد گرفت؟ مگه میشه هوش کلامی رو تقویت کرد؟  این مهارت ها ذاتیه!»

در جواب این دوستان به جمله ای از دکتر مایکل مرزنیچ که یکی از پیشگامان انعطاف پذیری عصبی هستند ارجاع می دهم که گفته اند: 

 

” مغز شما همواره در حال رشد هست و انعطاف پذیر، از روزی که به دنیا می‌آیید تا روزی

که می‌میرید. مغز به طور پیوسته تغییر شکل می‌دهد، یا رشد می‌کند یا ضعیف می‌شود،

 بسته به این که چطور از آن استفاده می‌کنید…”

 

با توجه به این جمله از دکتر مایکل مرزنیچ دیگر هیچ بهانه ای برای دوستانی که می گویند: «دیگر از ما گذشته است» یا «این مهارت ها ذاتیه» باقی نمی ماند. چرا یاد گرفتیم مغز ما همیشه در حال تغییر است و تنها کافیست  آموزش ببینیم و این آموزش ها را در زندگی خود عملی کنیم.

در رابطه با انعطاف پذیری عصبی و یا مسیرهای عصبی خواندن مقاله زیر خالی از لطف نیست و به ما دید خوبی می دهد: 

مسیر عصبی چیست و چطور در یادگیری به ما کمک می کند؟

 

 

 

تقویت هوش کلامی چه مزایایی برایمان دارد؟

اگر هوش کلامی مان را تقویت کنیم:

  • در ارتباط برقرار کردن خیلی حرفه ای تر می شویم و ارتباطات خوبی با دیگران می سازیم.
  • در هنگام صحبت کردن، حرف کم نمی آوریم.
  • روان تر صحبت می کنیم.
  • دایره واژگان مان وسیع تر می شود، مهارتمان در ترکیب لغات بالاتر می رود و به جای کلمات  تکراری از کلمات متنوع استفاده می کنیم.
  • نوشتن برایمان راحت تر می شود.
  • داستان های جذاب تری تعریف می کنیم.
  • راحت تر دیگران را متقاعد می کینم.
  • حاضرجواب می شویم.
  • می توانیم به صورت بداهه درباره یک موضوع صحبت کنیم.
  • از طنز استفاده می کنیم و کلاممان را جذاب تر می کنیم.
  • توانایی ها و مهارت هایمان را بهتر ارائه می کنیم.
  • بر جذابیت مان افزوده می شود و دیگران از هم صحبتی با ما لذت می برند.
  • در زمینه هایی مثل فروش، مذاکره و … از بقیه افراد یک سر و گردن بالاتر می رویم.

 

 

آیا هوش کلامی همان فن بیان است؟

خیلی از افراد حتی مدرسانی که در این حوزه فعالیت می کنند، به اشتباه هوش کلامی را همان فن بیان قلمداد می کنند درحالیکه اینطور نیست. هرچند این دو مبحث به شدت بهم نزدیک هستند اما ذاتاً باهم متفاوتند. در ویدئوی زیر به صورت کامل تفاوت این دو مبحث را با هم توضیح داده ام: 

 

 

 

چطور هوش کلامی خود را تقویت کنیم؟

برای تقویت هوش کلامی خود نیاز داریم تا دو دسته تمرین انجام دهید:

الف) تمرینات عمومی  ب) تمرینات اختصاصی هر برای مهارت

ابتدا به معرفی برخی از تمرینات عمومی برای تقویت هوش کلامی می پردازیم: 

 

 

الف) تمرینات عمومی

 

 

۱- تندگویی: قوی ترین تمرین برای تقویت هوش کلامی

تحقیقات نشان می‌دهد هر انسان بالغ که در اجتماع زندگی می‌کند، بین ۱۸ هزار تا ۲۵ هزار لغت در ذهن خود دارد اما در ایده‌آل‌ترین حالت تنها ۴۵۰ تا از آن‌ها را استفاده می‌کند.

«تمرین تندگویی» اطلاعات مغز ما را منظم و مرتب می‌کند. به‌عبارت‌دیگر به کمک این تمرین لغات، عبارات، اصطلاحات و اطلاعات موجود در مغز ما را دسته‌بندی کرده و آماده قرار می‌دهد تا هر زمانی که به آن‌ها نیاز داریم، دسترسی آسان‌تر و سریع‌تری داشته باشم.

برای آنکه با نحوه انجام این تمرین به صورت کامل تر و حرفه ای تر آشنا شوید پیشنهاد می کنم به لینک زیر مراجعه کنید تا هم با نحوه انجام این تمرین آشنا شوید و هم در غالب یک فایل صوتی نمونه ای از نحوه صحیح انجام آن را بشنوید:

مطالعه مقاله تندگویی و گوش دادن به  فایل صوتی آن

 

 

۲- جمع آوری بهترین ها

یکی از راه های بسیار مؤثر در تقویت هوش کلامی، جمع آوری بهترین هاست که نیاز دارد کمی تیز حس باشیم. اما قرار است چه چیزهایی را جمع آوری کنیم؟ 

 اصطلاحات جدید، طنزها، حاضرجوابی ها، داستان ها، شعر ها و ضرب المثل هایی که در کلام دیگران می شنویم یا می خوانیم را یادداشت می کنیم.

این موارد را می توانیم با کمی تیزحسی در کلام دیگران، فیلم ها، کتاب ها و به طور کلی هرجایی که کلمات و عبارات وجود دارند، بیابیم.

واندرلیست ( Wunderlist )

برای آنکه راحت تر و سریعتر به این لیست خود دسترسی داشته باشیم و بتوانیم به راحتی مواردی را به آن اضافه کنیم یا از موارد یادداشت شده استفاده نماییم، توصیه می کنم از اپلیکشین های مخصوصی که برای این کار وجود دارند استفاده نمایید. یکی از بهترین اپلیکیشن های موجود در این حوزه، اپلیکیشن Wunderlist است که می توانید برای آشنایی بیشتر با نحوه کار کردن آن از لینک زیر استفاده نمایید:

 

معرفی و دانلود اپلیکیشن Wunderlist

 

 

۳- تکنیک «اگر جاش بودم»

این تمرین در شرایط و موقعیت های مختلف بسیار کارآمد است؛ برای نمونه می توان از آن برای درک موقعیت فرد مقابل، کنترل خشم، هضم تجربه، تقویت قدرت تصمیم گیری، حل مسئله و موارد بسیار دیگری استفاده نمود.

یکی دیگر از بهترین موقعیت هایی که می توان از این تکنیک کمک گرفت، در راستای تقویت هوش کلامی است.

در این تکنیک بایستی خودمان را جای دیگران قرار دهیم و از خود بپرسیم: «اگر جای او بودم، در این موقعیت چه می گفتم؟(یا چه می کردم؟)» و بلافاصله بعد از فکر کردن آنچه به ذهنمان می رسد را در Wunderlist خود یادداشت می کنیم. با این کار مغز خود را فعال تر می کنیم و مسیرهای عصبی بیشتری برای تقویت هوش کلامی می سازیم. همچنین خود را برای شرایط مشابه آماده کرده ایم تا اگر ما هم در موقعیت مشابهی قرار گرفتیم، از قبل آماده باشیم. 

 

 

۴- ناشتا بنویس

چهارمین تمرین برای تقویت هوش کلامی «نوشتن صبحگاهی» است (البته برای برخی ها که ظهر از خواب برمی خیزند، «نوشتن ظهرگاهی» درست تر است!) 

این تمرین به اینگونه است که بایستی بلافاصله بعد از بیدار شدن (قبل از اینکه ذهن کاملاً هشیار شود)، یک موضوع ساده انتخاب کنید و در حد یک برگه A4 کامل درباره آن بنویسید. این تمرین همانند تمرین تندگویی به کمک می کند تا مغزمان اطلاعات را بهتر و بیشتر دسته بندی کنند و در زمانی که به آنها نیاز داریم سریعتر بر سر زبانمان جاری شوند.

رابطه نوشتن و هوش کلامی

 

 

۵- افزایش دایره واژگان

یکی از اثرگذارترین تمرینات برای تقویت هوش کلامی، افزایش دایره واژگان ماست؛ بعبارت دیگر اگر ما کلمات بیشتری در ذهن داشته باشیم همانند اسلحه ای عمل خواهیم کرد که فشنگ بیشتری در اختیار دارد. پس تا می توانیم باید تعداد کلماتی که در صحبت هایمان بکار می بریم را افزایش دهیم.

واژگانی که ما با آنها سروکار داریم به سه دسته تقسیم می شوند:

۱- واژگانی که معنای آنها را نمی دانیم

۲- واژگانی که معنای آنها را می دانیم اما در صحبت هایمان از آنها استفاده نمی کنیم. (کلمات منفعل من)

۳- واژگانی که معنای آنها را می دانیم و از آنها در صحبت هایمان استفاده می کنیم. (کلمات فعال من)

دسته سوم از تقسیم بندی بالا ایده آل ترین حالت برای تقویت هوش کلامی ماست. پس بایستی تمام تلاش خود را بکارگیریم تا دایره واژگان خود را از دسته اول به دسته دوم و واژگان دسته دوم را به دسته سوم ارتقا دهیم.

خوب پیشنهاد من برای انجام این کار کمک گرفتن از سایت واژه یاب است. اما این سایت چه کمکی به ما می کند؟

در این وبسایت هر لغتی را که جستجو کنیم، اطلاعات بسیار مفیدی درباره آن لغت در اختیار ما قرار خواهد داد. یکی از بهترین این اطلاعات «هم معنی»هایی برای آن لغت است. کافیست برای هر لغتی که در صحبت هایمان از آن زیاد استفاده می کنیم، دو یا سه هم معنی را به خاطر بسپاریم و از آنها در صحبت هایمان استفاده کنیم. این کار به راحتی دایره واژگان ما و هوش کلامی ما را تقویت خواهد کرد.

برای مثال وقتی در این سایت کلمه خوشحال را وارد می کنیم، واژگانی که به عنوان هم معنی برای ما نشان می دهد عبارتند از: خرسند، شادمان، شادکام، دلشاد و… .

 

 

ب) تمرینات اختصاصی: 

در بخش قبل به تمرین های عمومی برای تقویت هوش کلامی پرداختیم. اما اگر بخواهیم در مهارت های هفت گانه ای که در اواسط این مقاله به آنها اشاره کردیم (یعنی مهارت های هیپنوتیزم کلامی ، حاضر جوابی ، بداهه گویی ، متقاعدسازی کلامی ، داستان گویی جذاب ، طنزپردازی ، ارائه مهارتها و توانایی هایمان) را تقویت کنیم، نیاز است تا با هرکدام از آنها خیلی مفصل تر آشنا شویم؛ چرا که هر کدام از آنها ما را با گوشه ای از دنیای هوش کلامی آشنا می کنند و بسیار مفصل تر از آن هستند که در این مقاله بگنجند.

اگر تمایل دارید این مهارت ها را به صورت حرفه ای آموزش ببینید، پیشنهاد می کنم حتماً حتماً در دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی شرکت کنید.

از طریق لینک زیر می نمانید با سرفصل ها و موضوعات این دوره بیشتر آشنا شوید:

 

توضیحات دوره حرفه ای و جامع هوش کلامی

هوش کلامی

 

بد نیست ویدئو زیر هم نگاهی بندازید:

 

چگونه لباس مناسب بپوشیم؟

آراستگی و نوع پوشش

 

لباس ما، زبان گویای شخصیت ماست

پوشش روزمره بسیار مهم است. برخی افراد فکر می‌کنند چون نام روزمره بر روی این لباس ها گذاشته شده است نباید توجه زیادی به آن ها کرد. ولی دقیقاً برعکس، روزمره یعنی بخش خیلی مهم از زندگی. پس برای انتخاب لباس‌هایتان وقت بگذارید. این دقیقاً‌ همان چیزی است که دیگران به سادگی آن را فراموش می‌کنند. نکته ای که دقیقاً می‌تواند نقطه قوت شما باشد.

لباس‌ هایتان نشانه‌ی شخصیت و طرز فکرتان هستند، پس هیچ ایرادی  ندارد اگر در انتخاب آن ها کمی سخت گیر تر عمل کنید و یا زمان کوتاهی را صرف انتخاب لباس مناسب نمایید.

پوشش بد می‌تواند موقعیت‌های زیادی را از شما بگیرد. برعکس یک ظاهر آراسته و زیبا می تواند موقعیت‌های زیادی را در اختیارتان بگذارد. پس هیچ‌وقت قدرت پوشش را دست کم نگیرید.

هرگاه می خواهید لباس بپوشید کمی تأمل کنید و ببینید کدام لباس را بپوشید بهتر است و یا  کدام لباستان درخور محلی است که می خواهید به آنجا بروید.

همان اندازه که به نوع رفتارهای خود، نوع کلام و جملات خود، معرفی تحصیلات و شغل خود اهمیت می‌دهید، به پوششتان نیز اهمیت بدهید.

 

 

 

انتخاب پوشش مناسب

در ادامه به چند نکته بسیار مهم برای انتخاب پوشش مناسب اشاره می کنم:

– لباس‌هایی را انتخاب کنید که نه تنگ و نه گشاد باشند. انتخاب لباس‌هایی که کاملا‌ً اندازه‌تان هستند شاید مهمترین و ابتدایی ترین کاری است که بایستی انجام دهید.

– حواستان باشد رنگین کمان درست نکنید. نهایتاً از سه رنگ متفاوت در پوشش‌تان استفاده کنید.

 

 

کفش‌ها بخش ناطق تیپ شما هستند

بله آنها به راحتی با ببیننده حرف می‌زنند اما اغلب افراد چون تصور می کنند که کفش ها در دید مخاطب قرار نمی گیرند، به تمیزی یا مناسب بودن آن توجه زیادی نمی کنند.

حتی اگر بهترین لباس‌ها را پوشیده باشید، یک کفش نامناسب یا حتی کثیف می‌تواند به راحتی کل ظاهرتان را زیر سوال ببرد. اما شما که می خواهید از دیگران متمایز باشید بهتر است هر روز ۳ دقیقه برای واکس زدن یا تمیز کردن آنها وقت بگذارید.

 

تمیز بودن کفش و لباس

 

دقت کنید اگر صندل به پا داریم به هیچ عنوان نباید از جوراب استفاده کنیم. پوشیدن جوراب تنها مخصوص کفش جلو بسته است آن هم همرنگ شلوار(بهتر است از جوراب همرنگ شلوار استفاده کنید)

 

 

هیچ وقت قدرت جزئیات را دست کم نگیرید

ممکن است بهترین لباس هایتان را با دقت سِت کرده باشید، کفش هایتان واکس خورده باشد اما یک موضوع بسیار ساده (والبته مسخره) مانند بیرون زدن مارک یکی از لباسها (مثلاً شلوار یا کت تان) تمام زحمات شما را هدر دهد.

 

 

موها بیشترین تاثیر را روی چهره افراد می گذارند

بسته به سرعت رشد موهایتان قبل از آنکه نامرتب شوند به آرایشگاه مراجعه نمایید. مدل خاصی که به چهره تان می آید را شناسایی کرده و از مدل های نامتعارف که انگشت نمایتان می کند به شدت اجتناب ورزید.

این موارد برای موهای صورت نیز صادق اند. هر فردی بسته به اینکه چه صورتی از نظر کشیدگی یا گرد بودن و همچنین لاغر یا تپل بودن دارد، بایستی مدل خاصی برای اصلاح صورت خود برگزیند.

هم خوانی آرایش و لباس

 

 

قد شلوارتان را فراموش نکنید

قد شلوار نباید خیلی بلند باشد که چین بخورد و صاف نایستد. همچنین نباید آن قدر کوتاه باشد که موقع راه رفتن، مچ پا نمایان شود. قد شلوار از پشت باید مماس با لبه بالایی پاشنه کفش باشد.

 

 

بوی خوش عطر و ادکلن می تواند بر کاریزمای شما بیفزاید

هر رایحه ای تداعی کننده یک حس می باشد. برخی از رایحه ها تداعی اقتدار و قدرت می کند و برخی اجتماعی بود شما را نمایان می سازند. برخی رایحه ای خنک برای فصل تابستان و برخی رایحه ای گرم برای زمستان دارند. برخی شیرین و برخی تلخ هستند.

برای خرید عطر و ادکلن به فروشگاه های معتبر و با تجربه بروید و از فروشنده مشورت بگیرید.

موضوع خوش بو بودن آن قدر از اهمیت بالایی برخوردار است که بزرگان دین ما همچون پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی(ع) قسمتی از درآمد خود را صرف خرید عطر می کردند.

 

 

به طرح لباستان هم توجه کنید

معمولاً لباسهایی که خطوط عمودی دارند(راه راه عمودی هستند) شما را لاغرتر و لباس هایی که خطوط افقی دارند(راه راه افقی هستند) شما را چاق تر نشان می دهند. پس افراد لاغر سعی کنند لباسهایی با خطوط افقی و افراد چاق لباس هایی با خطوط عمودی بپوشند.

 

 

لوازم جانبی

فریم عینک، ساعت مچی، انگشتر و … نیز قسمتی از پوشش شما به حساب می آیند. پس به آنها نیز باید توجه ویژه ای بکنید.

به طور کلی ۴نوع صورت داریم: مربعی شکل، قلبی شکل، دایره ای شکل، بیضی شکل. هر کدام از این صورت ها بایستی فریم مناسب خود را برای عینکشان انتخاب کنند.

بطور مثال برای صورت های دایره ای شکل، فریم های باریکِ گوشه دار مناسب تر است. البته این فریم ها برای صورت های مربعی شکل هم مناسب می باشد.

برای صورت های گرد، فریم هایی مناسب هستند که بیشتر عریض باشند تا بلند و طویل.

افرادی که چهره مربعی شکل دارند می توانند با عینک های گرد، چهره خود را زیباتر کنند.

بهترین گزینه برای چهره های بیضی شکل نیز فریم های زاویه دار و بدون انحنا هستند.

صورت های قلبی شکل نیز بهتر است از فریم هایی با زوایای برابر – بگونه ای که فریم در نواحی انتهایی ضخیم تر است- استفاده نمایند.

 

 

در لوازم جانبی دیگه چی مهمه؟

 – معمولاً بایستی رنگ کمربند با رنگ کفش شما سِت شود. این رنگ نیز بایستی در هماهنگی با سایر لباسهای شما باشد و هارمونی رنگ آن را حفظ نماید.

 

ست کردن لباس ها

 

– استفاده از دستمال گردن برای افرادی که گردن کوتاهی دارند به شدت نهی می شود؛ چرا که یکی از وظایف دستمال گردن کوتاه تر نشان دادن گردن است. پس اگر افرادی که گردن کوتاهی دارند از آن استفاده کنند، گردنشان بیش از اندازه کوتاه به نظر می رسد.

 – افرادی که گردن بلندی دارند حتما باید از لباس های یقه دار استفاده کنند. (به غیر از پیراهن که همیشه یقه دارد، در صورت استفاده از تی شرت یا بلوز، باید توجه کنند که تی شرت یا بلوز آن ها یقه دار باشد.)

در مقابل، افرادی که گردن کوتاهی دارند بهتر است از بلوزهای یقه هفت که یقه ندارد، استفاده نمایند.

افرادی که قد کوتاه و هیکلی چاق دارند می توانند با گذاشتن یک کلاه زیبا بر سر، جذابیت خود را افزایش داده و نظر مخاطبان را از قد کوتاه و هیکل چاق خود منحرف سازند.

 

در انتها می خواهم یادآور شوم که هرچقدر ظاهر و تیپ شما اهمیت دارد، زمان شما نیز مهم است و نباید زمان نامتعارفی بابت آن صرف شود.

 

خوش تیپ باشید… .